On Call

On Call

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

On Call S01 WEB DigiMoviez Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് PersianSUB
دیجی موویز ‫DigiMoviez@

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-03-22
ഡൗൺലോഡുകൾ: 39
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫آنچه گذشت...

‫روز اول این رو به تمام شاگردهام میدم

‫کارت نجات

‫اینو پیدا کردم. ‫تهدید کرد؟

‫از کجا فهمیدی توی اون مسافرخونه بوده؟

‫من پدرت رو می‌شناسم، ‫پس می‌تونی باهام حرف بزنی

‫لیونا، اون هر کسی رو که ‫این بلا رو سرت آورده می‌کُشه

‫- اگه قبلش خودش رو نکُشن ‫- می‌دونم

‫یه خبرچین بهمون اطلاعات میده،

‫قراره اسموکی رو گیر بندازیم

‫پایه‌ای؟

‫آره لعنتی

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫@DigiMovieZ

‫بزنید بریم

‫بریم

‫پشت سر من بیاید

‫برای من نیاوردی؟

‫نه

‫برو کوکی منو بیار

‫خودت برو

‫کل روز توی اسلکه بودم کونم پاره شده. بیخیال

‫برام کوکی بیاری، میرم شکار، ‫میام سراغ نقطه‌ی جی‌ت

‫پلیس. تکون بخوری مُردی

‫یا خدا

‫هیس

‫بذارش زمین

‫آروم

‫ولم کنید!

‫دست‌ها بالای سرت

‫دیاز، مراقبش باش

‫دست‌هات رو پشت سرت قفل کن

‫چطوره یه بازی کنیم؟

‫اسمش «کی می‌تونه بیشتر ساکت بمونه»ست

‫مگه نباید شما عوضی‌ها از در جلویی بیاید داخل و

‫یه حکم کوفتی نشونم بدید؟

‫همین رو می‌خوای، کسکش؟

‫که کل محله بفهمن گیر پلیس افتادی؟

‫بهت لطف کردیم

‫آره. حالا هیچکس نمی‌فهمه که ‫با پلیس همکاری می‌کنی

‫کون لق‌تون. من با هیچکس همکاری نمی‌کنم

‫- خفه خون بگیر ‫- بلندش کنید

‫دو ماهـه که توی نخت هستیم،

‫توی ترمینال 11 بندر کار می‌کردی و ‫ما تماشات می‌کردیم،

‫اون مواد مخدر رو تحویل می‌گرفتی و ‫توزیع می‌کردی

‫شامل سانتیاگو کاریو هم میشه

‫اسموکی

‫شنیدیم که فردا قراره 50 کیلو فنتانیل

‫از چین براش بیاد

‫درسته؟

‫چون داداشی‌ها گذاشتن باهاشون بیای، ‫دلیل نمیشه جنده‌ی قلدری باشی

‫شاید نباشم

‫ولی من اون جنده‌ای هستم که

‫نذاشته واسه هفت فقره قاچاق بازداشتت کنن

‫می‌دونی حکم فقط یه فقره‌اش چیه؟

‫حبس ابد، مادرسگ

‫انگار که زنده‌زنده بری زیر خاک

‫خب...

‫نظرت چیه؟

‫افسران پلیس لانگ بیچ ده‌ها حکم جلب را علیه

‫اعضای شناخته شده باند خیابانی ‫ایست باریو اجرا کردند

‫که منجر به دستگیری 40 نفر و

‫کشف اسلحه‌ها و مواد مخدر غیرقانونی شد

‫باند ایست باریو مسئول افزایش اخیر نرخ خشونت

‫به دلیل نزاع‌های داخلی درون سازمانیـه

‫مأموریت ما این بود که اون باند رو ‫از بین ببریم و درگیری رو متوقف کنیم

‫تا بتونیم آرامش رو به محله‌هامون برگردونیم

‫پلیس‌ها ریختن داخل، پسرم رو ‫خِرکِش بردن، انگار که حیوونی چیزیـه

‫اشتباه نکنید، این افراد مجرمان خشنی هستن

‫ما هم داریم خط قرمز رو تعیین می‌کنیم

‫هر کسی این خط قرمز رو رد کنه، ‫با عواقبش روبرو میشه

‫می‌دونی امروز چه روزیـه؟

‫وای کیر توش، نگو که تولدتـه

‫نه. ولی نزدیکـه. ‫60 روز مونده.

