Ozark

Ozark

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Ozark S01E06 720p WEBRip x264-STRiFE
Ozark S01E06 1080p WEBRip x264-STRiFE
Ozark S01E06 WEBRip x264-RARBG
Ozark S01E06 1080p NF WEB-DL DD5 1 x264-NTb
Ozark S01E06 480p Webrip x264 rmteam
Ozark S01E06 720p x265 HEVC
കമന്ററി എഴുതിയത് Mahi_Beheshti
►ترجمه از حــامــد و مـاهـی ◄ MxSub.ir | FilmDL.Co | tinymoviez.co | tvWorld.info

ടാഗുകൾ

720p
720
x265
HEVC
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2017-07-23
ഡൗൺലോഡുകൾ: 62
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫دست کثیفتو بم نزن

‫- پا شو ‫- دست کثیفتو بکش!

‫- تن لشتو بلند کن ‫- مشکلتون چیه؟

‫ولم کن...

‫خیلی خب باشه!

‫سوار شو!

‫برو داخل...

ترجمه و زيرنويس از حـــــامــــد و مـــاهـــی

‫امسال وارد تیم شنا نمیشم

‫چی؟ تو عاشق تیم شنا هستی

‫اینجا نه

‫ولی اینجارو که اصلا تست نکردی

‫تا حالا عضو تیم اینجا نبودی

‫- مامان! ‫- شارلوت...

‫مامان! اون دوچرخه‌ی بابا نیست؟

‫خودش کجاست؟

‫فقط داخل ماشین بمون

‫توی ماشین بمون

‫مارتی؟

‫مارتی!

‫به خونه‌ی ما خوش اومدی مارتی برد

‫سال 1929

‫شرکت برق زمین ما رو دزدید، ‫مارو بیرون کرد

‫اسنل‌ها فرار کردن به کوهستان، ‫و از نو شروع کردن

‫مشکل اینه که، این بالا چیز زیادی رشد نمیکنه

‫حالا تو هرچقدم که میخوای بیل و شخم بزن

‫بخاطر آبه

‫واسه همین محصول باید عوض میشد

‫میدونی چی تقریبا همه جا رشد میکنه مارتین؟

‫بذار من بت بگم

‫خشخاش

‫زمین ماسه‌ای باشه و خشکسالی باشه، ‫واسش فرقی نداره

‫ولی بعدش، سروکله‌ی تو پیدا شد...

‫- من فکر میکنم... ‫- فکر میکنی؟

‫- آره... ‫- تو فکر میکنی؟

‫میدونی، مشکلی که ما اینجا داریم، ‫یگانگی قدرته

‫و بنظر میاد تو فکر میکنی بیشتر از چیزی که ‫الان دراختیارته رو تصاحب کردی

‫حالا، توی این بخش‌ها، ‫قدرت رو زمان تعیین میکنه

‫و خانواده‌ی ما، از هرچیزی اینجا قدمتش بیشتره

‫پس اگه فکر میکنی...

‫که میتونی با گفتمان، و یه مشت حرف بیخود

‫مارو از چیزی که میخوایم منصرف کنی...

‫پس یعنی هنوز هدف این توری که ‫الان اومدی رو درک نکردی

‫تو واسه کار و بار و جماعت من یه تهدید ‫به حساب میای مارتین برد

‫نظم اکوسیستم کوچیک و حساس ما رو بهم ریختی

‫با گرفتن اون کلوپ، ‫نذاشتی کارمون به پایان برسه

‫و حالا تمام راه های پخش و توزیع ما رو نابود کردی

‫- نمیفهمم چطور امکان داره با... ‫- کلیسا، مارتین

‫واعظ

‫ما به واعظ روی آب نیاز داریم

‫افراد مشخصی توی اون اجتماع مذهبیش، ‫نیروی ما هستن

‫دریاچه زیر نظر گشته و حفاظت میشه، ‫اما مراسم اون خیلی کمتر

‫حالا، تو اون مسئولیت رو از آب میکشی بیرون...

‫و یهویی توزیع کننده‌های ما مجبورن ‫بیان به خشکی...

‫و احتمال دستگیرشدنشون زیاد میشه

‫و چنین اتفاقی نمیفته

‫ساخت و ساز کلیسا رو به کل متوقف کن

‫میتونم ماه دیگه اینکارو کنم

‫آه...

