ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پدر من یه مرد بیگناه بود که
بدست یه عده آدم قدرتمند نابود شد
گریسون"ها پشت همه قضایا بودن" و باید تاوان پس بدن
من همه زندگیم رو وقف این کردم که انتقام مرگ پدرم رو بگیرم
بالاخره یه نفر میفهمه که تو کی هستی
دست از تلاشم بر نخواهم داشت نا زمانی که همه بانیانِ اونکار تاوان پس بدن
تو واسه من اون پسر کوچولوی گیج و منگ هستی که
توی تصادفی که با ماشینت کردی... ستون فقرات من رو هم خرد کردی
ـ و بعدش دیگه هرگز سراغم نیومدی ـ اون کارش رو از دست داده بود
کمک کردن به اون تا بتونه یه کار دیگه پیدا کنه کمترین کاری بود که از دستم بر میومد
سارا" من فکر میکردم تو واسه تمام عمرت تامین شدی" واقعاً معذرت میخوام
ـ چرا داری اینکارو میکنی "دنیل"؟ ـ میخوام که تو منو ببخشی
بعد از مدتها تو اولین کسی هستی که تونستی منو وادار کنی تا بخندم
جک" رفت پیشِ "کنراد" و بهش گفت که"
پاتریک" ترمزهای ماشینش رو دستکاری کرده بوده
فکر کنم الان که داریم صحبت میکنیم اون داره از شهر فرار میکنه
کنراد" آدم بیرحمیه" تو اینجا امنیت نداری
ـ نمیتونم ! ـ برو
وقتی داشتم بزرگ میشدم پدرم برام گفت که اقیانوس
راه فرار خیلی خوبی محسوب میشه
با گذشت زمان متوجه شدم که
گستره ـی اقیانوس اسرار زیادی رو در خودش داره
و میتونه اسرار من رو هم در خودش حفظ کنه
،و درست مثل عشق در قلب اقیانوس هم
گاهی قدرت طلبی و گاهی خشونت قرار داره
دفعه دیگه که تو بیای اینجا
مقامات قضایی "ویکتوریا" رو بازداشت کردن
ـ بعدش من تو رو از همه چیز دور میکنم ـ و همه کَس
ولی تلخ ترین واقعیت اینه که
اقیانوس گاهی مانعی به حساب میاد
که شما رو از کسانی که دوستشون دارید جدا میکنه
وقتی کارمون تموم بشه من دیگه هرگز خواهرم رو نخواهم دید
یا "نولان" رو
میدونم
مشکلی برات پیش نمیاد
داری واسه "پاتریک" نامه مینویسی؟
اون فرزندی که مادرزاد یه قاتله؟
این تنها راه ارتباط من با اون
بدور از چشمانِ کنجکاوِ همه
نوکرانِ توئه که فرستادیشون تا دنبال اون بگردن
چرا من باید وقتم رو اینطوری هدر بدم و الکی خودم رو خسته کنم؟
این پوزخندی که داری میزنی همونیه که دلم خیلی براش تنگ میشه، البته بعد از اینکه
تونستیم پولمون رو تبدیل کنیم
و من برای همیشه تو رو ترک کردم
حالا دیگه با اینکاری که کردی ممکنه که من وادار بشم
چند نفر رو استخدام کنم و بفرستم تا... دنبال پسرت بگردن
"امیدوارم که متوجه سردرگمی من بشی "کنراد
ولی تو داری "پاتریک" رو تهدید میکنی تا... بتونی منو کنار خودت نگهداری؟
میدونی، فکر کنم همینطور باشه
و کارم با حضور باشکوه شما در طبقه پایین
برای گردهماییِ کوچیک خانواده "گریسون" شروع میشه
که کاملاً واضحه شما فراموش کردید
من یه متخصص روابط عمومی استخدام کردم که میتونه بهمون کمک کنه تا
به روش من پیش بریم
پس اگر آزادیِ "پاتریک" واسه تو ارزشمنده
شاید بخوای یه مقدار از اون ارزش رو هم تویِ
خانواده ای که هنوز داری پیدا کنی
من هنوز نمیدونم چرا ما اینجا جمع شدیم
اگر پدر میخواد دوباره ظاهر اجتماعی خودش رو بازسازی کنه میتونه تنهایی اینکارو بکنه
من بهش یاد دادم که چطور دوباره یه تجارت جدید راه بندازه
و اینکه چطور شماها بهش کمک کنید تا... خوشنامیِ اون همه جا پخش بشه
من یه "کلارک"ـم
هرکی میخوای باش اون باید تو همه کارهای خیریه توی مونتاک شرکت کنه
