ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه در "ریوردیل" گذشت
.هایرام لاج، تو بازداشتی
.دختر خودم، با مأمورهای فدارال کار میکنه
کسِ دیگهای اینجاست؟
اومدم بهش بگم که ،میخوام باهاش باشم
گریفین و گارگویل رسماً .داره آدما رو بهکُشتن میده
.یهچیزی توی گلوش گیر کرده بود
یهقوطی کبریت که ماله .کلوپ افرا"ست"
طبق گفتههای اتل، جیسون بلاسم .پادشاه گارگویله
.بازگشتِ کلاهدار حالا دوتا قاتل زنجیرهای داریم .که دارن ول میگردن
.و احتمالاً باهمدیگه کار میکنن
.بذار مزرعه ازتون محافظت کنه .از جفتتون
.مزرعه داداشم رو بهم برگردوند
.بله، پسرم رو میبینم
.پسرم چارلز .و انگار اصلاً از دستش ندادم
یهیخچال هستش که تا تا خرخره پر شده .از اعضاء بدن انسان
.بتی رو برای عمل آمادهاش کنین
!دستاتونرو از دوستدخترم بکشین
.تونی، این تنها راهِ آزادیمونه
!نه، فرار کن، برو
."عزیزم، چیزی نیست، "آنتونت
حالا که با یهچای آرامشبخش ،نشستی و آروم شدی
چرا یهبار دیگه واسم توضیح نمیدی که چی شده؟
،خانم بلاسم .شرل توی خطره
،اون با بتی، کوین فنگز و ادگار اورنور
.توی مزرعهاست
و اون اعضای بدن پیروهاش .رو میدزده
اوه، عزیزم. واقعاً داره اونجا اینکارو میکنه؟
خب، شانس آوردیم که وقتی تو رسیدی اینجا
منم اومده بودم اینجا توی تیسلهاوس .که نامههام رو با خودم ببرم
و گفتی که بتی هم پیششه؟
آره، و، چیزه، باید بریم ...نجاتشون بدیم چون ما
.شبخوش، عزیزم
.بابت اطلاعاتی که دادی، ممنون
.واقعاً بهموقع بود
.من حرف اتل رو قبول ندارم
،همینکه جیسون بلاسم .پادشاه گارگویله
،حتی با اینکه تابوت جیسون خالی بود
.با منطق جور در نمیاد
خب، بذار بگیم اتل عقلش ،رو از دست داده، باشه
ولی حالا جسد جیسون کجاست؟
و هنوز یهنفر هست که لباس پادشاه گارگویلرو .میپوشه و شاخ روی سرش میذاره
.پس بهعهدهی من و توئه که بفهمیم کیه .میخواد بلاسم باشه میخواد نباشه
همهش دارم بهاون قوطی کبریتی که
دکتر کوردل توی گلوی بیبیتیث .پیدا کرده بود فکر میکنم
کورتز باید اونو از توی "کلوپ افرا" برداشته باشه، درسته؟
میخوای به چه نتیجهای برسی، پسر؟
از عکسهای پروندۀ کورتز یه نسخه داری که بهم قرض بدی؟
بابا؟
،شرمنده مزاحمت شدم .ولی یکی اومده دیدنت
.میگه قضیه فوریه
خانم بلاسم، چه کاری ازم برمیاد؟
بیا این تعارفها رو .بذاریم کنار، آقای اورنور
من کاملاً میدونم که دارین اینجا .چه کارهای کثیفی انجام میدین
.اون دختره، توپاز بهم گفت
منم هیچ علاقهای به افشاء کردن .این مسخرهبازیتون ندارم
پس چرا تشریف آوردی؟
.تو چیزی رو داری که من میخوامش
...خانم بلاسم - جنابعالی اعضای بدن میفروشی، نه؟ -
اومدم که کُل بدن .یهنفر رو ازت بخرم
