Six Feet Under

Six Feet Under

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Six Feet Under S03E10 Everyone Leaves 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KAIZEN
കമന്ററി എഴുതിയത് SubAvaliHa

ടാഗുകൾ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
x264
AC3
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-02-08
ഡൗൺലോഡുകൾ: 26
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫یالا بده بیاد اینجا. من خالی هستم.

‫پاس بده.

‫یالا. ‫مامان جون من از این محکمتر میتونه بزنه.

‫اه برید دیگه.

‫رادریک، میتونم یک تیکه کیک وانیلی ‫پیشکش کنم.

‫همون کیکی که سال پیش درست کردی؟ ‫آره همونه.

‫پس... نه مرسی.

‫رادریک نمیتونی مودب باشی؟

‫اون خاله‌ی توئه ‫خودت کیک ترش ش رو بخور

‫خب شاید یه تیکه کوچولو بیشتر خودم خوردم.

‫منم یه تیکه میخوام

‫لعنتی.

‫خاله جینی، چیزی نیش تون زد؟

‫اه آره.

‫منم زنبور نیشم زده ‫اینقدرها هم بد نیست.

‫اون آلرژی داره ‫من زنگ میزنم ۹۱۱.

‫الو من از پارک بلواله زنگ میزنم

‫زنبور خاله‌ی همسرم رو نیش زده. اون به واکنش آلرژی دار داره

‫خاله جینی؟ ‫یه کاری بکن.

‫باهاشون حرف بزن. جینی؟

‫ورودی شرقی

‫همونجائیکه از کنار یه تپه کوچیک میگذره

‫چش شده؟ ‫خوب میشه؟

‫اون خوب میشه عزیزم ‫کمک تو راه.

‫چه حالی میده

‫خدای من. ‫واوو!

‫خوب بود عزیزم ‫خوب؟ فوق العاده بود.

‫عالی بود که میدونی... خودتم میخواستی

‫معلومه که میخواستم.

‫منظورم این که از آخرین بار خیلی وقت شده بود که...

‫یعنی عالی بود که تو هم میخواستی

‫من یه سوپرایز برات دارم

‫باشه ولی باید ۵ دقیقه بهم وقت بدی. ‫نهایتن ۱۰ دقیقه.

‫یه سوپرایز دیگه رو میگم. ‫من برای امشب، کلاس رقص اسم نوشتم.

‫کلاس رقص؟ راست میگی؟

‫سالسا، تانگو، مرنگه.

‫مرنگه.

‫واوو مامانم همیشه مرنگه میرقصید.

‫اون همه جوایز رو میبرد. ‫شاید منم یکی بردم.

‫من میرم یکم قهوه درست کنم. ‫نه نه

‫من درست میکنم.

‫جولیو! آگوستو! ‫وقت بلند شدن!

‫با فرو بردن اسفنج داخل آب سرد.

‫و بکار بردن روی لبها و گونه ها و پلکهای البهار ‫عروسک باربی...

‫یه جلوه‌ی مسحور کننه‌ی رنگی بدست میاورید.

‫به تیلور میگم که تو از تو جعبه ش در آوردی

‫وقتی بچه بودم همش از این عروسکای سرباز داشتم.

‫اونا همیشه دادگاه نظامی میشدن...

‫که به روش من اینجوری بود که باید جلوی بقیه ی ‫عروسکها لخت میشدن.

‫این چیزی که دلت میخواد نمایش بدی؟

‫فکر میکنم ما به اندازه‌ی کافی تو این مدت ‫برانگیختگی جنسی داشتیم

‫روش ۳ تائی رو میگی؟ ‫آره.

‫خوب که چی؟ ‫فکر نمیکنی اونا ممکنه بهترین چیز برای ما نباشن.

‫راست میگی؟ مگه خودت نبودی که اونشب التماسمون میکردی که دستگیرت کنیم و ازت بازجوئی کنیم؟

‫نمیگم که باحال نبود.

‫خب پس چی میگی؟ ‫هیچی فقط حالت عجیبی داره بهم دست میده

‫خیلی‌خب باشه. ‫باشه؟

‫آره هر چی. ‫این اصلا منصفانه نیست.

‫تو ازم میپرسی چه حسی داری و وقتی که ‫من میپرسم تو خاموش میشی.

‫الان حس حرف زدن در موردش رو ندارم

‫تو عصبی، چون داریم میریم پدرت رو ببینیم.

‫ما داریم میریم برای مراسم خاله‌ی مادرم

‫جائیکه پدرت خواهد بود و قراره خونه‌ی اون ‫بمونیم.

‫خب که چی؟ من مشکلی باهاش ندارم

‫واقعن؟

‫من رو اون قضایا توی درمان شخصیم کار کردم.

