ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
استویی؟ چرا بیداری؟
لوئیس امروز سه تا شیرقهوه ،و یه بطری شراب خورده
واسه همین شیرش واسم عین ترکیب کوکائین و هروئین بود
تو چی؟ - دارم نویسندگی میکنم -
دو ماه اخیر رفتارم رو درست کردم
دیگه مشروب نخوردم و قراره یه کتاب مستقل چاپ کنم
هیچکدوم از انتشارات بزرگ راضی نشدن؟
نه، مشکلی نیست. راستش توی زندگیم به جایی رسیدم
که نیازی به تصدیق دیگران ندارم
فقط افتخار میکنم که هدفم رو به انجام میرسونم
عالیه. برات خوشحالم
حتی اگه امتیازات طبقاتیت آشکار باشه
امتیاز طبقاتی؟ ...من سخت کار کردم
داری مثل سفیدپوستهای زودرنج میشی، برایان؟
،خیلی خب، شاید یه امتیازاتی داشتم
...ولی چطوری - چطوری؟ -
این وظیفهی ما نیست
که مشکلات تو رو حل کنیم، رفیق
خودت کارت رو بکن - منظورت چیه ما؟ -
اصلا منظورت کیا هستن؟
خب، منظورم تو یکی نیستی، جناب سفیدپوست
فقط دارم سر به سرت میذارم، برای
عالیه که یه کتاب نوشتی
خب، ممنون
میدونی، قراره پنجشنبه
یه مهمونی انتشاراتی برگزار کنم
خوشحال میشم تو هم بیای
آره. روپرت، پنجشنبه کار خاصی نداریم؟
خیلی خب، انگار کار خاصی نداریم
.عالیه. خب، استویی میرم یکم بخوابم
اصلا نتونستی سریع فکر کنی، اسکل خان
حالا مجبوریم بریم
تو نمیتونی؟
حالا پنجشنبه کار داری؟
.: Arman333 ترجمه از آرمان اسدی :.
گریفین، چیکار داری میکنی؟
هی، پرستون، خوشحالم که اینجایی
"میخوام نمونهی اولیهی "میزپولین رو امتحان کنم
سطحش باید نرم و جهنده باشه
بگذریم، چه کمکی از دستم برمیاد؟
متاسفانه باید بگم خبرهای بدی دارم
،خب، شنیدنش سخت بود، قربان
ولی ممنون که رک و راست بهم گفتین
هنوز که نگفتم
استلا قراره شش هفته نباشه
به مرخصی عزاداری میره
شوهرش مرده؟
خب، پیتر، شش هفته وقت داری تا 45 کیلو کم کنی
.و طلاق بگیری بریم تو کارش
نه، پیتر، گربهاش مرده
الان کارمندها واسه از دست دادن حیوون خونگی شش هفته میتونن عزاداری کنن
،این شکلی بهشون میگیم "حیوونت مرده، پس مرسی"
وایسا ببینم درست فهمیدم
،اگه حیوون خونگیت بمیره
شش هفته مرخصی میگیری؟
آره
بذار ببینیم بدون ترمز چند وقت دوام میاری، برایان
:دیجیموویز در شبکههای اجتماعی @DigiMoviez
ها، ترمزم قطع شده
.تلاش خوبی بود، پیتر خوشبختانه میتونی ماشین پریوس رو
با گرفتن هوا تو دستت نگه داری
سلام و به کتابخونهی کوهاگ خوش اومدین
تنها خواستهامون اینه که لطفا چیزی که میخواین رو اینجا ببینین
و بعدش با گوشیتون از آمازون سفارشش بدین
و حالا، روخوانی از کتاب جدید ..."در جستجوی دنبالهام"
،منظورم از دنباله داستانمه
منظورم دمم که روی کونمه نیست
لطفا به نویسندهاش برایان گریفین... خوشآمد بگین
خیلی ممنونم که اومدین اینجا
تا انتشار کتابم رو جشن بگیرین
خودت مستقل منتشرش کردی - اصلا تو واسه چی اینجایی؟ -
.غریزهام منو کشوند اینجا لطفا ادامه بده
مادرم یه 'جنده'ی بزرگ بود"
و باکرگیم رو در شش ماهگی از دست دادم
،اوه، شرمنده، باید اولش میگفتم
"من یه سگم
،برگشتم و به فران لیبوویتز گفتم"
،ممکنه توی زبالهدونی به دنیا اومده باشم
ولی به هیچوجه آشغال نیستم
"بعدش شلوار جینم رو پوشید و رفت
به این ترتیب، همانطور که طعم شیرین انبه"
،برای آخرین بار به ریهام رسید
ویپم رو روی قبر نلسون ماندلا گذاشتم
و میدونستم که حالا هردومون
به یه لحاظی، بالاخره آزادیم
"و این شروعش بود ممنون. ممنون
ای خدا، چقدر طول کشید
میدونم. باید برم
بچههای دوقلوم بازی والیبال دارن
بفرما، شیموس - ممنون -
روی قفسهی کتابم میذارم
هی، خیلی ممنون که اومدی، استویی
البته. عجب شبی بود
آخه بیشتر نویسندهها کل کتاب رو نمیخونن
آخه حس کردم جمعیت این رو میخوان
،بگذریم، خیلی برای باارزشه که اینجایی
پس بازم ممنون
یه دست دیگه برای برایان گریفین
و اگه هشت تا از شما بتونین
