ആദ്യത്തെ 25 വരികൾ.
از متن کتاب عصر طلايي اثر خوزه مارتي ، مارتي رهبر جنبش استقلال کوبا در مبارزه با امپراتور اسپانيا بود.
...آناميها گفتند: چرا بايد با اين
...چشم هاي بادامي که داريم
...به چشم هايي بزرگتر
يا بيني کوچکتر نياز داشته باشيم؟
مايي که مجسمه بوداي بزرگ هانوي
آن خداي برنزي
با صورتي به شکل زندگي
و هم قد يک برج را ساختيم
مايي که
بر بزرگراه کائو يانگ به سايگون
زير برج يشم ، پاگودايي را ساختيم
.که آرامگاه شاعرانيست که ازميهن پرستي و عشق سراييدند
مردان مقدسي که ميان انسان ها
با سخاوتمندي و خلوص زندگي کردند
قهرماناني که براي آزادي ما از چنگ
کامبوجي ها ، تايلندي ها و چيني ها
.جان خود را فدا کردند
هيچ چيز به اندازه ي رنگ کيمونوهاي ابريشمي ما
.به رنگ نور آفتاب نزديک نيست
با موهايي بسته از پشت و کلاهايي نوک تيز
.با شلوارهاي گشاد و بلوزهاي رنگارنگمان
.ما زرد پوستيم، با صورت هاي تخت،با قد کوتاه و زشت
.در عين حال هم ، شغل ما ابريشم و برنز بود
و وقتي که فرانسوي ها آمدند تا غارت کنند هانوي مان را
No comments yet. Be the first to leave one.