The Flash

The Flash

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 4

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Flash 2014 S04E15 HDTV x264-SVA
The Flash 2014 S04E15 HDTV XviD-AFG
The Flash 2014 S04E15 HDTV XviD-RMX
The Flash 2014 S04E15 480p HDTV x264-mSD
The Flash 2014 S04E15 480p HDTV x264-RMTeam
The Flash 2014 S04E15 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
The Flash 2014 S04E15 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
The Flash 2014 S04E15 720p HDTV x264-MkvCage
The Flash 2014 S04E15 720p HDTV x264-AVS
കമന്ററി എഴുതിയത് LightWorker
█► Dark Assassin

ടാഗുകൾ

HDTV
hdtv
x264
HD
XviD
480p
480
720p
720
x265
HEVC
2CH
mkv
MkvCage
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2018-03-08
ഡൗൺലോഡുകൾ: 44
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫اسم من بری الن‌ـه

‫و من سریع‌ترین آدم دنیام

‫از نظر مردم بیرون

‫من یک بازرس جنایی عادی هستم

‫ولی به صورت مخفیانه و به

‫کمک دوستانم در آزمایشگاه استار

‫من با جرایم مبارزه می‌کنم ‫و ابرانسان‌هایی مثل خودم

‫رو پیدا می‌کنم

‫ولی من در زمان گم شدم

‫دوستانم تمام تلاششون رو کردن

‫تا منو برگردونن و با اینکار،

‫خطرهای جدیدی متوجه دنیامون شد

‫و من تنها آدم سریعی هستم ‫که می‌تونه جلوشون رو بگیره

‫من فلش هستم

‫آنچه در فلش گذشت...

‫کره‌ی کوئرک

‫پر از نشان‌گرهای حیاتی بری‌ـه

‫و برنامه‌ریزی شده تا دنبال دی‌ان‌ای بری باشه

‫به کمک برق تولیدی از اسپید فورس فعالش می‌کنیم

‫وقتی بری رو پیدا کنیم و بکشیمش بیرون،

‫کره‌ی کوئرک اسپید فورس رو فریب می‌ده

‫و فکر می‌کنه بری هنوز اونجاست

‫چه اتفاقی داره میوفته؟

‫ما انقدر سریع داریم ‫حرکت می‌کنیم که بقیه ساکن هستند

‫- فلش. ‫- فلش

‫من همزاد پدرت هستم

‫جسی، تو اسپیدستر هستی

‫آره، خیلی باحاله مگه نه؟

‫- همه چیز با جسی مرتبه؟ ‫- آره

‫من کل تابستون رو صرف تهیه کرده تیم براش کردم

‫ولی جسی منو از تیم اخراج کرد

‫رای‌گیری کردند و من اخراج شدم

‫الان دیگه حتی خونه‌ای ندارم که بهش برگردم

‫- بری... ‫- آیریس...

‫چه اتفاقی...

‫- داری با من حرکت می‌کنی، خب؟ ‫- چی؟

‫داری با سرعت من حرکت می‌کنی

‫- درست مثل اتاق دادگاه. ‫- چرا؟ تو مگه...

‫من نمی‌تونم... من نمی‌تونم

‫- چی؟ چی شده؟ ‫- من نمی‌تونم

‫چی...

‫این دفعه نمی‌تونم نجاتمون بدم

‫مترجمین : نیـــما و کیـــارش ‫Dark Assassin & Ki@rash

‫8 دقیقه و 49 ثانیه قبل

‫هر وقت آماده بودی بگو بری

‫- من آماده‌ام! ‫- مطمئنی؟

‫یالا سیسکو، فقط یکی دیگه

‫همینو 2 ساعت پیش گفتی

‫ببین، می‌شناسیش که! ‫تا موفق نشه، بیخیال نمی‌شه

‫یالا، بری رو می‌شناسی که

‫- یکی دیگه. ‫- ممنون

‫خیلی خب، برو بریم

‫سه...

‫دو... یک

‫حالا!

‫لعنتی!

