ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بعد از زمینلرزهها، امیدوار بودم که بدترین رو پشتِسر گذاشته باشیم
آرزو میکردم جهان پیرامونم ،به حالت عادی برگشته باشه
درعوض، همینکه از خیابونهای راهبندیشده رد میشدم
،احساس کردم که خاطرۀ زلزله پابرجا مونده بود
ناپل» اون رو در خودش جا داده بود»
،دیگه نمیتونستم بنویسم، تصمیمی بگیرم
وانمود میکردم اوضاع با نینو مرتبه
همهش پام به خردهسنگهایی گیر میکرد که حالا در اعماق وجودم هم بود
.بیرمق به نظر میرسی، لنو باید گوشت بیشتری بخوری، عزیزم
گوشت خوشم نمیاد
یاد بگیر خوشت بیاد
وقتی تو رو باردار بودم، ۲۰ کیلو اضافه کردم، لنو
با پپّه هم که دیگه نگو
بشین، من انجام میدم
لیلا رو ندیدی؟
نه، تلفنی باهاش حرف زدم
حالش چطوره؟ - خوبه، حالش خوبه -
دربارۀ پپّه و جانّی ازش پرسیدی؟
نه - پس دیگه کِی؟ -
!دوست ندارم زیردستِ سولاراها کار کنن
خوشم نمیاد - مامان، ولی لیلا که نمیتونه بهشون کار بده -
اون باید با رینو سروْکلّه بزنه که مواد داغونش کرده
!و نگران جنّاروئه. خواستۀ زیادیه
،نگران نباش
یه کاریش میکنیم
قول میدم
قبلاً مشکلی با این نداشت که برادرهام زیردستِ مارچلّو کار کنن
ولی حالا ترسیده بود
میگفت مسئولیتش با منه، چون توی درسخوندن کمکشون نکرده بودم
گاهی اوقات واقعاً بهم احساس گناه میداد
!حالا بزنید به چاک
چی میخوای؟
خوشت میاد از بدبختی مردم سود ببری؟
منظورت چیه؟ - چیه؟ -
ندیدی اون دو نفر توی چه وضعی بودن؟
اینهمه راه اومدی که این رو بگی؟
هر کار دیگهای انجام بده، ولی این کار رو نه، نابودت میکنه
کار دیگهای نیست، لنو
حالیت نیست، ولی تو و جانّی مامان رو از نگرانی میکُشید
...آره، بخند... بخند
بدونِ پولِ من، مامان تا الآن مُرده بود
نگران نباشید. خدانگهدار
خدانگهدار، مراقب خودتون باشید. مراقب خودتون باشید
عجب مایۀ عذابی
لنو، بیا یه ماچ بده
سلام، آدا
چقدر مونده؟ - زیاد نمونده؛ آخرِ ماه -
مثل ماریا
بین ۲۷اُم و ۲۸اُم ژانویه ساعت ۱۱:۳۰ شب به دنیا اومد
لیلا پیش مشتریه. اِنزو بهزودی برمیگرده
منتظر میمونی؟ - آره -
پس یکی رو صدا میکنم که تنها نباشی - نه، آدا. نیازی نیست -
آلفو، بیا
لنوچّا اومده
لنو
چه سورپرایزی
بیا، بیا
میکله هم اینجاست
سلام، میکل
ازکِیتاحالا اینقدر رسمی شدی؟
تو الآن دیگه معروفای، آدم دستپاچه میشه
ما توی محله بهش عادت نداریم
بس کن
باریکلّا
تو خیلی شجاعای - چرا؟ -
دو تا بچه داشتی
جیلیولا گفت که جدا شُدید
من هم جدا شدم
میدونم
این رو هم میدونم با کی هستی
آدمها باید کاری رو بکنن که دوست دارن، وگرنه مریض میشن
من هم دارم جدا میشم
ماریسا، خواهرکوچیکۀ نینوت فکروْذکرش پوله
من تمام داروْندارم رو ریختم به پاش ولی هیچوقت کافی نیست
پولِ کارّاچیها رفته، همینطور پولِ برادرم
،شکی درش نیست
زنها، مردها رو از زنهاشون میقاپن، بدونِ هیچ اِبایی
تازه با خشنودی زیاد
بیدردسر
آدا، اِستفانو رو از لیلا قاپید ...و حالا ماریسا هم
آلفو، میتونم با لنوچّا حرف بزنم؟
حال مادرت چطوره؟
خوب نیست
دارن چندتا درمان جدید رو امتحان میکنن، ولی نایی براش نمونده
خوشحال نیست که پپّه و جانّی برای برادرِ تو کار میکنن
مگه مارچلّو چهشه؟
تو بگو
میدونم که آبتون توی یه جوب نمیره
اشتباه به عرضت رسوندن
،اگه مادرت از پولِ مارچلّو خوشش نمیاد
میتونه بفرستدشون یه جای دیگه کار کنن
!هی
...جمعتون جمعه
باید با من حرف بزنی؟
طول میکشه؟
پس، اول با لنوچّا حرف میزنم
واسه کار اینجا نیست
بهونه از خودش درمیاره
ولی تو دخالت نکن
دیگه تکرار نمیکنم
،نمیتونم دخالت نکنم
مارچلّو داره پپّه و جانّی رو نابود میکنه
باید باهاش رودررو بشم
همین، لنو؛ نمیتونی دخالت کنی «بعد برگردی به «ویا پترارکا
نمیتونم بذارم مادرم آخرین نفسهاش رو با نگرانی بابت پسرهاش بکشه
دلداریش بده خب - چطوری؟ -
با دروغ، لنو
دروغ از آرامبخش هم بهتره
تو به من دروغ میگی؟
من هیچی نمیگم
کسی که خودش رو زده باشه به خواب رو نمیشه بیدار کرد
« اِلنا فرّانته بر اساس رمانی از »
« دوســت نــابــغــۀ مــن »
« داســتــان کــودک گــمشــده »
« بخش بیستوْنهم: شکاف »
،امتیازِ شرکتکننده پایین آمده... از سیهزار به بیستهزار
جایزۀ بزرگ از سه میلیون به دو میلیون رسیده
فقط خواستم این رو شفافسازی کنم
،خب، از نظر شما، خوب یا بد
مشکلات کلیدی ایتالیا در دهۀ ۸۰ میلادی چی هست که در سالهای آینده از آنها یاد خواهد شد؟
...افزایش قیمتها
«کوزیمو دیگر هرگز از درختها پایین نخواهد آمد...»
