ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
چقدر دیگه مونده برسیم به مِلکش؟
الان دو ساعته که داریم بر فراز املاکش پرواز میکنیم
منو اینجا پیاده میکنی؟
این نزدیکترین جاییه که اجازه دارم به ساختمون نزدیک بشم
کدوم ساختمون؟
رودخونه رو دنبال کن
حله
سرت رو پایین نگه دار و از پرهها فاصله بگیر
باشه
کیلب اسمیت
بله
لطفاً به کنسول نزدیک شوید و رو به صفحه نمایش بایستید
کارت کلید خود را بردارید
اکنون میتوانید وارد اقامتگاه شوید
سلام؟ کسی هست؟
سلام؟
کیلب اسمیت
سلام
پسر
واقعاً منتظر این هفته با تو بودم
بیا تو. بیا تو دیگه
ممنون
بعدِ این همه راه، چیزی برای خوردن یا نوشیدن میخوای؟
نه، نه ممنون، خوبم. مطمئنی؟
آره
راستش، فکر میکردم که با هم، امم
صبحانه میخوریم، ولی خب
واقعاً نمیتونم چیزی بخورم
یه خمارِ سگیِ وحشتناک دارم. جدی؟
وای خدای من، اصلاً باورت نمیشه
وقتی شب سنگینی داشته باشم
من، اه، صبح روز بعد جبران میکنم. ورزش. آنتیاکسیدان. میدونی که؟
آره، حتماً
پارتیِ خوبی بود؟
پارتی؟ آره. مگه پارتی نبود؟
پارتیای در کار نبود
متاسفم
کیلب، فقط میخوام اینو بگم که گفته شده باشه، خب؟
کپ کردی
من؟ آره. بدجوری کپ کردی
از هلیکوپتر و کوهها و این خونه
چون همهشون خیلی خفنن
از منم جا خوردی، از ملاقات با من
از داشتن این مکالمه، توی این اتاق و در این لحظه. درسته؟
و درکت میکنم. میفهمم چه حسی داری، اما
پسر، میشه بیخیال این قضیه بشیم؟
میشه فقط دو تا آدم معمولی باشیم؟ نیتن و کیلب
نه اون حالتِ رئیس و کارمندی
آره، باشه. حله؟
بله. اه، آره
از دیدنت خوشحالم، نیتن
منم از دیدنت خوشحالم، کیلب
فکر کنم اولین کاری که باید بکنم توضیح دادن در مورد کارتِ عبورت باشه
خب، خیلی سادهست
بعضی درها رو باز میکنه و بعضیها رو نه
و این کار رو برات راحت میکنه، نه؟
اه، بله
آره، چون با خودت میگی: «ای وای، من تو خونهی یکی دیگهام...»
«میتونم این کارو بکنم؟ میتونم اون کارو بکنم؟»
و این کارت تمام اون نگرانیها رو از بین میبره
اگه دری رو امتحان کردی و بسته موند، یعنی ورود ممنوعه
اگه درِ دیگهای رو امتحان کردی و باز شد، پس مالِ توئه
بیا این یکی رو امتحان کنیم
انگار این مال توئه، کیلب
خوشت میآد؟ آره
اتاقته
اینجا یه تخت داری
یه حموم هم درست اون پشت
یه میز کوچیک
کمدها
یه یخچال کوچیک
دنج و راحته، نه؟
آره، عالیه
چی؟ ببخشید؟
یه مشکلی هست. مشکل چیه؟
مشکلی نیست
قضیه پنجرههاست
داری فکر میکنی که هیچ پنجرهای وجود نداره
اینجا زیرزمینیه
دنج نیست، خفهکنندهست
نه، اصلاً. به این فکر نمیکردم
داشتم فکر میکردم که: «این واقعاً باحاله.»
کیلب، دلیلی داره که این اتاق پنجره نداره
واقعاً؟ اوهوم
این ساختمون یه خونه نیست
اینجا یه مرکز تحقیقاتیه
توی این دیوارها اونقدری کابل فیبر نوری به کار رفته
که میشه باهاش تا ماه رفت و دورش طناب انداخت
و میخوام باهات در مورد چیزی که دارم روش تحقیق میکنم حرف بزنم
میخوام اونو باهات در میون بذارم
در واقع، اونقدر دلم میخواد باهات در میون بذارمش که داره از تو منو میخوره
اما اول یه کاری هست که باید برام انجام بدی
«توافقنامه عدم افشای اطلاعات بلو بوک.»
عجله نکن. کامل بخونش
«امضاکننده با بازرسی منظم دادهها با دسترسی نامحدود موافقت میکند...»
«تا تایید شود که هیچگونه افشای اطلاعاتی صورت نگرفته است...»
«در مجامع عمومی یا خصوصی،»
«با استفاده از هرگونه ابزار ارتباطی،»
«از جمله، اما نه محدود به مواردی که به صورت شفاهی،»
«کتبی یا الکترونیکی افشا شده باشد.»
