ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اگه خیلی دیر برگردی
به همه میگم به جادوگر مربوطه
جادوگر صداش نزن
چرا نه، همه اینجوری صداش میکنن
تو همه داستانها، جادوگرها فقط زنهای پیر بدبخت بودن
که آزارگر بودن
تو فکر میکنی
البته
اینجوری نبوده که هر کاری میتونستن انجام میدادن
به ورد ها اعتقاد نداری؟
معلومه که نه
اگه من اینکارو میکردم عصبیت نمیکرد؟
بس کن
وحشتناکه
کیسی اسن خنده دار نیست
نمیتونه آسیب بزنه، میتونه، واقعی نیست، هست
- بس کن - کیسی
استرو دیدی؟
کریست، لیندزی، تقریبا اونجا مردن
ببخشید، تا حالا
- تا حالا چی؟ - استرو دیدی؟
سلام استر، لیندزی باز درو باز گذاشته؟
بیخیال باید برت گردونم، نگران میشن
به خاطر تو
امکان نداره، دعاش کن
نباید تنها باشی
هیچ کس نمیدونه بعد تاریکی سر یه دختر چی میاد
نه ممنون
- میخوای کمک کنیم؟ - نه، نه پیداش میکنیم
اون شیرینه، فقط یکم قاط زده
مطمعنی کمک نمیخوای
اون مطمعنه
نگران نباش، نکران نباش پیداش میکنیم
این سومین باره توی هفتس که اینجوری میشه
باید یه ردیاب تو لباس زیرش بذاریم
آره...
چیزی نیستش، ایناهاش
استر چیکار میکردی؟
اینجا چیکار میکنی؟
نمیتونم اینکارو.کنم ما بچه نیستیم
باید برای خودمون یه خونه داشته باشیم
میتونستیم برگردیم جای من
متاسفم
فکر کتنم شنیدم اومدی تو
فکر کردم گفتی میری بیرون
فکر کردیم اذیتت نکنیم، بابات
- خیلی گشنشه - درسته
پس صبح میبینمت
- آره، شب بخیر مامان - شب خوش امی
شب خوش رایان
لعنتی
مدام دارم بهش میگم
در.مورد شکلاتایی که میخوره
مامان، در مورد دیشب
نمیتونه براش خوب باشه، اما گوش نمیده
مامان
مامان، فکر میکردم...
وقتی من تو اتاقمم
عب نداره در بزنی،
نمیخوام مسخره بازی دربیارم
ایناهاش. من و امی فکر میکردیم
بهتر میشه اگه یه صبحونه ی شایسته درست کنی
این یه صبحونه ی شایستس
مامان، میخواستم بگم که
هیچوقت فکر نمیکردی این چوبی نباشه درسته؟
یا میتونیم بعدا در موردش صحبت کنیم
بعدا میبینمت عزیزم
- صبح، درسته؟ - صبح بخیر
آره، اون عالی به نظر میرسه
- درسته؟ - آره
- بعدا میبینمت - میبینمت
- صبح بخیر سیمون - صبح بخیر امی
کامپیوتر تابستان اگه ایرادی نداره
- متاسفم - من الان در حال انجام وظیفم
توی شغلم به عنوان
پلیس پشتیبان اجتماعی
- درسته - من یه سری آدم میشناسم
به نظرشون این قشنگ باشه اما
مهم بزرگی این شغله
البته، متاسفم سیمون
- متاسفم - متاسفم
تو خوبی؟
آره
نه نیستم...
چی شده؟
ناتانه، دیشب منو بلند کرد
- فکر میکردم منو دوست داره - ناتان؟
اینطور نیست
اون قرار بود دیشب بعد کار توی بار باشه
بعد باید دنبال استر میگشتیم، اما یادم رفت پیام بدم
که بگم دیر میام
و سر و کلش پیدا نشد، ندیدیش؟
سعی دارم اما جواب نمیده,
پیغام گذاشتم اما هیچی
عجیبه، شاید گوشیش شکسته
اینطوری فکر میکنی؟
نگران نباش پیداش میشه
اگه دیدمش میگم بهت زنگ بزنه
باشه...
