ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اسم من بری النـه
و من سریعترین آدم دنیام
از نظر مردم بیرون
من یک بازرس جنایی عادی هستم
ولی به صورت مخفیانه و به
کمک دوستانم در آزمایشگاه استار
من با جرایم مبارزه میکنم و ابرانسانهایی مثل خودم
رو پیدا میکنم
ولی من در زمان گم شدم
دوستانم تمام تلاششون رو کردن
تا منو برگردونن و با اینکار،
خطرهای جدیدی متوجه دنیامون شد
و من تنها آدم سریعی هستم که میتونه جلوشون رو بگیره
من فلش هستم
آنچه در فلش گذشت...
کرهی کوئرک
پر از نشانگرهای حیاتی بریـه
و برنامهریزی شده تا دنبال دیانای بری باشه
به کمک برق تولیدی از اسپید فورس فعالش میکنیم
وقتی بری رو پیدا کنیم و بکشیمش بیرون،
کرهی کوئرک اسپید فورس رو فریب میده
و فکر میکنه بری هنوز اونجاست
چه اتفاقی داره میوفته؟
ما انقدر سریع داریم حرکت میکنیم که بقیه ساکن هستند
- فلش. - فلش
من همزاد پدرت هستم
جسی، تو اسپیدستر هستی
آره، خیلی باحاله مگه نه؟
- همه چیز با جسی مرتبه؟ - آره
من کل تابستون رو صرف تهیه کرده تیم براش کردم
ولی جسی منو از تیم اخراج کرد
رایگیری کردند و من اخراج شدم
الان دیگه حتی خونهای ندارم که بهش برگردم
- بری... - آیریس...
چه اتفاقی...
- داری با من حرکت میکنی، خب؟ - چی؟
داری با سرعت من حرکت میکنی
- درست مثل اتاق دادگاه. - چرا؟ تو مگه...
من نمیتونم... من نمیتونم
- چی؟ چی شده؟ - من نمیتونم
چی...
این دفعه نمیتونم نجاتمون بدم
مترجمین : نیـــما و کیـــارش Dark Assassin & Ki@rash
8 دقیقه و 49 ثانیه قبل
هر وقت آماده بودی بگو بری
- من آمادهام! - مطمئنی؟
یالا سیسکو، فقط یکی دیگه
همینو 2 ساعت پیش گفتی
ببین، میشناسیش که! تا موفق نشه، بیخیال نمیشه
یالا، بری رو میشناسی که
- یکی دیگه. - ممنون
خیلی خب، برو بریم
سه...
دو... یک
حالا!
لعنتی!
- یک دور دیگه. - آیریس؟
بری ببین، چطوره یکم استراحت کنیم؟
نه، نه تا وقتی که موفق بشم خب؟ یالا
- گوش کن، آقای میاگی... - چیه؟
من کل روز اینجا بودم و دریچه باز کردم، خب؟
نتیجه فرقی نمیکنه، مگر اینکه بخوای دستهاتو به هم بمالی
و یک سری کارهای جادویی کنی
من قرار نیست کار عجیبی کنم
همین فکرو میکردم. من میرم استراحت کنم
- هی، بیخیال! - من میرم استراحت!
من...
نمیدونم چرا موفق نمیشم
خب احتمالاً به خاطر اینه که شب بیدار بودی
این نباید تاثیر داشته باشه
ببین بری، یک دریچه در عرض 3 پیکوثانیه بسته میشه
دِوو زودتر هم دریچه رو میبنده
ببین، من دارم میگم که این شاید
بهترین نقشه برای گرفتنش نباشه
یک نقشهست، میدونی
تنها نقشهایه که داریم
خب و اگه دوباره از قدرتش علیهات استفاده کنه چی؟
تو که نمیدونی چجوری خودت رو نجات بدی
نمیدونم آیریس ولی حداقل یک چیزی لازم داریم
الان سر نخی از 3 ابرانسان اتوبوسی نداریم،
راهی برای پیدا کردن دِوو و یا متوقف کردنش هم نداریم
منظورم اینه که قطعاً انقدر باهوش نیست
متاسفم ولی ما ماههاست داریم روش کار میکنیم
و هنوز هیچی نداریم
شاید مشکل همینه
میدونی بعضی وقتها باید...
یک نفسی بگیری و بزاری جواب بیاد سراغت
- یک مدتی یک کار دیگه کن. - مثلاً چی؟
مثلاً...
میتونی با قرار شبانه شروع کنی
میدونی از بعد از ماه عسل
وقتی برای خودمون نداشتیم
- ماه عسلی که قیچی هم شد. - اهم
میدونم ما تیم فلش هستیم ولی...
ما همچنین بری و آیریس هم هستیم
نه، حق با توـه، آره
خیلی خب، من برای امشب یک جای خیلی
رومانتیک رزرو میکنم
اوه...
