ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه در «دد سیتی» گذشت...
تیتیکاکا میخواد بدونه کی آهنگهای توپ برمیگردن.
بس کن دیگه؛ وانمود نکن میتونی با اون بیدندونها حرف بزنی.
لوئیس گفته ازم امتحان میگیره.
فکر نکنم هنوز آماده باشم.
هستی. یک نفس، یک حرکت.
میتونیم سنترال پارک رو شخم بزنیم، غذای بیشتری بکاریم،
آدمهای بیشتری رو راه بدیم.
تو فقط آدمِ بیشتر نمیخوای.
آدمِ خوب میخوای.
و بدم میاد من این خبر رو بهت بدم،
ولی نمیدونم دیگه خیلی آدمِ خوب...
توی این دنیا مونده باشه.
فکر کنم بهزودی میفهمیم.
اوه، سلام.
ـ اون رو لازم داری؟ ـ اوه!
مرسی.
نیگن این دوروبره؟
آره، مرد گندهمون بالاست.
این مال یکی از مردهجونهاییه که بیرون زدی؟
چون چندتاشون برای CLVFC لازمم میشن.
نیگن از زنجیرهٔ غذاییت گفته.
اوه، آره.
ببین، کرمولاها رو داری؛ همهٔ گندیدگی رو میخورن.
همهش رو میخورن تا هیچی نمونه.
بعد از دلِ اون هیچی...
یه چیز خوب درمیاد.
چیزی که میتونه زندگی رو سرپا نگه داره.
میبینی؟ هیچچی هدر نمیره؛ حتی مردهجونها.
بابام هم همین رو میگفت،
دربارهٔ کشاورزی.
جدی؟
هرچی به خاک بدی،
یه روزی بهت برمیگردونه.
انگار بابا مَگپای نبض قضیه دستش بوده.
خاک دروغ نمیگه.
حالا چه از دونه دربیاد، چه از استخون...
مالِ یکی که تا دیروز زنده بود.
اگه درست باهاش رفتار کنی،
هر بار جبرانش میکنه.
تا جایی که من میبینم، این یکی از آخرین قولهاییه...
که هنوز توی این دنیا سر جاشه.
خب، اون و اینکه بند کفش همیشه زودتر از خود کفش داغون میشه.
واقعاً چرا اینجوریه؟
ـ نیگن بالاست؟ ـ بله، خانم.
نه، نه، نه، نه. هی رفیق، بیخیال.
جمعش کن. هی، این گهکاری رو بس کن.
دوباره دستت رو...
داغون میکنی.
اوه، بس کن! مگی؟
میشه اون چسب پهنِ ته بار رو بندازی برام؟
لطفاً؟
کاکِناشپیل، بس کن. داری چیکار میکنی؟
میشه خودت رو نگه داری؟
بچه، «خوشگلی» ارزش این رو داره که یه دستت رو از دست بدی؟
نیگن، میگیریش تا با چسب ببندمش؟
نه.
پس اومدی از شبِ بزرگت برام بگی؟
نمایش نور کوچولوت رو دیدم.
گفتم شاید بد نباشه یه تابلو «خوش اومدید» روشن کنیم.
اون یکی ماجرا رو شنیدی؟
داما خودش رو کشت.
خب... فکر کنم انتخابش رو کرد.
هوم. فکر میکردم حس کنم...
نمیدونم فکر میکردم چه حسی پیدا کنم.
خب، نمیدونم.
به نظرم باید حس خوبی داشته باشی.
اون عجوزه یه لطفی بهت کرد.
خب، از گزارش روزانه چیز دیگهای هم هست...
که برام جالب باشه؟
فصل داره عوض میشه.
همه دارن سنترال پارک رو خالی میکنن.
باید قبل از یخبندان کِشت کنیم.
و قطعاً کمکت به کارمون میاد.
این یکی خوب بود.
اوه... جدی میگی.
نمیتونم. توی خونهٔ خودم یهسری گندکاری دارم جمع کنم.
باشه، گوش کن.
دیگه بسه که تمام روز با دو تا کیسهٔ گوشت...
توی بارت خالهبازی دربیاری.
پس این «اسکرپس» رو میکشی یا نه؟
این اولین قدمه برای اینکه یه موجودِ نصفهنیمه متمدن بشی...
یه مرد که هنوز بتونه سکس گیرش بیاد،
قبل از اینکه بیدها اون عروسکجورابی...
رو که اسمش رو گذاشتی کیر، کامل بخورن.
کیرت شده یه قاشق تزئینیِ لعنتی.
داداش، انجامش بده.
باشه.
کمکم... کن.
حتی خطری هم نداره، داداش.
باید بدونم میتونم بهت اعتماد کنم...
اگه اوضاع به گه کشید.
نه، گور باباش، مرد. گور باباش.
اصلاً گور بابای تو.
چون من برای زنجیره کلی مردهجون میکشم.
برای زنجیره، داداش.
سؤال واقعی اینه که به تو چه ربطی داره...
اگه بعضی وقتها با چندتاشون حرف بزنم؟
خب، اولین چیزی که میگم اینه که...
اونا آدم نیستن.
