ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
سلام؟
سلام؟
هی،رو به راهی؟
آره،نه،من فقط واسه اتاق اومدم.
اوه،لعنتی.
آره،گفتی قراره صبح بیای اینجا.
- الان میام پایین. - خوبه.
- سلام - خوبی؟اوضاع چطوره؟
زیاد بد نیست.ممنون.
شکر.
- ما بالاییم. - عالیه.
اینه.
عالیه.
معمولا از این مرتب تره.
مشکلی نیست.
پس،پول رو الان بهت بدم یا ...
تو حتما خیلی به یه جایی واسه زندگی نیاز داری.
آره خُب،باید دوشنبه شروع کنم برم دانشگاه.
اوه،من خودم هم دوشنبه قراره برم.
ترینیتی؟
بفرما.
- نایل - کانل
فکر کنم باید وسایلمو از رو تختت بردارم.
خیلی خوب میشه.
با توجه به واحد های درسیتون،میتونید به یادداشت های سخنرانی،
تکالیف آنلاین و دیگر فعالیت ها از طریق "بلکبورد"دستیابی پیدا کنید.
لیست های مطالعه در هفته های اول در دسترس خواهد بود.
دیگه نمیتونم بیش از این تاکید کنم.
زود شروع به خوندن بکنید.
زود بخونید و زیاد بخونید
و حالا که اینجایید باید مطلعتون کنم که ...
با اون حد از همدلی که دِفو در مورد اون مینوشت،
من حس میکنم یه نوع اصل به حساب میاد، وقتی آثار هم دوره هاش رو میخونیم.
همچنین،چندتا رمان پیکارِسک وجود داره (نوعی داستانِ معمولی در مورد ماجراجوییهای یک انسان رذل)
که یه زن رو اینجوری شجاعانه و بدون محکوم کردنش،تو مرکز داستان قرار بده.
آره،و در عین حال اونو با توجه به طبقه اجتماعیِش توصیف کنه.
این دقیقا همون چیزیه که منو شوکه کرد.
با یه شخصیتِ واقعا پیچیده ... طرف هستی،میدونی
من فکر میکنم دِفو با زیرکی و توجه باورنکردنی ای مینویسه.
یه جورایی شگفت انگیز ـه.
بقیه چه نظری دارن؟
کانل؟
من فکر کردم که خیلی تاثیر گذاره.
آره،و ...
من ...
آره،من با حرف هایی که بقیه میزدن موافقم.
آره.
ممنون.
مامان؟
- سلام - سلام
به خونه خوشاومدی.
کجا بودی؟
بیرون
با یه دوست،میدونی که.
اوه آره؟ قابل درک ـه.
پس بیا اینجا.
خیلی خوبه که میبینمت.
بفرما
بدون هیچ دردسری،حله؟
چطوری؟
اوه،در موردش شنیدم.
خُب،با چندتا دختر دوست شدی؟
بیخیال،تو باید تنها نفر بین بچه ها باشی که زبان انگلیسی برداشته.
من که میگم توش غرق میشی.
نه،فقط دارم سر به سرت میذارم.
ازش لذت میبری؟
آره،خوبه.
کلی شلوار کتانی و کفش کالج و از این چیزا هستش،آره.
نمیتونه همش هم اینطوری باشه.
دابلین ـه دیگه،هیجان انگیز ـه.
حداقل تو رفتی اونجا.
خُب،اینجا هیچ مشکلی نداره.
اینجاشو نمیدونم.
از شغل لذت نمیبری؟
اوه،خوبه.
- فکر کنم خوبه که یکم پول درآورد،میدونی که؟ - آره.
یکم.
- شاید تصمیم درستی گرفتی،آره؟ - آره
مطمئن نیستم دانشگاه اونقدرا هم خوب باشه.
اوه خفه شو.
نیازی نیست که ...
... بنویسی،کان.
من مغز تورو نداشتم،مگه نه؟
آره،درسته.
خُب،من فقط هدرش نمیدم.
خوش میگذرونم.
آره.
- یکی دیگه بخوریم؟ - اوه،نه،نه
واسه من کافیه.
باید برگردم.
اشکالی نداره،اشکالی نداره.
به هر حال خوبه که میبینمت.
تو هم همینطور.
خوبی مرد؟
این هم اتاقی جدید ـه؟
آره،اسمش کانل ـه.
اون اهل اسلایگو هستش.
- سلام - حرف هم میزنه؟
- اگه لازم باشه. - خوش باشید.
ممنون مرد.
ببخشید مرد،آبجو میخوای؟
- آره،خوبه - خوبه
- یه دقیقه دیگه میبینمت - یه دقیقه دیگه میبینمت
حرف نزن.
- همین الان برو. - ممنون که امشب رو خرابش کردی.