به نظر عالی میاد
چطوره که با هم زندگی میکنیم، با هم کار میکنیم،
شب تو یک تخت میخوابیم
و بازم حس میکنم که با هم به عنوان زن و شوهر
وقت نمیگذرونیم؟
الن، وست الن،
کورتکس همین الان!
هیچ ایدهای ندارم
بریم
این چیه؟
این یک نقشه علامت گذاری شده
از مکانهاییه که دِوو از بعد جیبیِ خودش
ظاهر میشه
- همهی اینها؟ - همشون
خب چجوری اینو به دست آوردی؟
من این کارو نکردم. در واقع رامون کرده
ولی تمام کاری که کردم این بود
که یک الگوریتم خیلی پیچیده درست کنم
تا دنبال اثرات مکش در فضا باشه
اینکارو نکن، خیلی خب؟ اینکارو نکن. تواضع به خرج نده
- خیلی خب؟ شایسته نیست. - رفتار تو شایسته نیست
آرزو میکنی که من حرف حرف ناشایسته بزنم، خیلی خب؟
مطمئنید که اینها مال دِوو هستند؟
اینها دِوو هستند، خب؟
این زمانیه که مارلیز اونو
از ایزی تو لارنس هیلز گرفت
این وقتیه که تو زندان آیرون هایتز اومد
- این خونهی دِووـه. - و این خیابونیه که
تو رو دزدید، تو مرکز شهر
چند وقته این کار داره انجام میشه؟
- صبر کن بشنوی. - 3 سال اخیر
- 3 سال؟ - دِوو همه چیز رو طراحی کرده
که مردم سوار اون اتوبوس بشن
خیلی وقته داره برنامهریزی میکنه
درست مثل تاون، یک دشمن با برنامه داریم
- درست مثل تاون. - خب چجوری ازش استفاده کنیم؟
کاری که الان باید بکنیم اینه که
صبر کنیم تا نقطهی بعدی ظاهر بشه
و سعی کنیم بریم سراغش
اینکار و مراقبت از رالف با سیستم رفاقت قدیمی که داشتیم
امروز کسی رالف رو دیده؟
نه، اون پایینه، داره جا به جا میشه
خیلی مضطربه
- نمیدونم چرا. - منم نمیدونم
اون یک ابرقهرمانه
مردمی که قدرت دارن برای هر چیزی آماده هستند
یا حضرت دریچهها!
- ببخشید... - جسی
من از اتاق دریچه اومدم
هی جسی، خوش برگشتی
تو اینجا... اینجا چیکار میکنی؟
والی اینجا نیست
میدونی، یک مکعب عذرخواهی
همراه با خود شخص بهتر معنی میده
درست فکر کردی
این چیه؟
این یک بازدارندهی فعالیت ذهنیـه
برای بازپرس سسیل هورتونه
باعث میشه تا افکار بقیه رو نشنوه
یکم سنگین به نظر میاد
خودشم همینو گفت
در واقع قبلاً میگفت
ورژن دوم خیلی مناسبتره
و این چیزها چی هستند؟
فکرها و راههای من
که چجوری جلوی دِوو رو بگیریم
اون واقعاً رفته تو مُخت، مگه نه؟
آره، این روزها به لطف تو
خیلی ها تو مُخ من میرن
ببین، من فکر رکدم میخوای بیام اینجا
تا بتونیم راجع بهش حرف بزنیم
نه، نباید دیگه انقدر حرف مادرت رو بزنی
باشه ولی وقتی که تو با مرگش کنار بیای
- کنار اومدم. - نه، نیومدی
چرا اومدم. اون مُرده!
سالها پیش، اون مُرده
من برای نجاتش کاری نمیتونستم بکنم
نقطه سر خط. زندگی ادامه داره
آره برای همه به جز تو
ببین پدر، وقتی مامان مُرد، تو حرفی راجع بهش...
- حرفی برای گفتن... - نزدی.
و از اون موقع عصبی شدی
تو بدبخت شده بودی
و اطرافیانت رو هم بدبخت میکردی
منظورم اینه که چرا فکر میکنی ازت خواستم از تیم جدا شی؟
تیمت رو یک مشت احمق تشکیل دادن
- خیلی خب. - بهت بر نخوره ها!
به هر حال، مهم نیست. من اومدم اینجا تا دِوو رو متوقف کنم
نه، تو به خاطر دِوو موندی
این 2 تا زیاد فرقی ندارن
پدر، همیشه یک آدم بدی هست که باید متوقف بشه،
- یا الگوریتمی نوشته بشه تا... - آره، نکته همینه
- مشکل حل بشه. - آره، منظور منم همینه
دقیقاً
ببین...
من نمیخواستم راجع به مرگش حرف بزنم
ولی... زدم
و خیلی کمک کرد
بهم اعتماد کن، تا وقتی که راجع بهش
حرف نزنی، نمیتونی باهاش کنار بیای
جسی! من نمیتونم!
No comments yet. Be the first to leave one.