‫- نه بابا؟ ‫- اوهوم

‫- که یعنی نتیجه‌ی دوره‌ام قراره بیاد ‫- فردا

‫خودت می‌دونی امروز چه روزیـه

‫بیخیال، اگه ندونم چه روزیـه که ‫ازم افسر آموزش در میاد؟

‫تا حالا شده کسی رو بفرستی از اول شروع کنه؟

‫صد درصد. ‫نمکِ کارمونـه.

‫چطور؟ دلشوره داری؟

‫باید داشته باشم؟

‫نمی‌دونم. چطوره بری دفتر رو حاضر کنی؟

‫امشب شب بزرگیـه، تازه‌کار

‫سلام، تازه‌کار

‫سلام

‫خبر خوب. فرمانده‌ام به تو چراغ سبز داد

‫واسه چی؟

‫که عضو دائمی تیمم بشی

‫فقط باید رئیس ترتیب انتقالت رو بده،

‫بعدش دیگه جدی‌جدی ‫با کله‌گنده‌‌ها می‌پری

‫بهت که گفتم ردیفش می‌کنم

‫رفیق

‫زبونم بند اومده...

‫نمیشه که واسه هر تازه‌کاری که اومد ‫نقش مادر رو بازی کنی

‫آره. کیر توش

‫من حاضرم

‫هارمون

‫هارمون

‫تا رسمی نشده هیچی نمیگی

‫یه عالمه مجرم داریم که

‫تفهیم اتهام شدن، کارهای اداری‌شون ‫انجام شده و آماده‌ی انتقالـن

‫چیکار می‌کنی؟

‫- امروز پیش منـه ‫- چی داری میگی؟

‫بعد از دیشب یه عالمه ‫مجرم بازداشتی روی دستمون هست

‫آره. شنیدم

‫تو و ستوان اخبار رو قُرُق کرده بودید

‫آره خب، فکر خودش بود نه من

‫خب کسی حاضر به همکاری شده؟ ‫اسموکی رو لو داده؟

‫کارآگاه‌ها سخت مشغول بازجویی هستن،

‫ولی آره، به نظرمون...

‫چون می‌دونیم قراره امشب کجا باشه

‫امشب یه محموله پنجاه کیلویی از چین براش میاد

‫اسموکی مظنون دو فقره قتلـه و

‫افراد خودش به خونش تشنه هستن،

‫بعدش شما خیال می‌کنید هنوز توی لانگ بیچـه؟

‫اون محموله بالای یه میلیون دلار میارزه

‫محاله از خیرش بگذره و بره

‫دلال اسموکی رو گیر انداختیم. ‫توی بازداشتـه و داره همکاری می‌کنه.

‫قراره تحت نظر ما عمل کنه

‫اطلاعات دقیقی از محل تحویل محموله داریم؟

‫تا وقتی موادمخدر رو ردیابی نکنیم، ‫جای محل ملاقات رو نمی‌دونیم

‫آره، ولی در هر صورت اسموکی رو ‫می‌کِشونیم بیرون و گیرش می‌ندازیم

‫اگه 50 کیلو فنتانیل از دستمون بره، ‫دهن‌مون سرویسـه

‫واسه همین باید افسرهای مورد اعتمادم ‫روی این عملیات کار کنن

‫خیلی‌خب. به کارتون برسید. ‫لازمم داشتید همینجام.

‫خیلی‌خب، قضیه از این قراره...

‫اولش اینطوریه که چشم از اسکله برنمی‌داریم

‫وقتی خبرچین‌مون محموله رو گرفت، حرکت می‌کنیم

‫هدف‌مون ساده‌ست...

