ആദ്യത്തെ 125 വരികൾ.
برادر کوچيک احمق من
واو, برادر
تو تمام هدفها رو زدي حتي اوني که پشت سنگ هستش
خيلي خب, نوبت منه
ساسکـه
وقت رفتنِ
تو گفته بودي که يه تکنيک جديد شوريکن بهم ياد ميدي
من فردا يه ماموريت مهم دارم که بايد براش آماده بشم
...دروغ گـــــو
ببخشيد, ساسکـــه
باشه يه وقت ديگه ...اوه
!برادر, اينو ببين
!هي
...مواظب باش
طولاني ترين لحظه
چطوريه کسي که پاش پيچ خورده داره ميخنده؟
نکنه عمدي بود که من کولت کنم؟
نه, من فقط خوشحالم چون فردا آکادميم رو شروع ميکنم
شايد حالا يخورده به تو برسـم
ايتاچي... تونستي خودتو راضي کني؟
اگه نه, که ما سريعاً اقدام کنيم
نه, لطفاً صبرکنيد
داره خيلي دير ميشه ...يکدفعه شروع کن
!موقعيت وخيمه
...متوجهــم
من بايد يا دستاي خودم اين کار رو بکنم
چي؟
تو ميدوني فردا چه روزيه؟
!تو موقعيت خودتو درک نميکني
من فردا يه ماموريت دارم
چه جور ماموريتي؟
...نميتونم بهتون بگم يه ماموريت فوق سري هستش
ايتاچي... تو هميشه مثل يه کانال براي قبيله اوچيها بودي
که زادگاهت بهش راهي نداره
تو اينو ميفهمي, مگه نه؟
...بله
اينو خوب توي ذهنت نگه دار
!و فردا بيا به مجمع
پدر فقط نگران توئه, داداش
تو احتمالاً ازم متنفري, ها؟
...اشکالي نداره
تنفر يه حقيقت در زندگي نينجاهاست
...اين چيزي نيست که من حس ميکنم
بهترين بودن همه چيزي نيست ...اون رفتن به سمت
اگه قدرت داشته باشي تو مغرور ميشي و همينطور منحرف
حتي اگه از اولش هم نيت خوبي داشته باشي
ولي, ماها فقط با هم برادريم
من هميشه مراقبت هستم
حتي اگه فقط يه مانع براي پيروزيت باشه
...حتي اگه ازم متنفر باشي
برادر بزرگت هواتو داره
ايتاچي اونجاست؟
بايد حرف بزنيم, بيا بيرون
چي شماها رو اينجا کشونده؟
ديروز دو نفر بودن که توي جلسه نبودن
چرا ديروز نيومدي؟
...ما ميدونيم که ملحق شدن به گروه آنبو سياه
يعني اينکه بايد ماموريتهاي سختي انجام بدي
پدرت بارها گفته که از دفاع از تو خسته شده
ولي ما عمداً اين عمليات مخصوص رو بهت داديم
فهميدم از اين به بعد بايد بيشتر مواظب باشم
حالا ازتون ميخوام که اينجا رو ترک کنيد
باشه
ولي قبلش, ميخوايم در مورد چيزي يخورده ازت سوال کنيم
در مورد شيسوي اوچيها هستش
کسي که خودشو ديشب پرت کرد تويه رودخونه و کشت
همونطور که گفتم, تو مثل يه برادر بزرگتر هواشو داشتي, مگه نه؟
...فهميدم
...من اونو اخيراً نديدم
خيلي بد شد
و ما, نيروي پليس, تصميم گرفتيم با تحقيقات کامل تمام جزئياتش رو بفهميم
تحقيقات؟
اين چيزيه که از شيسويي باقي مونده
بررسي دسخط نشون ميده که بدون شک خودش بوده
اگه هيچ نشونه اي از قتل نيست تحقيقات براي چيه؟
کسي که از شارينگان استفاده ميکنه ميتونه که يه کپي بدون نقص درست کنه
يکي از با استعداد ترين در قبيله ما ...ميترسيم که شيسويي
اون کسي بود که براي آينده قبيله هر ماموريتي رو انجام ميداد
باورش برام سخته که کسي مثل اون خودشو بکشه
ولش کنيد بريم
شما نبايد از ظاهر افراد قضاوت کنيد
...با تعصب خودتون
بهرحال, اينو به تو ميسپريم
...ببرش به آنبو
و ازشون بخواه که توي تحقيقات کمکت کنن
...فهميدم
اميدوارم که زود به نتيجه برسه
چرا شما حرفتون رو رک نميزنيد؟
همتون به من مشکوکيت, درسته؟
آره , درسته عوضي کوچولو
...بهتون گفتم
ظاهر و تعصب به شما هيچي نميتونه بگه
شما فرض کردين که من خيلي ساکتم و به من مشکوک شدين
...قبيله ... قبليه
....شما هي اينو ميگين
درمورد توانايي هاي من اشتباه ميکنيد و منو دست کم ميگيريد
به خاطر همين الان اينجا هستيد پست فطرت ها
شيسويي تو تحت نظر داشت
نزديک 6 ماهه که به گروه انبو ملحق شدي
اما کاراي اخيرت ديگه غير قابل تحمل شده
فقط بگو تو فکرت چيه؟
....وابستگي به يه سازمان يا قبيله يا اسم يه نفر
باعث محدود شدن توانايي ميشه و بايد ازش اجتناب کرد
ترس و نفرت از چيزي که نميتوني ببيني يا بفهميش
همش مزخرفه
بسه ! ايتاچي
کافيه ...تو چت شده
ايتاچي اين اواخر خيلي تغيير کردي
کاملا عاقل شدم
تنها کاري که دارم ميکنم انجام وظيفس
پس چرا ديشب نيومدي
به خاطر اينکه خودمو ارتقاع بدم
در مورد چي حرف ميزني؟
توانايي هاي من تو اين قبيله ي مزخرف داره هدر ميره
وفاداري به اين قبيله و چيزهاي جزئي
باعث ميشه چيزاي مهم رو نبينيد
وقتي به مقررات و محدوديتها مقيد هستيد ، و با حدس و گمان راضي ميشيد
هيچ وقت تغيير واقعي ايجاد نميشه
خيلي متکبري
بسه
يه کلمه ديگه بگي ميندازيمت زندان
خب ، چکار ميخواي بکني؟
به اندازه کافي شنيديم کاپيتان ، دستور بديد دستگيرش کنيم
برادر ، لطفا بس کنيد
من شيسويي رو نکشتم
No comments yet. Be the first to leave one.