ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
یالا بده بیاد اینجا. من خالی هستم.
پاس بده.
یالا. مامان جون من از این محکمتر میتونه بزنه.
اه برید دیگه.
رادریک، میتونم یک تیکه کیک وانیلی پیشکش کنم.
همون کیکی که سال پیش درست کردی؟ آره همونه.
پس... نه مرسی.
رادریک نمیتونی مودب باشی؟
اون خالهی توئه خودت کیک ترش ش رو بخور
خب شاید یه تیکه کوچولو بیشتر خودم خوردم.
منم یه تیکه میخوام
لعنتی.
خاله جینی، چیزی نیش تون زد؟
اه آره.
منم زنبور نیشم زده اینقدرها هم بد نیست.
اون آلرژی داره من زنگ میزنم ۹۱۱.
الو من از پارک بلواله زنگ میزنم
زنبور خالهی همسرم رو نیش زده. اون به واکنش آلرژی دار داره
خاله جینی؟ یه کاری بکن.
باهاشون حرف بزن. جینی؟
ورودی شرقی
همونجائیکه از کنار یه تپه کوچیک میگذره
چش شده؟ خوب میشه؟
اون خوب میشه عزیزم کمک تو راه.
چه حالی میده
خدای من. واوو!
خوب بود عزیزم خوب؟ فوق العاده بود.
عالی بود که میدونی... خودتم میخواستی
معلومه که میخواستم.
منظورم این که از آخرین بار خیلی وقت شده بود که...
یعنی عالی بود که تو هم میخواستی
من یه سوپرایز برات دارم
باشه ولی باید ۵ دقیقه بهم وقت بدی. نهایتن ۱۰ دقیقه.
یه سوپرایز دیگه رو میگم. من برای امشب، کلاس رقص اسم نوشتم.
کلاس رقص؟ راست میگی؟
سالسا، تانگو، مرنگه.
مرنگه.
واوو مامانم همیشه مرنگه میرقصید.
اون همه جوایز رو میبرد. شاید منم یکی بردم.
من میرم یکم قهوه درست کنم. نه نه
من درست میکنم.
جولیو! آگوستو! وقت بلند شدن!
با فرو بردن اسفنج داخل آب سرد.
و بکار بردن روی لبها و گونه ها و پلکهای البهار عروسک باربی...
یه جلوهی مسحور کننهی رنگی بدست میاورید.
به تیلور میگم که تو از تو جعبه ش در آوردی
وقتی بچه بودم همش از این عروسکای سرباز داشتم.
اونا همیشه دادگاه نظامی میشدن...
که به روش من اینجوری بود که باید جلوی بقیه ی عروسکها لخت میشدن.
این چیزی که دلت میخواد نمایش بدی؟
فکر میکنم ما به اندازهی کافی تو این مدت برانگیختگی جنسی داشتیم
روش ۳ تائی رو میگی؟ آره.
خوب که چی؟ فکر نمیکنی اونا ممکنه بهترین چیز برای ما نباشن.
راست میگی؟ مگه خودت نبودی که اونشب التماسمون میکردی که دستگیرت کنیم و ازت بازجوئی کنیم؟
نمیگم که باحال نبود.
خب پس چی میگی؟ هیچی فقط حالت عجیبی داره بهم دست میده
خیلیخب باشه. باشه؟
آره هر چی. این اصلا منصفانه نیست.
تو ازم میپرسی چه حسی داری و وقتی که من میپرسم تو خاموش میشی.
الان حس حرف زدن در موردش رو ندارم
تو عصبی، چون داریم میریم پدرت رو ببینیم.
ما داریم میریم برای مراسم خالهی مادرم
جائیکه پدرت خواهد بود و قراره خونهی اون بمونیم.
خب که چی؟ من مشکلی باهاش ندارم
واقعن؟
من رو اون قضایا توی درمان شخصیم کار کردم.
راست میگی؟ این تموم چیزی که میگم.
چطوری میشه که تو هرگز به من در موردش حرف نزدی؟
بعضی چیزها بین من و درمان گر.
