ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
الو
سلام، کیت. ایمی کیم و جی لاوری میخوان باهات حرف بزنن
خیلی قشنگه - سلام، بچهها -
کیت - سلام، کیت -
!سلام
در مورد انتشار کتابت چه حسی داری؟
من... عالیه
همه اینجا عاشق اون کتابن
.واسه مامانم هم فرستادم بهت گفته بودم؟
عاشقش شد
همهامون هم خیلی مشتاقیم نقد نیویورک تایمز رو بخونیم
عالیه
ولی گوش کن، ارقام اولیهی فروش کتاب امروز به دستمون رسید
متاسفانه، کیت، یکم کمتر از حد انتظارمون بود
وایسا ببینم، چقدر کم؟
،هنوزم به نظرم خیلی قابل احترامه تو اینطوری فکر نمیکنی، ایمی؟
آره، مخصوصا به عنوان اولین کتابت
ولی راستش بهت زنگ زدیم
،چون امروز صبح با انتشارات فاکسترات حرف زدیم و خبرهای بدی داریم
...و ما به صورت 100 درصد باهاشون مخالفیم، کیت
ولی میخوان تور کتابت رو لغو کنن
وایسا ببینم، چی؟
حقیقتش، جی، حس میکنم به خاطر زمانهاس
کاملا موافقم. اگه ده سال پیش بود همچین اتفاقی نمیافتاد
نه. وایسین، مگه تور کتاب قرار نیست کتاب رو تبلیغ کنه تا سفارشات بیشتر بگیرین؟
این خیلی رو اعصابه - به خاطر بازاره -
این روزها جو خیلی بدی شده
هیچکس نمیخواد واسه تبلیغات پول خرج کنه
حس میکنم تقصیرها رو باید گردن کتابهای الکترونیکی بندازیم
.کتابهای الکترونیکی، آره همیشه پای اونا وسطه
آره - ولی گوش کن -
ایمی و من فکر میکنیم اگه نقد خوبی توی تایمز بگیریم
میتونیم بازم سر این بحث برگردیم
آره، یه نقد خوب از نیویورک تایمز میتونه همه چی رو تغییر بده
هردومون قبلا دیدیم اینطوری بشه، کیت
آره - مهمترین چیز اینه که -
تو یه کتاب فوقالعاده نوشتی، خب؟ حالا یکم تحمل کن
به زودی حرف میزنیم
خیلی خب. خداحافظ
خداحافظ - !خداحافظ -
این پیغامگیر صوتی مایکل هستش
به پیامتون گوش نمیکنم ولی میبینم که زنگ زدین
هی، مایکل، فقط میخواستم یه زنگی بهت بزنم
چون به نظر میاد هنوزم نامههای خیلی مهمت اینجا میاد
و میخوام بدونم چطوری به دستت برسونمشون
پس... و خوب میشه که باهات حرف بزنم
.پس، اگه فرصت پیدا کردی یه زنگ بهم بزن خب، خداحافظ
!وای خدا جون
!خیلی نازه. وای خدا جون - عاشقشم. خب، دیگه چی هست؟ -
جنسا، این هدیهی توـه؟
،خیلی خب، دخترها لطفا بیاین چند تا عکس بگیریم
وای خدا! خیلی خب
این خوبه؟
خانمها
وایسا، کیت بیا اینجا
آره، زود باش، باید بیای
...بیا - نمیتونم... من حامله نیستم -
بیا اینجا
بیاد توی این عکس باشی
عاشقشم - خیلی خب -
خیلی خب، حال بچرخین و برآمدگی شکمتون رو نشون بدین
...وای خدا! نمیتونم نه، نمیتونم تو این عکس باشم
بیا اینجا ببینم
میدونم
ببین چی گرفتم
آره - ...اوه، نه -
بازش کن - این کتاب جدیدته؟ هنوز ندیدمش -
نگاهش کن - !وای خدا -
جلدش وحشتناکه - نه، عالیه -
نگاهش کنین
خب، آمادهاین؟
اوه
لبخند بزنین
عالی شد
.هی، کیت. این صدایی از گذشتهاته دیوید کرکپاتریک هستم از دانشگاه ایلینویز
.زمان زیادی از آخرین صحبتمون گذشته میدونم مدت خیلی زیادیه. امیدوارم حالت خوب باشه
میدونم کتابت تازه منتشر شده که خیلی عالیه و میدونم خیلی دیره
ولی میخوام بدونم مایلی به دانشگاه سابقت بیای
و یه سخنرانی کنی؟
.خوشحال میشم دوباره ببینمت بهم زنگ بزن
.: Arman333 ترجمه از آرمان اسدی :.