،اندازهی 250 هزار دلار کتاب بخرین
فردا مجبور نمیشم با مردی ازدواج کنم که هیچوقت عاشقش نبودم
ممنون
ببخشید، میشه لطفا بگین
بخش "کم مونده بمیرن" کدوم طرفه؟
حتما، از این طرف
این مار رو داریم که خودش رو ،تبدیل به طناب دار کرده
...این موش صحرایی رو به موت - !مال منه -
استوانهی مقواییش رو هم میخوام
دیر دست جنبوندم و باختم
تا حالا اسم ماهی مبارز ژاپنی رو شنیدی؟
این ماهی ژاپنی خودکشی شرافتمنده
هشت ماه پیش اخراج شده و به خانوادهاش نگفته
کل روز رو با کت و شلوار سوار مترو میشه
داستان پیشزمینهاش طولانیه
یه طوطی خیلی پیر هم داریم
یا میتونی پول بگیری و مادرم رو بکشی - چی؟ -
گفتم یه طوطی خیلی پیر داریم
چرا، چیزی شنیدی که واسش پایهای؟
خانواده، با مهربانی بهتون معرفی میکنم
بلیطمون برای شش هفته مرخصی عزاداری
،و رفتن به "پوئرتو وایارتا"ی زیبا
یه طوطی 80 ساله
"به خاطر سریال "ماپت شو اسمش رو گذاشتم گانزو
همینطور به خاطر اینکه به زودی !قراره بره پی کارش
پیتر، نمیخوام یه پرندهی پیر
همه جای خونه رو به گند بکشه
،باشه، اگه نمیتونم طوطی رو داشته باشم
تو هم هر بار فقط میتونی یه ژیلت صورتی توی حموم
داشته باشی
میتونی پرندهات رو نگه داری
این بو رو میشنوی، برایان؟
اولین آتیشسوزی فصل
به زودی رنگ برگها تغییر میکنه
و شیرهی درختها بیرون میاد
بیا به دور و اطرافمون نگاه کنیم
و از شکوه و جلال پاییز لذت ببریم
کریس، بانی رفته بخوابه
دوباره پردههاش رو باز نمیکنه
پس عنت رو بکن و بریم
هی، نگاه کن
یه کتابخونهی کوچیک رایگان
سفیدپوستها دور انداختن آشغالهاشون رو
شبیه دست و دلبازی نشون میدن
...چی این کتاب منه؟
این نسخهایه که به استویی دادم
چی، اصلا به خونه آوردش؟
دوستیمون هیچ ارزشی براش نداره؟
...میرم خونه و نشونش
اوه، بانی پردههاش رو باز کرد
!اوه
انگار یکی داره حال میکنه
جو؟ فکر کردم اون تویی
خدا نکنه
.یه کتاب از مایکل کرایتون بده کارش قراره طول بکشه
این برات آشنا نمیاد، استویی؟
نقطهی اوج تمام کارهای عمرمه
و توی کتابخونهی کوچیک و رایگان بود
!و بذل و بخشش شده بود
چی؟ چقدر عجیب، پسر
چطوری از اونجا سر در آورده؟ - چه بدونم -
"یه اسکل آزادیخواه به سبک "ماری کاندو آپارتمانش رو خالی کرده؟
خب، این نسخهی توـه، پس بگو ببینم
.مسخرهاس نسخهی من اینجا
توی قفسهام... چی؟
اونجا نیست، نه؟ - نه، نیست -
دیوونگیه - واقعا؟ -
بذار دوربین امنیتیم رو چک کنم
.عجیبه، پسر فیلمش غیب شده
از کجا میدونستی فیلم چه ساعتی رو چک کنی؟
من که بهت نگفتم کِی پیداش کردم
همهی فیلمها غیب شدن
حتما یه نفر روی سیستم مرکزی
مربا مالیده و کل شبکه رو سوزونده
اصلا هیچی نشون نمیده
فقط اعتراف کن که کتابم رو دور انداختی
،برایان، نه تنها کتابت رو دور ننداختم
بلکه یه تحقیقات رو شروع میکنم
و بانی این کار پیدا میکنم و ترتیبش رو میدم
شاید حتی بیشتر از یه نفر باشه
شاید یه گروه باشن
یه گروه عمیق که فقط جوری میتونم بهش نفوذ کنم
که ترتیب چند تاشون رو بدم
وایسا، هنوز داری در مورد کتابم حرف میزنی؟
آره. شاید تعدادشون برام زیاد باشه
و مجبور بشم یه کارآگاه(کیر) خصوصی استخدام کنم
موقع رفتن در رو ببند، برایان
باید توی خلوت به استخدام کارآگاه(کیر) خصوصی فکر کنم
ممنون، جروم، ولی بسپرش به من
عالیه - چه باحال -
آره، گانزو رو فقط واسه این خریدم که بمیره
،و به مسافرت برم
ولی حالا داره کلی بهمون خوش میگذره
اون مثل پسریه که هیچوقت نداشتم
!به آلمانی) تو هم مثل پدر خیکی منی)
زبونش خیلی عجیبه
شبیه خشم و جنسیت سرکوب شده
و خوکی که با تیر پینتبال میزننش، حرف میزنه
پیتر، داره آلمانی حرف میزنه - تو از کجا میدونی؟ -
.آلمانی بلدم زمان دبیرستان
من رو به یه مدرسه تو آلمان فرستادن و به دلایلی
No comments yet. Be the first to leave one.