من بیشتر فوتبال بازی میکردم،آره
ممکنه اتفاق بیفته اگه لگد بخوری،آره.
تا حالا دعوا داشتی مثلا واسه تفریح؟
نه،من عاشقم نه جنگجو.
اوه آره؟ من که اصلا باورت نمیکنم.
نه.
به سلامتی؛بچه ها،به سلامتی.
به نظر تا آخر سال
باید این کارای دکتر بازی رو انجام بدم.
و وقتی که اونا میان من باید تظاهر کنم دکترم.
- من میرم داخل. - باشه مرد؟
اوه،آره ...
فکر میکنم این حقیقت که اون بهمون یهو یه فصل جدید از ناکجا
در مورد چشم اندازی از نایتلی که همش با اِما بوده،بهمون میده
... واقعا واسم قابل توجه ـه،و
... لحظه ی تعادل و توجه،و
... یه احساس روانی که قبلا بهش توجه نشده بود.
همچنین نوعی امتناع از هر گونه داوری اخلاقی توش وجود داره.
و من ... خُب یکم فکر میکنم خارق العادهس.
پس آره.
عالیه،واقعا عالیه.
باشه.
واسه امروز کافیه،ولی مقاله هارو واسه هفته ی بعد آماده کنید،باشه؟
ممنون.
ببخشید.
ببخشید،فکر کنم این مال توئه.
اوه،ممنون.
کانل هستی،درسته؟
- باشه،من گرت هستم. - آره،میدونم.
- چطوری؟ - بد نیستم.تو چطوری؟ - خوبم،آره.
میخواستم وقتی مناظره تموم شد برم قهوه بگیرم.
- میخوای بهم ملحق بشی؟ - البته.
شهریه ی دانشگاهتون صرف
تبلیغات نژادپرستانه ی نئونازی میشه.
از این طرف.
خیلی خسته کنندهس.
فقط واکنش ساده هستش، اون واسه مناظره میاد اینجا.
این دقیقا یه انجمن مناظره ای ـه.
- ما به مردم اعتماد نداریم تا نظرات خودشونو شکل بدن؟ - آره
اصلا مگه نیازی به مناظره با یه نازی وجود داره؟
اصلا ارزشی داره که به یه نازی فرصت صحبت داد؟
اینطور نیست که تاریخ حرف منصفانه ای از هم نوعان خود نشنیده باشه.
- مثل همین مناظره ای که داشتیم. - اون که البته نازی نیست.
نه،ببینید،من فکر میکنم باید مراقب این کلمه باشیم.
من فکر میکنم مردم این روزا خیلی گستاخانه در موردش صحبت میکنن.
- ولی اون فاشیسته،درسته؟ - ولی اون خودشو رو فاشیست توصیف نمیکنه.
منطقی هستش که بقیه اینکارو بکنن.
و آزادی بیان.
آره،البته.
باید ازش دفاع بشه،ولی ...
ولی مطمئن نیستم اینجا مشکل چیه.
با این استدلال باید همه رو از همه جا دعوت کنی
تا در مورد همه چیز مناظره کنن.
یا اینکه آزادی بیان دچار خدشه میشه.
این احمقانست.
- تو باید به انجمن مناظره ملحق بشی. - اوه،واقعا نباید اینکارو بکنم.
- نه،تو باید اینکارو بکنی. - باید بکنی.
خیلی خُب،ما فرداشب داریم یه مهمونی تو خونه ی من میگیریم.
خونه ی 24 تو روبریکس هستش،اونجا.
آره،شاید.
- ممنون - بیا به مهمونی مرد.
- خیلی خُب. - باید اینکارو بکنی.
میکنم.
چطور قراره مردم رو بشناسی اگه نری دیدنشون؟
زیاد آدمایی نیستن که به تیپ من بخورن.
- چه نوع آدمایی هستن؟ - میدونی ...
مثل ... دانشجو های ترینیتی.
- تو خودت هم دانشجوی ترینیتی هستی. - اوه آره،ولی نه مثل اونا.
گوش کن،اگه دوست نداری میتونی اونجارو ترک کنی.
به نظر رقت انگیز ـه،مگه نه؟
آره،حق با توئه،خیلی باحال تره اگه کل شب رو تنهایی تو خونه بمونی.
حرف های خشنی میزنی لُرین.
برو،من فردا بهت زنگ میزنم.
میتونی دربارش بهم بگی و منم از زندگیت لذت ببرم.
اگه میخوای از زندگی کسی لذت ببری من جای تو بودم آدم
- هیجان انگیز تری انتخاب میکردم. - نمیدونم.
مهمونی های دانشگاهی به نظر من که خیلی خوب میان.
- خیلی خُب. - برو.
- دوسِت دارم. - دوسِت دارم.
No comments yet. Be the first to leave one.