فکر کنم به یه وکیل احتیاج دارم
این یه چیز عادیه. به نظر من که خیلی عادی نیست
باشه، عادی نیست
چی بهت بگم کیلب؟ مجبور نیستی امضاش کنی
میدونی، میتونیم چند روز آینده رو فقط بیلیارد بازی کنیم و با هم مست کنیم
وقت گذروندن با هم
و وقتی حدود یک سال دیگه بفهمی چه چیزی رو از دست دادی
تا آخر عمرت پشیمون میشی
تصمیم درستیه
خب
میدونی آزمون تورینگ چیه؟
آره
میدونم آزمون تورینگ چیه
زمانیه که یه انسان با یک کامپیوتر تعامل داره
و اگه اون انسان متوجه نشه که داره با یه کامپیوتر تعامل میکنه
آزمون پذیرفته شده
و قبولی در آزمون چه چیزی رو به ما میگه؟
اینکه اون کامپیوتر هوش مصنوعی داره
داری یه هوش مصنوعی میسازی؟
قبلاً یکیش رو ساختم
و در طول چند روز آینده
تو قراره مولفهی انسانیِ یک آزمون تورینگ باشی
پشمام! آره، درسته کیلب. زدی به هدف
چون اگه اون آزمون پذیرفته بشه
تو درست وسط بزرگترین اتفاق علمی در تاریخ بشر هستی
اگه ماشینی با سطح هوشیاری خلق کرده باشی، دیگه تاریخِ بشر نیست
این تاریخِ خدایانه
سلام
سلام
من کیلب هستم
سلام کیلب
اسمی داری؟
بله
ایوا
از دیدنت خوشحالم، ایوا
منم از دیدن شما خوشحالم
قبلاً هرگز آدم جدیدی رو ندیده بودم
فقط نیتن رو
پس فکر کنم هر دو در موقعیت مشابهی هستیم
مگه قبلاً با آدمهای جدید زیادی روبرو نشدی؟
هیچکدوم مثل تو نبودن
پس باید یخ رابطه رو بشکنیم
میفهمی منظورم چیه؟ بله
منظورم چیه؟
غلبه بر معذب بودنِ اجتماعیِ اولیه
پس بیا با هم گپ بزنیم
باشه
دوست داری در مورد چی صحبت کنیم؟
چطوره با این شروع کنیم که یه چیزی از خودت بهم بگی؟
چی میخوای بدونی؟
هر چیزی که به ذهنت میرسه
خب، تو که اسمم رو میدونی
و میبینی که من یک ماشین هستم
میخوای بدونی چند سالمه؟ حتماً
من یک هستم
یکِ چی؟
یک سال یا یک روز؟ یک
کی یاد گرفتی حرف بزنی، ایوا؟
من همیشه بلد بودم حرف بزنم
و این عجیبه، مگه نه؟
چرا؟
چون زبان چیزیه که آدمها به دستش میآرن
خب، بعضیها معتقدن زبان از بدو تولد وجود داره
و چیزی که یاد گرفته میشه، تواناییِ نسبت دادنِ کلمات
و ساختار دادن به اون تواناییِ نهفتهست. با این موافقی؟
نمیدونم
فردا برمیگردی، کیلب؟
آره
خوبه
پسر، اون فوقالعادهست
وقتی باهاش حرف میزنی، انگار
وارد یه دنیای دیگه شدی
«وارد یه دنیای دیگه شدی.» واو
خوب بلدی با کلمات بازی کنی کیلب. حرفات نقلقولیان
راستش، این نقلقولِ یکی دیگهست
میدونی، اون یکی جملهت رو هم یادداشت کردم
همونی که گفتی
اگه ماشینی با سطح هوشیاری اختراع کرده باشم
دیگه انسان نیستم، خدا هستم
فکر نمیکنم دقیقاً اینو
فقط با خودم گفتم: «پسر، چقدر این جمله محشره.»
وقتی بخوایم داستان رو تعریف کنیم. میدونی؟
رو کردم به کیلب
و اون بهم نگاه کرد و گفت:
«تو انسان نیستی، تو خدایی.»
آره، ولی من اینو نگفتم
خب
به هر حال
تحت تاثیر قرار گرفتی
بله. بله
هرچند... هرچند؟
یعنی برای تحت تاثیر قرار گرفتنت شرط و شروط داری؟
نه، در مورد اون هیچ شک و شبههای نیست
اه، فقط مسئله اینه که در آزمون تورینگ
ماشین باید از دیدِ آزمایشگیرنده مخفی باشه
نه، نه، نه، ما خیلی از اون مرحله جلوتریم
اگه ایوا رو ازت مخفی میکردم
طوری که فقط صداش رو بشنوی، به عنوان انسان پذیرفته میشد
آزمون واقعی اینه که بهت نشون بدم اون یه روباته
و بعد ببینم آیا هنوز هم حس میکنی که هوشیاری داره یا نه
No comments yet. Be the first to leave one.