من خبری نمیرسونم
مثل خرابی محصولای مزخرف
شاید به خاطر اینه که با
موکلای بیخودی قرارداد بستم
فقط درامد این دوره
کفایت نمیکنه
شاید باید قیمتتو پایین بیاری
تا بتونی شرایطو تغییر بدی
چرا من متعجبم؟
اگه مشتریا از خدمات راضی بودن
اگه با حس رضایت از در بیرون میرفتن
و زیبا، با موهای خوشگل
مجبور نبودم این پیشنهادات رو اراعه بدم
تا بکشمشون داخل فهمیدی؟
پس فکر میکنی ایراد من تو قیمته؟
دوست داری با فریبکاری با
- جهان روبرو شی؟ - این راهیه که اون دوست داره
و این چیه؟
این ضعف حافظمه، من قرار بود
برم تعطیلات تا این که تو اسرار کردی بیام
اضطراری بود
تو میتونستی مجانی
بری سفر
این هیچ ربطی به کار من به عنوان یه مشاور نداره
من دارم میگم چرا باید شصت و هشت پوند
برای لونه بدی
چون قبول کردم تا از گربه ی خواهرم محافظت کنم
طی تعطیلات، کاری که قرار بود بکنم
- ولش کنم تا خودش بره - اون یه گربه ی لعنتیه
این کاریه که اونا میکنن
درسته، خودشه، من دارم میرم
با چرندیاتت به اندازه ی کافی سر میکنم
این سالن لعنتیته
لعنتی
لعنتی لعنتی
دفتر قرارا کو؟
- اینجا - من برای این وقت ندارم
من یه تماس اضطراری برقرار کردم
باید یه استیایلیست یه جایی باشه
باید تا الان تمریناتمونو تموم میکردم
بعدی ده ربعه بهتره زنگ زدنو شروع کنی
دو تا بچه هم بعدشن
مطمعنم میتونی باهاشون کنار بیای
من چطور؟
فردا برگرد با یه کلاه
تا حالا خفه شدی؟
موزیک زندگیمه مرد
اونا صداشون از تو بهتره
- خدایا - آره
از گیتار لذت ببر
من گشنمه کل روز اینجوریم
واقعا خوش به حالت من هر کاری کردم
اوه؟
اون منو پشتش داشت
برای گذاشتن علامتای فروش
فکر کنم یکی باید انجامش بده
اما چرا من؟
شاید اون میخواد نزدیک نگهت داره
تا بهت مسایلی رو یاد بده
امی، من هنوز پیداش نکردم
یه جای کار اشتباس
- اون مثه من نگران نبود -الان چیه؟
ناتانه، غیب شده، نمیتونم پیداش کنم
اون ازت دوری میکنه
نمیتونه همینطوری ناپدید شه
پس کجا میتونه باشه؟
خب مشخصه که اون جرات نداره
تا بزنه تو صورتت
رایان
- فقط دارم میگم - خب
ناتان مثل اون نیست اون مهربونه
پیاماتو چک کن
ببند رایان اون نگرانه
ببخشید لیندزی اون منظوری نداشت
چی؟
عیب نداره امی، من میبخشمش
میدونم به هر حال اون نمیتونه کمک کنه
دیلون، ناتانو دیدی؟ اون تو ساحل بود؟
احتمالا رفته نقطه ی شرقی
اونجا موجای عظیمی داره
متوجه نمیشم، اون همیشه میگفت کجاس
خیلی نا امید میشم اگه اون...
پیاماتو چک کن اونجاس
شما ها امسال مترسک میسازین؟
شاید یادت رفته باشه
بقیه ی ما سال ها پیش بزرگ شدیم
باید اینکارو برای سالن بکنم
برای نمایش زمستون
من درست کردن مترسک رو دوست داشتم
هیچ قانونی وجود نداره که
بگه فقط برای بچه هاس
امیدوارم بهتر از پارسال شه
خدا کنه، من کاملا پارسالو یادمه
تو آمبولانس بودم
آپاندیسم داشت میترکید و فکر کردم دارم میمیرم
همه ی کارا رو از دست دادی
رایان قهرمان بازی در آوردو کیسی رو از دریا کشید بیرون
هنوز میگم خوش شانس بود که اونجا بود
اکثر آدمایی که میشناسم ولش میکردن تا غرق شه
دیلون این چیزه مزخرفیه برای گفتن
چیزه که حقیقته اینه که اون یه هرزس
No comments yet. Be the first to leave one.