‫- یک دور دیگه. ‫- آیریس؟

‫بری ببین، چطوره یکم استراحت کنیم؟

‫نه، نه تا وقتی که موفق بشم خب؟ یالا

‫- گوش کن، آقای میاگی... ‫- چیه؟

‫من کل روز اینجا بودم و دریچه باز کردم، خب؟

‫نتیجه فرقی نمی‌کنه، ‫مگر اینکه بخوای دست‌هاتو به هم بمالی

‫و یک سری کارهای جادویی کنی

‫من قرار نیست کار عجیبی کنم

‫همین فکرو می‌کردم. ‫من می‌رم استراحت کنم

‫- هی، بیخیال! ‫- من می‌رم استراحت!

‫من...

‫نمی‌دونم چرا موفق نمی‌شم

‫خب احتمالاً به خاطر اینه که شب بیدار بودی

‫این نباید تاثیر داشته باشه

‫ببین بری، یک دریچه در عرض 3 پیکوثانیه بسته می‌شه

‫دِوو زودتر هم دریچه رو می‌بنده

‫ببین، من دارم می‌گم که این شاید

‫بهترین نقشه برای گرفتنش نباشه

‫یک نقشه‌ست، می‌دونی

‫تنها نقشه‌ایه که داریم

‫خب و اگه دوباره از قدرتش علیه‌ات استفاده کنه چی؟

‫تو که نمی‌دونی چجوری خودت رو نجات بدی

‫نمی‌دونم آیریس ولی ‫حداقل یک چیزی لازم داریم

‫الان سر نخی از 3 ابرانسان اتوبوسی نداریم،

‫راهی برای پیدا کردن دِوو ‫و یا متوقف کردنش هم نداریم

‫منظورم اینه که قطعاً انقدر باهوش نیست

‫متاسفم ولی ما ماه‌هاست ‫داریم روش کار می‌کنیم

‫و هنوز هیچی نداریم

‫شاید مشکل همینه

‫می‌دونی بعضی وقت‌ها باید...

‫یک نفسی بگیری و بزاری ‫جواب بیاد سراغت

‫- یک مدتی یک کار دیگه کن. ‫- مثلاً چی؟

‫مثلاً...

‫می‌تونی با قرار شبانه شروع کنی

‫می‌دونی از بعد از ماه عسل

‫وقتی برای خودمون نداشتیم

‫- ماه عسلی که قیچی هم شد. ‫- اهم

‫می‌دونم ما تیم فلش هستیم ولی...

‫ما همچنین بری و آیریس هم هستیم

‫نه، حق با توـه، آره

‫خیلی خب، من برای امشب یک جای خیلی

‫رومانتیک رزرو می‌کنم

‫اوه...

‫به نظر عالی میاد

‫چطوره که با هم زندگی می‌کنیم، ‫با هم کار می‌کنیم،

‫شب تو یک تخت می‌خوابیم

‫و بازم حس می‌کنم که ‫با هم به عنوان زن و شوهر

‫وقت نمی‌گذرونیم؟

‫الن، وست الن،

‫کورتکس همین الان!

