ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بیا اینجا، آبجی! تو تلویزیون دارن نشونشون میدن!
بیا اینجا! - اخبار ورزشی
در دوازدهمین دوره بازیهای آسیایی که در هیروشیما، ژاپن برگزار میشود
تیمهای کبدی هند و پاکستان امروز به مصاف یکدیگر میروند
در دوازدهمین دوره بازیهای آسیایی در ژاپن
تیم کبدی هند
تحت کاپیتانی راتینام، اهل تامیل نادو
امروز در چهارمین بازی خود، مقابل پاکستان رقابت خواهد کرد
هند که در سه بازی گذشته شکستناپذیر بوده، اگر این بازی را هم ببرد
رؤیاهایش برای کسب مدال طلا به حقیقت میپیوندد
بازی در ژاپن ساعت ۷ صبح به وقت محلی آغاز میشود
در هند ساعت ۴ صبح به وقت استاندارد این کشور پخش خواهد شد
این چیه، آقا؟
این لیست نهایی تیم ماست؟
اسم کیتان این تو نیست.
سه بازی قبلی هم بهش بازی ندادن
اون خیلی آمادهست. بهش بازی بدید، آقا.
یادت رفته، راتینام؟
ما داریم با پاکستان بازی میکنیم.
اینجا پای مرگ و زندگی در میونه!
من نمیتونم با یه بازیکن تازهکار ریسک کنم.
پس فقط بازیکنهای باتجربه بازی میکنن.
این لیست نهاییه.
حتی اگه مقابل پاکستان باشه، این بازی کبدیه.
ما به بازیکنهای خوب نیاز داریم.
برای ما، برای شما... تنها چیزی که برای کبدی نیاز داریم بازیکنهای خوبه.
کیتان خوب بازی میکنه.
لطفاً بهش بازی بدید.
هر وقت با پاکستان بازی میکنیم
از یه بازی صرف بزرگتر میشه.
من مسئولیت هیچ کم و کاستی رو به عهده نمیگیرم. تو میگیری؟
کیتان! فکر کردم میتونم یه جوری تو رو وارد این مسابقه کنم.
اما مربیمون انقدر در مورد پاکستان حرف زد که دیگه نذاشت حرف بزنم!
ببخشید رفیق.
پاکستان چیه؟
مگه من نمیتونم مقابل پاکستان بازی کنم؟ شروع نکن!
با انقدر حرف زدن در مورد پاکستان
دشمنی رو وارد هر ورزشی کردن!
کبدی هم فرق نداره. چه دشمنیای؟
"چه دشمنیای؟"
از همون نوع که آدمایی مثل من و تو تو خونه با هم میجنگن و همدیگه رو میکشن.
نمیشه توضیح داد، مگه نه؟
واقعیت اینه که...
مربی واقعاً حرصش گرفته بود که تو انتخاب شدی.
اون قبول کرد که تو رو فقط به عنوان بازیکن ذخیره اینجا آورده.
هر وقت ازش میپرسم، میگه:
"کیتان فقط یه بچه است. اگه کسی آسیب دید، ازش استفاده میکنیم."
من باید چیکار کنم؟
مگه بهت نگفتم؟
کیتان رو تا ژاپن بردن، اما حتی یه بازی هم بهش بازی ندادن!
کاپیتانش اهل تامیل نادوئه!
چرا به کیتان بازی نمیده؟
فقط نگاه کن! اونا هیچ وقت بهش بازی نمیدن!
همه کلاهبردارن!
رفتن به ژاپن برای کیتان کاملاً بیفایده بود!
تمرکز کن و بزن!
از سمت راست بزن، کاپیتان!
بذار بازی کنه!
بذار بازی کنه!
نذار در بره! یالا، کاپیتان!
کبدی
کبدی
نرو داخل!
مراقب باش، کاپیتان! نرو داخل!
ما فقط یه امتیاز نیاز داریم!
همینه! دو امتیاز گرفتیم!
بگیرش!
مدرسه عالی مارگوسیس
کی اونجاست؟
هی!
به من نگاه کن!
پاشو!
داری چیکار میکنی؟
ازت یه سؤال پرسیدم. اینجا چیکار میکنی؟
من داشتم...
من داشتم...
گرسنهم بود.
گرسنهم بود.
مراسم دعا اون بیرون برقراره.
تو اینجا ده تا ظرف غذا باز کردی!
یه سیلی محکم لازم داری!
