ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
" مُشت در جيب "
تدوين آئورليو مانگياروتي
کارگردان هنري گيزلا لونگو
موسيقي انيو موريکونه
فيلمبردار آلبرتو ماراما
تهيه کننده انزو دوريا
نويسنده و کارگردان مارکو بلوچيو
لوچياي عزيز حالا که جواب آزمايشم مثبت دراومده بايد منتظر بچه ي آگوستو بمونم
اينجوري ميشم تنها دوست دختر واقعي اون
! مزخرفه
تو فقط ملعبه ي دست اون هستي به خاطر خودت هم شده ولش کن
! چه احمقي ه
کار جوليا بود ميدونستم
چرا به مادرت نشون دادي ؟ ميتونستي اول از من بپرسي
زندگي کردن با اونا به اندازه ي کافي بد هست چه برسه به اينکه تورو هم ببرم اونجا
اجازه هست برم بيرون ؟
من پول ندارم تو شهر جايي رو بگيرم خيلي گرونه
واقعا انقدر فهميدنش سخته ؟
بيا
اينبار ديگه دستپاجه نشي با دنده چهار دنده عقب بري
فقط لطفا آروم باش و حواستو جمع کن
. . . من کاملا آمادم
تا هر فداکاري اي لازم باشه بکنم
ولي نه براي يه هدف از دست رفته
لوچيا ، خواهش ميکنم دوباره شروع نکن
وقتي خواهرت براي من -- چنين نامه اي مينويسه
چه فايده اي داره در موردش حرف بزنيم
وقتي يه کسي اينجوري منو تهديد ميکنه بايد چيکار کنم ؟
برو سر اصل مطلب چي ميخواي ؟
! بعدا ميبينمت
! بس کن
اون يه باکره ي فقيره مياد تا دست به اعتراف بزنه
! بفرستش تو من گناهان اونو ميشنوم
! ترمز کن
بهت گفتم تو جاده سنگريزه هست
هزار بار بهت گفتم خودم به خرگوشا غذا ميدم
نياز نيست انقدر تُندي کني
اصلا مال تو نيستن که
هستن مراقبت کردن از خرگوشا فکر خودم بود
برو به گلا آب بده
آگوستو که برگشت بهش ميگم
برو بگو ، دهن لق
چرا واينسادي ؟ درو ببند
ناراحتي ؟ اونجا چيکار ميکردي ؟
منتظر تو بودم دوست دارم همراه تو بيام ، جُرمه ؟
نبايد تنهايي بياي بيرون
اگه اتفاقي ميفتاد کي ميخواست کمکت کنه ؟
اون دو تا مزاحم نيم ساعت دور و ور من ميچرخيدن
تو هم بدت نميومد
ميدوني چيه
آله يه شعر برام گذاشته بود رو کُمدم
يه شعر عاشقانه
جوليا حرفي در مورد من زد ؟
خيلي باوري بهش نداري ، درسته ؟
چي گفتي ؟
همه ميگن من زيبا هستم
من ملکه ي عشق هستم
همه ميگن من ستاره ام
در جلال و شکوه ميدرخشم
پسر خوبي باش ، لئون سعي کن به ياد بياري
اسب ها چه صدايي از خودشون ايجاد ميکنن ؟ نميدونم
البته که ميدوني يالا
خَرا چي ؟
شام حاضره
عر عر ميکنن
گاوا چي ؟
آگوستو اومده مامان
باشد که خداوند بر اين غذا برکت دهد
و ما را در مسير مقدس خويش حفظ کند
يه ملاقه يا دو تا ؟ دو تا
! بسه ديگه ! درست بخور
نگراني ، نه ؟
يخورده نگراني
بس کن
ول کن
! بس کن
آله ، ميشه گوشت منو ببري ؟
بگير
پاسور بازي کنيم ؟ حسشو ندارم
بيا تو اتاق
ميخواي شعرو بخوني ؟
اين براي تو نوشتم
نميخوام هيچ اتفاق بدي برات بيفته
هزار بار بهت گفتم
من فقط ميخوام تنها باشم
اين درخواست زيادي ه ؟
طغيان احساساتت رو براي خودت نگه دار
بزار من کارمو بکنم
هي سرتو نکن تو کار من ميفهمي ؟
بله ميفهمم
حتما ميفهمي
ديگه نميخوام يه کلمه هم در مورد شعر آله بشنوم
حالا ديگه برو
گفتم برو بيرون
چي بهش گفتي ؟ همه چي رو ، خودت ميفهمي
خيلي احمقانه بود
چرا تو اين سن و سال
هيچ جاه طلبي و کوششي درونت وجود نداره ؟
لباس قشنگ -- يا جيب پر پول
اينا جاه طلبي هاي ناچيزي ه ولي بهتر از هيچي ه
انقدر جاسوسي ه بقيرو نکن دفتر خاطرات بقيه رو ورق نزن
