ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
به ذهن ذوقزدهی سوگلی ....و دربهدرِ بهترین بودنِ دبیرستان شرمن اوکس
.یعنی بن گروس، خوش اومدین
،من اندی سمبرگ هستم ....و هر چند وقت یه بار شما رو
،در زندگی پیچیدهی این بچه .راهنمایی میکنم
،بی رو دروایستی، کتهاتون رو دربیارید، رفقا .چون پسرمون اصلاً اهل سرما و لرزه نیست
.بزن بریم
.درسته بن، بذار بریم
«تقاضانامه زودتر از موعد کلمبیا، 300 روز دیگر»
.خیلهخب، لحظه حساس رسید
.تو میتونی
،بن از بچگی
،دلش میخواست مثل پدرش .به دانشگاه کلمبیا بره
...ولی میدونست تنها راه برای اطمینان از قبولیاش اینه که
.به یه ماشین دانشگاهی تبدیل بشه
.وقت صبحونهاس، شاهزاده کوچولوی من
.وقت ندارم، پتی .باید برم مدرسه
.اگه چیزی نخوری، فکرت کار نمیکنه
،باید به اون مغز بزرگ و خوشگلت .سوخت برسونی
.طوری نیست .اینو تو راه میخورم
،تا وقتی پدر و مادرت تو آریزونا هستن
،من مسئولم .تو هم زیادی داری تلاش میکنی
.باید یه کم کوتاه بیای
.نمیتونم .یه عالمه کار رو دستم مونده
،تازه، دیگه کسی از بچه پولدار جماعت .حمایت نمیکنه
همه میخوان سر بچه پولدارا رو کلاه بذارن .و نذارن برن دانشگاه، پتی
...دیگه مثل قدیما، بابام نمیتونه بلیت ورودم رو
.به دانشگاههای آیوی بخره
.مطمئنم این حرف رو از ته دلش نزد
خودش میدونه که رشوه دادن .واسه ورود به دانشگاه، کار زشتیه. البته امیدوارم بدونه
فصل سوم - قسمت ششم «تا حالا دچار فروپاشی نشده بودم»
زهرا حاجی پور، فهیمه داوری Studio_C دانلود آهنگهای این قسمت در کانال تلگرام
.هی، حواست به جلو پات باشه، احمق
چی گفتی؟
.هیچی. من.. داشتم با خودم حرف میزدم
.وقت رفتن به کلاسه، احمق
.باشه
چه خبرا؟ - .انگار خیلی گرسنته -
واقعاً؟ - .آره. بگیرش. بگیرش -
.بجنب - .به نظر نمیاد یه درصدم این کار به آدم حال بده -
آخه کسی که یه شهر فرنگ ،از دوران قحطی سیبزمینی در ایرلند داره
چه احتیاجی به روابط حیاتی مردونه داره؟
.عجب، این جمله بدجوری حالم رو گرفت
.خیلی راحت بود
،خیلی دوست داشتم بهت کمک کنم
ولی نمیدونی تماشای افتادن اون کتابا .چه حالی بهم داد
.بن گروس
.اینجایی
.باید با هم صحبت کنیم
.همین الان فهمیدم که ده تا کلاس برداشتی
.دیوونگیه
.باید فوراً از دوتا کلاسات انصراف بدی
.چی؟ نه
.الان ترم دومِ سال اوله
.نباید سرعت کارم رو کم کنم .روز موعود نزدیکه، عزیزم
.به من نگو عزیزم
.شرمنده. یهو از دهنم پرید
.ببین بن، هیچ وقت استراحتی تو برنامهات نیست .حتی واسه خوردن ناهار هم وقت نداری
.احتیاجی به وقت ناهار نیست .یه سیستم چیدم
،تو که راست میگی .دیدم همش داری گوشت خشک میخوری
ببین، تا فردا وقت داری که از دوتا کلاس .انصراف بدی، وگرنه خودم به جات حذفشون میکنم
.نمیتونی این کار رو بکنی
.همین الانش هم کردم، عزیزم
!جناب هال یوشیدا
.هنوزم منتظر اون مقاله دانشگاهیاتم
.آره، دارم روش کار میکنم .دیگه آخراشه
پس امشب واسم میفرستی؟
.معلومه
،دیروزم همین رو گفتی .ولی چیزی به دستم نرسیده
.احتمالاً رفته تو اسپم ایمیلاتون
