Widow's Bay

Widow's Bay

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Widows Bay S01 ATVP WEB DigiMovieZ illusion
കമന്ററി എഴുതിയത് PersianSUB
‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫ترجمه از «امیرعلی» ‫::. illusion .::

ടാഗുകൾ

webdl
apple_tv+_synced
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-06-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 134
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No
FPS: 23.976

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫چند ماهه که رفتارش عجیب شده

‫دیگه بهم صبح‌بخیر نمیگه، ‫همیشه خونه خواهرشـه

‫حتی بهش گفتم شام بریم بیرون، ‫اونوقت می‌دونی چی گفت؟

‫«فکر کنم دیگه کارمون از این‌کارها گذشته»

‫بعدش یه روز نگاه کردم،

‫دیدم چمدونم کنار دَره

‫اینجای کار دیگه صبرم تموم شد. ‫گفتم «اِلین، دیگه تمومه»

‫انگار خودش از قبل تمومش کرده بود، شِپ

‫نه، فقط داشت بازی در می‌آورد

‫میگم، جهتت کدوم‌وَره؟

‫من...

‫دارم یه چیزی می‌بینم

‫- لانی؟ هی لانی؟ ‫- دارم یه چیزی می‌بینم

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫« خـلـیـجِ بـیـوه »

‫ترجمه از «امیرعلی» ‫::. illusion .::

‫بچه‌ها

‫بچه‌ها، جداً نمی‌شنوید چی میگم؟

‫خدای من

‫بچه‌ها!

‫این چه کاریه دیگه؟

‫کون لقت. اصلاً خنده‌دار نیست

‫لعنتی

‫اِوان!

‫حرومی...

‫اگه دیشب لرزش‌ها رو حس کردین، اولین زمین‌لرزه تو این چند سال بود

‫گزارشی از تلفات یا مصدومیت جدی نبوده

‫امیدوارم فقط من نباشم که موتور برق داره...

‫« شهرداری خلیج بیوه »

‫ببخشید

‫برق کل جزیره قطع شده

‫دقیقاً واسه همین می‌خواستم از اعتبارات قانون ۲۰اِی استفاده کنم

‫کسی با میچ صحبت کرده؟

‫رزماری میگه هنوز نیومده، ‫ولی داره به شماره منزلش زنگ می‌زنه

‫کسی هست که تو این جزیره کار کنه؟

‫نویسنده‌ات رو چی کار می‌کنی؟ ‫هنوز قراره بیاد؟

‫رزماری، خبری از... میچ هست؟

‫مجبور شدم ۵ بار بهش زنگ بزنم تا جواب بده

‫گفت باهام تماس می‌گیره. ‫دیگه نگرفت

‫یه نکته، جوری رفتار نکن انگار از بقیه بهتری

‫- وقتی نمی‌تونی وامت رو تسویه کنی ‫- به کی بدهکاره؟

‫جوابش رو... نده

‫هی، به من مربوط نیست

‫ولی پدرزنش شاید نظر دیگه‌ای داشته باشه

‫و یه نکته دیگه...

‫فقط... خواستم بدونم با میچ حرف زدی یا نه

‫دنبال غیبت کردن نیستم. ‫امروز نه

‫- منم غیبت نمی‌کنم ‫- عالیه

‫ولی ظاهراً سفلیس محدودیت سنی نداره

‫ای خدا

‫طرف میگه ۲۵ درصد نژادش از قبیله چروکی‌ـه. ‫نسب‌شناسیش رو بررسی کردم...

‫با میچ حرف زدی؟ خبر جدیدی از قطعی برق داری؟

‫گفت هر لحظه ممکنه برق بخش جنوبی وصل بشه

‫- نیم ساعت پیش صحبت کردیم ‫- عالیه. ممنون

‫ولی بهتره با وین صحبت کنی

‫میگه می‌خواد رستوران رو واسه امروز تعطیل کنه

‫گه خورده

‫هی روث. پنج دقیقه بهم وقت بده ‫و با وین تو رستوران سالتی وِیل تماس بگیر

‫حتماً. شماره‌اش چیه؟

‫- سالتی ویل ‫- وین

‫- مجبورم، تام ‫- نه، نه، نه. مجبور نیستی

‫- ببین، یخ‌ساز از کار افتاده... ‫- آم...

‫- ...هیچکدوم از لوازم کار نمی‌کنه... ‫- نه، گوش کن...

