ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
لان
منم
خواهرت
تا آخرش ، درد کشید ؟
یک چیزهایی میخواستم بهش بگم
اگه الان اینجا نشسته بود
میدونی چه چیزهایی میگفتم ؟
! تو یک رقت انگیزی
! خیلی دلم برات میسوزه
من یک زندگی خیلی جالب تر از ! تو رو تجربه کردم
خیلی خوشحال بودم وقتیکه مادربزرگ منو باخودش برد
و مرگش هم خیلی بد بود
نمیتونم این حرفا رو بهش بزنم
لان
برو وسایلتو جمع کن
فکر کن خونه خودته
اینطوری محکم میبندیمش
دیدی ؟ مثل پروانه است
لان ، مامان خیلی دوست داره میدونی دیگه ، مگه نه ؟
هونگ ، بیا
همین الان بیا
بیا
! بیا - نه -
بیا ببینم
! نه - ! سرجات بمون -
نمیخوام
! لطفا تمومش کن
! درد داره
! خیلی درد داره ، مامان
لطفا نکن
... تمومش کن ، مامان
! نه ، بسه
خیلی مسخره بود
معلم ، باهاش جدی برخورد کن
مادربزرگ
این چیه ؟
بزرگ شدن ناراحتت می کنه ؟
منظورت چیه ؟ من اصلا پیر نیستم
هرچی بزرگتر میشیم
عاقل تر میشیم
چیزهای بیشتری رو باید به یاد بیاریم
هیچ دلیلی برای ناراحت شدن وجودنداره
دنیایی که ما توش زندگی میکنیم کثیف تر میشه
... مردم
همش دارن پیچیده تر میشن
مردم به چیزهایی که لازم نیست اهمیت میدن
چیزهایی رو که نباید فراموش کنن فراموش میکنن
راستش من خیلی خوشحالم
همونطور که همه چیز بدتر میشه
من دیگه نیستم تا ببینمشون
این یک نمایشنامه برای ازمون فردائه
"چیزی که در گذشته من اتفاق افتاد"
" الان کجاست ؟"
"من جوون و"
" شاد و باهوش بودم"
"توانایی فکر کردن"
" و ایده های هوشمندانه داشتم "
"قبلا"
در زمان حال و آینده " "کلی امید وجود داشت
" چرا ما قبل از اینکه شروع به زندگی کنیم"
" ناراحت و خسته کننده و تنبل و "
" بی هیجان و بدردنخور میشیم ؟"
مامان ، میبرمت بیمارستان
نه ، نمیخواد
... بیمارستان
من رو تنها نذار
نمیذارم ، پیشت میمونم
من همیشه پیشت میمونم ، مامان
نترس
دو رینگت
مامانم میخواد شما رو ببینه
! چی میخوای؟ هرزه بگو چی میخوای
! دستتو بکش
یکم پول خورد واسه اون شب بهش بدهکارم بگیر ، بگیر ،بگیر
مامان
برای منه ؟
ازش خوشت میاد ؟
همیشه وقتی به آسمون و هواپیما نگاه میکنم یادش میفتم
... سوال
چطور همچون چیزی ناپدید میشه ؟
از همه پدرو مادرها درخواست میکنم که به داوطلبیشون ادامه بدن
تمام و همه ی اطلاعات من
برای تحقیقات و جست و جو
بدرد میخوره MH370 درمورد
وقتی بچه بودی ، عاشق این بودی که به داستان های من گوش کنی
مجبور بودم برات همه داستان ها رو تعریف کنم
تا راضی بشی و باهام بیای بیرون و باهم خرچنگ بگیریم
مثل یک خانم پیر بودم
همیشه درمورد گذشته حرف میزدم
احساس اینو میکردم که چندبار میتونستم زندگی کنم
یادت میاد وقتی بچه بودیم روزها چقدر طول میکشیدن ؟
... خیلی طولانی بودن اون بعداز ظهرهای تموم نشدنی
ازم متنفری؟
... بیست سال
منو بخاطر اینکه با مامان بزرگ رفتم و تو و مامانو ندیدم ، سرزنش میکنی ؟
اینکه بیست سال از هم دور بودیم ؟