اینکار با طلا برابری میکنه، مردم عاشق این هستن که... ببینن پولدارا به فقرا کمک میکنن
ولی اینکار کجاش به عروسی من کمک میکنه؟
وقتی تو میری خرید حلقه هیچ دوربینی وجود نداره
محل برگذاری عروسی تعیین شده؟
ـ کی قرارِ کیک رو درست کنه؟ ـ ما زوجِ چندان خودنمایی نیستیم
شما اینطوری نیستید؟ یا فقط تو نیستی؟
من کارم توی تحقیق کردن حرف نداره
و باید بگم که زندگی تو خیلی مرموزه
تو باید بیشتر شبیه "دنیل" بشی
اون مشخصات مربوط به ناشرین دقیقاً
از اون داستانهای باهم بودن دوباره است.... که من عاشقش هستم
توش صدمه دیدن یه دختر هست و عذاب وجدان
و همچنین رستگاری و بخشوده شدن
من همین تازگی "سارا" رو توی بار استخدام کردم
جدی؟
اتفاقی باهاش برخوردیم داستانش طولانیه
که من میخوام بشنومش
اگر قرار باشه که من دوباره پدر شما رو به قلب مردم آمریکا برگردونم
باید بتونم به خوبی حوادث این خانواده رو برای.... کسانی که جزوش نیستند روایت کنم
میبینم که نتونستی حتی چند لحظه صبر کنی تا به خدمات خیرخواهانه خودت برسی
"ـ خانمِ "پرستون ـ لطفاً "بیزی" صدام کنید
"ـ "بیزی "ـ واقعاً مفتخر شدم "ویکتوریا
با خودم گفتم که بهتره بیام و همه چیز رو واسه بچه ها توضیح بدم تا
زیاد وقت شما رو هدر ندم
"در حالی که این ظرافت تو رو تحسین میکنم "بیزی
حس میکنم جشن روز استقلالی که توش گیر افتادم
"و حضور همزمان تویِ کارایِ مقدماتیِ عروسیِ "امیلی
به اندازه کافی واسه مجلات اجتماعی مطلب جمع میکنه
هیچ کمکی به ما نمیکنه مخصوصاً اگر اون ژنده پوش ها فکر کنند
که شما دوتا همچنان با همدیگه مشکل دارید
آخرین مراسمی که شما دوتا توش حضور داشتید به یه درگیری ختم شد
که نگاه همه رو به خودش جلب کرد
از اونجایی که یه ذره منفعت توی تثبیتِ موقعیت "کنراد" به عنوانِ
ارباب و آقای خونه وجود داره
باید خیلی سریع داستان شماها رو بازنویسی کنم
تو پیشنهاد میکنی چطور اینکارو بکنیم؟
اول از همه، میخوام مهمونیِ چهارم جولای شما رو
به عنوان بازگشت شادی ... به خانواده "گریسون" به نمایش بزارم
در ادامه، مادر شوهر و عروس
بین مهمونا رفته و بهشون خوش آمد میگن که من توی برنامه ناهاری که سه تایی فردا داریم
روند صورت گرفتن اینکار رو توضیح میدم
اوناهاش
این تنها چیزیه که من از هردوی شما میخوام
و من میخوام که همینطوری هم بشه
دنبال مدل لباس واسه عروسی میگردی؟
اونا واسه مراسم کلی برنامه ریزی کردن
مطمئنم همینطوره
چی تو رو به اینجا کشونده؟
چندتا بیسکویت کرمدار برات آوردم
تا برگشتنت رو خوش آمد بگم
مرسی
چه سورپرایز خوبی
لس آنجلس خوش گذشت؟
قرارداد بستن و شام خوردن با چندتا عکاس واسه مجله
به اون صورت که فکر میکنی... هم دلنشین نیست
جداً؟ عجیبه
من یه تجربه کاملاً متفاوت در انجام اینکار داشتم
فکر نکنم که امشب سرت خلوت باشه، درسته؟
اول با یه کادو پا پیش گذاشتی
حالا میخوای باهات یه قرار عاشقانه بزارم؟
اگر اینطور باشه باید بیشتر از اینا از شهر خارج بشم
ولی نه، با نزدیک شدن به زمان عروسی من کلی کار دارم
که باید بهشون رسیدگی کنم
اشکالی نداره، من فردا هم همینجام
اجازه نده "گریسون"ها کنترل زندگیت رو بدست بگیرن
سلام
من سرنخ ها رو گم کردم
یک هفته گذشته اونوقت تنها چیزی که باید گیرم بیاد
اینه که اون توی یه پرواز یک سره .... از فیلادلفبا به ریچموند بوده؟
من فقط میخوام بدونم که "پاتریک" حالش خوبه، همین