ولی وایسا؛ کول بروئر چی؟
یا رِیزر مکنَب لعنتی؟ اونا آدمان؟
بذار خودم جوابت رو بدم، نیگن.
نه. اونا شخصیتهای لعنتیِ بازی ویدیوییان.
باشه؟ من یه عمرِ کوفتی تکوتنها یه گوشه گیر افتاده بودم.
بهونهٔ تو چیه؟
لعنتی.
اون منورِ فابیانه.
حتماً یه چیزی روی رودخونه دیده.
بریم.
واو! انتظار نداشتم کمیتهٔ استقبال گورباباتآباد...
بیاد پیشوازمون.
قضیه رو قاطی نکن، همسایه.
تو روی آدمها قمار میکنی. ما از پاتوقمون محافظت میکنیم.
فقط بدشانسی اینه که گندی که تو راه میندازی...
سرازیر میشه سمت ما.
باید این آدمها رو به بیمارستان برسونیم.
خوب میشی، باشه؟
کسی گاز گرفته شده؟
نه. کارِ آدمها بود. یه دارودسته از نیوآرک.
سالهاست بهمون حمله میکنن.
هرچی گیرشون میاد میبرن.
دیشب مجسمه رو دیدیم و داشتیم هرچی برامون مونده بود...
جمع میکردیم تا بیایم ببینیم چه خبره.
ولی سپیدهدم زدن بهمون و کل اونجا رو آتیش زدن.
الان از بلویل فقط خاکستر مونده.
پس نور رو دنبال کردید؟
فکر کردیم شاید تله باشه.
ریسک کردیم، به امید اینکه هنوز همون معنای قدیم رو داشته باشه.
داره؟
داره.
«خستهها، فقرا و تودههای درهمفشردهتون رو به من بسپارید»، نه؟
باشه، همه گوش کنید.
هرکسی که توان جسمی داره...
کمک کنه زخمیها رو ببریم بیمارستان.
خیابونها داغونه؛ ماشینها رد نمیشن،
پس یا پیاده میرید یا تا پایینِ خیابون آمستردام حملتون میکنن.
هی، بابت کمکت ممنونم.
هنوز فکر میکنم روشنکردن اون مجسمه فکر بدی بود.
ولی معنیش این نیست که کارم رو نکنم.
هی، باوئر.
این حرومزادههای نیوآرک...
از اونان که دنبالتون راه بیفتن؟
چون اگه بیان، دیگه دنبال همهٔ ما میان.
باید همه رو یه جای امن ببریم.
زخمیها بیمارستان،
بقیهٔ این آدمها یه آپارتمان امن.
من خبر رو به اسلحهخونه میرسونم،
سلاح و نیروی کمکی میگیرم.
بعدش برو بیمارستان.
تو اینجا رو بگیر؛ من میرم سراغ نیوآرک.
ـ باشه. ـ باشه.
جدی؟
یعنی میخوای فلورانس نایتینگل بازی دربیاری...
وقتی یه قایق آدم خطرناک از راه میرسه؟
آره، چون رناتا میدونه داره چیکار میکنه.
واقعاً؟
پونزده سال خانوادهش رو زنده نگه داشت...
بدون اینکه کسی رو بکشه یا ارتش داشته باشه.
آره، تا وقتی کروات پیداش شد.
و دو نفر از عزیزاش رو از دست داد. تو چند نفر رو از دست دادی؟
وقتی کم بیاره، مگی ــ و میاره ــ
این تویی که باید پسرت رو زنده نگه داری.
پس هرچی زودتر سکان رو بگیری، همهمون امنتریم.
سبز برای آسیبهاییه که جون بیمار رو تهدید نمیکنه.
اگه میتونه راه بره، سبزه.
اگه میتونه حرف بزنه، بنفشه.
و قرمز؟ قرمز یعنی...
بیمار رو به تختش دستبند بزنید، باشه؟
بجنبید! برید.
زود باشید.
تو باید جوونترین دکتری باشی...
که تا حالا دیدم.
راستش فقط کارآموزم.
توی آتیش همینجوری برداشتمش.
نمیدونم چرا.
با یه دومینو که نمیشه بازی کرد.
بازیـه؟
آره.
یه رسم خانوادگیه.
از بین همهشون، همین یکی رو برداشتم.
بدشانسی میاره. دوبل شش.
داییم همیشه همین رو میگفت.
خب، تو که رسیدی اینجا.
شاید بختت داره برمیگرده.
هوم.
به هیچوجه انتظار این چیزها رو نداشتم...
وقتی نور رو دنبال کردیم.
جای خوبیه. یه دکتر عالی هم داره.
وقتی اوضاع آروم شد دستت رو جا میاندازه.
تا وقتی خودم علامت ندادم، هیچکس یه گلولهٔ کوفتی هم شلیک نکنه.
ـ فهمیدید؟ ـ هرچی تو بگی، رئیسخانم.
همه سلاحهاتون رو بذارید زمین.
سلاحها زمین.
لوئیس! زخم چاقو؛ از نیوآرکه.
ببرش تروما یک.
واو! عمراً!
اگه ما رو با اونا بذارید اینجا، میکشَنمون.
د... دارید اشتباه میکنید.
No comments yet. Be the first to leave one.