تاحالا مشتریای بهاسم کورتز اینجا توی کلوپ افرا ندیدین؟
.قیافهاش اینشکلیه
.بله
هیچوقت مستقیماً .باهاش کار نکردم
پس کی باهاش کار میکرد؟
...تمام تعاملاتش فقط با
با "کوکب قرمز" بود؟ پنهلوپه بلاسم؟
.آره
،از روی کنجکاوی
تاحالا پنهلوپه رو با یه پسر جوون با موهای قرمز ندیدی، درسته؟
منظورتون بچهاش، جیسونه؟
آره، معلومه .هر از چندگاهی سر میزد
وضعیتمون لو رفته .و توی خطریم، اِولین
.خیلیها بهمون رخنه کردن
.وقتش شده - .ادگار -
چه خبره؟
چرا همه دستوپاشون رو گم کردن؟
،دنیای بیرون بهمون دست تطاول دراز کرده .خواهر آلیس
هم فراری داشتیم .و هم مهمون ناخواسته
.صعود در پیشه .همین امشب
صعود؟
امشب؟ - .آره -
.آمادگیها داره انجام میشه
.خب، باید بتی رو پیدا کنم شما ندیدینش؟
...اه - .اون با تونی توپاز فرار کرد -
فرار کرد؟
اون هیچوقت مثل تو یه .معتقد واقعی نبود، آلیس
.پس بدون اون صعود میکنیم
،در پی بازداشت آقای لاج
مالکیت کامل عمارت پمبروک
،و تمام داراییهای سرمایهگذاری شدۀ لاج .بهشما واگذار میشه
و ورونیکا خانم، شما و مادرتون مالکین
رستوران پاپ چاکلیتشاپ .و کلوپ طبقۀ پائینش هستین
خب حالا، یه مِلک دیگه هست که .راجعبهش کنجکاوم
مامان، داشتم با ورونیکا پشت تلفن .حرف میزدم، خبرهای معرکهای داشت
.گفت باشگاه اِلرویال رو میده بهمن
گفت که الان بصورت قانونی صاحبِ باشگاهم
.چه هدیهی سخاوتمندانهای، آرچی
ولی هنوز، دلم میخواد بدونم .از لحاظ احساسی توی چه وضعیتی هستین
منتظر کسی بودی؟
.ماله منو یه نفر پشتِ در گذاشته بود
.ماله منم همینطور
.ممکن بود بابام یا جلیبین پیداش کنن
ماله منم طبقۀ پائین .توی کلوپ گذاشته بودن
مطمئنیم که قلابی نیستن؟
.من که فکر نمیکنم
و منم سعی میکردم با بتی ،توی مزرعه تماس بگیرم
.ولی جواب نمیداد
این دعوتنامه گفته که به کسی چیزی نگیم
.و موبایلهامون رو هم با نبریم
.پس یه تله است
کسی هم بهاین قضیه شک داره؟
.ولی واقعاً هیچ چارهای نداریم
بتی... لطفاً این لباس رو بپوش و بیا] [.سر میز شام. ما طبقۀ پائین منتظرتیم
.بچهها
.الیزابت، چه خوشگل شدی
.شب بخیر
چرا نمیای پیشمون بشینی؟
.پنهلوپه
اینجا... اینجا کجاست؟
اینجا کلبهی شکاریِ بلاسم .توی محدودۀ زمینهای تورنهیله
من چجوری اومدم اینجا؟
.من از پیشِ آقای اورنور آوردمت
درست بهمحض اینکه میخواست .عین قصاب تیکهتیکهات کنه
خب حالا، "آگاتا" که میبینیش .صندلیات رو بهت نشون میده
.خواهر وودهاوس
.ای دختر شیطونِ خیرهسر
.آگاتا یکیاز مربیهام بود
وقتی بعنوان یهیتیم توی آسایشگاهِ .خواهران بخشنده بودم، ازم مراقبت میکرد
هرچی که راجعبه سمها میدونم .رو اون یادم داد
اون راهبههایی که .بهقتل رسیده بودن
کار تو بود؟
.یه کار نصفهنیمه بود که تموم شد عجب مکافاتی داشتن، نه؟