بیا بیرون!
اول صبحی میخوای غذا بخوری؟ آقا
فقط اومدی اینجا غذا بخوری، نه؟ آقا!
آقا! برو!
غذای بقیه رو میخوری؟
این چه عادتیه؟
این چه عادتیه؟
برو، مادرتو بیار! برو!
به مامانت بگی، بهترین راه حله!
آقا... چی؟ برو!
آقا! برو گفتم!
بدون مادرت اینجا برنگرد!
برو بیارش!
چرا اونجا میدوی؟
بهت گفتم مادرتو بیار!
مامان!
مامان!
مامان!
مامان!
مامان!
مامان!
مامان!
مامان!
وایسا! وایسا!
گفتم وایسا!
چت شده؟
بهت گفتم برو مادرت رو صدا کن، تو داری مثل دیوونهها دور خودت میدوی؟
دوازده دور رو بدون توقف دویدی!
چطور تونستی این کارو بکنی؟
واسه کبدی... کبدیباز هستی؟
نه
پس چی؟
من میخوام
من میخوام یه کبدیباز عالی بشم، آقا.
واسه همینه که
هر روز میدوم.
"هر روز میدوی؟"
واقعاً عاشق کبدی هستی؟
کیتان
این تیم مدرسهمونه.
پنج تا حمله آزمایشی بهت میدم. ببینم چطور کبدی بازی میکنی.
فهمیدی؟
هی! آقا؟
پنج تا حمله. نه بیشتر، نه کمتر.
بذار ببینم چی تو چنته داره.
سه نفرتون برید بیرون.
برو. باشه، آقا.
نوبت توئه. شما سه تا برید بیرون.
دبیرستان مارگوشیس ناصریه
خط رو نگه دارید!
اینجا. بذارید بیاد داخل.
اونجا رو بپا. هی، وایسا.
هی، داداش!
کبدی
بذارید بیاد تو.
مواظب باش.
بذارید بازی کنه!
بیا. کبدی.
کبدی... بگیریدش!
این لعنتی! بگیریدش!
یک امتیاز! سادالای، برو بیرون! آفرین!
همش تقصیر خودت بود لعنتی! برو بیرون!
حمله دوم!
بیاین بچهها! محاصرهش کنید!
بذارید بازی کنه! همه طرفو پوشش بدید!
نذارید در بره! بذارید تلاششو بکنه!
هی... کبدی
هی، مواظب باش. سرجات وایسا!
بذار بیاد!
نه! کبدی!
وایسا! داری چه غلطی میکنی؟
ببین! یک امتیاز!
حواست باشه کجا میره دست بزنه. برو کنار!
حمله سوم.
کبدی
بذارید بازی کنه! عجله نکنید!
کبدی
برو تو! عجله نکن!
بذارید بازی کنه! همه نزدیکش بشید!
این دیگه چه کوفتیه؟
بیرونی!
برو!
حمله چهارم.
نذارید در بره! فهمیدی؟
اینجا نگهش دارید!
نگهش دارید!
همین که خواست زمین رو لمس کنه، بزنیدش!
کبدی
کبدی
کبدی
کبدی
وایسا!
نگهش دارید! چرا عجله میکنی؟
چرا اونجا زدی؟ دو امتیاز!
بچهها!
حمله پنجم.
آخرین حمله! شل نگیرید! صف ببندید!
کبدی
نذارید در بره! فهمیدی؟ فهمیدی؟
در نمیره! باشه!
کبدی... بهش بچسبید!
کبدی... نگهش دارید!
فقط اگه زمین رو لمس کرد، بزنید!
بذارید بازی کنه!
بذارید بازی کنه!
عجله نکنید! کبدی
نگهش دارید! کبدی
بزن! کبدی
آخه این چه وضعیه، بچهها؟
اوه نه! برو!
وای، کیتان! تو فقط تو پنج تا حمله، همهشون رو از گود خارج کردی!
این جنون کبدی رو از کجا گرفتی؟
میگی واسه کبدی میدوی و واسه کبدی غذا میخوری؟
اینا از کجا میاد؟
از کجا، میپرسی؟
آقا، چرا از من اینو میپرسی؟
تو روستای ما، از سن خیلی کم
همه پسرا دیوونه یه چیزن. کبدی!
همهشون خواب اون روز رو میبینن که برای تیم روستا بازی کنن.
No comments yet. Be the first to leave one.