.تو روی من دروغ نگو، آقا کوچولو
.اون مقاله رو به دستم برسون
.حله - .اوهوم -
واسه چی اونجا وایستادی؟ مگه کلاس نداری؟
،خیلهخب .این هفته یه پروژه باحال گروهی دیگه داریم
....چندتا درس بعدی کلاس رو انتخاب میکنید
.و اون درسها رو به کلاس آموزش میدین
صبر کن ببینم. یعنی ازمون میخوای برنامه درسی بچینیم و اونا رو آموزش بدیم؟
مگه این کارا وظیفه خودتون نیست؟
.خیلی مته به خشخاش میذاری، دیوی
فکر کردی کی هستی؟ زنمی؟ .شرمنده. زن سابقم
،اگه هنوزم واستون روشن نشده
باید بگم آقای برایتون، داره مراحل سخت طلاق رو ...پشت سر میذاره
.و زیاد حالش سر جاش نیست
.گروههای سه نفره تشکیل بدین
.یارکشی نباید زیاد سخت باشه
.مثل دوتا پسرم که مادرشون رو انتخاب کردن
خُب، میخوای با هم تو یه گروه باشیم؟
تو تنها بچهی کلاسی که به اندازهی من .از پروژه گروهی متنفره
آره، آخرین هم گروهیم ...کلاسش رو عوض کرد
چون ادعا داشت ایمیلهام .به طرز خشونتآمیزی، پر فیس و افادهان
.اوه، ببین کی اینجاست
،دوتا از دوستای صمیمیم تو مدرسه .دیوی دیوونه و این یارو
ترنت، دنبال اینی که بیای تو گروه ما تا نمره بیست بگیری؟
این پیشنهادای بیشرمانه چیه؟
اومدم یه سلامی بکنم .و حال و احوالتون رو جویا بشم
میتونی تو گروه ما باشی، به شرطی که .هر وقت خواستیم با کارت شناسایی قلابیت، برامون آبجو بخری
.ریدیفه
.خیلهخب
.من از ساعت 1:15 تا 2 نصفهشب وقت دارم .امشب روی پروژه کار میکنیم
موافقید؟ - عقل تو کلهت نیست؟ -
.عمراً طبق برنامه دیوونهوار تو کار کنیم
.هر دوتون بعد از مدرسه، بیاید خونه من
.نه، نمیتونم .با استاد زبان ماندرینم، کلاس آنلاین دارم
،خیلهخب. ترنت بخش تو رو انجام میده .و اسم تو رو میزنیم رو کارش
.نه
.میام
.هوم
.تا حالا انقدر به انجام یه پروژه نزدیک نشده بودم
،خیلهخب، گویا برنامه فشرده بعدازظهر بن
.فشردهتر شده
،ولی فقط یه نفره که از پس انجامش برمیاد
.اون هم بنـه
!ایش حالت خوبه، رفیق؟
،خیلهخب. باید روی فصل شیش کار کنیم .حرکت چرخشی و گرانش
،رفقا، با تمام احترامی که واستون قائلم
.به دلایل مذهبی، نمیتونم روی این فصل کار کنم
.در باورم نمیگنجه که زمین گرد باشه
ترنت، تو تو کلاس فیزیک پیشرفته چیکار میکنی؟
.تازه اومدم
،با خودم گفتم اگه قراره نمره 10 تو کارنامهام باشه
چرا اون ده رو از درس فیزیک پیشرفته نگیرم؟ .چون ده تو این درس، حکم 12 تو درسای دیگه رو داره
.راستش زیادم برنامهریزی بیراهی نبوده
حداقل بهتر از برنامهریزی تو .مبنی بر همگروه شدن با ماهاست
،راستش نه .چون قراره نمره شیش رو بگیرم
مگه برنامهریزیم چشه؟
.دیوونهواره - چون ده تا کلاس برداشتم؟ -
،نه، من خودم یازده تا کلاس برداشتم .ولی سه تا از کلاسام عملاً مسخره بازیهان
دوتا کلاس هنر .و یکیش هم هفتهای یه بار طبیعتگردیه
.تکلیفم این بود که یه میوه بلوط بچینم - فکر کردی همچین کلاسی باعث قبولیت تو پرینستون میشه؟ -
موقع طبیعتگردی چی میزنی؟
قراره یه نگاه به رزومهم بکنن ،و یکی دوتا نمره بیست از درسای آسون میبینن
