ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پارس مووی با افتخار تقدیم میکند
اینجا میراث تو ـه
اینجا میراث تو ـه
لیگ آدمکشها
بله پدر بزرگ
اونا تحت تو خواهند بود
تا مطمئن باشی که زمین توی رضایت طبیعی خودش میمونه
بدون سوءاستفاده از مردان
خوبه که میبینم پدرمون خودش رو وقف نوه اش میکنه
آره برادر اون
مورد حمله قرار گرفتیم اونا داخلن ، بچه رو بگیر
کی جرات اینکارو داره؟
همینجا وایسا دیمین
وایسین
اون مال من ـه
سردرگم شدی پیرمرد؟
اسلید
این توهینت چه معنی داره؟
بهش میگم بدس گیری قدرت دشمن
غرورت منو خجالت زده میکنه و تو رو شرمگین
هنوزم یکم قدمات سریع و سیرن
بزار ببینیم با یه شمشیرزن واقعی چیکار میکنی
بیا و ببین
اول تو پسرک
چطور منو انداختی بیرون؟
من دست راستت بودم
رفتارای خودت باعثش شد
توی مکان مورد نظره
بزنید بریم
بعد از 500 سال دنیا از دستت خسته شده پیرمرد
حفره لازاروس هم نمیتونه تو رو برگردونه
پدربزرگ
پس تو پسر حرومزاده تالیایی
برای یه بچه بد نیست
اما الان تمومش میکنیم
الانم نوبت قلبت ـه آه
بخاطر اینکارت عذابت میدم پسرک
دفعه بعد
اوبو
بیاین و تمومش کنین خیانتکارا
پدربزرگ
پدربزرگ؟
پدربزرگ؟ پدربزرگ
دیمین
دیمین صبر کن
دیمین
نه
باید اونو توی حفره لازاروس بندازیم
ما باید سعی خودمونو بکنیم نباید ولش کنیم
اون مرده
حفره نمیتونه یه مرده رو برگردونه
اون شفا پیدا نمیکنه
تو بهترین کارت رو کردی
من شکست خوردم
ما نمیتونیم الان بهش فکر کنیم ما باید بریم ، زودباش
دیمین الان
کجا داریم میریم
به شهر گاتهام
وقتشه که پدرت رو ببینی
ویلون جونز معروف به سوسمار قاتل
دزدین دارو کار همیشگیت نیست
تو
وقتی نصف داروهای بیوتکنیکی توی شهر گم میشه من کنجکاو میشم
انگار کارت تموم شده بود سوسمار
دم جدید ـه
آره یه دونه بهترشو گرفتم
درسته ، فرار کن
عجله ات برای چیه سوسمار؟
من کارم باهات تموم نشده
میدونی خفاشا
مشکلم با استروید اینه که بعنوان تنقلات میخورمشون
سلام عشقم حواست باید به قرارای روزانه ات باشه
من تنها کسی هستم که میتونه گازت بگیره
میخوری؟
دفعه آخر خوب نبود
اوه درست میگی
اگه درست یادم باشه یه چیزی توی نوشیدنیت ریختم
همینم یادم میاد
تو رو روماتیک کرده بود منو اونچیزی که تو میخواستی کرده بود
همش بد بود عزیزکم؟
نه همش بد نبود
پس یادت میاد که مهتاب رو شریک شده بودیم؟
بعضی قسمتاش رو
قسمتای خوبش؟
تالیا چی میخوای؟
پدرم مرده
راس؟ مگه چندتا پدر دارم؟
معذرت میخوام ... اون یکم
مثل تو؟ نابود نشدنی؟
هاه عکسای اشعه ایکس منو ندیدی پس
شاید بتونی یه وقت نشونم بدی
بنظر میرسه که اونقدرا هم برای مرگ راس ناراحت نیستی
وقتی برای سوگواری نیست
آدمکشها نقشه کشیدن که دارودسته راس رو بدست بگیرن
بوسیله یه نفر که پدرم معتقد بود جانشینشه رهبری میشن
تا زمانی که پدرم تو رو دید
الان این مرد میخواد ما رو بکشه
ما؟ تو نه
من
و پسرت
پسر؟
انتظار داری باور کنم؟
اطمینان میدم که پسر تو ـه
بنظر گیج نشدی پدر
فکر میکردم بلند قد تری
درباره من نمیدونستی؟
نه
