Savage House

Savage House

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Savage House 2026 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264 persian
കമന്ററി എഴുതിയത് shine021
سینمایی خانه ی ساویج

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-07-17
ഡൗൺലോഡുകൾ: 17
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No
FPS: 23.976

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

زیرنویس از مهدی shine021

کمک!

خانواده بنت نزدیکه، قربان.

منو مسموم کردن!

سه روزه مستید، قربان.

بهت اخطار داده بودم.

تو هرگز این کارو نکردی.

دل و روده‌م داره می‌گنده از بس که پوسیده.

دکتر رو خبر کن!

یه کاسه سوپ دهاتی، مارماهی خام،

نصف نون چاودار،

یه لیوان زرده تخم جغد با سرکه،

و یه کم ویسکی برام بیارین.

آقا جورج چانسی ساویج

یه تازه‌وارد گستاخ ولزی‌ست. اوه، آره.

یه پست‌فطرت فرصت‌طلب و رذل...

اوه، آره.

که با تلاش‌های پلید،

فریب‌های بی‌شرمانه و جاه‌طلبی‌های اجتماعی

تونست یه همسر پاک‌نهاد رو بفریبه،

لیدی ساویج از خاندان ساویج یورکشایر،

فقط برای اینکه ته‌مونده دارایی خانواده‌ش رو

با لباسای پر زرق و برق،

مشروب، فاحشه، و البته، زهر انتخابی خودش، یعنی قمار، نابود کنه.

همین.

اسم "ساویج" رو برای این انتخاب کرد

که بتونه ازدواج کنه، و لقب "سِر" رو

با فروش متقلبانه چندتا نقاشی

و یه قطعه زمین خرید.

اما پشت این ظاهر،

چیزی جز پسر یه تاجر ورشکسته نیست.

یه غریبه در میان اشراف،

چانسی هیچوقت حس نکرد لایقش هست،

یا لایق اونها، و اغلب هم همین فکر رو می‌کردن.

از خانواده بنت متنفرم. مغرور، خسته‌کننده و بی‌روح.

طرز نگاهش به منو دیدی،

با اون پوزخند فضولانه‌ش؟ و زنش که بی‌نزاکته.

اون زن همون قدر جذابیت داره که یه کیست عفونی.

یه داستان حال‌به‌هم‌زن

چند روز پیش از یه خدمتکار شنیدم،

در مورد آقای بنت و یه فاحشه سفلیسی.

اوه، خواهش می‌کنم تعریف کن.

«خانهٔ ساویج»

بخش اول یک درخواست محترمانه

زاده محله فقیرنشین سنت گیلز،

خدمتکار چانسی یه رذل پست‌ذات

و فرصت‌طلب بود.

وایسا سر جات!

اگه می‌خوای جیبات خالی بشه

و مؤدبانه اشیاء قیمتیت رو تحویل بدی.

یه مالیات جدید برای اشراف محلی وضع شده.

ممنون.

ملکه... دل!

برای حفظ زندگی مرفه‌ش

و پرداخت بدهی‌های روزافزونش...

چانسی سریعاً خدمتکار وفادارش رو

در سفر به فاحشه‌خونه،

قمارخونه...

و هر جا که به نفعش بود، شریک می‌کرد.

زود باش. بگیرینش! دزد!

برگرد اینجا!

شلیک نکن! داره دروغ می‌گه!

دزد کلاهبردار!

دارن فرار می‌کنن. برگرد اینجا!

بجنب، قربان.

آهسته‌تر، کفش پاشنه‌بلنده!

چانسی کلی حقه و نیرنگ

برای رسیدن به هدفش داشت.

ماهرانه تاس‌های خودش رو

با یه جفت تغییر یافته عوض می‌کرد...

که سرب مذاب توش ریخته بود...

دوتا، حباب، زحمت و دردسر.

شور می‌سوزونه، شرط‌بندی دوبرابر می‌شه.

که تقریباً همیشه شش میاره.

نمی‌دونم چطور، ساویج،

اما با بیشرمی تمام منو فریب دادی،

و به همین دلیل، من خواستار رضایت هستم!

چه جسارتی.

رجینالد غالباً مأمور بود...

اوم. حاضر! برای حل و فصل

مشاجرات و اختلافات مالی چانسی با دوئل شمشیر یا تپانچه.

آتش!

و همچنین کمک در فرار از

ملاقات‌های مکرر طلبکاران عصبانی.

اون کجاست؟

متأسفانه سر چانسی برای یه کار تجاری به هامبورگ رفته.

ماه قبل پاریس بود،

ماه قبلش هم هند غربی.

با من کل‌کل نکن، پسر!

شنیده بودم زمینم دوبار فروخته شده،

شاید هم سه بار.

چانسی به آرامی داشت

اعتبار عنوان اشرافی‌شون رو می‌دوشید.

نقشه‌ای بی‌پروا و پیچیده،

از استفاده بیش از حد و معاملات دوگانه.

اگه این موضوع زود حل نشه،

مجبورم به مقامات اطلاع بدم.

پیغامش رو می‌رسونم.

حال بانو امروز چطوره؟

انگار فقط تو مهمونی‌ها یا موقع غذا

باهام حرف می‌زنه.

خب، حتماً دوره سختیه، قربان.

ماه‌هاست بهم دست نزده.