من همه چی رو بهت میگم. چون تو تایید منو میخوای
نه چون عاشقتم
اون آقای دیگه برادرتونه؟ بله، دیوید.
اون بود که کمکم کرد. اون امروز صبح برای مراسم یکی از دوستان رفته
اون یه تابوت به من فروخته.
بله، رز برجسته. ولی به اندازه کافی خوب نیست.
آقای فستر، رز برجسته یک تابوت ممتاز.
نه من چیز زیباتری برای مارتا میخوام
مهم نیست که قیمتش چقدر باشه
من میدونم وقتیکه ما یکی رو از دست میدیم میخواهیم نشون بدیم که چقدر دوستش داشتیم...
و ما سردرگمیم که چطوری اینکار رو بکنیم...
و یه عالمه پول رو چیزی خرج میکنیم که اصلن لازم نیست.
برام مهم نیست.
متوجه نمیشید؟
این آخرین کاری که میتونم برای همسرم انجام بدم.
من شوهر بدی بودم
تو زناشوئی م و همه کوفتی که بگی
من سرطان داشتم و فکر میکردم که خواهم مرد
ولی بهتر شدم.
فرصت دوباره پیدا کردم.
و فهمیدم که چقدر عاشقشم
و این چند سال آخر خیلی خوب بود.
فقط میخوام یکم بیشتر عاشقش باشم.
من بهش مدیونم...
، خدایا من عاشقش بودم واقعن عاشقش بودم.
معلوم که بودی و اونم میدونسته.
اون... همه چیز من بود.
من خیلی متأسفم.
نیت یادت میاد که عادت داشتم تاسکباب رو با...
همیشه اینکارو برای پدرت میکردم.
شونه هاش خیلی میگرفت
این شغل پر از دغدغه ای
طوری نیست عزیزم طوری نیست.
صفحه اول رو میخوای؟ نه الان نمیتونم با اخبار ناراحت کننه روبه رو بشم.
یادم نمیاد که این کتاب خیلی سپاه بوده.
این بچه های تو یتیم خونه شکنجه میشدن
این بهترین قسمتش که اونا باید زیر آب یخ دوش بگیرن.
یه جورایی برای بچه ها نامناسب نیست؟
ما آدمیزاد یم ما همه بیماری هوس برای خیالپردازیهای تاریک مون داریم. حتا بچه ها.
من به اندازه کافی واقعیات تاریک داشتم. دیگه به خیال نیاز ندارم.
خدای من.
پرستار کتروال کاری میکنه که ناتانیل و ایزابل همدیگه رو با چوب بزنن
این قسمتشو بلند بخون
تو بیماری.
اگه منظورت رنج کشیدن از آشفتیگیهای دوقطبی و روان پریشی پس بله من بیمارم
این خوبه کلیر دوست داشتنی
تیرگی و نوری که نشون میده خیلی زیاده
انگار که یه راز آتشین درونشه که داره ...برای یه لحظه بیرون ریخته میشه
و تو همونجایی که اینو عکس بگیری
کار عالییه.
مرسی.
فقط اینجوری از آب در اومد چون یهوئی در لنز دوربین رو برداشتم.
من باید دوباره عکس میگرفتم
ولی اون راست میگه کار خوبی شده.
خیلی خوبه.
من موندم که چقدر از کارهای هنری اتفاقی هستن
شاید ماگریت وقتی که داشته اتاقشو نقاشی میکرده...
اینجوری بوده که میگه: اه لعنتی دوباره سیب رو خیلی بزرگ کشیدم.
ببین چقدر من ناقلا هستم.
لعنت. چیه؟
تیغهی آشغالی. همه چی رو زد خراب کرد.
از یکی دیگه استفاده کن. من ده تاشو باید ببرم وقت ندارم
چرا فقط تیغه رو عوض نمیکنی؟ نمیخوام تیغه رو عوض کنم
آشغال ازش متنفرم از همه چی بدم میاد! ازش بدم میاد!
آشغال اهمشون آشغالن خوبه.
یک خشم. این یه فرصته برای یادگیری بچه ها.
