ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
«شهر گمشده»
تو فوقالعاده بودی
قلبم هنوز داره تند تند میزنه
منم حسش کردم
همش به لطف قدرت وحشیانه
و اطلاعاتت درمورد ریاضیات باستانی آرامیه، دَش
بیخیال. هیچ ربطی به دوتا مدرک دکترا
و فوق لیسانسم تو رشته مطالعات جنسیتیم نداره
همش بهخاطر توئه، دکتر لاومور
،راستش رو بگم
هیچوقت فکر نمیکردم شهر گمشدهی دی رو پیدا کنم
من بودم حرفای درستی میزدم
چون اینا حرفهای آخرتونه
شما منو به مقبره شاه کالامان
و تاج آتشین افسانهای ملکهاش راهنمایی کردید
و احالا من ثروتمند میشم
و شما میمیرین
وایسا ببینم. اینا... اینا مارهای توئن؟
نه، همینجا بودن
یعنی هزارتا مار تو این معبد
منتظر بودن تا ما پیدامون شه؟
کی به اینا غذا میده؟ تو میدی؟ - نه. چی میخورن؟ -
این یکی چرا اون یارو رو نیش نمیزنه؟ چرا آخه؟
یعنی آموزش دیدن که نوچهها رو نیش نزنن؟ - ...خب -
آخه خود نسبت مارها به معبد...
خیلی مسخرس. حذف
فکر کنم شخصیت من هنوز جواب میده
حذف
لورتا، هنوز هم باید یه داستان بنویسی
حذف
سلام، منم، بث
،نمیخوام ناشر بودنم رو بزنم تو سرت ولی خب هستم دیگه
و واسهی دیدن بخش آخر لحظهشماری میکنم
.ولی هیچ فشاری روت نشد نه، راستش فشار روت هست
خودت مقدار دقیق فشاری که تشویقت میکنه ولی فلجت نمیکنه رو میدونی
تو مشتته
ایول
بازم منم
همهچیز واسه تور کتاب آمادس
فقط لَنگ خود کتابیم که تور رو برگذار کنیم
هی میخوام به حرف دلم گوش نکنم، ولی حس میکنم
کتاب رو به این دلیل تموم نمیکنی که دلت نمیخواد از خونه بیای بیرون
ببین، میدونم تو این پنج سالی که جان نبوده، چقدر سختی کشیدی
و این که تو وان حمام بمونی
و شاردونی با یخ بخوری، خیلی راحتتره
ولی دخترجون، یه دنیای بینظیر انتظارت رو میکشه
با یه تور کتابی که نمیتونم کنسلش کنم پس یهجوری درستش کن، باشه؟
!دوستت دارم، خدافـــظ
زیرنویس از محمدعلی، سعید و عرفان مرادی
باید ادامه بدیم
ببینیم چی اون طرف دره
ولی اگه چیزی نباشه چی؟
فقط یه راه واسه فهمیدنش هست
بعدش لاومور فهمید
گنجی که میخواسته، برای همیشه گم شده
و ماجراجوییهاش داشته به پایان میرسیده
ولی بهش نمیخوره درست باشه
آره، ولی همینه دیگه
آخرش همینه
خب، جان
این هم از این
بعد از هر سختی، آسانی در راهه
خب عزیزم، وقت نمایشه - مطمئنی؟ -
خشتکم از پشت و جلو چسبیده بهم
حس میکنم مثل این بچه مثبتای اسکیتباز شدم
خیلی هم سکسی و جذابه. من که عاشقشم - نه، نیست -
با این چطوری راه برم؟ - بهش دست نمیزنی -
بهش دست نمیزنم. دارم نگهش میدارم - بس کن. میشه بس کنی؟ -
همین الان هم میری بیرون چون رو سِن نباید از این کارا بکنی
و دیگه بحثی هم نداریم. خوبه
واقعاً لازمه سرهمی زرق و برقی بپوشم؟
فقط دوساعت میخوای بپوشی
خرابش هم نمیکنی، فهمیدی؟ لباس کرایهایه
اینروزا همه لباس پولکی میپوشن
واسه چی ازم عکس میگیره؟ - اسمش آلیسونه-
مدیر رسانههای اجتماعی جدیدمون
و بهمون کمک میکنه که به هدف قشر جوانانمون هم برسیم
یعنی زنای سیسالهای که دلشون میخواست بیست سالشون باشه
سلام، چهطور مطوری؟
،مسئولیت شبکههای اجتماعیت با منه امروز صبح هم توییت زدی که
خانمهام کجان؟ «ساعت پنج تو سالن رقص جی میبینمتون»
هشتگ شان مندز
هشتگ چشمانتظارتونم
خب دیگه، قراره خوش بگذره. بریم دیگه
باید به مردم یادآوری کنیم که هنوز زندهای
مردم میدونن من زندم
و بهشون یادآوری کنیم که چرا این کتاب
پرفروشترین مجموعه بوده - تو بخش رمانها -
آره، یعنی پرسودترین بخش ادبیات
جای تو بودم با این وضع پیشفروشمون از کلمه پرسودترین استفاده نمیکردم
فقط مثل یه تبلیغ دهن به دهن بهش فکر کن
تبلیغ دهن به دهن میخوای؟ باشه. این چطوره؟
تنها چیزی که از شهر گمشده، گمشدهتره، خود نویسندس
«غیر دوست داشتنی، بیاحساس»
بسیار دور از دوران اوجش، و تو بدترین حالت، این تاریخ تحریف شدهست
تور کتاب میتونه همهچی رو درست کنه
باید به طرفدارها یادآوری کنیم که چقدر دوسِت دارن
تاریخ واقعی. فقط یکم با چیزای لُختی پرش کردم
تو تاریخ، کلی چیزای لُختی بوده
کاوش عمیق
سوالات شهوانی
لاومور و دَش تاج آتشین گرانبهای ملکه طاها رو پیدا میکنن؟
در این جستوجو، بهشون بپیوندید
ببین، میخواستم درمورد یه چیزی باهات حرف بزنم
چقدر آدم اینجاس
میدونم که حالت از این کارا بهم میخوره
واسه همین برای مصاحبه الن رو دعوت کردم
چی؟ - و واسه بقیه تور کتاب -
بث، من که رُک ازت خواسته بودم با دَش دیگه هیچ رویدادی نذاری... با اَلِن
تحقیرم میکنه - کی گفته؟ -
.ممنون. کارت واقعاً خوبه خیلی ممنونم
وایسا کمکت کنم
انگار داره شامپو بدن تبلیغ میکنه
همهجا برق میزنه
یه رویداد نبوده که توش پیرهنش در نیاد
از خدات هم باشه - خب حالا که دیگه اینجاس -
پس یکم عین آدم بزرگا رفتار کن و برو
یادت باشه، قیافه عُنُقا رو به خودت نمیگیری و حرفای قلمبه سلمبه و خستهی کنندهی آکادمیک نمیزنی
آره! آره!
