Conversations With Friends

Conversations With Friends

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Conversations with Friends S01E01 1080p HULU WEB-DL DDP5 1 H 264-SMURF
കമന്ററി എഴുതിയത് SAHEB2485
🔴 30nama | صـاحب 🔴

ടാഗുകൾ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-05-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 59
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

این چیستان رو گوش کنین.‏

‏«ذاتاً بی‌ارزشم...‏

‏...اما بسیار گران‌بها.‏

حساب بانکی‌تون رو خالی می‌کنم.‏

طرفدار عشق هستم.‏

اما قلبی از سنگ دارم و به این معروفم که...‏

ترجیح می‌دم تحت مالکیت باشم.‏»‏

چیه؟

خوب بود.‏

باید برگردم کتابخونه.‏

باشه. ولی من نه.‏

پس گورتو گم کن.‏

‏- باشه، خداحافظ.‏ ‏- خداحافظ.‏

‏- خوش بگذره.‏ ‏- ممنون.‏

کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما @CinamaSub

‏« ترجمه از: صاحب »‏ .:: @SAHEB2485 ::.

‏« گفت‌وگو‌های دوستانه »‏ ‏(فصل یک قسمت یک)‏

‏- سلام.‏ ‏- سلام.‏

ببخشید، سریع تمومه.‏

نه، نگران نباش.‏

‏- می‌خوای...‏ ‏- آره. ممنون.‏

‏- روز خوبی داشتی؟ ‏- اوهوم. تو چی؟

آره، عالی. عالی.‏‏

راسش، می‌خوام فردا برم خونه.‏

بابام میاد دنبالم.‏

خیلی خب.‏

تابستون خوبی داشته باشی.‏

ممنون، همچنین.‏

توی باقی امتحانات هم موفق باشی.‏

ممنون.‏

‏- سلام، بابی.‏ ‏- بالاخره.‏

آره.‏

‏- عالی بود.‏ ‏- آره.‏

گمونم.‏

سلام.‏

حالت چطوره؟

آماده‌ام واسه تابستون.‏

‏- منصفانه‌ست.‏ ‏- معلومه.‏

‏- انتخابت عالیه.‏‏ ‏- خوبه.‏

آره، آره، آره، آره.‏

بازم، بازم.‏

‏- ‏...وقتی شروع کردم.‏ ‏- وقتی...‏

‏- داری هندونه زیر بغلم می‌ذاری؟ ‏- نه، فقط...‏

‏- فکر کردی که...‏ ‏- فقط اشتیاقم رو نشون دادم.‏

‏- باید برم.‏ ‏- باشه.‏

رسیدی خونه بهم پیام بده.‏‏

حتماً، فرانسیس.‏

‏- شب‌خوش.‏ ‏- شب‌خوش.‏

شلاق، ضربه، سیلی.‏

قابل توجه بانوان حاضر در اینجا.‏

اگرچه فکر می‌کنیم این موضوع مورد توجه افراد بیشتری باشه.‏

ما الان به لطف تلویزیون رسمی...‏

شاهد افزایش جایگاه «دومیناتریکس» بودیم.‏

به گوش‌تون نخورده؟

آماده باشین، این موج بعدی...‏

توانمند‌سازی خانم‌هاست.‏

ممکنه موج قبلی رو یادتون باشه...‏

که میلۀ رقص رو بازیابی کردیم...‏

و یاد گرفتیم بهتر باهاش برقصیم.‏

واسه ورزش خوبه.‏

‏- یعنی...‏ ‏- در تئوری...‏

واقعاً باعث می‌شه ماهیچه‌های بدن...‏

ورزش داده بشن.‏

ولی منظور اصلی اینه؟

سلام. اوه، ممنون.‏

خیلی عالی بود.‏

ممنون.‏

این، همون نویسنده‌ست.‏

می‌دونم.‏

خیلی لطف دارین.‏

نه، واقعاً دوستش داشتم.‏

زیبا ولی بی‌رحم بود.‏

کار فرانسیس‌ـه.‏ نویسنده اونه.‏

من بابی هستم.‏ یه‌جورایی منبع الهامش منم.‏

منم منبع الهام می‌خوام.‏

من فقط به یه‌نفر خدمت نمی‌کنم.‏

از کی داره برات شعر می‌نویسه؟

از دوران مدرسه.‏

اون موقع سکس هم داشتیم،‏ ولی الان دیگه نه.‏

سکس رو گذاشتیم کنار ولی شعر و شاعری رو ادامه دادیم.‏

انگار باید برعکسش می‌شد.‏

می‌دونم، نه؟

‏- اهل کجایی؟ ‏- لندن.‏

‏- گمونم تو هم...‏ ‏- نیویورک.‏

چه تغییر بزرگی به زندگیت دادی.‏

می‌دونم. با خودم گفتم:‏ ‏«این شهر کوچولو رو نگاه کن!‏»‏

زندگی کنار دریا رو دوست دارم.‏

‏- توش شنا هم می‌کنی؟ ‏- آره.‏

تو چی؟

باید امتحانش کنی.‏

جولز هستم.‏

داره دیرم می‌شه.‏

می‌خوام یه شعر براتون بخونم.‏

خیلی از دیدن‌تون خوشحال شدم.‏