‫خبرچین رو تعقیب می‌کنیم تا برسیم به اسموکی، ‫می‌ذاریم مبادله انجام بشه،

‫بعدش حمله می‌کنیم

‫آهای!

‫خوشحال میشم نظرت رو بگی

‫حتی اگه نتونیم اسموکی رو ‫بابت موادمخدر گیر بندازیم،

‫هنوزم بابت دو تا قتل پاش گیره دیگه؟

‫انگار ماجرای برادرت رفته روی مخت

‫برات شخصی شده؟

‫آره. بگی‌نگی

‫پس برو پشت بی‌سیم بشین

‫نمی‌خوام یه تازه‌کار با انگیزه‌ی شخصی ‫بی‌گدار به آب بزنه

‫اون مشکلی نداره

‫جدی؟

‫چون یه فرصت بیشتر نداریم

‫مفهومـه

‫شروع می‌کنیم

‫یادت باشه، زیاد جلب توجه نکن

‫آفتابی نشو تا وقتی لازمت داشته باشم

‫دریافت شد

‫چند وقتـه اون یارو رو می‌شناسی؟

‫گروهبان کویاما؟ افسر آموزشم بود

‫همیشه اینقدر عوضیـه؟

‫فقط می‌خواد متمرکز باشی

‫همه‌شون عوضی هستن

‫از اونا پوست‌کُلفت‌تر پیدا نمیشه، خب؟

‫کار رو هم تمیز در میارن

‫آره. دیدم چقدر تمیز در میارن

‫منظور؟

‫من بین آدمایی زندگی کردم که ‫اینجور افراد طرف بودن

‫یه مشت قلدر با نشان پلیس

‫ببین...

‫باید بدونی قضیه چیه

‫کوی ازم خواست به تیمش ملحق شم

‫میشی؟

‫اگه همه چی درست پیش بره، صد درصد

‫هارمون، هنوزم گوش به زنگی؟

‫صد درصد

‫سوژه محموله رو تحویل گرفت و ‫اسموکی محل قرار رو بهش گفت

‫داریم می‌ریم سمت مجموعه‌ی داون‌تاون جانی

‫همون توقفگاه کامیون‌ها؟

‫خودشه. میذاریم تحویل انجام بشه، ‫پس جلب توجه نکنید

‫دریافت شد

‫کوی، ما توی محوطه‌ی نزدیک آلمدیا هستیم، ‫آماده و منتظر

‫همونجا بمونید. ‫منتظر دستورم باشید.

‫آماده باشید. عملیات داره شروع میشه

‫کسی اسموکی رو می‌بینه؟

‫منفیـه

‫کیر توش

‫موقعیت‌تون رو حفظ کنید. ‫فکر کنم می‌بینمش.

‫کوی، دست به کار شیم یا چی؟

‫هیچ کاری نکنید. اسموکی یکی دیگه رو ‫فرستاده محموله رو تحویل بگیره

‫کی؟

‫دخترش

‫ولی همه گوش به زنگ باشید. ‫شک ندارم همین نزدیکی‌هاست.

‫وای، گوه توش

‫یه مشکل غیرمنتظره داریم. ‫چند نفر مهاجم مسلح!

‫تازه افراد خود اسموکی هستن!

‫همه دست به کار بشن! ‫تکرار می‌کنم، وارد عمل بشید!

‫تیراندازی شد! ‫تکرار می‌کنم، تیراندازی شد!

‫بپا!

‫تیراندازی توی توقفگاه ‫کامیون‌های داون‌تاون جانی،

‫تیراندازی بی‌وقفه‌ست

‫افسران لباس شخصی درخواست کمک دارن

‫لیونا!

‫چه غلطا؟! ‫شلیک نکنید! شلیک نکنید!

‫دیاز، برگرد اینجا! ‫سنگرت رو حفظ کن!

‫لیونا!

‫لیونا!

‫آهای!

‫آهای! آهای! بندازش!

‫آهای، پلیس مکزیکی!

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left