سلیقه‌تون بالاست، قربان.

اه. با آقای بلک خودمون چیکار کنم؟

راستش قبلاً یه کم... آشفته به نظر می‌رسید.

آه، بله، قطعه ۱۱.

یه تیکه زمین عالی با درختای توس و کاج.

جای نگرانی نیست. همه چیز تحت کنترله.

نمی‌ذارم یه بانکدار حریص خونمون رو بگیره

و اسممون رو لکه‌دار کنه. اون خون بود؟

اه. قرقاول، قربان. خیلی خوشمزه‌ست. غذای مورد علاقمه.

می‌دونم، قربان.

نمی‌دونم بدون تو چیکار می‌کردم.

وفاداری، شجاعت و مهارتت تو تیراندازی.

خب، شما خیلی چیزا هستین، قربان،

اما مشت‌زن خوبی نیستین.

اوه، تقصیر من نیست.

عینکم منو خرخون و چاق نشون میده.

همم. به اندازه کافی بهت نمی‌گم، اما...

تو رو مثل یه پسر دوست دارم، یا...

یه سگ باوفا.

لیدی ساویج از یه خانواده بدنام

اشرافی می‌اومد.

با اینکه هنوز عنوان معتبر

و خون کاملاً آبی رو داشت،

ساویج‌های یورکشایر روزگار سختی داشتن...

و حالا فقط یه اسم بودن.

این وضعیت مالی

با ازدواجش با چانسی بهتر نشد،

اما دل پرتپش و زیرکی داشت.

سریع طلسمش شد،

و با وجود همه مخالفت‌ها و انتقادها...

دو هفته‌ای باهاش ازدواج کرد.

تا حالا کسی مثل چانسی ندیده بود.

اما البته، این خوشی‌ها بهایی دارن.

اوه، چانسی.

خرج‌های بی‌باک

و بدشانسی‌شون

اونا رو به لبه پرتگاه نابودی کیشوند.

همونطور که شایعه‌ها می‌گن: "واقعاً لیاقتشون همینه."

تا حالا زوج بی‌روح‌تر از خانواده بنت ندیده بودم.

فنجونای چای خسته‌کننده.

ظروف چینی، نقاشی شده و پر از چای داغ.

پس چرا همیشه دعوتشون می‌کنی؟

خب، آدم گدا نمی‌تونه سختگیر باشه.

اگه کسی مهمون شام نداشته باشه،

حتی اگه حوصله‌سربر باشن،

بقیه فکر می‌کنن شاید شام هم نمی‌خورن.

اما ما اینجاییم، بانو.

اوه، می‌دونم هستی، اما تو خدمتکاری،

تو همیشه اینجایی.

و مهمونای حقوق‌بگیر، هرچند عزیز، حساب نمی‌شن.

درسته.

تنها کسایی که این روزا می‌خوان بهمون سر بزنن

وام‌دهنده شوهرم و یه مشت طلبکار مشکوکن.

هنوز مرد کت پاره‌ای یا زن خوش‌اندامی رو ندیده

که نخواد تصاحبش کنه.

شاید شایعات راست بگن و ما لیاقت همدیگه رو داریم.

شما خیلی سخت در مورد خودتون حرف می‌زنین، بانو.

فقط تو منو می‌فهمی، دوروتی.

مطمئنی این زیادی نیست؟

به هیچ وجه، بانو. به نظرم نشونه خویشتنداری بالاییه.

اوه لعنتی! دیگه کافیه.

اوه، اون روبان رو از اونجا وردار.

همینه. کافیه.

"برای اولین بار در ۵۰۰ سال،

خورشیدگرفتگی کامل به لندن نزدیک می‌شه

در کمتر از دو هفته."

"چنین گرفتگی‌ای وقتی رخ میده

که ماه نو بین خورشید و زمین

مثل یه حجاب، خورشید رو سیاه می‌کنه

و سایه‌ش رو روی زمین می‌ندازه."

"گرفتگی هالی اولین نمونه از نوع خودشه،

که بر اساس نظریه نیوتن پیش‌بینی شده، و بنابراین،

نقشه دقیق مسیرش در زیر نشون داده شده."

دختر شیطون و موشای دردسرسازش چطورن؟

بابا، قول بده بعد از خانواده بنت میای بازی.

فقط اگه والی قول بده این دفعه گاز نگیره.

اوه، نمی‌تونم همچین قولی بدم.

البته، خدمتکار نیست. نه، معلومه که نه.

فقط امیدوارم قرقاول...

مثل دفعه قبل بالا نیاره.

وای خدای من. چند روز تمام تو دستشویی بودم.

می‌دونم. شلپی.

آقا و بانوی بنت، باعث افتخاره.

از این طرف.

شما به مجلس رقص دعوت شدین

تو قلعه کامبرلند؟

به نظر عالی میاد. ما دعوت نیستیم.

یا شام بی‌پایان برای ارل جدید گلاستر؟

متأسفانه نه، نه.

اوه... حتماً تقصیر خدمتکاره.

اشتباه، آره.

مم.

مم!

لرد مارلو صبح امروز برام یه داستان عجیب تعریف کرد.

یه چیزی به اسم "خورشیدگرفتگی".

ظاهراً شایعه‌ست از یه منبع موثق،

ارواح خبیث قراره

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left