The Walking Dead: Dead City

The Walking Dead: Dead City

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Walking Dead Dead City S03E03 WEB h264-ETHEL Filamingo Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-09
ഡൗൺലോഡുകൾ: 12
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏آنچه در «دد سیتی» گذشت...‏

‏تیتی‌کاکا می‌خواد بدونه‏ ‏کی آهنگ‌های توپ برمی‌گردن.‏

‏بس کن دیگه؛ وانمود نکن‏ ‏می‌تونی با اون بی‌دندون‌ها حرف بزنی.‏

‏لوئیس گفته ازم امتحان می‌گیره.‏

‏فکر نکنم هنوز آماده باشم.‏

‏هستی. یک نفس، یک حرکت.‏

‏می‌تونیم سنترال پارک رو شخم بزنیم،‏ ‏غذای بیشتری بکاریم،‏

‏آدم‌های بیشتری رو راه بدیم.‏

‏تو فقط آدمِ بیشتر نمی‌خوای.‏

‏آدمِ خوب می‌خوای.‏

‏و بدم میاد من این خبر رو بهت بدم،‏

‏ولی نمی‌دونم دیگه‏ ‏خیلی آدمِ خوب...‏

‏توی این دنیا مونده باشه.‏

‏فکر کنم به‌زودی می‌فهمیم.‏

‏اوه، سلام.‏

‏ـ اون رو لازم داری؟‏ ‏ـ اوه!‏

‏مرسی.‏

‏نیگن این دوروبره؟‏

‏آره، مرد گنده‌مون بالاست.‏

‏این مال یکی از مرده‌جون‌هاییه‏ ‏که بیرون زدی؟‏

‏چون چندتاشون برای ⁦CLVFC⁩ لازمم می‌شن.‏

‏نیگن از زنجیرهٔ غذاییت گفته.‏

‏اوه، آره.‏

‏ببین، کرمولاها رو داری؛‏ ‏همهٔ گندیدگی رو می‌خورن.‏

‏همه‌ش رو می‌خورن تا هیچی نمونه.‏

‏بعد از دلِ اون هیچی...‏

‏یه چیز خوب درمیاد.‏

‏چیزی که می‌تونه زندگی رو سرپا نگه داره.‏

‏می‌بینی؟ هیچ‌چی هدر نمی‌ره؛‏ ‏حتی مرده‌جون‌ها.‏

‏بابام هم همین رو می‌گفت،‏

‏دربارهٔ کشاورزی.‏

‏جدی؟‏

‏هرچی به خاک بدی،‏

‏یه روزی بهت برمی‌گردونه.‏

‏انگار بابا مَگپای‏ ‏نبض قضیه دستش بوده.‏

‏خاک دروغ نمی‌گه.‏

‏حالا چه از دونه دربیاد،‏ ‏چه از استخون...‏

‏مالِ یکی که تا دیروز زنده بود.‏

‏اگه درست باهاش رفتار کنی،‏

‏هر بار جبرانش می‌کنه.‏

‏تا جایی که من می‌بینم،‏ ‏این یکی از آخرین قول‌هاییه...‏

‏که هنوز توی این دنیا سر جاشه.‏

‏خب، اون و این‌که بند کفش‏ ‏همیشه زودتر از خود کفش داغون می‌شه.‏

‏واقعاً چرا این‌جوریه؟‏

‏ـ نیگن بالاست؟‏ ‏ـ بله، خانم.‏

‏نه، نه، نه، نه. هی رفیق، بی‌خیال.‏

‏جمعش کن. هی، این گه‌کاری رو بس کن.‏

‏دوباره دستت رو...‏

‏داغون می‌کنی.‏

‏اوه، بس کن! مگی؟‏

‏می‌شه اون چسب پهنِ‏ ‏ته بار رو بندازی برام؟‏

‏لطفاً؟‏

‏کاکِن‌اشپیل، بس کن.‏ ‏داری چی‌کار می‌کنی؟‏

‏می‌شه خودت رو نگه داری؟‏

‏بچه، «خوشگلی» ارزش این رو داره‏ ‏که یه دستت رو از دست بدی؟‏

‏نیگن، می‌گیریش‏ ‏تا با چسب ببندمش؟‏

‏نه.‏

‏پس اومدی از شبِ بزرگت برام بگی؟‏

‏نمایش نور کوچولوت رو دیدم.‏

‏گفتم شاید بد نباشه‏ ‏یه تابلو «خوش اومدید» روشن کنیم.‏

‏اون یکی ماجرا رو شنیدی؟‏

‏داما خودش رو کشت.‏

‏خب... فکر کنم انتخابش رو کرد.‏

