ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
Previously on Masters Of Sex...
اين کارا جايي تو اين بيمارستان نداره
ما دوباره تو دفترم جمع ميشيم
تو بايد انجامش بدي
چاپلوسي ميکني تا خوشش بياد
اينجا جاييه که مطالعاتمون شروع شد
همچنين جايي بود که تو اخراج شدي
بابت قفل متاسفم
من زود انزالي دارم.
شما ميتونيد در اين باره کمکش کني?
ما ميتونيم.
حالا من ميفهمم
تو چرا نميتوني با دخترمون صادق باشي
و هر بار من تاوانشو ميدم من زنگ ميزنم به ويويان
و اون تلفنو روي من قطع ميکنه
بزار من به گراهام بگم
تو خواسته زيادي داري مارگارت.
نه! نه!
بگو که متاسفي تو .....
من هيچوقت به تو نميگم متاسفم
من يکسري چيزهاي بد درباره مادرم پيدا کردم
اون دوست پسرشو اين اطراف مياره
کدوم دوست پسر؟
زود باش. تو بايد ببينيش
من خيلي مطمئن نيستم که اون يه نگهبان باشه
تلفن همينطوري داره زنگ ميخوره
يه باروي کله گنده اي از نيويورکه تو کار عطر اونم ميخاد باشه
اوه ! امشب شب من نيستش؟
متاسفم جو فکر کردم امروز جمعس
خدايا ، تو خيلي شبيهشي
دختري که يه زماني ميشناختمش
بيا دوباره شروع شد
دلربايي قديميه «دن لوگان»
ترجمه شده توسط Mr
بچه گريه نکرد
تو بلند نشدي ببيني واسه چي بچه گريه نکرد
تلفن زنگ نخورد
اوووممم.
همسايت واينستاد و يکم شکر قرض بگيره
اوه ! يدونه تخم مرغ
يدونه تخم مرغ کم داشت
تو نميخاي زودتر بري
تا به بارون نيفتي
ميتونيم بعدا امتحان کنيم
فقط واسه اينکه مطمئن بشيم واقعا اتفاق افتاده
Mm-hmm.
اين چي بود؟
اون... صداي خنده مادرمه
نميتونه اون باشه
مادرت اينجا....
ظاهرا تو هاله
لباس بپوش
بعدش چي؟
مخفي شو.
مامان؟ بابا؟
اوه! نگاش کن
اوه! اوه! اوه!
هيچکس فکرشو نميکرد تو يه بچه بچه داشته باشي
فقط يه مادر
شبيه يه ميليون دلار شدي عزيزم
چند پوند بيشتر و و برگشتي بحالت نرمال
شماها اينجا چيکار ميکنيد؟
فکر کرديم اگه بهت بگيم ميايم
تو نميزاري
من بهش گفتم جين! من گفتم
گفتم هيچکي مهمون ناخونده نميخاد
منم بهش گفتم
هيچ تازه مادر شده اي نيست که به مادر خودش نياز نداشته باشه
درست گفتم؟ - درسته.
اين همون لباسيه که من تو دبيرستان برات خريدم
خوشحال نيستي که ديديش؟
چرا! معلومه که هستم
من_ من فقط سوپرايز شدم
تسي بهمون گفت که سهشنبه بهتره
چون معمولا من پيش بابام
خب پس فقط تو و ليسا تنهايين.
من به مامان بزرگ و بابا بزرگ گفتم که ليسا تازه ميخنده
اوه! نميتونيم برا ديدنش صبر کنيم
چرا نرم بيارمش الان؟
نه! اگه الان بيدارش کني
بعدش کل شبو بيدار ميمونه
تو هم خيلي خسته اي بخاطر سفر طولانيت با قطار
پس چطوره من رختخوابتو تو اتاق پشتي اماده کنم
ولي هنوز زوده
نميخاي چيزي تعارفشون کني يه فنجون چاي؟
اون وسواسيه
اوه نه نيستم، ادنا مادر بزرگت اغراق ميکنه
اولش پلها و اسمون خراشها بود.
من يه مقاله درباره ساختمون سياگرام خوندم.
و بعدش فضاهاي هرمي شکل
اوه خدا ساعت نه شده الان
کي خيلي دير حساب ميشه
وقتي من بگم من عاشق بچم
خب پس اگه الان بري بخابي
اونوقت صبح واسه ديدنش اماده اين
؟ليسا صبحها کي بيدار ميشه
خب پس چرا شما اين چايي رو با خودتون نميبرين تو رختخواب
ارتفاع طاقش چقدر بود بابابزرگ؟
63 طبقه 17000 تن استيل
دارم ميگم تسي اون واقعا يه شاهکار مهندسي بود
Aah!
چي بود اون?
صاريغ بود( صاريغ جانوري کيسه دار اندازه موش يا گربه که بومي امريکا ميباشد)
دوباره ما صاريغ داريم.
شبيه صداي صاريغ نبود
بيشتر شبيه صداي پريدن بابانوئل از روي دودکش شومينه بود.