‫ولی الان...

‫کارفرماهای من حسابی عصبانی میشن...

‫یه عکس رو میز توی اتاق نشیمنت هست

‫خونوادت توی یه تله کابین در سانفرانسیکو

‫یکی دیگه توی مرتل بیچ

‫روبروی کاناپه، یه پنجره هست ‫که شبا بیشتر اوقات باز نگهش میداری

‫کمتر از 4.5 متر از اتاق پسرت فاصله داره، ‫اول راهرو سمت راست

‫و بعدشم اتاق دخترت

‫و اتاق تو، برد، ته راهروئه

‫مسواکت آبی رنگه

‫ما همه چیزو راجع بهت میدونیم مارتین

‫میدونیم واسه یه سری آدم خطرناک کار میکنی...

‫و شاید نتونیم دست بت بزنیم...

‫وگرنه ممکنه علیهمون تلافی بشه

‫اینم میدونیم که...

‫به سرعت برق شیکاگو رو ترک کردی

‫پس شخصاً تمایل دارم باور کنم که

‫همچین رابطه خوبی با کسی که ‫استخدامت کرده نداری...

‫و ما اگه ترتیبت رو بدیم ممکنه ‫بهش لطف کرده باشیم

‫پس اگه این تور نتیجه لازم رو نداشته

‫اونوقت مجبور میشیم که درخواستمون رو ‫توسط نقشه‌ی دوممون

‫و جور دیگه بت حالی کنیم

‫کشیش میسون یانگ...

‫و همسر دوست داشتنی و باردارش...

‫گریسی جون

‫اوکی

‫خیلی خب

‫ساخت و ساز هیچوقت به پایان نمیرسه

‫بازی همینه

‫خب؟ و کشیش شما میتونه تا هروقت بخواد ‫روی آب بمونه

‫خـوبه؟

‫دیگه نمیخوایم هیچ میخی زده بشه

‫دیگه هیچ پیچی نباید توی اون دو زمین وجود داشته باشه

‫اگه ببینیم یه صلیب بره بالا...

‫با چاقو اون نوزاد رو از شکم مادرش میکشیم بیرون

‫- مارتی ‫- پدر؟

‫مارتی؟

‫به گربه آبی زنگ بزن ببین اونجاست

‫راچل امروز بابا رو ندیده

‫خب بچه ها، میخوام همین الان برین به اتاقتون!

‫- زنگ میزنم پلیس ‫- نه، نه شارلوت؟

‫شارلوت خواهش میکنم عزیزم ‫فقط برو اتاقت، خب؟

‫بابا. بابا اینجاست. اون اینجاست مامان

‫نمیدونم دوچرخه چه شکلیه

‫فقط معلوم نبود از کجا اومد ‫و همینجور گذاشت رفت

‫شاید اصلا نفهمید که زده به من

‫هی عزیزم من حالم خوبه

‫حالا اینجام. خوبم

‫وای خدای من، پات

‫آره چندشه ولی...

‫میدونی، خوشبختانه "سو الن"، ‫همسر تاد، داشت رد میشد...

‫- واقعا؟ ‫- و منو رسوند خونه

‫- اوه خوبه ‫- واقعا لطف کرد

‫ولی ما زودتر رسیدیم

‫چی گفتی؟

‫ولی ما زودتر از تو رسیدیم اینجا

‫وقتی رد شدیم ندیدیمت

‫پس حتما با خانم بکر بودی

‫ولی ما زودتر از تو رسیدیم اینجا

‫- ممنون ‫- اوهوم

‫آه درسته، نه، اون داشت میومد اینجا ‫راه رو گم کرد

‫و منم حواسم نبود

‫- فقط خوشحالیم که اینجایی ‫- آره

‫خدا به دادت برسه...

