Resident Alien

Resident Alien

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Resident Alien S02E02 The Wire HDTV x264-CRiMSON
കമന്ററി എഴുതിയത് SAHEB2485
█⫸ صاحب و بهادر | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐦𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦

ടാഗുകൾ

HDTV
hdtv
x264
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-02-03
ഡൗൺലോഡുകൾ: 65
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...

‫باید برگردم سیاره‌م.

‫منو می‌بری خونه‌مون، مگه نه؟

‫هری، نمی‌تونی درستش کنی.

‫مجبورم درستش کنم. ‫اگه نکنم، اینجا گیر می‌افتم.

‫اگه کسی اینو ببینه...

‫اونوقت اوضاع برات خراب‌تر می‌شه.

‫- اون چیه؟ ‫- جعبۀ بقا.

‫بوتولینوم تزریقی‌ـه.

‫شاید تنها کاری که لازم بوده ‫انجام بده تزریق سم...

‫داخل یه ویال انسولین بوده.

‫چکمه و پا هر دو ‫تو یه منطقه پیدا شدن.

‫شاید درگیری داخل اتفاق افتاده باشه...

‫و بعد هری، یارویی که مرده رو...

‫از در پرت کرده باشه بیرون.

‫و پرتت می‌کنم توی دریاچه.

‫مثل اینکه ممکنه یه مظنون اصلی ‫جدید داشته باشیم.

‫تو مأموریتت رو کامل نکردی.

‫یه نفر دیگه رو می‌فرستن که به‌جات بقیه رو بکشه.

‫همه؟ یعنی آستا رو هم؟

‫اونم انسانه، پس بله.

‫نباید این اتفاق بیفته.

‫آهای؟

‫آستا؟

‫آهای؟

‫آستا؟

‫آدما کجان؟

‫آستا؟

‫دارسی؟

‫وااای!

‫دارسی... چه بلایی سرت اومده؟

‫تو...

‫ببخشید... گذاشتی بمیرم.

‫تو گذاشتی همه‌مون بمیریم، چه ضدحالی.

‫آستا.

‫واسه اون دیگه خیلی دیر شده.

‫نه، آستا نه.

‫اون... به‌خاطر تو مرده.

‫باید کمکش کنم.

‫چه کمکی کنی؟ ‫براش محل دفن بهتری پیدا کنی؟

‫بیخیال، منظورم اینه که جسدش بالای تپه‌ست.

‫محل دفن از اونجا بهتر پیدا نمی‌شه.

‫من کنار برکه و غازها دفن شدم.

‫تا همین جاش رو بگم کافیه.

‫پس هنوز عذاب وجدان نگرفتی؟

‫چون باید داشته باشی.

‫باید نجاتش بدم. ‫آستا!

‫آستا، آستا!

‫آستا!

‫ترسناک بود.

‫«کاری از بهادر و صاحب» ‫«Bahador_Sub & @SAHEB2485@»

‫‌یه‌کم تحقیق کردم.

‫در سال‌های 2015 و 2016، ‫دکتر وندراسپیگل در بیمارستان سنت هلن...

‫در نیویورک کار ‌می‌کرده.

‫پیغام گذاشتم که سابقه‌ش رو برامون بفرستن.

‫صبر کن. ‫این چیه من دارم می‌بینم؟

‫اومد بیرون؟

‫نه، انگار یه‌جور شاهین روی یه درخت...

‫داره یه موش یا یه بدبختی رو پاره‌پوره می‌کنه.

‫خیلی ناجوره.

‫طبیعت با کسی شوخی نداره، معاون.

‫- می‌شه نگاه کنم؟ ‫- جواب منفیه.

‫اگه تو این فاصله که دوربین رو می‌دم بهت، ‫دکتر بیاد بیرون و یکی رو بکشه چی؟

‫پاستیل رد کن بیاد.

‫باشه، خیلی خب.

‫دکترِ نه چندان خوب‌ِ ما اومد.

‫با این همه سطل خاک چی کار داره؟

‫خیلی خاکه.

‫شاید داره چیزی زیر سرداب دفن می‌کنه...

‫شایدم کسی رو.

‫مرد، این خاک به اندازۀ ‫جسد پنج تا آدم بالغ‌ـه...

‫شایدم جسد سه تا آدم بالغ و پنج تا بچه...