‫راست میگی؟ ‫این تموم چیزی که میگم.

‫چطوری میشه که تو هرگز به من در موردش ‫حرف نزدی؟

‫بعضی چیزها بین من و درمان گر.

‫من همه چی رو بهت میگم. ‫چون تو تایید منو میخوای

‫نه چون عاشقتم

‫اون آقای دیگه برادرتونه؟ ‫بله، دیوید.

‫اون بود که کمکم کرد. ‫اون امروز صبح برای مراسم یکی از دوستان رفته

‫اون یه تابوت به من فروخته.

‫بله، رز برجسته. ‫ولی به اندازه کافی خوب نیست.

‫آقای فستر، رز برجسته یک تابوت ممتاز.

‫نه من چیز زیباتری برای مارتا میخوام

‫مهم نیست که قیمتش چقدر باشه

‫من میدونم وقتیکه ما یکی رو از دست میدیم ‫میخواهیم نشون بدیم که چقدر دوستش داشتیم...

‫و ما سردرگمیم که چطوری اینکار رو بکنیم...

‫و یه عالمه پول رو چیزی خرج میکنیم که ‫اصلن لازم نیست.

‫برام مهم نیست.

‫متوجه نمیشید؟

‫این آخرین کاری که میتونم برای همسرم انجام بدم.

‫من شوهر بدی بودم

‫تو زناشوئی م و همه کوفتی که بگی

‫من سرطان داشتم و فکر میکردم که خواهم مرد

‫ولی بهتر شدم.

‫فرصت دوباره پیدا کردم.

‫و فهمیدم که چقدر عاشقشم

‫و این چند سال آخر خیلی خوب بود.

‫فقط میخوام یکم بیشتر عاشقش باشم.

‫من بهش مدیونم...

‫، خدایا من عاشقش بودم ‫واقعن عاشقش بودم.

‫معلوم که بودی و اونم میدونسته.

‫اون... همه چیز من بود.

‫من خیلی متأسفم.

‫نیت یادت میاد که عادت داشتم تاسکباب رو با...

‫همیشه اینکارو برای پدرت میکردم.

‫شونه هاش خیلی میگرفت

‫این شغل پر از دغدغه ای

‫طوری نیست عزیزم ‫طوری نیست.

‫صفحه اول رو میخوای؟ ‫نه الان نمیتونم با اخبار ناراحت کننه روبه رو بشم.

‫یادم نمیاد که این کتاب خیلی سپاه بوده.

‫این بچه های تو یتیم خونه شکنجه میشدن

‫این بهترین قسمتش که اونا باید زیر آب یخ دوش ‫بگیرن.

‫یه جورایی برای بچه ها نامناسب نیست؟

‫ما آدمیزاد یم ما همه بیماری هوس برای ‫خیالپردازیهای تاریک مون داریم. حتا بچه ها.

‫من به اندازه کافی واقعیات تاریک داشتم. ‫دیگه به خیال نیاز ندارم.

‫خدای من.

‫پرستار کتروال کاری میکنه که ناتانیل و ‫ایزابل همدیگه رو با چوب بزنن

‫این قسمتشو بلند بخون

‫تو بیماری.

‫اگه منظورت رنج کشیدن از آشفتیگیهای دوقطبی ‫و روان پریشی پس بله من بیمارم

‫این خوبه کلیر دوست داشتنی

‫تیرگی و نوری که نشون میده خیلی زیاده

‫انگار که یه راز آتشین درونشه که داره ...برای یه لحظه بیرون ریخته میشه

‫و تو همونجایی که اینو عکس بگیری

‫کار عالییه.

‫مرسی.

‫فقط اینجوری از آب در اومد چون یهوئی در ‫لنز دوربین رو برداشتم.

‫من باید دوباره عکس میگرفتم

‫ولی اون راست میگه کار خوبی شده.

‫خیلی خوبه.

‫من موندم که چقدر از کارهای هنری اتفاقی هستن

‫شاید ماگریت وقتی که داشته اتاقشو نقاشی ‫میکرده...

‫اینجوری بوده که میگه: ‫اه لعنتی دوباره سیب رو خیلی بزرگ کشیدم.

‫ببین چقدر من ناقلا هستم.

‫لعنت. ‫چیه؟

‫تیغه‌ی آشغالی. ‫همه چی رو زد خراب کرد.

‫از یکی دیگه استفاده کن. ‫من ده تاشو باید ببرم وقت ندارم

‫چرا فقط تیغه رو عوض نمیکنی؟ نمیخوام تیغه رو عوض کنم

‫آشغال ازش متنفرم از همه چی بدم میاد! ‫ازش بدم میاد!