!ایول، آرتیپی
!لاورمور فنای خودم
دل تو دلم نیست که این نویسندهی !برندهی جایزه رو معرفی کنم
!لورتا سیج
بث، من نمیتونم. آماده نیستم - چی؟ شوخیت گرفته؟ -
ببین، هوات رو دارم. میتونی
برو چیزی که مردم میخوان رو بهشون بده
من رو نمیخوان - !برو بینم -
سلام. حالتون چطوره؟ خوشحالم که میبینمتون. ممنونم
آره، برو بالا
بالا. بالاتر. خوبه
مرکز ثقلت رو پیدا کن
و الان، لحظهای که همه منتظرش بودین فرا رسیده
...سکسیترین
و قدرتمندترین قهرمان یک نسل
یکم زیادی بود
بیستمین جلد کتاب آنجلا لاومورش
!دش مکمایون
!وای خدا! دش
جواب حضار رو بده - یه بار دادم. یه بار دادم -
بیا. یکی دیگه. هوات رو دارم
تمرین کرده بودین؟ ای خدا
عاشق این جاذبهی بینتونم. و باید بگم
عاشق این کتابم
ممنون ری - ...ممنون -
خطر لو رفتن داستان
واقعاً کار جسورانهای کردین
که نذاشتین آخرش برن تو مقبره
بگین جریان چی شد
این کتاب شخصاً برای من ویژگی خاصی داره
واقعاً ارزش زیادی برام داشت
که لورتا، این نویسنده فوقالعادهای که اینجا نشسته
کتاب رو... به اسم من گذاشته
شهر گمشدهی دَش
شهر گمشدهی دی
ولی دی اینجا همچین معنیای نداره
دی یعنی دودول دیگه؟ - دودول نه. نه -
طبق اسم یه قوم باستانی به اسم داپکائو دیسفم ایکاس
و تلفظش برای مستعمرهنشینهای اروپایی سخت بوده
واسه همین طبق رسم مستعمراتیشون، کوتاهش کردن - واسه هیشکی مهم نیس -
چقدر جالب. خیلیخب
نظرتون چیه چندتا سوال از حضار بپرسیم؟
!اینجا خوشتیپه - بفرمایین -
دش، لحظه رمانتیک موردعلاقت چیه؟
ولی من دوست دارم لحظه رمانتیک مورد علاقهی لورتا رو بدونم
باحال شد
...ام
...خب، بهخاطر ساپیوسکشوال بودنم
همون زمانیه که اون مارها...؟
نه. یعنی کسی که به هوش
یا خرد تمایل داره
منم همینطورم
واقعاً؟
!دش! لباست رو در بیار
.نه، نه. امروز از این کارا نداریم بهخاطر کتاب لورتا اومدیم اینجا
کسی سوالی از لورتا نداره؟
.بله. خانم جوانی که شبیه درسخونایی چی میخوای ازم بپرسی؟
شما میتونین لباس دش رو در بیارین؟
نه، دیگه از این کارا نمیکنیم. شرمنده
!پاره کن! پاره کن
!پاره کن! پاره کن !پاره کن! پاره کن
حتما! بله حتما! میتونم
واقعاً میخواد بکنه؟
لازم نیست - چرا لازمه -
باید چیزی که مردم میخوان رو بدیم بهشون. آره
باید چیزی که مردم میخوان رو بدیم بهشون
خانمها و آقایون. لذت ببرید
،چون تو شهر گمشده دی ماجراجویی دَش تموم میشه
حتی اگه کتاب دیگهای هم در کار باشه
با این شروع میشه که خبر ناراحتکنندهی مرگ غیرمنتظرهی اون
به لاومور میرسه
چی؟
ببخشید. ساعت هوشمندم گیر کرد - وایسا -
میدونم - نکِشش -
چیزی نیست. سر جات وایسا
نه. داری میکشیش - خودت داری میکشیش -
...کلاهگیسم داره در میاد
!خدایا
وای خدا. حالش خوبه؟
واقعاً معذرت میخوام. ببخشید
No comments yet. Be the first to leave one.