پس مامان مسئولیت منو انداخت گردن تو؟
یه چیزی مثل همین
اینکار لازم نیست من میتونم از خودم مراقبت کنم
منم همین رو میدونم
اما یه چیزایی عوض شده
اون فکر میکنه که با من بهتر میتونی از پسش بربیای
تو چی فکر میکنی؟
بهره از لیگ آدمکشهاس
اونا بهم جنگیدن یاد دادن
و به نظرم کافی نیست
من میرونم نه
میدونم چطوریه نه
آلفرد؟ بله قربان؟
ما یه همنشین داریم ولگرده؟
اوه خوبه
همم
نزدیک بود
مامان فرستاد منو که آزمایشت رو تموم کنی و بیای ، شام درست کرده
یه دیقه دیگه نزدیک یه کشف ام
تو همیشه نزدیک کشف هستی
ربکا من اینکارو برای خودمون میکنم
اوه درست کردن یه چیزی توی لوله برای ماست؟
هرکاری که دلت میخواد بکن
شاید منم باید تند حرف بزنم
دوبرابرش رو اینجا میشنوم
صبر کن
خوش اومدین قربان
حدس میزنم این مرد جوان همونی باشن که حرف زدیم دربارش؟
سلام ناچیز دربارت شنیدم
در خدمت شما هستم ارباب دیمین
بقیه خدمتگذارا کجان؟
من اینجا تنها هستم
تو فقط یه خدمتگذار داری؟
اون یه خدمتگذار نیست اون یه دوست ـه
پس این غار افسانه ای خفاشیه
پدربزگ درباره اینجا بهم گفته بود
کوچیکتر اونه که فکر میکردم
با اون خیلی مفید ـه
کاملا عین بچگی های شماست
یکم دلسردکننده است
دربارش بهم بگو ببرش و سروسامونش بده
نمیدونم تا کی اینجا میمونه اما تا وقتی اینجاس خونشه
بنظر زنونه است اینطور فکر نمیکنی؟
ارباب دیک وقتی بچه بود اینو میپوشید
الان کجاس؟
رفته همونطور که یه روزی ما میریم
دوست داری ببینی کجا میخوابیم؟
امیدوارم برات شلوغ نباشه
اون در به حموم میخوره
اون یکی به اتاق بازی
و با این میتونی سرتو گرم کنی
طبیعیه که سمت کاخ ارباب نمیری
البته میدونم
یکم چای حاضر کن ناچیز
شکر قهوه ای بجای شکر سفید لیموی تازه بریده شده ، فنجان چینی
شاید ارباب دوست دارن که مخلوط آجیل گرم
و یه حوله نم بیارم
خودتو دست بنداز ناچیز انقدر جوون نیستم که طعنه رو نفهمم
منم اونقدر پیر نیستم که اهمیت بدم بهش
ارباب دیمین منو مرخص کرد
هنوزم که هنوزه درکش نکردم
چطوره؟
در واقع هنوز شوکه اس قربان
یه ویدئو که راس توی حفره لازاروس احیا میشه
اون خیلی وقت از مرگ برگشته
خیلی سخته که اینبار نتونسته اینکارو بکنه
مدل نقش پسرم
فرانسین کرک؟ چیکار کردی؟
اینا کین؟
خواهش میکنم بذارید اون بره یه سوءتفاهمی ایجاد شده
من دارم کار خودمو میکنم
خانوادت الان حالشون خوبه
شام خوبیه وگان
میگن که خوردن گوشت انسان رو کمی وحشی بار میاره
من نمیدونم بابا
درسته ما در غیاب اون رسیدیم
ما یه گروه مخفی هستیم
ربکا ، فرانسین ، درست میشه همه چی
همه چیز قراره درست بشه
صدات خیلی با اطمینان بنظر میرسه
چرا اینجایی؟
من طبق نقشه پیش میرم
فکر میکنی که من قسمتی از قرارداد قدیمی ام
اما نیستم
برای اینکه خیلی واضح بشه برات از الان
یه مکان نگهداری جداگانه برای خانوادت در نظر میگیرم
ربکا
خواهش میکنم بهش آسیبی نزن
معلومه که نمیزنم
مگر اینکه منو سرافکنده کنی
تو که نمیخوای سرافکنده ام کنی
تو کی هستی؟
بذار اینجور بهت بگم
No comments yet. Be the first to leave one.