ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اووه، خطرناک به نظر میرسه
خطرناکم هست
ولی یه زیبایی خاصی توش هست
به ۴۰، با ۳۰ درصد سهم پورسانت از کل ۶۰
من برای باختن وام نمیدم
معاملهی خوبی به نظر میاد
هنوز مذاکرهمون تموم نشده، کامی
دیگه تموم شد
این هدف جدیدمه تو زندگی، تامی
که کاری کنم بهم اعتماد کنی
باید منو برگردونی به آسایشگاه
اینجوری فایده نداره
مامان رو میشناخت؟ بهش گفت معتاد
یا یه همچین چیزی؟ چون واقعیت داره
قیمت حلقههای نامزدی چنده؟
میدونی چیه؟
پاشو بیا خونه. میخوام
حلقهی نامزدیِ خودمو بدم بهت
میدونی که داشتنِ رابطهی عاطفی
با یکی از کارمندای «اِم-تِکس»
برخلافِ مفادِ قراردادته؟
میتونی هم کارت رو خوب انجام بدی، هم بهت خوش بگذره
اینو که میدونی، نه؟
این پسرِ بدعنقت حاضر نیست باهام برقصه
فکر کنم هنوز یکی دو تا رقص ازم بربیاد
قصهی پدرم دیگه تموم شده
به نظر نمیاد تموم شده باشه. میدونی، من
حس میکنم اون بهت اعتماد نداره
فکر میکنه قراره ثروتش رو به باد بدم
خب، باید یه فکری به حال این موضوع بکنی
چون وقتی اون کوسهها بوی تردیدش نسبت به تو رو حس کنن
با دلیل و منطق ذهن شو پر میکنن تا از شرت خلاص شه
اه، تو دیگه کدوم گوری هستی؟ پیشخدمت
پیشخدمت! بهم تجاوز نکن
نمیخوام بهت تجاوز کنم. چه مرگته تو؟
تامی، اون وامونده رو جمعش کن
نترس عزیزم
ربطی به تو نداشت
مثل نقل و نبات «سیالیس» میخوره و کل صبح
با اون وضعیتش میخوره به چهارچوب در
لعنتی
واقعاً معذرت میخوام
اوه، باشه. سینی رو بذار همونجا
اه، ممنون
بفرما
عالیه
داری چه غلطی میکنی؟
واسه چی کارگرای هتل رو میآری اینجا؟
میخواستم با صبحانه توی تخت غافلگیرت کنم
خب، واقعاً هم قشنگ ریدی توش
در ضمن، باید بگم که این اصلاً بهترین زاویه برای دیدن تخمهات نبود
منم بودم جیغ میزدم. میدونی
واقعاً باید عاشق یه مرد باشی
که بتونی از اون زاویه بهش نگاه کنی
طفلی
اگه قبلِ اومدن به اینجا لزبین نبود
الان دیگه قطعاً لزبین شده
کجا میری؟
میرم لباس بپوشم
وقتی شوهرم خودش رو به پیشخدمتها نشون میده
کلاً حال و هوای آدم میپره
خب عزیزم، خودت دیشب گفتی
یه قرصِ اضافه بخورم
حالا با این وامونده چیکار کنم؟ ها؟
چرا با یکی از اون وافلها حال نمیکنی؟
باشه، شاید همین کارو کردم
راستش، ممکنه کل صبحونه رو ترتیبش رو بدم
وافلها و میوهها رو
و اون بیگلِ لعنتی و املت رو
به املتِ من دست نمیزنیها
اوه، املت اولین چیزیه که میخوام ترتیبش رو بدم
نری سراغ املتِ من
بهتره یکی دیگه سفارش بدی چون این یکی کارش تمومه
دمت گرم که آخر هفته رو کوفتمون کردی، تامی
آخر هفته تازه شروع شده عزیزم
و تو همین الان گند زدی بهش
بوینوس دیاس (صبح بخیر)
ممم، صبح تو هم بخیر
خوب خوابیدی؟
آره
چرا داریم اسپانیایی حرف میزنیم؟
داشتم تمرین میکردم
معلومه
خب، فکر کردم چون زبان مادریته
باید بلد باشم چطوری باهاش حرف بزنم
اینجوری وقتی شروع میکنی به شر و ور گفتن
میفهمم چی میگی
فرانسوی بلدی؟
نه. هوم
پس بهتره اونم یاد بگیرم
خیلی مهمه که بتونم بدونِ ترس از عواقبش
پشت سرت چرت و پرت بگم
این سنگ بنای هر رابطهی سالمیه
«سنگ بنا»، عزیزم
ببین، نیازی نیست هر کلمهای رو که اشتباه میگم
اصلاح کنی
خب، این یعنی چی؟
مثل اینکه تا یه مدتی لازم نیست فرانسوی یاد بگیرم
