ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
۸۷ قانون اساسی ایتالیا - اصل
«رئیسجمهور، رئیس کشور است
و مظهر وحدت ملی میباشد.»
«او میتواند به مجلسین پیام بفرستد.»
«او فرمان برگزاری انتخابات مجلسین جدید را صادر
و زمان اولین جلسه آنها را تعیین میکند.»
«او اجازه تسلیم لوایح دولتی
به مجلسین را صادر میکند.»
«او قوانین را توشیح
و فرامین و مقررات قانونی را صادر میکند.»
«او در موارد پیشبینی شده در قانون اساسی
دستور برگزاری همهپرسی عمومی را میدهد.»
«او مقامات دولتی را در موارد
پیشبینی شده در قانون منصوب میکند.»
«او اعتبارنامههای دیپلماتها را تأیید و آنان را به حضور میپذیرد
پیمانهای بینالمللی را
پس از کسب اجازه از مجلسین، در صورت لزوم، تنفیذ میکند.»
«او فرماندهی نیروهای مسلح را بر عهده دارد
ریاست شورای عالی دفاع را طبق قانون عهدهدار است
و وضعیت جنگی مصوب مجلسین را اعلام میکند.»
«او ریاست شورای عالی قضایی را بر عهده دارد.»
«او نشانهای افتخار جمهوری را اعطا میکند.»
«او میتواند حق عفو اعطا کرده و مجازاتها را تخفیف دهد.»
آئورورا
آئورورا
دلم برات تنگ شده
رئیسجمهور دیسانتیس، شما باز هم سیگار کشیدید؟
نه
داری مدرک جرم رو انکار میکنی؟
در حقوق، هیچ مدرکی بدیهی نیست
میدونم، این رو توی کتاب «دیسانتیس» نوشته
بابا، باید یادت بیارم که کلاً یک دونه ریه داری؟
نه، چون قبلاً هم فقط دوتا داشتم
داری چیکار میکنی؟
دارم تبصرههای لایحهای که باید امضا کنی رو بررسی میکنم
کدوم لایحه؟ خودت خوب میدونی
از برادرت ریکاردو خبری داری؟
از اینکه رفته مونترال خوشحاله، میگه اونجا خیلی زیباست
میشناسیش که، از نظر اون همهچیز زیباست
فردا وارد «ششماهه سفید» میشیم
شش ماه دیگه و بعدش برمیگردی خونه
الان دیگه حتی اگه بخوام هم نمیتونم مجلسین رو منحل کنم
مگه میخواستی منحلشون کنی؟
نه، دیگه نیازی نیست
مشکل حل شد. همهچیز مثل قبله
مگه نه؟
نه
جنرال، هنوز توی دفتری؟
رئیسجمهور، من وقتی کار نمیکنم
حوصلهام سر میره
منم همینطور
شش ماه دیگه برمیگردید خونه
ولی هنوز میتونیم اعلام جنگ کنیم، نه؟
وسوسهام نکن
پدربزرگم توی نیروهای کوهستانیِ «والپولیسلا» بود
واحد بزرگی که الان یه آدم لایق فرماندهیش رو داره
بهش میگیم «بشکه»
به خاطر هیکلش
جنرال، شما هم اسم مستعار داری؟
من «کابوس» هستم
چرا؟
به خاطر اسمم
لانفرانکو ماره
و من چی؟
منم اسم مستعار دارم؟
کسی جرئت نمیکنه
پس اون شجاعت زبونزدِ نیروهای کوهستانی چی شد؟
بعضیها به شما میگن
بتنآرمه
اسم چاپلوسانهایه. تو اینطور فکر میکنی؟
مطمئن نیستم
ساعت ۵ عصر
جلسه هفتگی با نخستوزیر
ساعت ۷ عصر، شام با دوستتون کوکو والوری
بیست و یکم، منتظر رئیسجمهور پرتغال هستیم
تشریفات میخواد بدونه این منوی پیشنهادی رو میپسندید یا نه
«دلمه بادمجان. ماهیِ موسا...»
شوخی میکنید؟
کینوا و ماهی بخارپز. عالیه
سردبیر «وُگ» یه بیانیه درباره مد میخواد
مد یه بخش صنعتی برجسته در ایتالیاست
نه بابا
در سالهای اخیر... ببخشید آقای رئیسجمهور
وُگ یه بیانیه رسمی درباره صنعت مد نمیخواد
اونها نظر شما رو میخوان
درباره اینکه وقتی کتوشلوار تنتون نیست، چی دوست دارید بپوشید
عنوان پیشنهادی اینه: «شیکپوشیِ رئیسجمهور»
همسرم شیکپوش بود
بسیار خب
من با احترام این درخواست رو رد میکنم
چیز دیگهای هست؟
تماس با مهندس جوردانو هنوز برقرار نشده
اون توی ایستگاه فضایی، در حال چرخیدن تو مداره
چقدر وقته اونجاست؟ یک سال
کی برمیگرده؟ شش ماه دیگه
تا پایان دوره من کلی وقت داریم
پس
در این مقطع، باید بگم: عالیه
و اپوزیسیون؟
مثل همیشه، تظاهر به عصبانیت میکنن
پس، بعد از سالها سختی، همهچیز داره خوب پیش میره
کشور به لطف شما در امن و امانه
و من دیگه مهره سوختهام
که خب، همینه که هست
نمیگم بیاهمیت شدید
هنوز باید لایحه حق اوتانازی رو امضا کنید
حالا که حرفش شد، پاپ میخواد من رو ببینه
اگه نمیخواست جای تعجب داشت
امضاش میکنی؟
مشاورهای حقوقیم دارن روی چند تا نکته حیاتی کار میکنن