‫و شاید دو تا سوارکار. ‫(اسب‌سوارها معمولاً جثۀ کوچکی دارند)

‫حالا که حرف سوارکارها شد...

‫آخرین باری کی تاد کمبل رو دیدی؟

‫- دندونپزشکم؟ ‫- اوهوم.

‫یعنی داری می‌گی که اون سوارکاره؟

‫خب، یاور قد‌کوتاه‌ـه، ‫پاهاش پرانتزی‌ـه...

‫و لباس‌های راه‌راه می‌پوشه.

‫سوارکارها همین شکلی‌ان دیگه.

‫من که هیچ‌وقت نمی‌فهمم ‫چرا می‌ذاری همچین آدمی...

‫دندون‌هات رو سوراخ کنه.

‫تابستون. ‫مردم من عاشق سرما هستن.

‫ولی این بدن مطمئناً این ‫روزهای گرم رو ترجیح می‌ده.

‫بوی گل‌ها...

‫صدای حشرات که برای فصل جفت‌گیری...

‫پاهاشون رو به هم می‌مالن.

‫آرامش بیشتری داره.

‫آره.

‫همینه، عزیزم.

‫از اینجا متنفرم.

‫امسال تابستون می‌خواین جای بهترین برین؟

‫سلام، من شهردار میچ هستم.

‫تابستون نزدیکه...

‫و لحظه‌شماری می‌کنم تا شما رو در ‫جسپ، کلرادو ببینم و بهتون خوشامد بگم...

‫امن‌ترین شهر این اطراف.

‫بیاین آب چشمۀ کوهستانی ‫بسیار معروف ما رو بچشین.

‫ما بِکرترین دریاچه‌ها رو در کلرادو داریم...

‫بسیار مناسب برای قایق‌سواری و شنا...

‫و اگه عاشق ماهی‌گیری هستین...

‫پنج نوع قزل‌آلا داریم...

‫و صفر نوع پای جسد انسان.

‫اگه قرار باشه کسی در جسپ ناپدید بشه...

‫فقط در هزارتویِ بسیار معروف ذرت ما گم می‌شه.

‫پس اگه صبرتون تموم شده... ‫(از پیشنس سیر شدین)

‫و می‌خواین خوش بگذرونین، بیاین به ما سر بزنین.

‫چون اینجا در جسپ تنها ‫قتلی که می‌بینین روی صحنه...

‫در جشنوارۀ تابستونی شکسپیر ماست.

‫حله.

‫یه مقدار سیانور تو قهوه‌م می‌ریزم ‫و کار رو تموم می‌کنم.

‫واقعاً خجالت داره.

‫یه هفته‌ست که داری حفاری می‌کنی.

‫اگه همونطور که قرار بود برگشته بودی خونه...

‫مجبور نبودی هیچ کدوم از این کار‌ها رو بکنی.

‫نمی‌شد با اون بچه برم خونه.

‫امکان نداشت بتونم از عوارضی ردش کنم.

‫بله، واسه همین سفینه دکمۀ پرتاب به بیرون داره.

‫بدن اون بچه باید...

‫یه ستارۀ دنباله‌دار تو آسمون تگزاس می‌شد.

‫تو هیچی درمورد فضا نمی‌دونی.

‫تو یه هشت‌پایِ کلرادویی هستی.

‫ما توی کلرادو‌ایم؟ لعنت.

‫فکر کردم اینجا هنده. ‫اون یه فرش هندیه.

‫داری فرهنگ اون‌ها رو تصاحب می‌کنی. ‫(تصاحب فرهنگی)

‫حرکت قشنگی نیست، مرد.

‫تو یه حراجی دیدم قیمتش 5 دلاره.

‫باید می‌خریدمش.

‫غیر از اون... به‌نظرم دکور خونه رو کامل‌تر می‌کنه.

‫گوش کن چی می‌گی.

‫راستی به قیمت خیلی خوبی خریدیش.

‫داری یکی از اون‌ها می‌شی. ‫ببین چقدر انسانی.

‫حتی در برابر حملۀ مردم خودت هم آسیب‌پذیری.

‫نیستم چونکه در بدن هشت‌پاییِ ‫تو یه سوراخ درست می‌کنم...

‫و وقتی اومدن که بشریت رو از بین ببرن...

‫تو رو به عنوان یه لباس هشت‌پایی محافظ تنم می‌کنم.