‫- ...واسه امروز کاری ازم برنمیاد ‫- نه، گوش کن...

‫- باید حرفم رو گوش کنی ‫- نه، تو گوش کن. ببین

‫نباید تعطیل کنی،

‫سه ساله که در تلاشم تا یه نفر رو بفرستن،

‫الان هم داره میاد

‫نباید تنها رستوران خوبـمون تعطیل بشه

‫که چی؟ طرف رو نمی‌شناسم که

‫از نیویورک تایمز وامونده داره میاد

‫- چی؟ خبرنگاره؟ ‫- نویسنده‌ی سفره

‫- مهم نیست ‫- نه، مهم هست

‫وین، وین. برقِ ما برگشت، ‫پس... برق شما هم زود وصل می‌شه

‫- خیلی‌خب ‫- با...

‫- ولی راضی نیستم ‫- باشه. ممنون

‫آره، یه میز کنار پنجره و... کتی هم نباشه. ممنون

‫باشه

‫- خدای من ‫- کِی منتشر می‌شه؟

‫خب، اگه آقاهه مقاله رو بنویسه، ‫که خیلی کیری بعیده...

‫نباید فرض کنی آقاست

‫دبیر گفت یه مرد داره میاد

‫خب، پس عیب نداره

‫قبل از شروع فصل رزروی‌ها منتشر می‌شه

‫خدای من، کاش این مردم می‌فهمیدن

‫گردشگری تابستونی برامون چقدر مفیده

‫فکر کنم زمین‌لرزه مردم رو نگران کرده

‫ببین، پارسال توی نیویورک سیتی زمین‌لرزه اومد

‫خیلی‌خب. پاتریشا، امروز نه

‫جدی هم هستم، خب؟ ‫باید کاری کنیم به این مرد خوش بگذره

‫ازم چه درخواستی داری، تام؟

‫خودت چی فکر می‌کنی؟

‫خب، نمی‌دونستم

‫ناهار کلوپ روتاریـت افتاده دوشنبه

‫عالی شد

‫ویک کرافورد دوبار تماس گرفت

‫کلانتر هم دوبار تماس گرفت

‫دیگه چی؟ دیگه چی؟ این...

‫دیگه چی...