کار نصفهنیمه"؟"
پس ما هم همینطوریم؟
.اوه، خدای من .نه، شما نه
.شما بازیکنهای شاخص هستین
.پسرها و دخترهای کلوپ افرای واقعی
جاگ، قضیه چیه؟
.باید خودم میفهمیدم
اوه، واقعاً؟
،چون تنها کسی که میتونست بفهمه .فقط جنابعالی بودی، آقای جونز
.ولی اول، دوتا مهمون دیگههم داریم
.بهنظرم ازقبل میشناسینشون
چی بهتون گفته بودم؟
سر میز شام کسی ماسک .بهصورتش نزنه
.ماسکهاتون رو بردارین
.وای، خدای من
...پادشاه، صبرکن، قبلاز اینکه برداریش
.هلکستر
نمیخوای یهحدسی بزنی؟
.حتماً
«آرتور کانن دویل» ،جملهی مشهوری داره
،وقتی غیرممکنها رو از سر راه برداشتین" ،هرچی که باقیموند
،حتی اگه غیرقابل باور بود ".حقیقت همونه
،که توی این قضیه
هرکسی که زیر اون ماسکه
"باید یهارتباطی با "هَل .و شما داشته باشه، پنهلوپه
،ولی جیسون نیست .چون اون مُرده
.حتی با اینکه جسدش گم شده
تنها جسدی که هیچ گزارشی ازش نرسید
...و آخرینبار هم بههمراه کلاهدار دیده شد
.چیک - .چیک بود... -
آخه یعنی چی؟
از کِی تاحالا این چیک موهاش قرمز شده؟
حدس من اینه که از وقتی .کارکردن با پنهلوپه رو شروع کرده
.تا دستوراتش رو اجرا کنه
ولی بعد از اینکه سمبلهای گارگویلرو .روی کمرش خالکوبی بکنه
واسههمین بود که اتل گفت .پادشاه گارگویل، جیسونه
.بخاطر اینکه تو جیسون صداش میزدی
چون سر و وضعش .رو عین جیسون کردی
.تو چیک رو نکُشتی
بعد از اینکه توی ....جنگل دنبالش رفتی، تو
،باهاش یه احساس نزدیکی کردم
.و بخشیدمش
اون برای بخشش التماس کرد و با جونش عهد کرد که
در راه مأموریتِ من .خدمت کنه
ولی این فقط مأموریت شما نبود، مگهنه آقای کوپر؟
،شاید اولش اینطور نبود
ولی آخرش، شما شروع کردین و با یهنفر دیگه کار کردین
.که اونهم از ریوردیل کینه بهدل داشت
پارسال، وسطِ تمام قضایای کلاهدار
.بابام با پنهلوپه رابطه داشت
درسته، من انگیزههای قتل ...بابات رو
،تقویت کردم
.این حقیقت داره
تا بتونم انتقامم رو از شهری
که گذاشت بعنوان یه عروسِ بچهسال .به خانوادۀ بلاسم فروخته بشم
.اقوامت اینو میدونستن .خودم بهشون گفتم
و تنها کاری که کردن .مسخرهکردن من بود
،و سالها بعد، وقتی پسرم جیسون ،در کمال خونسردی بهقتل رسید
فکر میکنی حتی یهنفرشون هم باهام تماس گرفتن که دلداریم بدن؟
نه، اونا مشغول نادیده گرفتن این حقیقت کثیفِ نکبت بودن
که ریوردیل یه شهر وحشتناکه ،که توش رحمی وجود نداره
.یه شهر شیطانی و نفرینشده
و کلاهدار و من هم کارمون رو .بهنحو احسن انجام دادیم
.گناهکارها رو ریشهکن کردیم
.تا اینکه بابام دستگیر شد
بله، ولی اشکالی نداشت چون ،مرید "هَل" بهسراغم اومد
.سردرگم بود، و منم بهش یههدف دادم
No comments yet. Be the first to leave one.