ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ارائهاي از تيم ترجمه ديباموويز
« ...آنچه در کلوک و دَگر گذشت »
ما فقط داریم چیزی که مال ماست رو پس میگیریم
تایرون؟ - دوئین؟ -
!خودت رو ببین - پس، مالک اینجائی؟ -
اگه بشه سر یه موضوع دیگه گیرش انداخت، چی؟
مثلاً معاملهی مواد
اون میدان رو برای یه دلال مرموز خالی کرد، تا انحصار دستـش باشه
من واسه تو کار نمیکنم. ما شریکـیم
شریک» کلمهای که» !دنبالش میگردی نیست
نه بعد از شبی که به رفیقم شلیک کردی
راکسان» داره تقصیر انفجار» دکل نفت رو میندازه گردن نیتن
داشتم به مدارک قدیمی بابام نگاه میکردم
سعی داشتم تیکههای پازل رو بذارم کنار هم
،من مینا هس هستم
و دارم واسه «خلیج راکسان» کار میکنم
تا دنیا رو نجات بدم
پس، داریم پیشبینی انجام میدیم؟
اوضاع اون دوستپسرت چطور پیش میره؟
دوستپسر من نیست - به قدر کافی هست -
این روشـت برای «صحبتکردن»ـه؟
چون یه جورایی داری گذشته رو پیشبینی میکنی
این پیشبینی برای تو نیست
برای شهرمونه
خب، مشکل شهر چیه؟
گهگاهی اوضاع خراب میشه
و من رو واسه چی لازم داری؟
،بوی سکس ازت به مشامـم نمیرسه
ولی ارتباط به یه قدرت، چرا
قدرتی که توی اون پسره حس کردم
تایرون چه ربطی به ماجرا داره؟
هنوز نمیدونم
پیشبینی برای همینه
اول، به گذشته نگاه میکنیم
بعدش، به حال
،و اگه لوا امروز پیشمون باشه
...آینده رو
خواهیم دید
« مترجمین: هومن صمدی و سمیرا » ► Sorrow & Raylan Givens ◄
هی
ببخشید دیر کردم
ممنون
آه... دوشیزه هس؟
اردوی علمیای چیزی اومدی؟
نه
نه، من لیزـم. کارآموز جدیدتون؟
من درخواست کارآموز ندادم
...ولی آقای کورادرز گفت - کورادرز؟ -
آره، خیلیخب. حالا فهمیدم
اوه خدای من. هماهنگ نشده؟
من درخواست کارآموز ندادم. شرمنده
من سخنرانیتون رو دیدم و حسابی ...هیجانزده شدم ازتون یاد بگیرم، و
...میدونید چیه، عجب، من
شرمنده وقتتون رو تلف کردم
چکمهشلواری لازم داری
از نوع خوبـش
هیچوقت سر چکمهشلوری خساست به خرج نده
،و یه دستکش مقاوم به گرما بگیر
،عینک ایمنی، سمّ دافع مار
،کلاه پشهگیر، 60 سانت توری حشرهکُش
اون فقط پول رو میذاره روی میز...
اگه بشنوم دوباره کلوپها رو پشت گوش میندازی، با یکی دیگه عوضـت میکنم
اول برو توی محله، بعدش بالای شهر
مطمئن شو حسابکتاب و جنسـت با هم بخونه
،حواسـت رو جمع کن
و نرو به دیدن دوستدختر کوچولوت
گرفتم بابا
برگشتی اینجا چیکار، آقا کوچولو؟
اومدم دنبال کار
میخوای خونه بازسازی کنی؟
میخوام با تو کار کنم
جای خالی نداریم. شرمنده
ببین، یه کار واقعاً بهم کمک میکنه
بعد از اون مسابقه
میفهممـت
مسابقات ایالتی مشکله
منم توی اون موقعیت بودم
.ولی تو با جون و دل بازی کردی مهم همینه، درسته؟
.اتفاقی که افتاد رو تغییر نمیده اون مسابقهی آخرم بود
نمیدونم، فقط برام سؤاله که مسیر اشتباه رو انتخاب کردم یا نه، میدونی؟
که باید یه کار دیگه پیدا کنم یا نه
دلت نمیخواد کاری که من میکنم رو بکنی
تو باهوشی. میتونی توی یه اداره کار کنی
نه، پسر، من میخوام اینجا باشم
برگردم توی محله
پسر، بیشتر این آدما سعی دارن از اینجا برن
اگه اصلاً نرفته بودم چی؟
اگه اون شب هرجور دیگهای پیش رفته بود چی؟
کدوم شب؟
شبی که بیلی مُرد
...اگه
اگه یه زندگی دیگه بود که میتونستم داشته باشمـش چی؟
بیخیال، پسر
تو داری میری دانشگاه
مطمئنم یه سردستهی تشویقکنندهها هست که منتظره دردسرهات رو از یادت ببره، درسته؟
آره، درسته! خیلی به خودت سخت نگیر
مسیر مناسبـت رو پیدا میکنی
مطمئنم
من باید برگردم سر کار
سرت رو بالا بگیر، داداش کوچولو
امروز دقت کردم کُلی پرنده اینور اونور رفتن
پرندهها رو زیر نظر داشتم