خب بيشتر شبيه ميومدتو برا خودت يه راکون گرفتي ، جين
چرا بمن و تو نريم يه نگاه بندازيم
تو و من !!! به گرامر دقت کن
ميرم يه چراغ قوه بيارم
نه تو اون دور و بر نميري
اونم نصفه شبي با بابابزرگت
دنبال يه راکون بگردي
اين مسخرس تسي
چرا من صبح يه نگاهي بهش نندازم,
اگه سوراخي لبه بام ديدم که احتياج به تعمير داره
ميبيني الان اگه يه شوهر واقعي داشتي
اين کار اون بود
اميدوارم کابوس نديده باشي
کابوس؟
باور کن آخرين بار
من شب قبل خواب سعي کردم اون کتاب رمان ترسناک مرد شنل دار رو بخونم
ديشب شب من بود
ميدونم, و من حس بدي بخاطر سرزده اومدنم دارم
اما من نميتونستم بخاطر اون حس از پشت افتادنم بخابم
هر بار که چشامو ميبندم من اون خونه رعيتي رو ميبينيم
اون خونواده بيچاره - آه.
بهتره که لباس بپوشم
ما بايد هر چه زودتر بريم گراهام.
منم تصميم گرفتم برم.
من الان مريضم
من بهشون گفتم مسموميت غذايي دارم
نه ما اينو قبلا تموم کرديم باهم ، جو
ما تو يه زمان با هم تو يه تخت نميريم
پس چرا ما بايد با هم بريم پيش روانشناس
ما همين الانش با هم تو يه تختيم
نه به اون معنايي که من دربارش حرف زدم
گلاسر داره ميگه ما بايد با واقعيت روبرو بشيم
اين واقعيتيه که بين ماست
خب... واقعيت اينه که
در حقيقت در بيشتر نقاط دنيا
که حتي از نظر روشن فکري نزديک ما نيستن
من از اين چيزي که هستيم خجالت نميکشم
من هستم
اما دکتر مسترز و خانم جانسون با زوجها کار ميکنن
يک مرد و يک زن
اونا نميدونن با سه تا چيکار کنن
اونا تو دنيا در زمينه سکس پيشتاز هستند .مارگارت
بيشتر از هر کس ديگه اي
ميدوني از نظر تاريخي تک همسري يه استثناست، قانون نيست که
يه نگاهي بنداز به ساحارا آفريقا و کشورهاي اسلامي تو دنيا
فقط تو جامعه منحط غربي ماست
که بهمون ياد ميدن که از نظر منطقي عشق يه چيز کميابه
بايد مثل يه کالاي مصرفي ذخيره و انبارش کني
گراهام اينا دوستاي منن.
من 20 ساله بيل مسترز رو ميشناسم
چي ميشه اگه هر 3 تاي ما.......
من فقط امادگيشو ندارم اينو باهاشون در ميون بزارم
متاسفم
خب پس تو اين راه يا هميم
ما هممون قسمت خودمونو داريم
اوه اون خيلي خشکله
من فکر ميکنم اون دقيقا شبيه منه
تو اينطور فکر نميکني
فقط نون تست خشک مادر؟
نميخاي چيز ديگه درست کنم؟
اوه. من نگاه وزنم ميکنم
مارگارين کالري زيادي داره
من به لباساي قديمم برگشتم مادر
مارجري دوپونت هنوز با بچه دور و بر ميچرخه
و لنس از دبيرستان فارغ التحصيل شده
کي؟ فرانکلي؟ معجزس اين
لنس که پسر باهوشي نبود
لامپهاي پورشمونو دو بار شکسته
روزنامه صبحگاهي رو پرت ميکنه جوري که مجبوري خم شي
شايد نشون گيريش خرابه
دفعه اول مال نشون گيري بدشه
دفعه دوم ديگه ميشه احمق بودن
و مارجوري ازم خواسته اونو به تسا معرفي کنم
دفعه بعدي مياد تا ببينتش
البته اگر
اون ميليون ها بار سرتر از اون پسره
خب ، تسا يخورده غفلتهاي نوجووني رو تو خودش داره
اخيرا خيلي اذيتم کرده
خب، چه انتظاري داشتي
اون مرتب بين دو تا خونه پاسکاري شده
اون پاسکاري نشده
تسا بهت گفته که پاسکاري شده؟
خودم ميتونم ببينم
ويرجينيا؛ هيچ راهي نيستش که بتوني يه نوجونو باکره بزرگ کني
کي ميخاد اونو براش نگه داره.. هوم؟
و کي ميدونه اون چه رازي رو ازت مخفي داره
بله. رازي مثل اوني که پدربزرگ مادر بزرگش دارن
نشونش بده مخفي کاريهارو
من قدردانش نيستم
تو به اون ميگي نه به من مادر
تو هميشه جوري رفتار ميکني مثل زمان بچگيش
براش شيريني بخري و بگي «نگو مامي»
خب, اين يه امتياز مخصوص مادر بزرگاس
تا نوه هاشونو لوس کنن
No comments yet. Be the first to leave one.