Penny Dreadful

Penny Dreadful

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Penny Dreadful S03E05 INTERNAL 1080p WEBRip X264-DEFLATE
Penny Dreadful S03E05 This World Is Our Hell 720p NF WEBRip DD5 1 x264-NTb
കമന്ററി എഴുതിയത് lvlr
ترجمه از رضــا | www.IranFilm.net

ടാഗുകൾ

webrip
web
x264
BRip
1080
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2016-05-30
ഡൗൺലോഡുകൾ: 48
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

...آنچه در «پني دردفول» گذشت

يعني ميگي بخاطر وظيفه‏ات

اين حرومزاده رو از لندن تا وسط اين جهنم‏دره

تعقيب کردي؟

فکر مي‏کنم آقاي تالبوت فراتر از چيزيه که

چشم آدميزاد مي‏بينه

و اينم بخش غم‏انگيز ماجرا

...سرُم فقط چند ساعت تأثير داره

و بعدش به حالت قبل برمي‏گردن

،فکر کنم من مي‏تونم مدت زمان تغيير رو زياد کنم

يا شايد حتي بتونم دائميش کنم

يه دسته فرشته مي‏سازيم

به‏خصوص يکي‏شون

،اگه نتونيم پسرمون رو نجات بديم

تاريکي زمين رو تسخير مي‏کنه

و عمر همه‏مون به پايان مي‏رسه

،وقتي که وارد بيابون بشيم

ديگه توقف نمي‏کنيم

و بعد؟ - پدرم -

بازگشت به خانه، نه؟

تو براي چي اينجايي؟

...من مي‏خوام که خودِ واقعيت رو آزاد کني

هيولايي که اطراف قلبت پرسه مي‏زنه

مي‏خوام که در کنار تو به تاريکي حکمراني کنم

ارائه‌ای از تیم ترجمه‌ی ایران‌فیلم

«پنی دردفول» - «فصل‏سوم، قسمت‏پنجم» -

ترجمه و زیرنویس .:: lvlr | رضــا ::.

