ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بیخیال!
تو هاکای هستی!
دوستت دارم، بابا
من بیشتر
وقتی رسیدین زنگ میزنین؟ دوستتون دارم
جنازۀ آرماند دوکین شب گذشته در منزلش پیدا شد
این دو اتفاق مقامات را به این فکر میاندازد
که آیا واقعاً رونین به شهر نیویورک بازگشته و چه کاری ممکن است در آینده انجام دهد
جک داره یه چیزی رو مخفی میکنه، مامان
فکر نمیکنی یهکم عجیبه، همون شبی که عموش تو رو تهدید کرده،
با شمشیر کشته میشه؟
- کیت بیشاپ اون مردیه که لباس میپوشه - از کی حرف میزنین؟
گرفتیمشون...
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
و گوش کنید
هی!
ترجمه از مرتضی لکزایی و امیر فرحناک Morteza_Lkz & Amir Farahnak
...برید صفحۀ
کلمات
مایا... مترجم
توجه کن
صدای آسمون چهجوریه؟
درست مثل توئه
صدای اژدها چی؟
اژدهاها واقعیان؟
نه. شاید هم باشن،
ولی اژدهاها توی یه دنیای دیگه زندگی میکنن
اگه یاد گرفتن بیان دنیا ما چی؟
خب، این اونا رو قویتر میکنه
فکر میکردم
مدرسهای که میرم بچههاش مثل من هستن؟
غیرممکنه
میدونی، تو منحصربهفردی
ولی تو گفتی
میتونی پولِ مدرسۀ کرولالها رو بدی
متأسفم
ولی در آخر، برای تو بهتره
دیگه نباید شعر بخونم؟
نه
تو باید یاد بگیری که بینِ دو دنیا حرکت کنی
چطوری؟
فقط با تماشاکردن
خب، بچهها. وقت استراحته
هی، توی کلاس امروز دختر خوبی باش
ولی یادت باشه، توی مسابقه، بیشتر سرعت مهمه تا هیکل
بعد کلاس عمو میبرتت خونه
شب میبینمت
مایا، نوبت توئه
و تعظیم
آماده؟
مبارزه!
لطفا برو
تنهات نمیذارم
من دیگه کارم تمومه
از اینجا دور شو
اژدهای کوچولو
شبیه اسب پاکوتاه شدی، هاکای
همینطور ادامه بدین. خیلی دوست دارم
چه حالی میده، داداش. هاکای رو ببین!
تیرهاتون کجاست پس؟
هاکایِ بزرگ و قدرتمند سوار اسبه
بیشتر باید بخندن. ما رو هم سرگرم میکنن
اوه، اوه، اوه، اوه
- دوباره. انریکه، دوباره، یالا - عالیه
- برو بازم سکه بیار - آره
حوصلهم سر رفت. دمیتری، بیا ورق بازی کنیم
انگار از دستم عصبانیای
میدونم شاید الآن اینطور نباشه،
ولی اگه من نبودم گم میشدی، میدونستی؟
داشتم بهشون میگفتم که لباس مال تو نیست،
تا اینکه تصمیم گرفتی از پنجره سقفی بپری پایین
- اوه - آره
- داداش! - آروم بابا. آروم باش
حالت خوبه؟
من برای دوستدخترم بلیت «ایمجین درگنز» خریدم،
بهعنوان کادوی کریسمس، خب؟
- چه کار قشنگی - خوبه، قشنگه
بعد با هم دعوامون شد. میدونی چی گفت؟
گفتش که بلیتها هدیه بودن، پس دلش میخواد خواهرشم ببره
خب، نیمۀ پر لیوان رو ببین
اینطوری لازم نیست بری اجرای ایمجین درگنز رو ببینی
من عاشقِ ایمجین درگنز هستم
میدونی، اون اصلاً ازشون خوشش نمیاد. از دستی این کارو کرد که منو حرص بده
ببین، بهنظرم جفتتون باید از هم عذرخواهی کنین
بهش بگو ناراحتت کرده،
ولی برای اینکه الکی گفتی که کادوی اون بوده، ازش عذرخواهی کن
باشه، وایسا، یه خودکار لازم دارم. فقط... باشه، باشه؟ میبینمت
دیدی؟ کمی اعتماد،
یهخُرده حرفزدن، گوشدادن...
- چی؟ - مسائل پایۀ انسانی
- میدونی چی فکر میکنم؟ - میدونی من چی فکر میکنم؟
فکر میکنم که زیادی حرف میزنی
زر، زر، زر، زر
همیشه همینطوریه؟
شاید بهتره گلوت رو پاره کنم. هوم؟
یا شایدم اون این کارو بکنه
اون کیه؟
ممنون
اوه، آره. شرمنده
کمشنوام، کَر نیستم
اوه، پسر
کلوچۀ بیشتر، لطفا. ممنون
امم...