‫هیچ ایده‌ای ندارم

‫بریم

‫این چیه؟

‫این یک نقشه علامت گذاری شده

‫از مکان‌هاییه که دِوو از بعد جیبیِ خودش

‫ظاهر می‌شه

‫- همه‌ی این‌ها؟ ‫- همشون

‫خب چجوری اینو به دست آوردی؟

‫من این کارو نکردم. ‫در واقع رامون کرده

‫ولی تمام کاری که کردم این بود

‫که یک الگوریتم خیلی پیچیده درست کنم

‫تا دنبال اثرات مکش در فضا باشه

‫اینکارو نکن، خیلی خب؟ ‫اینکارو نکن. تواضع به خرج نده

‫- خیلی خب؟ شایسته نیست. ‫- رفتار تو شایسته نیست

‫آرزو می‌کنی که من حرف حرف ناشایسته بزنم، خیلی خب؟

‫مطمئنید که این‌ها مال دِوو هستند؟

‫این‌ها دِوو هستند، خب؟

‫این زمانیه که مارلیز اونو

‫از ایزی تو لارنس هیلز گرفت

‫این وقتیه که تو زندان آیرون هایتز اومد

‫- این خونه‌ی دِووـه. ‫- و این خیابونیه که

‫تو رو دزدید، تو مرکز شهر

‫چند وقته این کار داره انجام می‌شه؟

‫- صبر کن بشنوی. ‫- 3 سال اخیر

‫- 3 سال؟ ‫- دِوو همه چیز رو طراحی کرده

‫که مردم سوار اون اتوبوس بشن

‫خیلی وقته داره برنامه‌ریزی می‌کنه

‫درست مثل تاون، یک دشمن با برنامه داریم

‫- درست مثل تاون. ‫- خب چجوری ازش استفاده کنیم؟

‫کاری که الان باید بکنیم اینه که

‫صبر کنیم تا نقطه‌ی بعدی ظاهر بشه

‫و سعی کنیم بریم سراغش

‫اینکار و مراقبت از رالف ‫با سیستم رفاقت قدیمی که داشتیم

‫امروز کسی رالف رو دیده؟

‫نه، اون پایینه، داره جا به جا می‌شه

‫خیلی مضطربه

‫- نمی‌دونم چرا. ‫- منم نمی‌دونم

‫اون یک ابرقهرمانه

‫مردمی که قدرت دارن ‫برای هر چیزی آماده هستند

‫یا حضرت دریچه‌ها!

‫- ببخشید... ‫- جسی

‫من از اتاق دریچه اومدم

‫هی جسی، خوش برگشتی

‫تو اینجا... اینجا چیکار می‌کنی؟

‫والی اینجا نیست

‫می‌دونی، یک مکعب عذرخواهی

‫همراه با خود شخص بهتر معنی می‌ده

‫درست فکر کردی

‫این چیه؟

‫این یک بازدارنده‌ی فعالیت ذهنی‌ـه

‫برای بازپرس سسیل هورتونه

‫باعث می‌شه تا افکار بقیه رو نشنوه

‫یکم سنگین به نظر میاد

‫خودشم همینو گفت

‫در واقع قبلاً می‌گفت

‫ورژن دوم خیلی مناسب‌تره

‫و این چیزها چی هستند؟

‫فکرها و راه‌های من

‫که چجوری جلوی دِوو رو بگیریم

‫اون واقعاً رفته تو مُخت، مگه نه؟

‫آره، این روزها به لطف تو

‫خیلی ها تو مُخ من می‌رن

‫ببین، من فکر رکدم می‌خوای بیام اینجا

‫تا بتونیم راجع بهش حرف بزنیم

‫نه، نباید دیگه انقدر حرف مادرت رو بزنی

‫باشه ولی وقتی که تو با مرگش کنار بیای

‫- کنار اومدم. ‫- نه، نیومدی

‫چرا اومدم. اون مُرده!

‫سال‌ها پیش، اون مُرده

‫من برای نجاتش کاری نمی‌تونستم بکنم

‫نقطه سر خط. ‫زندگی ادامه داره

‫آره برای همه به جز تو

‫ببین پدر، وقتی مامان مُرد، ‫تو حرفی راجع بهش...

‫- حرفی برای گفتن... ‫- نزدی.

‫و از اون موقع عصبی شدی

‫تو بدبخت شده بودی

‫و اطرافیانت رو هم بدبخت می‌کردی

‫منظورم اینه که ‫چرا فکر می‌کنی ازت خواستم از تیم جدا شی؟

‫تیمت رو یک مشت احمق تشکیل دادن

‫- خیلی خب. ‫- بهت بر نخوره ها!

‫به هر حال، مهم نیست. ‫من اومدم اینجا تا دِوو رو متوقف کنم

‫نه، تو به خاطر دِوو موندی

‫این 2 تا زیاد فرقی ندارن

‫پدر، همیشه یک آدم بدی ‫هست که باید متوقف بشه،

‫- یا الگوریتمی نوشته بشه تا... ‫- آره، نکته همینه

‫- مشکل حل بشه. ‫- آره، منظور منم همینه

‫دقیقاً

‫ببین...

‫من نمی‌خواستم راجع به مرگش حرف بزنم

‫ولی... زدم

‫و خیلی کمک کرد

‫بهم اعتماد کن، تا وقتی که راجع بهش

‫حرف نزنی، نمی‌تونی باهاش کنار بیای

‫جسی! من نمی‌تونم!

More Farsi Persian subtitles for The Flash

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left