ایزابل چطور بود؟
ایزابل یه تله بود
جون سالم به در بردی؟
بهم یاد داد چطوری سس سالسا درست کنم
واقعاً؟ اهوم
سالسای قرمز یا سبز؟
هردوش
هوم
پس فقط جون سالم به در نبردی
دو تا رفت، یکی موند
هوم. وقتت داره میگذره، لاغر مردنی
منو تا ابد منتظر نذار
میخوام وقتی ازت خواستگاری میکنم، خاص باشه
چون قبلاً یه بار این کارو کردم، میدونم که
خودِ خواستگاری نیست که اونو خاص میکنه
عروسی هم همینطور
عروسی واسه بقیهست
ما هستیم که زندگی مشترک رو خاص میکنیم
ما هر روز رو خاص میکنیم، کوپر
و این خیلی سختتر از اون چیزیه که به نظر میاد
فهمیدی؟
دارم تمام تلاشم رو میکنم که گوش بدم
ولی تو لخت جلوی منی و
تمرکزم کلاً به هم ریخته
مَردن دیگه
صبح بخیر
صبح بخیر. گشنهای؟
اوم
من
نه؟ اهل صبحونه نیستی؟
نه، من... صبحونه میخورم
معمولاً
یه جور آبمیوهی ترکیبی... آها
یه کم ماست
آسای و بلوبری، اگه وحشی باشه
خب، ما اینجا از این چیزا نداریم
پس چی داریم؟
قهوه؟
حتماً
پابرهنه؟
این یعنی تو غرب تگزاس داری با دم شیر بازی میکنی
خاک حس خوبی میده. اوه، آره؟
تا وقتی که دیگه نده. وقتی یه چیزی زیر پات
نیشت بزنه و دَخِلت رو بیاره
وقتی خجالتم رو کنار گذاشتم
واسه فهمیدنِ طرز کارِ دستشوییِ
این تریلر مسافرتی به کمک احتیاج دارم
خب، پدال رو کفِ زمینه
مثل ماشینه
پایینِ توالت؛ اگه تا نیمه فشارش بدی
مخزن پر میشه. تا ته که فشار بدی سیفون میزنه
ممنون. حموم چطور؟
تو حموم دیگه پدال نداریم
عین همونیه که تو خونه داری
میدونی، فقط احتمالاً
فکر کنم خیلی کوچیکتر باشه
خدای من، زیباست، نه؟
این کلمهای نیست که من واسه توصیفش به کار ببرم
میدونی که شکلگیری اینجا
نتیجهی اتفاقات زمینساختیه
که مالِ یک میلیارد سال پیش یا بیشتره؟
میدونی، ما الان رو بسترِ یه دریای کمعمق نشستیم
یه تبخیرِ عظیم رخ داده
و اینجا تبدیل شده به یه دریای محصور تو خشکی
که از طریق چیزی که بهش میگیم کانال «هووی» به اقیانوس وصل میشده
تو دورهی پرمین شکل گرفته، واسه همین اسمش اینه
حیات دریاییِ عظیمی توی این دریا جریان داشته، عظیم
و اون موجودات دریایی، الان شدن همون نفتی که همهمون دنبالشیم
داریم رو کفِ اقیانوس صبحونه میخوریم
جالب نیست؟
آره
و تو؟
من؟ اهوم
یه وکیل. اهوم
اهوم
پس از دعوا خوشت میاد
از شکست دادنِ آدمایی خوشم میاد که دستکمم میگیرن
دستکمت میگیرن؟
یعنی همه
کی تو رو دستکم میگیره؟
منظورم اینه که... تو منو تا سر حد مرگ میترسونی
باهوشی، زیبایی
یه غرور و لجبازیِ بزرگی داری
به اندازهی همین دکلِ حفاریِ اینجا
زیاد ترسیده به نظر نمیای
دوست دارم به ترسهام غلبه کنم
اوه، پس داشتی این کارو میکردی؟
میدونی، من به یه چیزی خیلی اعتقاد دارم
اونم اینه که فقط با زنهایی بپرم که خیلی از من سرترن
آهان
خب، چرا؟
اگه حس کنی لایقِ چیزی که داری نیستی
همیشه سخت تلاش میکنی تا لیاقتش رو پیدا کنی
چی؟ واو، باشه
میدونم که زنها عاشقِ این حرفهای قلمبهسلمبه هستن
خب، راستش تا قبل از تو، با زنی که
خیلی ازم سرتر باشه نبودم
پس این اولین امتحانِ اون نظریهست
اوه، حالا من شدم یه نظریه؟
نه، نیستی. تو نظریه نیستی
تو کاملاً واقعی هستی. راستش
هنوز تو شوکم که اصلاً این اتفاق افتاده
No comments yet. Be the first to leave one.