دوشیزه کانکلین. دوشیزه کانکلین
منم، الیوت موبانو
از طریق پیامک باهم در ارتباط بودیم
من دستیار فارغالتحصیلی اینجا هستم - بله، سلام، الیوت -
،به کاربندیل خوشاومدین یا باید بگم خوش برگشتین، درسته؟
چون به این دانشگاه رفتین، درسته؟
معلومه واسه همین اینجایی دیگه - آره -
این آخر هفته هر چی لازم داشتین من در خدمتم
راهنمای تور، راننده، همراه عادی
برنامهی سفرتون رو هم پرینت گرفتم و همینجا دارم
عالیه، عالیه
من طرفدار بزرگتون هستم
کتابتون رو خریدم
هنوز نخوندمش، ولی میخونم
چه خوب! ممنون که خریدیش
فکر کردم اگه نخرمش صحبتهامون ناجور میشه
آره، آره. فکر کنم - این ماشین منه -
اگه مشکلی نداره، اول میبرمتون به مسافرخونه با سرو صبحونه
البته - عالیه، عالیه -
ممنون - بفرمایین -
ممنون. خودم باز میکنم
خودم باز میکنم. آره - مطمئنین؟ -
روبراهین؟ - آره -
وای پسر
اونجا خونهی قدیمیم بود - واقعا؟ -
یه جورایی اینجا رو یادمه - واقعا؟ -
خیلی خب، اینجایی
.بیا اتاقت رو نشون میدم
وای، اینجا حرف نداره
،حولهی تمیز توی حموم هست
،اگه یه وقت سردت شد یه پتوی اضافی هست صبحونه هم ساعت 9 آماده میشه
وای! انتظار نداشتم واقعا صبحونه هم سرو کنین
زیاد اهل صبحونه نیستم
فکر کردی مسافرخونه با سرو صبحونه چیه؟
فکر کردم بیشتر شبیه اجارهی اتاقه
.اینم کلیدهات کلید دیگهای بهت نمیدم
پس بهتره بندازیش گردنت
فهمیدم
خب، تنهاتون میذارم
،یکم دیگه میام دنبالتون تا برای سخنرانی ببرمتون مگه اینکه بخواین بمونم
نه. مشکلی ندارم
البته. خیلی خب - خیلی ممنون، الیوت -
خداحافظ - خداحافظ -
هی، همون کت رو پوشیدی
آره
آمادهای؟
رسیدیم
وای
!کیت - میرم اولها بشینم -
سلام - !دیوید -
وای. خوش برگشتی
از دیدنت خیلی خوشحالم - منم از دیدنت خیلی خوشحالم -
.ممنون که دعوتم کردی وقتی شنیدم هنوز درس میدی خیلی هیجانزده شدم
آره، هنوز توی این کارم
امیدوارم از اون زمانی که کلاسم بودی درس دادنم بهتر شده باشه
بیخیال، اون سال اول همه رو تحتتاثیر قرار دادی
یه نویسندهی جوان بودی که از یه جای ناشناخته اومده بودی و خیلی پراشتیاق بودی
،خب، الان دیگه سنم بالاتر رفته ولی ممنون، کیت
تعریف خیلی بزرگی بود. ممنون
سلام - سلام، الکسیس -
کیت، این زنم، الکسیس هستش
!زن داری
دارم
حدود پنج سال پیش یدونه گرفتم
خب، از آشناییتون خوشوقتم
همچنین. دیوید همیشه در موردت صحبت میکنه
واقعا؟
نه، همیشه که نه
همیشه که نه