.وضعیتم بهتر از توئه که قراره چندتا 15-16 تو کارنامهت باشه
چطور جرئت میکنی؟ .من هیچوقت 15-16 نمیگیرم
.اگه مثل اسب تو این برنامه فشردهت کار کنی، میگیری
...بیصبرانه منتظر مراسم فارغالتحصیلیام
دلم میخواد ببینم که به ترتیب الفبا .کنار یه مشت اسکل نشستی
...مگه اینکه رد بشی از روی جن
گفتی از روی جنم رد بشی؟
.خوشم اومد میشه جملهت رو بدزدم؟
...دیوی، چی
،دیوی، مگه بهت نگفته بودم وقتی پسر تو اتاقته در اتاق رو نبندی؟
.لازم نیست نگران این دوتا باشی .اصلاً به چشم پسر بهشون نگاه نمیکنم
.خدایا. باشه. رایا امشب واسه شام میاد اینجا تو هم با ما شام میخوری؟
.آخ! نه، ممنون .بعداً غذاهای مونده رو میخورم
،خیلهخب، بچهها ...مشقامون رو جمع و جور میکنم
..و میفرستم واسه بن
،چون مشخصاً .دستگاه پرینتر خوبی داری
،با این همه جوهر آبی که مصرف میکنیم .بهتره برم جوهر مشکی بخرم
.ترنت و بن، اگه بخواید، میتونید واسه شام بمونید
،ای کاش میشد .ولی واسه شیش ساعت درس و مشق دارم
لعنتی، شیش ساعت؟
مگه دانشکده پزشکی هستی؟
.خودتی - .سلام، دیوی -
این عوضی دیگه کیه؟
چرا دیوی اینجوری نگاش میکنه؟
.سلام، اندی. جان مکانرو هستم
.بذار یه چیزی رو واست روشن کنم
،ایشون دس هستن و بن اون رو به یاد نمیاره
چون وقتی دیوی و دس داشتن تو جشن تولد ترنت ،این کارا رو میکردن
.پسرت مشغول این کار بود
،راست میگه .همون پسرعمویی که پسرعمو نبود
.آره، اون شب یه مقدار مست و پاتیل بودیم
مامان، میشه یه لحظه باهات صحبت کنم؟
چرا نگفتی مهمون داریم؟ - .گفتم، نیم ساعت پیش گفتم دیگه -
.ولی نگفتی پسرش هم میاد !خدایا
،تو اون لحظه .بن خروار خروار تکالیفش رو فراموش کرد
،تنها چیزی که واسش اهمیت داشت .دیدن کشش بین اون دو نفر بود
میدونی چیه؟ .راستش خوشحال میشم بمونم
.عجب بوی خوبی داره
.خعلی
.چه بوی هل خفنی داره، دادا
.هوم
.خُب، دس، از دیدنت غافلگیر شدم
چه کارا میکنی؟
نکنه واسه اردو رفته بودی به یه جنگلی که آنتن نداشتی؟
یا شاید رفته بودی بیابون جاشوا تری تا موبایل رو ترک کنی؟
.آخ، کاش ترک میکرد
.این بچه کل روز، بیوقفه داره پیام میده
.عجب که بیوقفه پیام میده؟
.محشره - واقعاً؟ -
،خُب، بعضی وقتا پیامام به طرف مقابل نمیرسه .چون آنتن میره
.هوم
.هی وای
،تازه بن قضیه رو گرفت
حس حسادت اون ...به ترحم تبدیل شد
،چون فهمید یه بچه خوشگلِ دیگه .دیوی رو پیچونده
.اوه، یه خبر مهم داریم
.دسی، به خاله نالینی بگو - ...مامان، بیخیال، لازم نیست -
،خیلهخب، باشه. اگه نمیخوای از خودت تعریف کنی .پس خودم میگم
.دس زودتر از موعد تو استنفورد قبول شده
.دوباره برگشت به حس حسادت
حالت خوبه، بن؟
.فکر نکنم غذات خیلی تند باشه .تو غذات شیر ریختم
.اوه، نه.. خوبم
خُب، شام دیشب چطور بود؟ .انگار یه بنده خدا حسابی هَوَل بازی درآورد
.آره. خودت رو میگی
،وقتی فهمیدی قراره دس بره استنفورد
.سعی کردی خودت رو بهتر از اون نشون بدی
.هوم، نه، اصلاً
.چرا، خیلی هم همینطور بود .یه دفعهای شروع کردی به ماندرینی حرف زدن
No comments yet. Be the first to leave one.