‏هوم. فکر می‌کردم حس کنم...‏

‏نمی‌دونم فکر می‌کردم چه حسی پیدا کنم.‏

‏خب، نمی‌دونم.‏

‏به نظرم باید حس خوبی داشته باشی.‏

‏اون عجوزه یه لطفی بهت کرد.‏

‏خب، از گزارش روزانه‏ ‏چیز دیگه‌ای هم هست...‏

‏که برام جالب باشه؟‏

‏فصل داره عوض می‌شه.‏

‏همه دارن سنترال پارک رو خالی می‌کنن.‏

‏باید قبل از یخبندان کِشت کنیم.‏

‏و قطعاً کمکت به کارمون میاد.‏

‏این یکی خوب بود.‏

‏اوه... جدی می‌گی.‏

‏نمی‌تونم. توی خونهٔ خودم‏ ‏یه‌سری گندکاری دارم جمع کنم.‏

‏باشه، گوش کن.‏

‏دیگه بسه که تمام روز‏ ‏با دو تا کیسهٔ گوشت...‏

‏توی بارت خاله‌بازی دربیاری.‏

‏پس این «اسکرپس» رو می‌کشی یا نه؟‏

‏این اولین قدمه برای این‌که‏ ‏یه موجودِ نصفه‌نیمه متمدن بشی...‏

‏یه مرد که هنوز بتونه سکس گیرش بیاد،‏

‏قبل از این‌که بیدها اون عروسک‌جورابی...‏

‏رو که اسمش رو گذاشتی کیر، کامل بخورن.‏

‏کیرت شده یه قاشق تزئینیِ لعنتی.‏

‏داداش، انجامش بده.‏

‏باشه.‏

‏کمکم... کن.‏

‏حتی خطری هم نداره، داداش.‏

‏باید بدونم می‌تونم بهت اعتماد کنم...‏

‏اگه اوضاع به گه کشید.‏

‏نه، گور باباش، مرد.‏ ‏گور باباش.‏

‏اصلاً گور بابای تو.‏

‏چون من برای زنجیره‏ ‏کلی مرده‌جون می‌کشم.‏

‏برای زنجیره، داداش.‏

‏سؤال واقعی اینه که‏ ‏به تو چه ربطی داره...‏

‏اگه بعضی وقت‌ها‏ ‏با چندتاشون حرف بزنم؟‏

‏خب، اولین چیزی که می‌گم اینه که...‏

‏اونا آدم نیستن.‏

‏ولی وایسا؛ کول بروئر چی؟‏

‏یا رِیزر مک‌نَب لعنتی؟‏ ‏اونا آدم‌ان؟‏

‏بذار خودم جوابت رو بدم، نیگن.‏

‏نه. اونا شخصیت‌های لعنتیِ بازی ویدیویی‌ان.‏

‏باشه؟ من یه عمرِ کوفتی‏ ‏تک‌وتنها یه گوشه گیر افتاده بودم.‏

‏بهونهٔ تو چیه؟‏

‏لعنتی.‏

‏اون منورِ فابیانه.‏

‏حتماً یه چیزی روی رودخونه دیده.‏

‏بریم.‏

‏واو! انتظار نداشتم‏ ‏کمیتهٔ استقبال گوربابات‌آباد...‏

‏بیاد پیشوازمون.‏

‏قضیه رو قاطی نکن، همسایه.‏

‏تو روی آدم‌ها قمار می‌کنی.‏ ‏ما از پاتوقمون محافظت می‌کنیم.‏

‏فقط بدشانسی اینه که‏ ‏گندی که تو راه می‌ندازی...‏

‏سرازیر می‌شه سمت ما.‏

‏باید این آدم‌ها رو‏ ‏به بیمارستان برسونیم.‏

‏خوب می‌شی، باشه؟‏

‏کسی گاز گرفته شده؟‏

‏نه. کارِ آدم‌ها بود.‏ ‏یه دارودسته از نیوآرک.‏

‏سال‌هاست بهمون حمله می‌کنن.‏

‏هرچی گیرشون میاد می‌برن.‏

‏دیشب مجسمه رو دیدیم‏ ‏و داشتیم هرچی برامون مونده بود...‏

‏جمع می‌کردیم تا بیایم ببینیم چه خبره.‏

‏ولی سپیده‌دم زدن بهمون‏ ‏و کل اون‌جا رو آتیش زدن.‏

‏الان از بلویل فقط خاکستر مونده.‏

‏پس نور رو دنبال کردید؟‏

‏فکر کردیم شاید تله باشه.‏

‏ریسک کردیم، به امید این‌که‏ ‏هنوز همون معنای قدیم رو داشته باشه.‏

‏داره؟‏

‏داره.‏

‏«خسته‌ها، فقرا و توده‌های‏ ‏درهم‌فشرده‌تون رو به من بسپارید»، نه؟‏

