ആദ്യത്തെ 175 വരികൾ.
آنچه در «نیروی قدرت» گذشت
اون ائتلاف لعنتی رو به خاک سیاه مینشونم
قبل از اینکه بذارم از چنگم درش بیارن
آتیشش نزن
پسش بگیر
خیلی بیاحتیاطی کردی
که گذاشتی از «سیبیآی» بندازنت بیرون
«چه» بهم ۲۴ ساعت وقت داده تا کل پول رو جور کنم
ولی ندارم
آمارِ دایموند و جنارد رو با اورتگا دارم
«سیبیآی» داره با کارتل مارکز کار میکنه
اجازه نمیدی الان با این کثافتکاریها برخورد کنیم
«سیبیآی» و مارکز
یه شبه کلِ کاسهکوزهت رو جمع میکنن
سیبیآی، اورتگا، مارکز؛ همهشون رو نفله کن
تموم شده فرضش کن
خب، پس تامی ایگن داشت از استیسی مارکس باجگیری میکرد
اونم میخواست بکشه کنار، واسه همین تامی کشتش، درسته؟
من هیچ کوفتی در این مورد نمیدونم
فقط اینو میدونم که دیگه هیچ آتویی
از من نداری
خداحافظ شیکاگو. به سلامتی زندگی جدیدمون
به سلامتی آزادی
چان، فردا روبرتو اورتگا رو آزاد میکنم
پس کینگ کیلو سقط شد؟
اون با توِ لاشی رفت دنبال دی-مک
همهی اینا بخاطر اینه که حالت رو گرفتم، جنارد؟
جنارد
جیپی
لعنتی
کثافت
آخه چرا باید حرفِ توِ لجن رو باور کنیم؟
یادمون نره که دردِ اصلیِ لعنتی چیه
همهش زیر سرِ اون کلهخرابِ سفیدپوسته
از وقتی این حرومزاده پاشو گذاشته تو این شهر، هیچی درست پیش نرفته
اگه صلح میخوای
باید بدونی من فقط یه چیز میخوام
واسه صلح یه قیمت دیگه بگو
دایموند، من تا جنارد رو به درک نفرستم آروم نمیگیرم
من یه آدم تو دلِ «سیبیآی» دارم
میتونیم از طریق اون، جنارد رو غافلگیر کنیم
آوردنِ تو به «سیبیآی» راهِ من بود واسه اینکه پیش خودم نگهت دارم
خودخواهی بود. داداش، شرمندهتم
میدونم چقدر برات گرون تموم شد
چیزی واسه من تموم نشد
من خودم اینو میخوام. میخوام همینجا باشم داداش
جام همینجاست. تو «سیبیآی»، پیش تو
تامی منو میخواد
خیله خب. اون با تو کاری نداره، دی
تو برادر منی. ما با هم تو این کثافتکاری هستیم
دی
لعنتی
عشقِ یه مادر به پسرش با هر رابطهی دیگهای
که تو زندگی تجربه میکنه فرق داره
اووه، یه چیزِ غریزیه
حست اینه که به هر قیمتی ازش محافظت کنی
اینکه مجبور باشی بچهت رو خاک کنی
خلاف قانونِ طبیعته
کاش زمان بیشتری با جیپی داشتم
کاش جیپی زمان بیشتری با ما داشت
از خدا میخوام تو این زمانی که برام مونده
کنارِ آدمهایی که دوستشون دارم
اونا بتونن منو بخاطر همهی گندکاریهای گذشتهم ببخشن
خب، خیلیا اینو نمیدونید
ولی من جیپی و پدرش رو ترک کردم
درست وقتی که بیشتر از همیشه به من نیاز داشتن
و هرمن
اون مردِ خوبی بود، که با وجودِ من، وظیفهش رو خوب انجام داد
و من... آره
هیچوقت خودم رو بخاطرش نمیبخشم
آخه کدوم مادری خودش رو به بچهی خودش ترجیح میده؟
به محض اینکه تامی اون کونِ لفتولعابیش رو از اینجا بذاره بیرون
اون کوننشور قراره طعمِ کافور رو بچشه
درست مثل داداشِ لعنتیش
بیا جلو لاشی
پلیسا اینجا چه غلطی میکنن؟
انگار اون تامیِ الدنگ
به میگل و سگهای آبیپوشش رو انداخته
لعنت! پلیسهای کثافت