خب، تو باید خوشحال باشی که اون اینجا نیست
آخه ممکن بود توسط مسئول روابط عمومی که کنراد" استخدام کرده مورد بررسی قرار بگیره"
اون میخواد که من و "ویکتوریا" جلوی رسانه ها با خوشروئی رفتار کنیم
تو و "ویکی"، با هم دوست بشید؟
اینکار یه جورایی نقشه بزرگ تو واسه
به تله انداختن اون به جرم قتل تو رو خراب میکنه، درسته؟
دقیقاً
بخاطر همینه که اون مسئول روابط عمومیه پرحرف "بیزی پرستون"
تبدیل شده به یه مشکل بزرگ که... من فرصتی واسه از بین بردنش ندارم
چیه؟ مگه تو اونو میشناسی؟
ازش بیزارم
اون قدیم ندیما من با این یارو قرار میزاشتم
یه رابطه عادی بود و خوش میگذشت
بعدش من با خواهرش آشنا شدم یه خواننده در حال پیشرفت و آینده دارِ پاپ بود
با اون بیشتر بهم خوش میگذشت
اینم بگم که معلوم شد اون ازدواج کرده
مطبوعات ریختن سر ما دوتا
بیزی" هم هیزم به اون آتیش ریخت"
و جلوی همه ادعا کرد که من همجنسگرا هستم
یادمه کی اون اتفاق افتاد درست موقعی بود که همدیگه رو دیدیم
من نمیدونستم که اون تو اونکار دست داشته
پدرم هم نمیدونست
بعد از سالهایِ سال دوری از پدرم
موفقیت "نول کورپ" باعث شد که.... رابطه ما دوتا دوباره خوب بشه
حتی برنامه ریزی کردم که اونو به نیویورک ببرم
تا بخش توسعه و تحقیق شرکتم رو ببینه
یه ربات رو برنامه ریزی کردم تا براش درب آبجو باز کنه
همون موقع بود که، خبر رو تو روزنامه ها خوند
سفرش رو کنسل کرد
و بعد از اون دیگه هرگز با من صحبت نکرد
"خیلی متاسفم "نولان
اونی که باید متاسف باشه "بیزی"ـه
و باید جلوی این رو بگیریم که تو به قربانی بعدی اون تبدیل بشی
و اون نابودت کنه
کار اون درپوش گذاشتن روی رازهای زندگی مشتریهاشه
فقط کافیه که اون رازها رو افشا کنیم
آره ولی اینکار چندان هم راحت نیست
احتمالاً هرکاری میکنه تا ازشون محافظت کنه
و هرچی رازها بزرگتر و مهم تر باشه... وفاداری اون بیشتر میشه
من یه خانواده میشناسم که خیلی خوب پول میدن
داری به چی فکر میکنی؟
قبل از اینکه اونو زجرکش کنیم باید در مورد "ویکتوریا" بهمون کمک کنه
اینکار چندان آسون نیست
اون باهوش و خطرناک ـه و با داشتن اطلاعات کشنده هم میشه
خب، من از اینکه یکم اطلاعات بهش بدم هیچ ترسی ندارم
الان وقتشه که اون در مورد شوهر اول من بدونه
عـــلـــی تـــقـــدیـــم مـــیـــکـــنـــد :.:|9Movie Translation Team|:.:
اون پشت یکم کارا کند پیش میره واسه همین
من یه چیزایی سرهم کردم
این یه تلاش دیگه است تا دسر رو توی
لیست غذامون اضافه کنیم؟
یعنی میخوای یه دختر رو واسه تلاش کردن سرزنش کنی؟
خیلی خوشحالم که تو به جمع ما اضافه شدی
تو با خودت حال و هوای تازگی به اینجا آوردی
ممنون
باید برم به یه سری کارا تو انبار رسیدگی کنم
میخواستم واسه ناهار برم بیرون
امیدوارم از اینکه اومدم اینجا ناراحت نشی
خب اینجا یه بارِ خیلی ها واسه همین کار (غذا خوردن) میان اینجا، درسته؟
اینجا راحتی؟
تازه یه هفته شده که اینجام ولی شکایتی از وضعم ندارم
معلومه که حسابی دلت واسه کار توی قنادی تنگ شده
من این طرز نگاه رو مشناسم
معنیش اینه که تو یه فکری تو کله ات داری
میدونم شیرینی پزی چیزیه که همیشه رویاش رو داشتی
و میدونم که شاید این حرفم احمقانه بنظر بیاد ولی
میخواستم بدونم امکانش هست که تو کیک مراسم ازدواج منو بپزی؟
No comments yet. Be the first to leave one.