چرا سعي نميکني بري يه چيزي ياد بگيرِي ؟
تايپم هم نميتوني بکني
از وقتي اون دوچرخه رو برات خريدم دستم بهش نزدي
برو گمشو حرف زدن با تو بي فايدست
تنها کاري که تونستي بکني اين بود که بانداژ لئون رو باز کني
اونم وقتي دکتر گفته بود نبايد اينکار انجام بشه
چرا درش آوردي ؟
! شما يه مشت حيوونين
حواستو جمع کن چون يه روزي ميرسه که ديگه خسته ميشم
قبلا هم بهت گفتم
! پيرهن هاي منو تَن نکن
پس شعر منو نشونش دادي آره ، مگه چيه ؟
تلفنت نيم ساعت مشغول بود با کي حرف ميزدي ؟
حسادت ميکنم ؟ مسخره بازي درنيار
من واقعا حال خوشي ندارم سعي کن بفهمي
بابت اون اتفاقي که افتاد متاسفم
صداي تلويزيونه داره مياد ؟
منو دوست داري ؟
چرا ديگه نبايد با هم باشيم ؟
من ميام نه ، ديوونه نيستم
تا نيم ساعت ديگه خودمو ميرسونم
منتظرم بمون خدافظ
هي ساعت 11:00
درسم چي ميشه ؟
پدرم براي تو هم سيب فرستاده
ساعت 11:00
درسم چي ميشه ؟ اونارو بزار زمين
! اونو خاموش کن
دمپايي منو بيار
پنجره رو ببند
کارنامت رو گرفتي ؟
خب چي شد ؟ رد شدم
! اي احمق ! خنگ
! کودن ! نافهم ! بدرد نخور
اينجوري ميخوام تلاش کنم علم و دانش بريزم تو اون مُخ کند ذهن تو ؟
برو سر زمين کار کن
اي آفتاب ، تويي که با آزادي و سرخوشانه طلوع ميکني
اسب هايت را به سوي تپه ي ما رام ميکني
بزار کارنامت رو ببينم
بايد اين نمرات رو عوض کني
ولي اينکار بايد با دقت انجام بشه کار درستي نيست
خيلي کار زيادي نميبره يه قلم بهم بده
در ضمن يه تکليف هم برات دارم
يه انشايي با اين عنوان
" من در بالکن چي ميبينم "
برو تو بالکن يه نگاهي بکن
برگرد و دقيقا بهم بگو چي ديدي
باشه ؟ حالا برو
ببين من نمرات رياضي و هنرت رو عوض کردم
چيز جالبي ديدي ؟
تو بالکن
خواهرت ، خانم جوليا داشت حموم آفتاب ميگرفت
خيلي خوبه
بزار يخورده ديگه سر اين موضوع بحث کنيم
خانم جوليارو توصيف کن
تو بالکن که بودم ، خانم جوليارو ديدم که داره حمام آفتاب ميگيره
سعي کن با جزئيات بيشتري بگي
مثلا يادته که
تو چه موقعيتي بود ؟
گمون کنم نشسته بود
يادته چي پوشيده بود ؟
نه يادم نيست
خب برميگردي اونجا
اينبار تا ميتوني نزديک ميشي
و با دقت نگاه ميکني
بعد برميگردي و بهم ميگي چي ديدي
در همين حين هم من کار کارنامت رو تموم ميکنم
باشه
به اندازه ي کافي نزديک شدي ؟
خب چي شد ؟
تبريک ميگم اميدوارم به خودت افتخار کني
شيشه جوهر رو بيار
بريز توش
بريز
چيکار ميکني ؟
خيلي احمقي چيکار ميکني ؟
حالا چيکار کنم ؟
حالا چيکار کنم ؟
تو خودت اين تختو ساختي ( حالا هم برو روش دراز بکش ( خربزه خوردي پاي لرزش هم بشين
هر چي بکاري همون رو درو ميکني
وقتي التماست ميکردم ازت خواهش ميکردم درس بخون ميخوندي
اونموقع که با حال مريضي ميخواستم بهت درس بدم ؟
يه نگاه عميق به وجدان خوت بکن ميفهمي کي مقصره
هر چي سرت اومده حقته
خدافظ
هر يکشنبه که به
کليسا ميرفتم تا دعا بخوانم
جواني بسيار زيبا
ساندرينو
ميشه براي من روزنامه بخوني ؟
کجاست ؟
نميبينيش ؟
يه نگاه به دور و ور بکن بايد همينجا باشه
ناراحت که نميشي ؟ نه مامان ، چرا بايد ناراحت شم ؟
چيه ؟
داري با خودت حرف ميزني ؟
حس ميکنم داره باد مياد پنجره بازه ؟
بستست روزنامه رو پيدا کردم
چي رو بايد بخونم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.