خوبه ، الان دیگه خیالم راحته
فقط میخواستم که تو باهام حرف بزنی
میتونیم راجب همه چیز باهم حرف بزنیم مگه نه ؟
رنگ این تخت رو دوست داری ؟
برای شام چی بخوریم ؟
میخوای چیزی بنوشی؟
! یک چیزی بهم بگو
فکر کنم از من بدت میاد
لان کوچولو ؟
لان کوچولو
دیگه درد نداره
الان خوبم
این قضیه قرار نیست ما رو از هم دیگه جدا کنه ، میدونی که ؟
لان کوچولو
ازم متنفر نباش
مامان
چی گفتی؟
ازم متنفر نباش
میدونی که نیستم
حتی وقتی چشم هامو میبندم
هیچ تاریکی ای وجود نداره
فقط یک نور کور کنندست
و هر دوی شما
لطفا از من متنفر نباشید
حتی اگه مرده باشم هم
تنها چیزی که میخوام
اینه که شما دوتا شاد باشید
بله
متوجه ام ، مامان
! ولی این خیلی سخته
چیزی که در گذشته من اتفاق افتاد
الان کجاست ؟
من جوون و شاد و باهوش بودم
توانایی فکر کردن و
ایده های هوشمندانه داشتم
قبلا
در زمان حال و آینده
کلی امید وجود داشت
ما به سختی زندگی رو شروع کردیم
و یهویی
پیر
خسته کننده
تنبل
بدردنخور
و ناراحت شدیم
دویست ساله که این شهر اینجاست
و 100000 جمعیت داره
کسایی که به طور کامل و تو هرچیزی باهم فرق دارن
هیچ وقت تا حالا وجود نداشته
نه الان یا هر زمان دیگه ای
رهبر کجاست ؟
یک فرد دانشمند کجاست ؟
هنرمند کجاست
کی میتونه حسادت رو برانگیخته کنه
یا یک آرزوی هیجانی رو دنبال کنه؟
اوکی
بعدی
این اوخر کلی رویاهای عجیب و غریب داشتم
تو رویام جفتمون بزرگ شده بودیم
بیرون از خونه امون کلی میگو رو دیدم
آره ، میگوهای خشک
میگوی خشک ؟ کی اونا رو درست میکنه ؟
تو این جزیره
شوهر ها میگو رو جمع میکنن و زن هاشون میگوها رو خشک میکنن
زن ها مجبورن این کارو انجام بدن ولی کار سختیه
روستایی های جوون تر ترجیح میدن جزیره رو ترک کنن
اونا دوست دارن برن به کوالا لامپور مگه نه ؟
این صنعت دیگه قراره محو بشه
سلام ؟
بله ؟
این مکان خیلی تغییر کرده ؟
نه ، هنوز همونجوریه
چطور ممکنه؟
زمان خیلی زیادی گذشته
اون تور گروهی ای که از چین اومده بودن رو دیدی؟
ظاهرا چند ماه پیش
یک تیم فیلمبرداری چینی برای فیلمبرداری اومدن اینجا
یک گروه بزرگ برای سه ماهه که کل یک هتل رو گرفتن
حتی دستیار محلی کارگردان هم در ماه بین بیست تا سی هزار رینگت درآمد داره
چینی های خیلی خرپولن
احتمالا لاف زده
یکی که میشناختم ، چند وقت پیش مرده
تاحالا ازش خسته نشدی ؟
این چیه هونگ ؟
خواهر کوچیکت کجاست ؟
چرا مراقبش نبودی ؟
پاسپورتتو برداشتی؟
لباس گرم ؟ پوتین هات ؟
هوا الان تو ژاپن چجوریه ؟
اگه منم تمرین نداشتم همراهت میومدم
خانم جونکو تاکاماین ، بفرمایید داخل
ظاهرش ممکنه که شوکه اتون کنه
تایید میکنید که خودشه ؟
خواهرته ؟
همدردی ما
دلیل مرگ خفگی
گفته که اهل چینه
ولی به بقیه گفته که ... اهل
تایوان یا هنگ کنگه
هیچ کس نمیدونه اون واقعا اهل کجاست
آخرین باری که دیدینش ، کی بوده ؟
چندسالی گذشته
نسبتا زیاد
تا حالا باهات حرف زده ؟
No comments yet. Be the first to leave one.