.آره، دارم دوست پیدا میکنم مردم رو تحت تأثیر قرار میدم
سؤال نپرسیدن کارم بوده، چون شیرفهمـم کردی که دلت نمیخواد سؤالی پرسیده بشه
و من از این اخلاقـت خوشم میاد - آماده شو کمتر ازم خوشـت بیاد -
مردم این شهر بهراحتی خودشون رو میزنن به اون راه و گوششون رو بدهکار نمیکنن
،و آدمای این پاسگاه هم جزء مردمـن ولی تو داری مجبورشون میکنی توجه کنن
هدف هم همینه
میدونم که میدونی دنبال جلب توجه - کی هستی، و من... - و چی؟
فکر میکنی نتیجهبخش نیست؟ - نه -
من نگرانم که شاید نتیجهبخش باشه
کانرز ثبات نداره
با دم شیر بازی نکن، باشه؟
هی! به نظرت چیکار داری میکنی؟
به نفعـته حواسـت به خودت باشه
مگراینکه همین الان بخوای درگیر شی
نه، نمیخوام
به نفعـته دیگه نبینمـت
گذشتهی نیو اُرلینز یه ترن هوایی از نابودی و حیات مجدده
چرخههای طبیعی که ما توسطشون زندگی میکنیم و میمیریم
منظورت چیه؟ مثل یه توفان دیگه؟
در برخی چرخهها
در برخی دیگر، آتشسوزی
قحطی، بیماری
جنگ
ما یه کیسه میوه از میوههای خرابـیم
اونوقت فکر میکنی یه نوع مصیبت در راهه؟
آره
ولی فکر میکنم باید گذشته رو درک کنیم تا حواسمون بهش باشه
این چه ربطی به تای داره؟
اون داستانهایی که بهت گفتم رو یادته؟
اونایی که روی قفسه دراز کشیدن؟
میدونی که یادمه
،حتی موقعی که توی تور تعریفشون میکنم اونموقعست که همه مشتاق میشن
فکر میکنم وقتـشه که به خودمون تکیه کنیم
،حواسمون به حکایت بعدی باشه
چون من اشتیاق پیدا کردم
و بهم میگه که حکایت، ممکنه حکایت مردت باشه
پس حالا دیگه به هم سر میزنیم
پس حالا دیگه شلوار کشی میپوشیم؟
کمتر قضاوت کن یا بیشتر از اینجا برو
خیلی معرکه از پسش براومدی
قدرت تو چطور پیش میره؟
نمیره
داشتم این پسره رو تعقیب میکردم و روم اسلحه کشید
،منظورم اینه، باید غیب میشدم ولی نشدم
کدوم پسره؟
این موادرسون یکی از رفقای قدیمی برادرم
دوئین. یه برتری نسبت به کانرز داره
خب، سعی کردی اول سر دوئین رو کلاه بذاری؟
آره، ازش درخواست کار کردم تا بتونم از داخل کانرز رو گیر بندازم
خب؟ - جای خالی نداره -
گاهی اوقات خودت باید جای خالی ایجاد کنی
این پسره
چند سالش بود؟
تقریباً همسن من
نمیدونم
میتونی جای اون باشی
چی؟ واسه دوئین مواد بفروشم؟
ممکنه خیلی بهت بیاد
منظورم اینه، من رو نگاه کن
من یه کارآموز برای «راکسان»ـم
بیشوخی؟ - بی یا باشوخی -
میرم باتلاقگردی تا به این دختره که پدرش از انفجار دکل زنده موند، نزدیک بشم
باتلاقگردی؟ - اون یه دانشمند محیط زیسته -
باباش با بابای من کار میکرد
تو هم میتونی مثل اون باشی
البته، توی یه زندگی دیگه و بهتر
شاید باهاش دوست شی
اون دوست من نیست. اون هدف منه
میخوای دیدن امید رو روش اجرا کنی؟
آدم باید از تواناییهاش استفاده کنه، درسته؟
تو هم میتونی
میتونم چیکار کنم؟
از کابوسهای مردم برعلیهشون استفاده کنی
هی، شاید بتونی نسبت به این پسره که اسلحه داره، برتری پیدا کنی
شغلش رو بدزدی
به گمونم جفتمون طلبهی یه زندگی متفاوتـیم
ماجراجوییهای دیگر دانشمند و خلافکار
سلام؟ دوشیزه هس؟
!هی! بیا این بالا و پژوهش کن
باشد
ایول! از اون چکمهشلواریهای خوب گرفتی
رسیدت رو نگه داشتی؟ - آره -
وایسا
آه... دوشیزه هس؟ - مینا -
مینا
این نقشهها واسه چیه؟
شما ساختمونهای جدید «راکسان» رو طراحی کردی؟
نه
من فقط ساختمون رو سبز کردم
هیچکس یه عوضی رو برای یه شرکتی که خرپا رو تبدیل به کود میکنه، تأیید نکرد
چه برباددهیای
کلوچه؟
عجب
چی باعث میشه اینقدر خوشمزه بشه؟
مادهی اولیهی سرّیـم
هل. غمزدای طبیعی
هی، اون... اون دکل نفته، درسته؟
همونی که مال هشت سال پیشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.