ആദ്യത്തെ 168 വരികൾ.
دعا خوندن ايکو کون پيشرفت کرده
خب اگه نميتونست اينکارو انجام بده که براي ملاقاتمون با خانواده ي مقدس توي اوبون نگران ميشدم
ايکو
چه خبر شده
يه روح سرگردان
روح سرگردان؟
من که نميبينمش
احمق
حتما دنبال اوجي چان اومده
ايکو
احمق
اين خوب نيست
توي همچين موقعيتايي
اين همش بخاطر دعا خوندن نصفه نيمه ي توئه
حالا تقصير من شد؟
بايد از معبد کمک بخوايم
فکر خوبيه همينکارو بکنيم
وقت اينکارو نداريم احمق
پس چيکار کنيم؟
ايکو نگاه کن
امين
و تو نتونستي ارامش خودتو موقع دعا خوندن حفظ کني
خب
بهت گفته بودم به اين قدرت احمقانه تکيه نکن
راهب منحرف
ولي اونموقع ما هيچ راه ديگه اي نداشتيم
فکر کردي خيلي باحالي چون قدرتي داري که هيچ کس ديگه اي نداره؟
اينطور نيست
درواقع منم که به دردسر افتادم
لطفا منو ببخش مادربزرگ
قدرت واقعي بودا وقتي خودشو نشون ميده که فرد بتونه به افکار خودش مسلط باشه
چرا فقط من تنبيه شدم؟
چون تو بزرگترين احمق بين شاگرداي ساينجي هستي
اين نامرديه
اونا بيشتر از من تعليم ديدن کاريش نميشه کرد
بخاطر همين بهت گفتم بايد سرت به تمريناي خودت باشه بجاي اينکه بقيه رو سرزنش کني
اخ اخ
همه رو بسپار به من
خودم کمکت ميکنم راه بيوفتي
اون پير مردا منو فرستادن به معبد مادربزرگ تا يه راهب مشهور بشم
يا اينکه ميخواستن از دست من خلاص بشن
يادش بخير معبد مادربزرگ
ببخشيد
بله
چيزي که نصيبم شد تمريناي سخت و جن گيري بود
خيلي طولش دادي ايکو
وراهبه ها ي جديد
اصلا بهش فکر نکرده بودي مگه نه؟
نه اشتباه ميکني
فقط حرفات خيلي طول کشيد
ايکو چقدر ديگه مونده تا تعطيلات تابستونيت تموم بشه؟
به هر حال ديگه وقت براي بازي کردن نداري
چي؟؟؟؟؟
اگه فهميدي برو غذا رو اماده کن
امکان نداره
مادربزرگ
ارامشتو هميشه حفظ کن
هيچي جاي يه حموم داغُ نميگيره
يوکو من دارم ميبينمت
تا حالا بايد بهش عادت کرده باشي
ولي تو يه دختري
دخترا وقتي اينطورين خوشگل ترن
ولي ما دختر بودنمونُ کنار گذاشتيم مگه نه؟
دقيقا
راهبه شدن ديگه مد نيست
چيتوسه چان اونطوري خودتو نشون دادن چه احساسي داره؟
چي گفتي؟
هنوز عصباني هستي؟
نه نيستم
چرا هستي
نگرانش نباش امروز خوش گذشت
نخير
ولي خوب بود که تبديل به يه دردسر بزرگ نشد نه؟
نه خوب نبود
اگه هميشه انقدر عصباني باشي ايکو ديگه دوست نداره
چرا بايد اون منو دوست داشته باشه
خب ميدوني ما پسراي زيادي رو نميبينيم
اره اره ما راهبه ايم
خيلي جالب نيست ولي شما دوتا ميتونين زوج خوبي باشين
انقدر زود منو به اون راهب مو سيخ سيخي احمق نچسبون
ولي اون به راهبه
اره
من هيچوقت از اون منحرف خوشم نمياد
و کي نگران بود که يه پسر داره مياد اينجا؟
من نبودم
داشتي زمينو به دقت تمييز ميکردي
خيلي راحت ميشه پيش بينيت کرد