راسل تو از کارت متنفری چون تو در باطن از خودت متنفری...
که یعنی هنوز فقط به خودت فکر میکنی
حالا هر چی آره حالا هر چی
ولی من این انگیزهی ناگهانی رو میشناسم
من یه بار ماشینم رو پر از کارهای اخیرم کردم.
و بعدش ماشینم رو آتیش زدم.
و گذاشتم خاکستراش تو محله ای از پاریس پخش بشه
این جالبه، چون هر کاری که تو میکنی خیلی فریبنده ست.
تند و سوزنده و خشمناک
و چرا اینو تو کارات نمیذاری؟
الیویر اگه تو در مورد زندگی و هنر خیلی میدونی...
پس چطوریه که آخر و عاقبتت میشه یه آدم ژستی رقت انگیز که...
به آدمای نصف سن خودش نیاز داره پشتیبانی ش کنن و کاری کنن که در مورد خودت احساس خوبی داشته باشی؟
اون میتونست حداقل تلاش کنه که در رو محکم ببنده
جوونا امروزه به کلی هیچ تعهدی ندارن
برگردین سر کارتون
سلام. سلام.
خوبی؟ اره.
شرمنده بخاطر اون قضیه یکم تو خودم بودم آره.
من میتونم بمونم تو برو نه تو برو.
تو به استراحت نیاز داری حقته که استراحت کنی.
میخوای از دستم خلاص شی. نه معلوم که نه.
میخوای قبل از اینکه هوا تاریک بشه برسی به خواهرت.
مثل یه مادر وحشت زده میشم وقتی که به این فکر میکنم ...و اینم میدونم که دلم برای خواهرم تنگ شده
ولی دارم به این چند روزی که قراره بدون مایا باشم نگاه میکنم.
چون نگهداری تو سخته مگه نه؟
برام لیستی نوشتی؟ لیست؟ برای چی؟
.نمیدونم اغلب برام لیستی میذاشتی.
مثل این که چه ساعتی به مایا غذا بدم چی میتونم بدم چی نمیتونم بهش بدم بخوره.
تو خودت دیگه همه این چیزا رو میدونی آره، باشه.
نذار مادرت حمومش کنه. اون مثل سیب زمینی بهش لیف میکشه
خودم حمومش میکنم
باشه.
دلم برات تنگ میشه
ما تا ماشین میایم. نمیخوام مایا ببینه که میرم.
فقط نمیخوام.
خب پس خدافظ. دوست دارم.
با بابائی خوب باشی باشه؟
دوست دارم.
خدافظ.
آرتور.دستت بنده؟ دارم جورابام رو میچینم.
ولی گیچ شدم نمیدونم کدوم جفت کدومه
اونا همشون عین همن
این یه معمای غیر قابل حل
آرتور، من باید باهات حرف بزنم.
باشه.
صراحتن دوست دارم بدونم که چه حسی در رابطه با مسیر رابطه مون که داره پیش میره داری.
ما کامل روی یه سفر خوب غیر متقربه هستم اینطور نیست؟
و فکر میکنی به کجا برسه؟
حتمن به یک جای الهی
این یعنی... میدونی... صمیمیت؟
من عاشق صمیمیت هستم. صمیمیت بهترین دوست من.
آرتور من خیلی گیج شدم
میخوام ببینم من برای تو جذاب هستم؟ اگه احساس میکنی که من خیلی پیرم...
اه نه سن تو عالی برای من روث فیشر
واقعن؟ دقیقن.
خب احساست در رابطه با اینکه... میدونی...سکس داشته باشیم چطوری؟
آخه یه مدتی که ما همدیگه رو میبینیم و حتی یه بوسی هم نبوده
خب، البته نه از وقتی که... بله.
میفهمم. خب...
من معتقدم که سکس وقتی میتونه باشه که... ما دو تا یکی بشیم.
لازم نیست همیشه رنج آور باشه.
ولی در حقیقت این به شیب لغزنده است.
آرتور تا حالا سکس داشتی؟
فکر کنم تا اندازه ای داشتم.
No comments yet. Be the first to leave one.