صحیح، خب، از همصحبتی باهاتون خوشحال شدم
پرسید که اینجا چیکار میکنی، کلینت بارتون
- سوار تکشاخم - یاد میگیره اعتماد کنه
«خیلی به فناوری وابستهای»
خب، سلاح همیشگیم دو تیکهچوب و یه نخه، پس...
نه، منظورش سمعکـته
«شاید بدون اون وضعت بهتر باشه»
آره، گاهی دقیقاً به همین فکر میکنم
حالا اون لباس
تصادفی اونو تنش کرده
معنیش رو نمیدونسته
اون رونین نیست
یه نگاه بهش بنداز. نُه سالشه
و لوس و نُنُره
«چند نفر از افرادم رو شلوپل کرده
«و وقتی تو توی دردسر بودی به کمکت اومد
«بهنظر میاد یه ربطی به این ماجرا داره
«و فقط چون اون رونین نیست معنیش این نیست که رونین برنگشته»
این فقط یه شایعهست
«تو از کجا میدونی؟»
چون اون مُرده
«خب پس کی کارشو ساخته؟»
بیوه سیاه
«پس رونین مُرده و کسی هم که اونو کشته مُرده
«خیالم راحت شد. از کجا اینو میدونی؟»
چون اونجا بودم
«دروغ میگی»
خب، معلومه اینطوری نمیشه
اگه هیچ ربطی به این قضیه نداری،
پس چرا همون اول این لباس رو پوشیدی؟
مایا، نه
وای خدا. اون لباس رو برای این پوشیدم...
...چون نمیخواستم کسی بفهمه که توی محلِ مزایدهام، باشه؟
وقتی پوشیدمش نمیدونستم چیه، قسم میخورم
قسم میخورم
داری چیکار میکنی؟
- مهم نیست، باشه؟ - گوش کن چی میگم
گوش کن. نه، الآن وقتِ ترسیدن نیست
از این وضعیت خلاص میشیم
تو برمیگردی سر خونه و زندگیت، منم برمیگردم پیش خونوادهم
باید اعتمادبهسقفت رو کنترل کنی، باشه؟
اون اعتمادبهسقفِ مسخرهت، یادت میمونه؟
خب؟ پس منتظر علامتم باش
- باید... - چطوری این کارو کردی؟ کلینت!
برید کمکِ مایا، خب؟
زنده برش گردونین
لعنتی!
پسر، خیلی خوب بود اگه میدونستم چطوری این کارو کردی، کلینت
کلینت؟
هاکای، بیا بیرون بازی کنیم
بیا بیرون بازی کنیم
اونجا رو بگردین. پخش بشین
شلیک نکنین! زنده میخوانش، احمقا!
هی، هی، هی، هی!
تو جایی نمیری
تنهایی از پسش برمیاومدم
خیلیخب
سمعکـم داغون شده
بجنب، باید بریم
ولی کمانم هنوز دستِ اون دخترهست
ماشین لازم داریم
اوه، میشه اینو برداریم؟
پسر، این خیلی خوشگله
یه چلنجر مدل 72 رو داغون نمیکنم. یالا
امان از این جَوونا
بیا بریم
چشم، رئیس
هی، بیا اینور، باید رانندگی کنی
- چی؟ من رانندگی بلد نیستم - بیا اینجا
نه، تو، تو رانندگی کن. من تیر میزنم
صداتو نمیشنوم. تو رانندگی میکنی، باشه؟
یالا. یالا دیگه!
- ایوان، بیا - برو، برو!
توماس، با مایا برو
- مراقب باشین! - برو، برو!
راه بیفتین! راه بیفتین!
- چند نفرن؟ - چهارتا!
هی، برو جلوشون! برو جلوشون!
سفت بچسب
وایسا، وایسا، وایسا. تیرهای معمولی تموم شده
منظورت چیه... وای خدا، تیرهای خاص؟
قطعاً این نه...
- نمیخواد اونطوری بگی قطعاً - این نه
- این خیلی خطرناکه - این خوبه؟
- اینو برمیدارم - هی، مراقب باش
- مراقببودن تو خونمه - تیرهای معمولی نیستن
کیت
- ده، بیست، سی... - گرفتمت. یالا، یالا
چهل
داره بزرگ میشه
تیرِ خمیربازی؟
- برفپاککن رو بزن - یالا
هیچی نمیبینم!
چرخاشون رو با تیرِ زاموسقهای بزن
چه فکر بکری. همینکه روشون برچسب بزنی این کارو میکنم
خیلی آسونتر میشه اگه رومون به...
اگه رومون به اون طرف باشه آسونتر میشه
No comments yet. Be the first to leave one.