سلام به همگی. میخوایم شروع کنیم - میرم یه صندلی پیدا کنم -
لطفا بشینین - از آشناییت خوشوقتم -
منم از آشناییت خوشوقتم
همیشه که نه
اسم من آپریل واوینی هستش
امسال من دانشجوی ویراستار مجلهی ادبیاتمون یعنی "کرب اورچرد رویو" هستم
کیت، بعدا بریم یه نوشیدنی بخوریم، باشه؟ - باشه، باشه -
...خیلی مشتاقم که بهتون خوشآمد بگم به
راستی اینو خیلی دوست دارم
خیلی باحاله
پروفسور دیود کرکپاتریک نویسندهی امشبمون رو معرفی میکنه
لطفا به پروفسور کرکپاتریک خوشآمد بگین
خب، همگی یه تشکر بزرگ از آپریل برای ترتیب دادن این مراسم بکنین
منظورم اینه دست بزنین، آره، دست بزنین
...نویسندهی امشب از شیکاگو به اینجا اومده
اوه، مرسی - و به تازگی اولین رمانش رو یه چاپ رسونده -
اون همچنین یکی از دانشجوهای سابقم هست
اگرچه یادمه سر یکی از سخنرانیهام خوابت برده بود، کیت
و حالا افتخار این رو داریم که گزیدهای از رمان "فصلها گذشتهان" از ایشون رو بشنویم
لطفا به کیت کانکلین خوشآمد بگین
ممنون
.وای، ممنون از همگی واقعا مایهی افتخاره که به اینجا برگشتم
و خیلی هیجانزدهام که کتابم رو باهاتون به اشتراک بذارم
به تازگی منتشر شده
ممنون. ممنون
،آره، من خیلی بهش افتخار میکنم ...با اینکه
از جلدش خیلی خوشم نمیاد، ولی بگذریم، خب
بریم سر کار اصلیمون. خیلی خب
ولی امروز صبح احساس متفاوتی داشت
ابرها به نظر سریعتر از اونی که قبلا متوجه شده بود در حرکت بودن
!وایسا ببخشید، واسه پیش زمینه بگم
،این زمانیه که شخصیت اصلی، کالوین دختر موردعلاقهاش ویلوبی رو میبینه
ولی امروز صبح احساس متفاوتی داشت
ابرها به نظر سریعتر از اونی که قبلا متوجه شده بود در حرکت بودن
سریعتر اونی که به نظرش تا به حال ندیده بود
و خورشید به قدری روشن بود که وقتی در امتداد ساحل آشنایی قدم میگذاشت
حس میکرد در زیر یک نورافکن چشمکزن قدم میزند
و تقریبا همزمان با موجهایی که به انگشتان پایش زبان میزدن چشمک میزد
و همان موقع که توجهش به این چیزها جلب شد
شروع کرد به رفتن به سمت سنگ خزه گرفته و متوجه شد که اشغال شده
!آره
دانشجوها عاشقت شدن - ساکت شو -
ساکت نمیشم و هیچوقت ساکت نمیشم
غافلگیر شدم که ازت امضا نخواستن
خب، چند تاشون ایمیل شخصیم رو خواستن
وای. آدرس ایمیل شخصی، این بهتر هم هست
الکسیس خوشش نیومد
اینطور نیست
از وقتی باهام ازدواج کرده منتقد خوبی شده
،بیخیال، چیزی نیست کیت تحمل شنیدنش رو داره
No comments yet. Be the first to leave one.