ആദ്യത്തെ 182 വരികൾ.
...اون پسر خوشگله
.دفعهی بعدی که ببینمش، میکشمش
.مطمئناً
.سلام، کانائه
کی هستی؟
یه غول؟ نه... این بوی عجیب... چیه؟
یه بوی متفاوته، نه؟
یه غول؟ یه انسان؟ فکر میکنی من کدومشون هستم؟
...اگه درست بگی
.یه سیب بهت میدم
کی هستی؟
تو یکی از بازماندههای خانوادهی رزوالد هستی، نه؟
...اونها چقدر
داری من رو مسخره میکنی، بچه؟
!تو رو هم هضم میکنم
...کجا رفتی
من رو هضم کنی؟ .مطمئن نیستم اگه بتونی تمام من رو هضم کنی
!یه غول یه چشم؟
!آره، درسته
حالا سیر شدی؟
برام سؤاله چرا خدا درخت خرد رو .در باغ بهشت قرار داده
میبینی؟ .عملاً بهت التماس میکنه بخوریش
خدایی که من تصور میکنم ،پدر قادر نیست
.بلکه یه بچه است با قدرتی بیاندازه
از چی حرف میزنی؟
خب، این دنیا مگه پر از چیزهای ناقص نیست؟
...برای مثال، تو
مهم نیست چقدر سخت تلاش کردی، اربابت ،نتونست عقلش رو به دست بیاره
ولی با اینحال، هایسه ساساکی پیداش شد .و بلافاصله وضعش خوب شد
میخوای بکشیش، درسته؟
.هایسه رو میگم
واقعاً نمیخواستی حال اربابت .خوب بشه
!واقعیت نداره
...من عمیقاً به ارباب شو اهمیت
.ولی اون دوستت نداره
.خفه شو
دلیلی نداره کسی رو دوست داشته باشی .که تو رو دوست نداشته باشه
!خفه شو
!خفه شو! خفه شو! خفه شو
.بیا تمومش کنیم
...ارباب شو ...وفاداری من
.فقط بهش احساس مالکیت داری
...من
.فقط به یه سیب نیاز داری
.زندگیت در ازای دانش
.من میشم خدای تو
illusion امـیرعلـی ...با افتخـار تقدیم میکند
!هی، صبرکن، لرد یوری
!گفتم به خواست خودت عمل نکنی
...لازم نیست از تو دستور بگیرم
...وقتی حتی نمیتونی از کوئینکه استفاده کنی
.تو تازه یه کاگونهی نصفه و نیمه گرفتی
،اگه نمیتونی بجنگی، بکش کنار .احمق
با تردید
!هی
کجا پرتش میکنی؟
.برادر، چشمم میخاره
.بذار ببینم
.آره، انگار یه چیزی اونجاست
.چیزی نمیشه
.بریم دکتر یه نگاهی بهش بندازه
!باشه
...هارو
...گین
...میخوام... خوشگل باشم
...مثل... یه شاهدخت
.پول... پول لازم دارم
.باید پول در بیارم
.و واسه اونکار باید غول بکشم
باید همینجوری غول بکشم و بکشم .و همهاش پول در بیارم
.تو در جوخهی ساساکی هستی
.آقای فورا
.سلام
نمیتونی از کوئینکهات استفاده کنی؟
خب، فکرکنم اولین باری نیست .که این رو شنیدم
.واسه یه تازه کار کاملاً معمولیه
ساسان... محقق ساساکی هم .همین رو گفت
من هم یه مدت نتونستم از کوئینکهای که .مال یه غولی که کشته بودم بود استفاده کنم
ها؟ چطوری باهاش کنار اومدی؟
.خب، یهو نمیتونی باهاش کنار بیای
،پشیمونی و عذاب وجدان چندین روز ذهنت رو درگیر میکنه
،سعی میکنی با کشمکش کنار بیای
و بعدش فکرکنم بالأخره به جوابی میرسی .که ازش راضی باشی
،من واقعاً آدم دودلی هستم .پس واسهام خیلی طول کشید
.هی، شیرازو
فکرکنم افرادی که خیلی نگران اونهایی هستن که شکار کردن
.از نظر ذهنی خیلی وضعشون بهتره
مهم نیست محقق باشی .یا نباشی
.چیزی که میگیریم جون مردمه
...جون مردم رو
...میگیریم
.باقیش رو به خودت میسپارم