‫وای... با مهمون‌هات اینجوری رفتار می‌کنی؟

‫پس حالا خوشحالم که ‫برای خونه‌ت کادو نگرفتم.

‫کی به این دست زده؟

‫اون کثافت کوچولوی عوضی.

‫باشه احمق کوچولو. ‫با تکنولوژی فضایی من بازی کن.

‫بلایی که قراره سرت بیاد حقته.

‫اوه، وای. ‫وای، وای.

‫وای، وای.

‫حالا که مردمم برای کشتن همه به زمین میان...

‫برای زنده موندن یه پناهگاه لازم دارم.

‫درستش می‌کنم و به عنوان...

‫خونۀ جدیدش، به آستا ارائه‌ش می‌کنم.

‫ما زنده می‌مونیم...

‫و همۀ عوضی‌های آبجوخور نیست و نابود می‌شن.

‫روز خوبی داشته باشین. ‫ممنون.

‫- بن. ‫- بله؟

‫واقعاً؟ ‫اون نمی‌تونه دکتر جدید باشه.

‫دکتر اسمال‌وود پزشک فوق‌العاده‌ایه.

‫می‌دونی، اون جزو اولین زن‌هایی بوده...

‫که از دانشکده پزشکی هاروارد فارغ التحصیل شده.

‫آره، در دهۀ 1940.

‫سال‌ها تجربه داره.

‫تو همون دختر کوچولویی که دستش شکسته؟

‫نه، هنوزم پرستارم.

‫بیمارتون انتهای راهروئه.

‫ممنون، عزیزم.

‫سلام، دکتر اسمال‌وود. ‫خوشحالم دوباره می‌بینم‌تون.

‫سلام، وقتی یه هاثورن رو ‌ببینم می‌شناسمش.

‫مثل همیشه سرحال و تیزبینه.

‫سلام من رو به برادر دوقلوت، شهردار، برسون.

‫بهش بگو که به‌نظر من تو کارش حرف نداره.

‫حتماً.

‫می‌شه لطفاً به دکتر ایثن بگی برگرده؟

‫بهم پیام داد.

‫یه مشکل خانوادگی داشته. ‫نمی‌تونه برگرده.

‫من باید چی کار کنم؟ ‫من اینجا تنهای تنهام.

‫- اون خیلی با تجربه‌ست. ‫- آستا، آستا، بیا.

‫بیا بریم. ‫زمانِ وقت‌تلف‌کردنه.

‫ببخشید، دارس. ‫نمی‌تونم بیام.

‫دکتر اسمال‌وود تازه کارش رو شروع کرده، ‫و اوضاع خیلی به‌هم ریخته‌ست.

‫دکتر اسمال‌وود؟ ‫چی می‌گی؟

‫سی سالی می‌شه که مرده.

‫سلام.

‫- وای خدا، روح. ‫- الان برادرت رو دیدم.

‫ببین، مشکلی پیش نمیاد. ‫الن اینجاست.

‫لطفاً برو از روز تعطیلاتت لذت ببر، باشه؟

‫دستور شهرداره.

‫آره، بیا قبل از اینکه شروع کنه ‫به چهاردست‌وپا خزیدن...

‫روی سقف، از اینجا بزنیم بیرون.

‫- بیا بریم ‫- باشه، باشه.

‫برم وسایلم رو بیارم.

‫شنیدی... هنوزم قراره فردا بارون بیاد؟

‫چرا انقدر عجیب رفتار می‌کنی؟

‫- چی؟ ‫- وای خدای من.

‫واسه اینکه اون هفته منو بوسیدی معذبی؟

‫وای، همینجوری در ملاءعام داد می‌زنی همه بشنون.

‫خیلی هم عالی.

‫درواقع تو منو بوسیدی.

‫اوه، نخیرم آقا، نه. ‫اینطوری نبود.

‫- دقیقاً همینطوری بود. ‫- میخوای صحنه‌ش رو بازسازی کنم؟

‫ببین، من می‌شم تو، تو من باش، ‫و من تو رو می‌بوسم.

‫باسن خودت رو بگیر، ‫و به خودت نشون بده که چه‌جوری این کار رو کردی.

‫زود باش. ‫بیا اینجا.

‫- نه، نه. ‫- من نشون می‌دم چه‌جوری بود.

‫- خیلی خنده‌داره. ‫- تو اینطوری بودی.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left