‫آشغال اهمشون آشغالن ‫خوبه.

‫یک خشم. ‫این یه فرصته برای یادگیری بچه ها.

‫راسل تو از کارت متنفری چون تو در باطن ‫از خودت متنفری...

‫که یعنی هنوز فقط به خودت فکر میکنی

‫حالا هر چی ‫آره حالا هر چی

‫ولی من این انگیزه‌ی ناگهانی رو میشناسم

‫من یه بار ماشینم رو پر از کارهای اخیرم کردم.

‫و بعدش ماشینم رو آتیش زدم.

‫و گذاشتم خاکستراش تو محله ای از پاریس پخش بشه

‫این جالبه، چون هر کاری که تو میکنی ‫خیلی فریبنده ست.

‫تند و سوزنده و خشمناک

‫و چرا اینو تو کارات نمیذاری؟

‫الیویر اگه تو در مورد زندگی و هنر خیلی میدونی...

‫پس چطوریه که آخر و عاقبتت میشه یه آدم ‫ژستی رقت انگیز که...

‫به آدمای نصف سن خودش نیاز داره پشتیبانی ش کنن و کاری کنن که در مورد خودت احساس خوبی داشته باشی؟

‫اون میتونست حداقل تلاش کنه که در رو محکم ببنده

‫جوونا امروزه به کلی هیچ تعهدی ندارن

‫برگردین سر کارتون

‫سلام. ‫سلام.

‫خوبی؟ ‫اره.

‫شرمنده بخاطر اون قضیه یکم تو خودم بودم ‫آره.

‫من میتونم بمونم تو برو ‫نه تو برو.

‫تو به استراحت نیاز داری ‫حقته که استراحت کنی.

‫میخوای از دستم خلاص شی. نه معلوم که نه.

‫میخوای قبل از اینکه هوا تاریک بشه برسی به خواهرت.

‫مثل یه مادر وحشت زده میشم وقتی که به این فکر میکنم ...و اینم میدونم که دلم برای خواهرم تنگ شده

‫ولی دارم به این چند روزی که قراره بدون مایا ‫باشم نگاه میکنم.

‫چون نگهداری تو سخته مگه نه؟

‫برام لیستی نوشتی؟ ‫لیست؟ برای چی؟

‫.نمیدونم اغلب برام لیستی میذاشتی.

‫مثل این که چه ساعتی به مایا غذا بدم ‫چی میتونم بدم چی نمیتونم بهش بدم بخوره.

‫تو خودت دیگه همه این چیزا رو میدونی ‫آره، باشه.

‫نذار مادرت حمومش کنه. ‫اون مثل سیب زمینی بهش لیف میکشه

‫خودم حمومش میکنم

‫باشه.

‫دلم برات تنگ میشه

‫ما تا ماشین میایم. ‫نمیخوام مایا ببینه که میرم.

‫فقط نمیخوام.

‫خب پس خدافظ. دوست دارم.

‫با بابائی خوب باشی باشه؟

‫دوست دارم.

‫خدافظ.

‫آرتور.دستت بنده؟ ‫دارم جورابام رو میچینم.

‫ولی گیچ شدم نمیدونم کدوم جفت کدومه

‫اونا همشون عین همن

‫این یه معمای غیر قابل حل

‫آرتور، من باید باهات حرف بزنم.

‫باشه.

‫صراحتن دوست دارم بدونم که چه حسی در رابطه ‫با مسیر رابطه مون که داره پیش میره داری.

‫ما کامل روی یه سفر خوب غیر متقربه هستم ‫اینطور نیست؟

‫و فکر میکنی به کجا برسه؟

‫حتمن به یک جای الهی

‫این یعنی... میدونی... صمیمیت؟

‫من عاشق صمیمیت هستم. ‫صمیمیت بهترین دوست من.

‫آرتور من خیلی گیج شدم

‫میخوام ببینم من برای تو جذاب هستم؟ ‫اگه احساس میکنی که من خیلی پیرم...

‫اه نه ‫سن تو عالی برای من روث فیشر

‫واقعن؟ ‫دقیقن.

‫خب احساست در رابطه با اینکه... میدونی...سکس ‫داشته باشیم چطوری؟

‫آخه یه مدتی که ما همدیگه رو میبینیم و حتی ‫یه بوسی هم نبوده

‫خب، البته نه از وقتی که... ‫بله.

‫میفهمم. خب...

‫من معتقدم که سکس وقتی میتونه باشه که... ‫ما دو تا یکی بشیم.

‫لازم نیست همیشه رنج آور باشه.

‫ولی در حقیقت این به شیب لغزنده است.

‫آرتور تا حالا سکس داشتی؟

‫فکر کنم تا اندازه ای داشتم.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left