‏باشه، همه گوش کنید.‏

‏هرکسی که توان جسمی داره...‏

‏کمک کنه زخمی‌ها رو ببریم بیمارستان.‏

‏خیابون‌ها داغونه؛‏ ‏ماشین‌ها رد نمی‌شن،‏

‏پس یا پیاده می‌رید یا تا پایینِ‏ ‏خیابون آمستردام حمل‌تون می‌کنن.‏

‏هی، بابت کمکت ممنونم.‏

‏هنوز فکر می‌کنم روشن‌کردن‏ ‏اون مجسمه فکر بدی بود.‏

‏ولی معنیش این نیست که کارم رو نکنم.‏

‏هی، باوئر.‏

‏این حرومزاده‌های نیوآرک...‏

‏از اونان که دنبالتون راه بیفتن؟‏

‏چون اگه بیان،‏ ‏دیگه دنبال همهٔ ما میان.‏

‏باید همه رو یه جای امن ببریم.‏

‏زخمی‌ها بیمارستان،‏

‏بقیهٔ این آدم‌ها‏ ‏یه آپارتمان امن.‏

‏من خبر رو به اسلحه‌خونه می‌رسونم،‏

‏سلاح و نیروی کمکی می‌گیرم.‏

‏بعدش برو بیمارستان.‏

‏تو این‌جا رو بگیر؛‏ ‏من می‌رم سراغ نیوآرک.‏

‏ـ باشه.‏ ‏ـ باشه.‏

‏جدی؟‏

‏یعنی می‌خوای فلورانس‏ ‏نایتینگل بازی دربیاری...‏

‏وقتی یه قایق آدم خطرناک از راه می‌رسه؟‏

‏آره، چون رناتا می‌دونه داره چی‌کار می‌کنه.‏

‏واقعاً؟‏

‏پونزده سال خانواده‌ش رو زنده نگه داشت...‏

‏بدون این‌که کسی رو بکشه‏ ‏یا ارتش داشته باشه.‏

‏آره، تا وقتی کروات پیداش شد.‏

‏و دو نفر از عزیزاش رو از دست داد.‏ ‏تو چند نفر رو از دست دادی؟‏

‏وقتی کم بیاره، مگی ــ و میاره ــ‏

‏این تویی که باید پسرت رو زنده نگه داری.‏

‏پس هرچی زودتر سکان رو بگیری،‏ ‏همه‌مون امن‌تریم.‏

‏سبز برای آسیب‌هاییه‏ ‏که جون بیمار رو تهدید نمی‌کنه.‏

‏اگه می‌تونه راه بره، سبزه.‏

‏اگه می‌تونه حرف بزنه، بنفشه.‏

‏و قرمز؟ قرمز یعنی...‏

‏بیمار رو به تختش دستبند بزنید، باشه؟‏

‏بجنبید! برید.‏

‏زود باشید.‏

‏تو باید جوون‌ترین دکتری باشی...‏

‏که تا حالا دیدم.‏

‏راستش فقط کارآموزم.‏

‏توی آتیش همین‌جوری برداشتمش.‏

‏نمی‌دونم چرا.‏

‏با یه دومینو که نمی‌شه بازی کرد.‏

‏بازی‌ـه؟‏

‏آره.‏

‏یه رسم خانوادگیه.‏

‏از بین همه‌شون،‏ ‏همین یکی رو برداشتم.‏

‏بدشانسی میاره. دوبل شش.‏

‏دایی‌م همیشه همین رو می‌گفت.‏

‏خب، تو که رسیدی این‌جا.‏

‏شاید بختت داره برمی‌گرده.‏

‏هوم.‏

‏به هیچ‌وجه انتظار این چیزها رو نداشتم...‏

‏وقتی نور رو دنبال کردیم.‏

‏جای خوبیه.‏ ‏یه دکتر عالی هم داره.‏

‏وقتی اوضاع آروم شد‏ ‏دستت رو جا می‌اندازه.‏

‏تا وقتی خودم علامت ندادم،‏ ‏هیچ‌کس یه گلولهٔ کوفتی هم شلیک نکنه.‏

‏ـ فهمیدید؟‏ ‏ـ هرچی تو بگی، رئیس‌خانم.‏

‏همه سلاح‌هاتون رو بذارید زمین.‏

‏سلاح‌ها زمین.‏

‏لوئیس! زخم چاقو؛ از نیوآرکه.‏

‏ببرش تروما یک.‏

‏واو! عمراً!‏

‏اگه ما رو با اونا بذارید این‌جا،‏ ‏می‌کشَنمون.‏

‏د... دارید اشتباه می‌کنید.‏

More Farsi/persian subtitles for The Walking Dead: Dead City

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left