‫- همین بود ‫- عالیه. ممنون

‫دفتر کلانتری

‫تام هستم

‫شِپ کلارک گم شده

‫خب، کی داره دنبالش می‌گرده؟

‫اگه اینقدر از همه متنفری ‫چرا شهردار این شهر شدی؟

‫اونوقت بذارم یکی از اونـا رئیس بشه؟

‫زنگ بزن بارنابس

‫قبل از تو به اونجا زنگ زدم

‫رئیس بندر گفت توی وی‌اِچ‌اِف رصدش می‌کرده ‫که گم شده

‫غیبش زده

‫گفت مِهِ غلیظی ساحل رو گرفته،

‫و می‌خواد تا رفع شدنش، دستور لغو عملیات‌ها رو صادر کنه

‫بشیر، ما ۳۶۰ روز سال مِه داریم. ‫نباید امروز بندر رو ببنده

‫آره. ولی میگه شبیه مِه همیشه نیست

‫چرا قایق ساعت ۱۱ رسیده؟

‫وظیفه من نیست که بدونم، رفیق

‫هی لی. قرار نبود تا نیم ساعت دیگه بیای

‫خواستم از مه جلو بزنم

‫چی؟ پس همینجوری راحت برنامه رو تغییر میدیم؟

‫نرین به خودت حالا. ‫نویسنده‌ات رو فرستادم که منتظرت باشه

‫خدای من. اومده؟ ‫خدای من

‫باشه. ممنون... تشکر. ببخشید

‫صبرکن، صبرکن، کجا فرستادیش؟

‫انجمن تاریخی

‫لعنتی

‫...و می‌دونی، ‫اقتصاد کاملاً به شکار نهنگ

‫- وابسته بود ‫- اوهوم

‫که یعنی همه مردها می‌رفتن به دریا

‫- گاهی چند سال بعد برمی‌گشتن ‫- باشه

‫پس... خیلی سوت‌وکور می‌شد

‫جلوی پنجره‌ی خونه‌های قدیمی‌تر

‫یه تخته‌چوب‌های رنگ و رو رفته‌ای هست،

‫که زنانی که منتظر برگشت شوهرشون به خونه بودن

‫اینقدر روشون راه رفتن که کهنه شده. آره

‫اکثر شوهرها برنمی‌گشتن

‫باید یه سر به بارها می‌زدن

‫من تام لافتیس هستم

‫- خوشبختم. آرتور ‫- یا همون تامِ خالی

‫- آره. می‌خواستم توی اسکله ببینم‌تون ‫- آره

‫آره، قایق زود راه افتاد. ‫شانس آوردم که بودم

‫- بابتش خیلی متاسفم ‫- آها

‫خب، قهوه می‌خوری؟

‫نه، میل ندارم. جری داشت از تاریخ جزیره‌تون می‌گفت

‫عالیه. بله خب، داستان جالب توجهیـه

‫۴۲ مسافر از خشکی از راه دریا اومدن

‫که زیستگاهی برای خودشون پیدا کنن

‫خیر. ۴۳ مسافر اومدن...

‫فکر کنم واسه اون داستان یکم زود باشه، جری

‫ولی تصور کن به یک برهوت وحشی برسی

‫یه جای خالی، جزیره‌ای کاملاً خالی از سکنه

‫- به جز دندون‌ها ‫- آره،

‫ولی منظورم اینه که هیچ آدمی اینجا نبود، می‌دونی؟

‫مجبور شدن همه‌چیز رو از اول بسازن...

‫...توی زمانی که هنوز باور میره

‫سخت‌ترین زمستون

‫- در تاریخِ خلیج بیوه بوده ‫- آره

‫همه‌اش هم به خاطر این رهبر کاربلد، ریچارد وارن

‫اولین شهردارمون

‫من حتی نمی‌تونم منشیـم رو قانع کنم ‫که تا بعد از ساعت ۲ بمونه

‫می‌دونی چیه، الان می‌خواستم ‫محاکمات جادوگری رو به آرتور نشون بدم

‫آره

‫منبع افتخار بزرگیه. ‫گرفتیمـشون. سوزوندیمـشون...

‫می‌دونی چیه؟ یه چیزی بگم، جری؟ ‫بقیه‌اش رو خودم توضیح میدم

‫- ولی ممنون ‫- باشه

‫- آره ‫- باشه

‫خب، امیدوارم از خصوصیات بومیِ ما خوشت بیاد آرتور، ‫چون زیاد ازش داریم.

‫روی قایق با طرف صحبت می‌کردم...

‫...که حرف عجیبی زد

‫چی گفت؟

‫گفت اینجا اتفاقات بدی می‌افته

‫می‌دونی آرتور، این شهرهای دریایی یه ویژگی خاصی داره

‫خرافات، قصه‌های اغراق‌آمیزشون

‫شاید همین قصه‌ها کمک کنه ‫که یه روز طولانی در دریا رو بگذرونی

‫نمی‌دونم، ولی برای خودمـم جذابه

‫آدمخواری داشتید؟

‫نه

‫آخه مقاله پشت سرت

‫«چون زورکی انداخته بودنـشون توی کلیسا، ‫فوراً به آدمخواری روی آوردن»

‫فکر نکنم درست باشه

‫آخه یه مقاله قاب‌شده‌ست ‫توی انجمن تاریخی

‫آره

‫با گذر زمان پیازداغ این قصه‌ها زیاد می‌شه

‫آخه، آیا درسته که سال ۱۷۸۶ یه توفان کشنده داشتیم؟ آره

‫یه گروه از مردم توی کلیسا گیر افتاده بودن؟ ‫ظاهراً

‫فوراً به آدمخواری روی آوردن؟

‫- نه، چهار روز طول کشید ‫- پس آدمخواری بوده؟

‫در عوض سوالم ازت اینه آرتور،

‫کدوم شهر یه گذشته مشکوک نداره؟

‫اگه بخوایم به گذشته دور کشورمون نگاه کنیم. درسته؟

‫بهترین روش برای کسب اطلاعات از این جزیره...

‫...اینه که بری بیرون و خودت ببینیش، پس دنبالم بیا

‫باشه

‫واقعاً سخته که آنتن پیدا کنم

‫که این... صلح و آرامش برات خوب می‌شه

‫- ولی کلی خط تلفن ثابت داریم ‫- هوم

‫اوه

‫خب...

‫تمام جاهای محبوبم توی جزیره رو...

‫- ...برات علامت زدم ‫- باشه

‫ولی حتماً باید یه سر به فانوس دریایی بزنی

More Farsi Persian subtitles for Widow's Bay

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left