سلام، شیرازو. با ناتکرکر حال میکنی؟
.اگه نمیخوایش، من میگیریمش
...آقای هایاشیمورا
میشه موهام رو کوتاه کنید؟
کوتاه کنم؟
چیشده، شیرازو؟
کار اشتباهی کردی؟
،عصبی نمیشم .پس میتونی بهم بگی
!متأسفم
متأسفم اون روزی .جلوی همهتون رو گرفتم
به عنوان رهبر جوخه .قویتر میشم
.ممنون، یوری
.حس میکنم به خاطر تو انگیزه گرفتم
.خواهش میکنم
چطوری آخرش این شد؟
خب احتمالش هست که رز و درخت آئوگیری ...باهمدیگه کار کنن
،اون یه تئوریه
ولی ممکنه در پاسخ به اون فیلم .بخوان انتقام بگیرن
.ای وای
ظاهراً فیلم نتایج عالیای به روشهای .غیرقابل پیشبینی ساخته
نتایج عالی؟
.کاملاً مطمئنم فقط یه گند کاری بزرگتر ساخته
مطمئنی؟
الان زمان مناسبیه
که با یه حرکت اطلاعات بیشتری .از رز و درخت آئوگیری به دست بیاریم
چطور امکان داره این رو چیزی جز نتایج عالی در نظر بگیری؟
،محقق اویی .با آقای کیجیما موافقم
در صورتی که شکستشون بدیم مشکلی نیست، درسته؟
.هایرو
.ای وای. ببخشید
ناخردی کامله که تحقیقاتمون رو بدون معلوم شدن
.میزان قدرت دشمنمون گستردهتر کنیم
،پس فقط لازمه بفهمیم دشمنمون چقدر قویه درسته، محقق اویی؟
محقق اویی، لطفاً در مورد نقشهی اون روزی .تجدید نظر کنید
،محقق ساساکی
.لطفاً به دیگران توضیح بده
.بله، قربان
.واقعاً متفاوت شدی، ساسان
اینطور فکر میکنی؟
اطلاعات رو گیر آوردی؟
آره. به بخش 18اُم نفوذ کردم ولی ظاهراً
.میزای سه تیغهای رئیس اون بخش بود
،اگه همه چیز خوب پیش بره
شاید بتونیم به یکی از اعضای .درخت آئوگیری برخورد کنیم
.که اینطور
شماها چطور، یوری؟
،ما تو بخش 6اُم یه تحقیقات انجام دادیم
ولی تمام غولهایی که ،بهشون برخورد کردیم به شدت تحت نظر بودن
پس احتمالاً باید .بیشتر تحقیق کنیم
فکرکنم شاید حتی بتونن .بعد از حادثهی رز بیشتر شک کنن
.که اینطور
فکرکنم به خارجیها .مشکوک باشن
تو چطور، ساسان؟
...غول چشمبند دار
.غولها ماسک من رو میشناسن
...باید دربارهی غول چشمبند دار اطلاعات گیر بیارم
آمون کوتارو
آمون کوتارو .در حین انجام وظیفه مرد
.ولی کسی نمیدونه چطوری
...آمون کوتارو ...در حین انجام وظیفه مرد
...تنظیم اطلاعات ...غول چشمبند دار
...چشمبند
.من... کشتمش
...تقصیر منه
...من
...آمون رو کشتم
.آلیزا
...ارباب شو
...متأسفم
.یوما رو به خاطر من بردن
...ارباب شو... من
.نمیخوام از دستش بدم
هرکاری بتونم واسه برگردوندن .یوما انجام میدم
.وقت بخیر
.شرمنده بابت اون روزی
.راستش من هم میخواستم شما رو ببینم
خب، چه .عالی
شما یه غول هستید؟
.یه جور دیگه میپرسم
شما کسی هستید که کانکی رو میشناخته؟
باید تو این وضعیت چیکار کنم؟
به طور فعال از فهمیدن چیزی .دربارهی خودم دوری میکردم
ولی فهمیدن
...شاید تسکینش بده
و برات مهم نیست اگه این قضیه روی زندگیای که الان داری تأثیر بذاره؟
.چرا
میخوام یه انسان بمونم، برخلاف .وضعیت بدنم
،نمیخوام کانکی کن رو بپذیرم .که حتی غولها هم ازش میترسیدن
میخوام این زندگی
.تا ابد ادامه داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.