بهخاطر یه بشقاب حلزون؟
تو بودی، میخوردی؟ - !من که نه، اَهاَه -
چه اسم بامزهای، کوزیمو دی روندو
اشرافی بود، و اشرافیها اسمهای بامزهای دارن
باز هم ویولا رو میبینه؟
با هم ازدواج میکنن؟
دفعۀ بعد بهتون میگم، دیگه داره دیروقت میشه
بیا بریم توی تختخواب - ...نه -
هیس، هیس، هیس. باریکلّا
یه ماچ بده
...دیگه بگیرید بخوابید
و فردا بهتون میگم چطور به پایان میرسه
اگه نیای چی؟
میام
اولین گام از رویکردی مهم از تلاشهای پسازلزلهای هست
رویکردی که بعد از همنگریای طولانی ...موردتأییدِ شهرداری قرار
تو چی از پسرت میدونی؟
منظورت چیه؟
پسرِ سیلویا، میرکو
خونۀ ماریارُسا که بودم، دیدمش
اصلاً بهش اعتنا کردی؟
تابهحال کاری براش کردی؟
کنجکاو نیستی که ببینیش؟ با تو مو نمیزنه
اِلنا، بعضیوقتها نمیدونم باهات چیکار کنم، باید کمکم کنی
چیکار؟ توضیح بده
نمیدونم
...تو زنِ باهوشی هستی، ولی بعضیوقتها
انگار یه نفر دیگهای
منظور؟ غیرمنطقیام، احمقام؟
زیادی به حرفهای لیلا گوش میدی
وقتی به حرفهای لیلا گوش میدی، احمق میشی
امشب میخوام تنها بخوابم
خیلیخب
الو؟ - پییترو، ببخشید، دیروقته -
چی شده؟ - فکر کنم وقتش شده -
فردا بیا دنبال دده و اِلسا - درد داری؟ -
نه، نه، خوبام، خوبام
چطوری خودت رو میرسونی اونجا؟ - از همسایه میخوام -
لطفاً من رو بیخبر نذار
باشه، بعداً بهت زنگ میزنم. خدافظ - خدافظ -
!مینا
مینا، وقتِشه، باید خودم رو برسونم بیمارستان
مواظبِ دخترها میشی؟
وایسا، جاکومو میرسوندت
نه، تنها میرم - چطوری؟ -
رانندگی میکنم
لطفاً مستقیم برو - باشه. باشه، باشه -
ممنون - این حرفها چیه -
صبح بهخیر
سلام
کی بهت گفت؟
امروز صبح رفتم خونه که باهات وقت بگذرونم
هیچکس خونه نبود؛ دستپاچه شدم و سریع خودم رو رسوندم اینجا
این کیه؟
این کیه؟
حالت چطوره؟
سلام
خوابه؟
،حالا شدیم چهار تا دختر درک میکنم اگه بخوای بذاری بری
من بدونِ تو نمیتونم زندگی کنم
و بدونِ اون
اون خوبه
یه چیز کوچولو گرفتم
چه قشنگه - خوشت میاد؟ -
آره، ممنون
میندازیش؟
موهات رو بگیر بالا
خوب به نظر میرسه؟
خیلی بهت میاد
سلام
الو؟
اِلنا - پییترو، سلام -
حالت خوبه؟ - آره، آره، همهچی مرتبه، آره -
بچه چطوره؟ - خب، سه کیلو وْ دویست گِرَمه -
یهخرده تاسه، ولی نازه
شاید یهخرده شبیه دده باشه
برای دیدنش لحظهشماری میکنم - آره -
هرچه زودتر. میخوام همهتون ببینیدش
No comments yet. Be the first to leave one.