چه خوبه که بازم با هم گفت‌وگو داشته باشیم.‏

جدی؟ شماره‌ت رو توی گوشیم ذخیره کن.‏

اصلاً کتابش رو خوندی؟

آره، خریدمش.‏ ولی نخوندمش.‏

‏- هوم.‏ ‏- خوبه.‏

بخونی ازش متنفر می‌شی.‏

شب‌ بخیر، فرانسیس.‏

‏‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

هر روز میای اینجا؟

تقریباً.‏

‏- وای.‏ ‏- آره.‏

دریای ایرلندی.‏

کی فکرش رو می‌کرد؟

می‌دونم، من...‏

چی می‌شه اگه ازش دست بکشم؟

محشر بود.‏

آره. گفتم که.‏

آره.‏

یه‌جورایی مسخره‌ست.‏

آره.‏

فکر می‌کنین الان دیگه می‌دونم چه‌جوری در خونه‌م رو باز کنم.‏

بفرمایین.‏

وسایل‌تون رو پرت کنین همونجا. اشکال نداره.‏

یه‌ذره آب می‌ذارم روی گاز تا گرم شه...‏

و... بعد...‏

احتمالاً برم یه دوش بگیرم،‏ اگه اشکالی نداره.‏

نه، راحت باش.‏

تا من گرم بشم شب شده.‏

امـم، اگه شما هم خواستین برین حموم...‏

یه حموم دیگه با حولۀ تمیز اون طرف هست.‏

باشه، ممنون.‏

‏- خوبه؟ ‏- البته.‏

از هرچی خواستین استفاده کنین.‏

من لازم نیست کاری کنم؟

نه. استراحت کن.‏

احتمالاً همین الان‌هاست نیک برگرده.‏

سلام.‏

‏- حالت چطوره؟ ‏- سلام، من فرانسیس هستم.‏

بله. یکی از شاعرها.‏

شنا چطور بود؟

خوب.‏

سلام.‏

سلام.‏

‏- شام چی داریم؟ ‏- باید صبر کنی تا آماده شه.‏

خونه‌تون خیلی باحاله.‏

عاشقشم. شما دوتا زوج عاقلی هستین.‏

می‌دونم.‏

چند ساله اینجا زندگی می‌کنین؟

‏- امـم، شیش سال؟ ‏- آره.‏

آره، منم همزمان با تو اومدم اینجا، گمونم.‏

‏- آره.‏ ‏- بابی اهل نیویورک‌ـه.‏

اوه. صحیح.‏

اولش تحت تأثیر تفاوت‌های فرهنگی قرار گرفتم.‏

اینجا کلی سفید پوست هست.‏

‏- آره.‏ ‏- آره.‏

گمونم الان یه‌ذره نسبت به قبل بهتره، ولی...‏

من می‌گم هنوزم...‏

‏- خیلی... تک فرهنگیه.‏ ‏- چی شد اومدی اینجا؟

امـم، به‌خاطر شغل پدر مادرم.‏

معلم هستن.‏ از هم متنفرن.‏

البته.‏

نیک تنها آشنای منه که...‏

پدر مادرش هنوز عاشق هم هستن.‏

‏- هوم!‏ ‏- خیلی هم عشق‌شون رو بروز می‌دن.‏

آره.‏

آدم کنارشون خیلی راحت نیست.‏

به‌نظرم بهتره هیچکس سمت‌شون نره.‏

آره.‏

.‏فرانسیس داره انگلیسی می‌خونه

جدی؟

نیک هم انگلیسی می‌خونه... همینطور فرانسوی.‏

بهش علاقه داری؟

آره... آره، عاشقشم.‏

چیزهای دیگه‌ای هم می‌نویسی، فرانسیس؟

مثلاً نثر و داستان نویسی؟

‏- نه.‏ ‏- چرا؟

امـم...‏

از موقتی بودن این کار خوشم میاد...‏

اجرا کردن هم دوست دارم.‏

از اینکه فکر کنم این کار قراره تا آخر عمرم ادامه داشته باشم، بدم میاد.‏

جالبه.‏

چون من همیشه نوشتن رو یه‌جور...‏

میل به پایندگی می‌دونستم.‏

حس می‌کنم موقع نوشتن سعی دارم به روشنی برسم...‏

و وقتی بهش رسیدم نمی‌خوام از دستش بدم.‏

نه، گمونم منم همچین هدفی داشته باشم...‏

ولی... فکر نمی‌کنم ممکن باشه.‏

یا شاید دلم نمی‌خواد همینجوری هدیه‌ش کنم به مردم.‏

فرانسیس کمونیست‌ـه.‏

‏- اوه.‏ ‏- ممنون، بابی.‏

یعنی، کتاب رو جزو کالای اساسی می‌دونی؟

شاید، تا حدودی.‏

بستگی داره.‏

یعنی، کتاب‌های خیلی خوب قطعاً بالاتر از یه کالا هستن.‏

بقیه‌مون از روی اجبار و بی‌اشتیاق می‌نویسیم.‏

‏- اشکالی نداره که...‏ ‏- راحت باش.‏

‏- فندک می‌خوای؟ ‏‏- بله، لطفاً.‏

توی اینجور بحث‌ها خوب نیستم.‏

منم.‏

خیلی خوشمزه بود. ممنون.‏

درحال حاضر...‏

درحال حاضر مشغول کاری هستی؟

امـم، آره.‏

تئاتر بازی می‌کنم.‏

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left