شش ماه کافیه؟
رئیسجمهور، این قانون خوبیه
برای شام پیش من و دخترم بمون
یکی از دوستهای قدیمی مدرسهام هم میاد
کوکو والوری، آدم شوخطبعیه
با کمال میل. یه شام سبک
دخترم داره سعی میکنه با تبدیل کردن من به یه راهب تارک دنیا
زنده نگهم داره
رئیسجمهور، من سر کتاب راهنمای شما خیلی عذاب کشیدم
صفحه؛ ما دانشجوها بهش میگفتیم «هیمالیا، کِی ۳» ۲۰۴۶
ولی «کی ۳» وجود نداره. دقیقاً، فتح کردنش غیرممکن بود
خب، این حق مطلب رو ادا میکنه
حقوق جزا یعنی همین
بالا رفتن از غیرممکنها
کتاب راهنمای حقوق جزا
اگه جسارت نباشه، منظورتون از غیرممکن چیه؟
رسیدن به حقیقت
بازی کردن با این ایتالیای خستهکننده و کوتهفکرتون تموم نشد؟
میبینی؟ کوکو خیلی باحاله
راسته که میگن فقط آدمهای احمق باحالن. و من هر دوتاش هستم
خیلی جوون شدی
دوری حق داشت سیگار و پاستا رو برات ممنوع کنه
جولیو مالِربا. کوکو والوری، ادای منتقد هنری
اصلاً هم اینطور نیست، شما واسه خودت یه قطبی
پس بهم بگو چرا صمیمیترین دوستم که الان رئیس کشوره
مدیریت یه موزه رو به من نداده؟
این توی صلاحیتهای من نیست
که در اصل ۸۷ قانون اساسی پیشبینی شده
شوخی کردم. من اگه بود همه موزهها رو آتیش میزدم
نخستوزیر، من ۵۶ ساله که این مجسمه سنگی رو میشناسم
کوکو، بیا درباره من حرف نزنیم
من خستهکنندهترین موضوعی هستم که میشناسم
عاشقشم، همیشه حقیقت رو میگه
از روز اول دبیرستان هممیز بودیم
اون همهچیزش رو مدیون منه
من آئورورا، بهترین دوستم رو بهش معرفی کردم
اگه من نبودم، هیچوقت جرئت نمیکرد ازش خواستگاری کنه
آئورورا یه زیباییِ تمامعیار بود
اون زمان خودش هم بدک نبود، اگه بخوام لطف کنم
به خاطر من بود که دوریِ شگفتانگیز به دنیا اومد
ریکاردو رو دیدی؟ نه، افتخار آشنایی نداشتم
کانادا زندگی میکنه. چیکار میکنه؟
موسیقی کلاسیک میسازه. چرت و پرته
برای ستارههای پاپ آمریکایی آهنگ مینویسه و بیشتر از همه ما درآمد داره
جشنواره رقص معاصر کی شروع میشه؟
بهت خبر میدم
خوشحالی که شش ماه دیگه این موزه رو ترک میکنی
و برمیگردی خونه پیش کتابهای حقوقت؟
اعتراف میکنم که خوشحالم. حرف نمیزنه، اعتراف میکنه
اون یه کاتولیکِ معتقده و من یه آتئیستِ تمامعیار
واسه همین با هم کنار میایم، مگه نه؟
اوگو رومانی، وزیر دادگستریت
اونم همکلاسی ما بود، میدونستی؟
آره، چون رومانی عشقِ عکسهای قدیمیِ کلاسیک داره
جمعشون میکنه. از این عشقها
اوگو هم یکی دیگه از دوستهای قدیمی منه
ولی اون مردودی بود. یک سال بزرگتره
خوشتیپ ولی خِنگ
وزیر شدنش
مثل معمای «کفن تورین» میمونه
ولی لایق هست؟ خیلی
من بهت اعتماد ندارم
شما سیاستمدارها رابطه متزلزلی با حقیقت دارید
منم یه سیاستمدارم. نه، تو یه حقوقدانی
بچگیها... بسه دیگه، نرو به ماقبل تاریخ
بگو ببینم، توی دنیای درخشانِ هنرِ تو چه خبر؟
اونجا یه سردخونهست، در مقایسه با اونجا اینجا مثل «ایبیزا» میمونه
همه ادعا میکنن هنرمند هستن
ولی به انگشت کوچیکه «دِ کیریکو» هم نمیرسن
من تحت حمایتِ اون استاد بودم
از نظر فیزیکی هم خیلی ازم خوشش میومد، ۲۱ سالم بود
سالهاست داره به این افسانه که معشوقه «د کیریکو» بوده دامن میزنه
کوکو، بس کن، اینجا جاش نیست
اینجا دقیقاً جاشه. تحت پوشش اسرار دولتیه
دیر یا زود اسرار دولتی برملا میشن
خواهش میکنم، بذارید من برملا بشم! دیگه صبر ندارم
برای تولدت چیکار میکنی؟
هیچی
مثل همیشه پر از سورپرایز
رژیم یه طرف، ولی داری از گرسنگی میکشیش
من برم، با چند تا دلال مجارستانی قرار شام دارم
یه شام دیگه؟ این که شام نبود، یه پیشنهاد بود
آقای نخستوزیر، باعث افتخار بود. بنده هم همینطور
عزیزم، فردا بهت زنگ میزنم. میرسونمت دم در
چطور دیدیش؟ پدرت رویینتنه
برای تولدش یه کادو میخوام. برای «بتنآرمه»: یه کلنگ
چی نگرانت کرده؟ همهچیز رو میریزه تو خودش
تو هم لنگه خودشی. از چه لحاظ؟
خشک و رسمی هستی، بلد نیستی چطور استراحت کنی
از من یاد بگیر
No comments yet. Be the first to leave one.