درست مثل خودمون لجن هستن
آره، فعلاً در رفتی لاشی
ولی نه واسه مدتِ زیاد
خوبی؟
آره
«سیبیآی» واسه اینکه منو غافلگیر کنه
باید خیلی بیشتر از اینا جون بکنه
تو اینجا منتظر بمون
ماشین رو میارم
نه، من با ماشینِ خونوادگی با کیت و دی-مک میرم
مطمئنی؟
الان به محبتِ بیشتری نیاز دارن
ممنونم
تو آرامستان میبینمت. فعلاً
پسر، آوردنِ این نیروی کمکیِ اضافه
حرکتِ هوشمندانهای بود
فکر میکنی حرکتِ بعدیِ جنارد چی باشه؟
نمیدونم
ولی شانتی داره رو آدمش اون تو کار میکنه
تا بتونیم دو قدم از اون حرومزاده جلوتر باشیم
«چه» باید ما رو ببینه. کی؟
همین الان
بزن بریم. نه
تو برو برادرت رو خاک کن، سفیدبرفی
«چه» شاید گنگستر باشه، ولی قبل از هر چیز یه مردِ خانوادهست
درک میکنه
بقیهی این آشغالکاریا میتونه صبر کنه
بعداً بهت زنگ میزنم. باشه
هی رفیق، آتیش داری؟
این از طرفِ ویک فلینه
کجاست؟
هان؟ کجاست؟
اون دیوس کجاست؟ برو به درک
امیدوارم ارزشِ مردن رو داشته باشه
لعنت
جیمی، تموم شد؟
نمیتونی تا ابد فرار کنی، ویک
تامی
میدونی، واقعاً باید خودت کارو تموم میکردی
چون دیگه فرصتِ دومی گیرت نمیاد
برو به درک تامی
من هیچ ترسِ لعنتیای ازت ندارم
و وقتی پیدات کنم ویک
تو و اون ایکبیری، ری، رو میفرستم زیر خاک
نسلِ فلین با تو تموم میشه
هر جا که باشی ویک، میام سراغت
جیسون
تقریباً آزاد شدی، جیسون بوکر
آره. آره. تقریباً آزاد
اوه، من عاشقِ اینجام، تو چی؟
خیلی دنج و باصفاست. آره، بد نیست
کارِ زیادی واسه انجام دادن نیست
فقط یه مشت درخت و خرگوشِ لعنتی
اونقدرها هم بد نیست
یه چند روز اینجا میمونیم
بعدش میریم یه جایی که قانونِ استردادِ مجرمین نباشه
بارِ خودمون رو باز میکنیم
منم میتونم رمانم رو بنویسم
همون زندگیای رو میکنیم که نقشه کشیده بودیم
بدون اینکه لازم باشه مدام پشتِ سرت رو نگاه کنی
شیکاگو برای همیشه پشتِ سرمون میمونه
میدونم این یه تغییرِ بزرگه
ولی یه فرصت بهش بده
میدم
مهمترین چیز اینه که همدیگه رو داریم
که با همیم
این تمامِ چیزیه که لازم داریم
ریدم تو این وضعیت
به سلامتی دایموند
جی، چه خبر؟
اوه، لعنتی. چه خبر پسر؟
چطوری داداش؟ ردیفم رفیق
یه مدتی بود ندیده بودمت
خوبم داداش. واسه غمِت تسلیت میگم رفیق
مخلصم جی. ایول داری
کدوم گوری بودی آخه؟
چی داری میگی؟
بقیهی این حرومزادهها با من بودن
تا امروز صبح دخلِ اون سفیدپوسته رو بیاریم
تو کدوم گوری بودی؟
پسر، درگیرِ دوستدخترم بودم
هوم
بدجور پیله کرده بود بهم. خودت که میدونی چطوریه
آره، میدونم
خیله خب، پس دیروز چه اتفاقی افتاد؟
در موردِ چی حرف میزنی؟
نمیدونم رفیق
میدونی، ممکنه چشمام بهم دروغ گفته باشن
ولی میتونم قسم بخورم
که دیدم به شانتی راه دادی بره
در صورتی که میتونستی اون سلیطه رو نفله کنی
خب چه خبر، رحیم؟
هان؟
چیه، واسه اون طرفیها بازی میکنی؟
جی، مخت تاب برداشته
پسر، میدونی که من فقط با توام
No comments yet. Be the first to leave one.