چقدر دیگه تا مزرعه‏ی پدرت فاصله داریم؟

هنوز چند روز دیگه راه داریم

توی اون تنگه، یه رودخونه هست

میذاریم اسب‏ها آب بخورن

چند ساعتی استراحت می‏کنیم و راه می‏افتیم

انگار کلانترها هنوز بیخیال نشدن

!راه برو حیوون

چند نفرن؟

12‏، شایدم بیشتر. دنبال ایتن هستن

تا غروب باید بهشون برسیم

،اگه با این سرعت حرکت کنیم اسب‏هامون دووم نمیارن

قصد دارم اسب‏هاشون رو صاحب بشیم

می‏خوای همه‏شون رو بکُشی؟

اون افراد بین ما و شیطانی که به دنبال

تسخیر روح ایتن‏ـه، می‏ایستن

،برای نجات پسرم

حاضرم یه ارتش رو هم سلاخی کنم

و حاضرم با کمال میل جون خودم رو هم بدم

اونم همین کار رو برات می‏کنه؟

ایتن در اولین فرصتی که بدست بیاره، منو می‏کُشه

قبلاً یه رودخونه اینجا بود

منبع آب دیگه‏ای هم هست؟

چند روز تا اینجا فاصله دارن

چه اتفاقی بین تو و پدرت افتاده؟

چرا الان جونت رو به خطر انداختی که باهاش روبرو بشی؟

چرا هی افراد مختلفی رو می‏فرسته که پیدات کنن؟

می‏خواد که بخاطر کاری که کردم، جواب پس بدم

گناهت اینقدر بزرگ بوده؟

آره

!چه احساس گناهی رو تحمل می‏کنی

بار این شرم روی شونه‏هات سنگینی می‏کنه

تنها خصوصیت انسانی و درستی که برام مونده همین شرمی‏ـه که احساس می‏کنم

اوه، مثل بندگان حقیقی خدا حرف می‏زنی

...این خدا، که تو رو لوپوس دی کرده

،که تو رو یه هیولای شکوهمند کرده

خودش کاری می‏کنه که بخاطر هیولاصفتی‏ات از خودت متنفر باشی

،با احساس گناه شکنجه‏ات میده

و در عوض بهت چی میده؟

بخشایش

تو احساس بخشیده شدن می‏کنی؟

فقط یه راه برای خلاص کردن خودت از احساس گناه وجود داره

گناهات رو به آغوش بکش

هی، این لازمه؟

بهتون اطمینان میدم، بهتون آسیبی نمی‏رسونم

.این برای امنیت ما نیست، رفیق برای امنیت خودته

این چیه؟ دارین چیکار می‏کنین؟

سرم دکتر جکیل نشون داده که می‏تونه ...به شکل قابل‏توجه‏ای برای

،درمان جنونت مؤثر باشه

و خشونت اولیه‏ات

...متأسفانه

تأثیرش فقط چند ساعته

واقعاً میگم هنری

اتکا کردن به سیستم گردش خون کُندِ بدن برای رسوندنِ

یه ترکیب ناخالص؟

تعجبی نداره که بیمارت از بقایای خاطرات

شوک شدیدی که بهش وارد کردی، رنج می‏برده

...من روش برتری برای خالص‏سازی

...کشف کردم

به منظور طولانی کردن زمان تأثیرش

چقدر؟

دائمی

درمان میشی

خواهیم دید، مگه نه رفیق؟

این روش چیه؟

می‏خوام دوز معینی از سرم رو بوسیله‏ی نیروی برق

به لوب پیشانی مغزت تزریق کنم

خیلی‏خب

دهنت رو باز کن

نه

کافیه دکتر، ممنونم

هیچ خاطره‏ای از این اتفاق برات نمی‏مونه

،نه این درمان

،نه خطاها و جرم‏هایی که مرتکب شدی

و نه زمانی که در این بیمارستان وحشتناک گذروندی

تک تک لحظات زندگیت که تو رو به تاریکی فرو برده

...و از مسیر درست زندگی گمراهت کرده

همه‏ی اونا رو ازت می‏گیرم

...مثل یه بره‏ی بی‏گناه

دوباره به دنیا میای

...بهرحال

این خاطرات ماست

...که از ما هیولا می‏سازه

مگه نه؟

دستت رو چطور از دست دادی؟

توی نبرد

دسته‏ی من بدنبال یه قاتل بوئر بود

نصف استان ترانسوال رو دنبالش گشتیم

...بالاخره، فکر کردیم که گیرش انداختیم ولی

...خب

یه کمین بود

فقط 4 نفرمون زنده موندیم

و بعد؟

...زخمم رو سوزوندم

...هم دسته‏ای‏هام رو ول کردم

و اون آدمکش رو دنبال کردم

چیز زیادی طول نکشید که

بهش رسیدم

و دست‏بسته بردمش به کیپ تاون

و بعد خودم رو به درمونگاه معرفی کردم

اعتراف می‏کنم که با آتیششون حسودیم میشه

البته دارن بی‏احتیاطی می‏کنن، مگه نه؟

این بیرون وسط بیابون، سر به سر شکارشون میذارن

وقتی تعداد افراد تو بیشتر باشه لازم نیست که قایم بشی

آه، واقعاً لازم نیست؟

داره از تشنگی می‏میره

ما هم از تشنگی می‏میریم

چیه؟

فقط فکر نمی‏کردم به حیوون‏ها علاقه‏مند باشی

من همه‏ی موجودات صادق این دنیا رو دوست دارم

فقط از انسان‏ها متنفرم

از کجا سوارکاری یاد گرفتی؟

مسابقات سوارکاری، تقریباً

وقتی قرار بود توی یه مسابقه‏ی ،اسب‏دوانی صحرایی شرکت کنم

باید شجاعانه خودم رو آماده می‏کردم

و تو؟

پدرم

به گمونم من و تو زیاد هم متفاوت نیستیم

واقعاً؟

من اربابی رو که بهش خدمت می‏کنم، خودم انتخاب نکردم

مادرم من رو به خدمتش در آورد

زمانی که ابلیس به بدنم دست‏درازی کرد، مادرم فقط نگاه کرد

فکر کردی می‏دونی درد یعنی چی؟

من 5 سالم بود

خیلی بده، نه؟

اینکه کسی بهت خیانت کنه که قاعدتاً باید ازت محافظت کنه؟

پدرم اسم من رو برای ارتش نوشت

می‏خواست که یه مرد بشم

ولی می‏تونستم قبول نکنم

می‏تونستم از ارتش فرار کنم

خب، چرا اینکارو نکردی؟

می‏خواستم کاری کنم بهم افتخار کنه

افسر فرمانده‏ام، پسر یه سناتور بود

یه حرومزاده‏ی بی‏رحم

،یه روز

با یه قبیله‏ی آپاچی روبرو شدیم

که نزدیک همون رودخونه اردو زده بودن

سپیده‏دم بهشون حمله کردیم

وقتی که بیشترشون هنوز خواب بودن

...اولین کسی که کُشتم

یه زن بود که همینجوری وایساد

منتظر بودم که فرار کنه

تفنگم رو بالا آوردم و ماشه رو کشیدم

و بعد رفتم سراغ بعدی

و بعدیش

،بعد از اینکه همه‏چی تموم شد

رفتم کنار رودخونه و سعی کردم

دست‏های خونیم رو بشورم

افسر فرمانده‏ام

جنازه‏ی یه پسری رو که کُشته بود، کشید آورد

صورت پسره با یه سنگ له شده بود

"بهم گفت: "ارزش گلوله رو نداشت

و بعدش جنازه‏اش رو انداخت توی رودخونه که آب رو سمی کنه

بهم نگاه کرد و لبخند زد

"بخاطر این کار کلی بهمون مدال میدن، ایتن"

رفتم پیشش و یه گلوله تو مُخش خالی کردم

،بعد سواز اسب شدم

و رفتم به آخرین پایگاه آپاچی‏ها

و التماس کردم که من رو بکُشن

وقتی ایتن اومد پیش من، می‏خواست بمیره

...می‏خواست که کفاره‏ی گناهانش رو بده

بخاطر سلاخی خونواده‏ی من

ولی فکر کردم بی‏رحمانه‏تر اینه که مجبورش کنم زندگی کنه

پس مجبورش کردم با همون ارتشی

که بهش خدمت می‏کرد، بجنگه

بابت کاری که با مردمم کرده بود

اینقدر مدیون بود

ولی ایتن پذیرفت و بهش عادت کرد

مثل مردی می‏جنگید که

،ناچار به خلاص کردن خودش از بار گناهه

یا اینکه بمیره

،وقتی که ایتن اولین بار پیشم اومد

39‏ نفر از ما باقی مونده بود

39‏تا آپاچی آزاد توی کل دنیا

More Farsi Persian subtitles for Penny Dreadful

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left