‫اگه تمام چیپس‌هامو بخوری

‫چه خبره؟ قرار داری؟

‫ببند وایت

‫هی

‫خوشکل شدی

‫ممنونم

‫سلام بابا

‫آخه اینجا چه جهنمیه دیگه؟

‫میدونی؟ اون آدما؟ میخوان شکم یه انسان رو ‫پاره کنن یه انسان دیگه رو بکشونن بیرون؟

‫نه اگه کاری که میخوان رو انجام بدیم

‫میدونی، اونا وارد این خونه‌ شدن

‫- میدونن کدوم پنجره رو باز نگه میداریم ‫- چی؟

‫از عکسامون خبر دارن، ‫از رنگ مسواکم

‫توی خونه‌ی ما چه غلطی میکنن؟

‫مارو تحت نظر بگیرن. تو چی فکر میکنی؟

‫خبر خوب اینه که در امانیم ‫چون فکر میکنن نمیتونن بم دست بزنن

‫ولی خبر بد اینه که اینطور نیس

‫ولی فکر میکنن اینطوره؟

‫- آره فعلا ‫- خیلی خب

‫منظورم اینه وندی که اونا... ‫یکیشون از پشت تفنگ سمتم گرفته بود

‫و یکی دیگه روی سرم

‫این سه ماه بیش از حد تفنگ دیدم

‫- بیش از حد خون دیدم... ‫- بچه ها در امانن

‫من و تو در امانیم

‫- ولی باید درستش کنیم ‫- میدونم

‫هربار که پول رو چک میکنم، کمتر شده

‫کپه‌ی پولا نصف ماه پیشن

‫پس تمومشون کن

‫اگه نفهمم اون همه پول نقد رو چطور تمیز کنم ‫اونوقت ارزششون

‫از کاغذی که روش چاپ شدن هم کمتره

‫تو باهوشترین آدم اینور می‌سی‌سی‌پی هستی

‫هرچیزی رو که ندونی، ‫بالاخره یه فکری واسش میکنی

‫- فقط من نمیدونم... ‫- فقط چی؟

‫قبلا اینکارو نکردی؟

‫میدونی هرچیزی اولین بارش ممکنه باحال باشه

‫درست قبل از انجامش ‫یجور حس مورمور داری

‫تا حالا مستندهای طبیعت رو نگاه کردی؟ ‫چیتاها و غزال ها و...

‫بهش میگن گزینش طبیعی، روث

‫یه آدم کودن، نوعش با من و تو فرق داره

‫حق اینو داریم که از دور خارجشون کنیم

‫این یارو...

‫اون یه کله پوک به تمام معناست

‫به این دلیل که اون کوفتی رو زیر تختش ‫همینجور رها میکنه

‫موافقی؟

‫- موافقی؟ ‫- آره موافقم. بنظرم حق با توئه

‫یه عالمه حادثه روی دریاچه رخ میده

‫دنبال فرصت باش

‫یه سناریو که بتونی کنترلش کنی رو پیدا کن...

‫و کاری رو کن که طبیعت انجام میده

‫هی، طوریت نمیشه روثی

‫من درون توام

‫اینو ببین

‫یا خدا

‫خوبه؟

‫میتونی بفروشیش

‫- جدی؟ ‫- اوهوم

‫منظورم اینه، چشماش دقیقا جای درستی‌ان

‫لبه هاشو تیز و باریک کردی

‫ملت واسه این پنج یا شش دلار خرج میکنن

‫بعضی ابلها خیلی بیشتر

‫خب، اونا... اونا میتونن با 30 سنت ‫یه کارخونه‌ی قلاب ماهیگیری رو بخرن،

‫خیلی خوب هم کارشونو راه میندازه

‫چرا دیگه اینو بخرن؟

‫چون مایه دارا همیشه دنبال راه های جدید ‫واسه خرج کردن پولاشونن

‫- اوکی ‫- هی

‫گوش کن

‫الان داشتم به بازکردن یه مغازه ‫واسه یه مدتی توی اینجا فکر میکردم

‫طعمه و طناب و قرقره. ‫چوب ماهیگیری دوتیکه بفروشم، لباس ماهیگیری

‫همه جور وسایل

‫قلاب های ماهیگیری دست‌ساز مثل این

‫نظرت چیه توی این کار باهام باشی؟

‫من و تو شریک کاری شیم؟

‫چرا که نه؟

‫از پسش برنمیایم

‫خب؟

‫نه پسر، آخه نیاز به... ‫نیاز به سرمایه داریم

‫یه عالمه سرمایه اولیه میخواد

More Farsi Persian subtitles for Ozark

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left