خب اينطور نيست که چيزي رو از دست ميدي
تازه ميتونه مفيدم باشه از اونجايي که ميتوني با بدنت ايکو رو کنترل کني
پاي بدن منو نکش وسط
خيلي کله شقي
تو هم خيلي شرم اوري
اينا خيلي باحالن
ما همه يه چيز ميخوريم پس تو چطوري انقدر بزرگي؟
هي
تمومش کن
بسه ديگه
چقدر ميخواين اينجا بمونين شام حاضره
تمومش کن
بيخيال
ايکو
فقط اومدم بگم شام ديگه حاضره
!!!!!!!!!!!!!!احمق
تقصير من بود؟
ايتاداکيماس
ايکو کون چي سرت اومده؟
ملاقات کردن با قديسا خيلي برات سخت بود؟
نه مشکل اون نيست
چي چان چش شده؟
اين من نيستم که بايد توضيح بده
ايکو کسي بود که وقتي داشتن لباس عوض ميکردن دزدکي نگاه ميکرد
تو از کجا فهميدي؟
خداي من
يه سوء تفاهم بود
بذار اينو به عنوان خواهر بزرگتر هيناتا بهت بگم
اينارو جاي ديگه انجام بده نميخوام اينکار روي خواهر تاثير بدي داشته باشه
اينا همه سوء تفاهمه
هي اين يکم شوره
احتمالا اشکاي منه که داري مزه ميکني
ساکورا تا وقتي که قابل خوردن باشه به چيز ديگه اي اهميت نميده مگه نه
مهم نيست
خداي من
مثل اينکه همه هم سن و سالن
اصلا خجالت نميکشه
منحرف
هرکدومتون هرچي دلتون ميخواد ميگين
اين بخاطر بي عرضگي خودته
من تمام تلاشمو ميکنم
خب پس کافي نبوده
کي اهميت ميده که يکي دوبار ديده بشه
من موافقم
تو الان چي گفتي؟
خانوما وقتي بدون لباسن خوشگلن
به اون کسي که نشون ميدي هم بستگي داره
يعني چي چان پسرا رو با نگاهشون انتخاب ميکنه؟
چيزي که مهمه شخصيتشونه مگه نه؟
ولي شخصيت ايکو از نگاه کردنشم بدتره
چي گفتي؟
بدن بازتاب روحيه که در درونشه
شماها اصلا کمکي نميکنين
واقعا؟
شماها فقط دارين خوش گذروني ميکنين چون نگران چيزي نيستين
بيا ماهيمو ميدم به تو
هي اون مال منه
ماهي من
کي اهميت ميده
همش تقصير توئه که توي حموم کلي لفتش دادي
بازم اين معني رو نميده که بدون خبر دادن در حمومُ باز کني
ولي من موقع تمرين کردنم ديده بودمت
اون موقع ما چاره اي نداشتيم
به غير از اينکه اونکارو انجام بديم
ايکو ي احمق منحرف
ولي
فکر کردي اگه بگي تقصر تو نيست قصر در ميري؟
..خب
بخاطر همينه که توي تمرينات هيچ پيشرفتي نکردي
چيزايي هست که ميتوني بگي و يه چيزايي هست که نميتوني
از اومدن من به اينجا شيش ماه گذشته و
هميشه يه بهانه وجود داره
ولي حقيقته
اين حرف ترسوهاس
براي يه راهب سر غذا بهترين موقع براي بحث کردنه
نميگم که موقع خوردن ساکت باشين ولي اگه دعواس بذارين براي بعد
خب پس برا شما دوتا مشکلي پيش نمياد با توجه به اينکه اين همه پرانرژي هستين
چاره اي ندارم جز اينکه بگم فردا مراقب اتش بزرگ باشين
جايي داري ميري؟
کار مهمي پيش اومده که نتونستم ازش چشم پوشي کنم
پس اداره ي معبدُ به شما ميسپارم
No comments yet. Be the first to leave one.