ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خب بگو ببینم.این"مارا"چه شکلی ــه؟
اون مرده- همه ی اینکارا برای هیچی بود؟-
.ما یه عروس داریم،اسمش"کیلا"هستش
.شنیدم"واریگ"ها باعث شدن پدرت دلواپس بشه
اونا مادرم رو کشتن،مردم ما رو کشتار کردن
.و کسی برای کمک و حمایت ما نیامد- .ما برای یه حمله آماده نیستیم
،باید ستون چوبی داشته باشیم . هر چهل گام باید برج نگهبانی وجود داشته باشه
پس قضایا رو درستش کن
.میدونستم
هر چیزی که دارم،تو .یه راهی پیدا میکنی تا ازم بگیریش
هیروت"به یه پادشاه واقعی نیاز داره"
.و"شیلدلنز"هم به حکمران حقیقی نیاز داره
.تو میتونی یکیش باشی...و من هم اون یکیش
،ما باید برج رو روشن کنیم .و به قبیله های دیگه هشدار بدیم
،نه بزار علامت آتش خاموش بمونه بزار ببینم مهاجمین وقتی که
هیروت"آماده نیست حمله کنن" .بئوولف"چه عکس العملی نشون میده"
.میدونستم که راجع به تو حق با من بود
چی شده؟ .کمک کنین
پل"دراکا".در گذشته ی دور .به دست "جاینت"ها ساخته شده «جاینت:غول»
سریعترین راه به"هیروت"هستش- دیده میشیم-
هیچ نگهبانی وجود نداره.کسی اونجا نیست
.همیشه بی تابی
اگه نگهبان ها توی درخت قایم شده باشن چی؟
و اگه قایم نشده باشن چی؟- .کافیه-
.رفتن به"هیروت"یک روز یا حتی بیشتر وقت میگیره
.برج هشدار در"بریگان"خاموش ـه
.اونا فکر میکنن ما فرار کردیم
و"هیروت"بی خبرـه و آمادگی نداره
.و از طلا پوشیده شده
حق با"دریون"ـه.پس بریم تا .از این پل عبور کنیم
.کاخ اون ها رو داغون کنیم و طلا هاشون رو صاحب بشیم
.بریم تیکه تیکه شون کنیم
ترجمه و زیرنویس .:Maa.Vampire:..:مـــحـــمـــد امـــیـــن:.
گاریک"گفت که"واریگ"ها" .دارن برای یه حمله آماده میشن
یکی داره جلوی نمک هارو میگیره .تا"ترول"ها بر علیه معدنچی ها بشن
تمامی نمک ها در"هیروت"به .کمپ های معدن کاری فرستاده شد
خب،اونقدر نمک باید اونا رو تا وقتی که .من با نمک بیشتر از"بریگان"برگشتم،آروم نگه دار ـه
اگه معدنچی ها به طور ناگهانی ،به مراقبت وارنی نیاز پیدا کنن
.براشون خیلی خوش آیند میشه
...تموم چیزی که میخوام
اینه که معدنچی در رابطه با تسویه با ما «تسویه به معنی اینکه قرار دادشون رو با اینها فسخ کنن»
.و بردن سنگ معدن هاشون به جای دیگه،تجدید نظر کنن
اگه وارنی پشت این جریان باشه،پس .یکی از"بریگان"داره به اون ها کمک میکنه
من میفهمم که اون شخص کیه اما در حال حاظر ما باید"هیروت"رو نیرومند کنیم
.میدونم.خب بگو ببینم چی نیاز داریم
.در بیرون به خندق نیاز داریم
در داخل هم خاک کاری نیاز داریم که .رو هم یه دیوار باشه
وقتی که اینکار ها انجام بشه،باید از پس یه ارتش بر بیایم «یا یه ارتش رو دفع کنه»
اما من به افرادی نیاز دارم که .برای ستون چوبی درخت قطع کنن
افرادی برای شکل دادن به آن ها...و افرادی .هم برای حفاری
.اونا در اختیارت قرار میگیرن
سلاح چی؟
کیلا"؟"
.متأسفم...نمیخواستم فضولی بکنم
اون مال شوهرم بود.اون سایه ای از .چهره ی شوهرم هستش
.در طلا
.از خاکستر ها گرفتیمش
طلای زیادی اینجا وجود داره.حتی .برای مره ها
اون چیه؟
.شنیدم سراغ سلاح رو میگرفتین
.این ها مال من هستن
تعادلش از اونی که تو استفاده میکنی
.یکم به دسته اَش نزدیکتره،فکر کنم
.برای چابکی ساخته شده
استاد کاریش بی نقص ـه- استاد کاری ـه "وارنی" ـه
چی انتظار داشتی؟- و تو از این ها استفاده میکردی؟-
در نبرد؟- خیلی وقت پیش-
.الان از این ها استفاده نمیکنم
خب؟- من"وولفینگ"ها رو تا-
.پل"دراکا"تعقیب کردم
.خوبه.پس مسیرشون به"هیروت"ـه
،من کارهای سیاهی انجام دادم
و میدونم کسی که اون کار هارو ازم خواسته بود،خوب و حقیقی بود
اما اون مرد هرگز نمیزاشت که"وولفینگ"ها
.به خواهرش حمله کنن- نصیحتت رو نخواستم-
.میدونم.حالا دیگه از"هین"یا"ساری"درخواست میکنی
.اما من دارم بهت نصیحت میدم
.تو هنوزم میتونی یه مرد عظیم باشی
...اما این مسیری که پیش رو گرفتی
.روح تو رو نابود خواهد کرد
"به عنوان حکمران"شیلدلنز
در مواقعی که لازم باشه من به یه شخص .نیاز دارم که به جای من صحبت کنه
تا سفیر من باشه
و سخن های من رو طوری پیچ و تاب نده .تا اون ها(پادشاهان دیگر)به هدفشون برسن
اسلین"برگشته؟"
نه،برنگشته
فکر کنم وقتش باشه که یه نفر .رسوم و تاریخچه ما رو به"کیلا"توضیح بده
.آن هم جزء به جزء
،در مدت زمان پریود .باید از حواس پرتی های دیگه دور باشه
.یک سفیر یک دختر پرستار نیست
امروز چرا
.کاخ طلای ـه"هیروت". این یه آشیانه ی مورچه ست
.بریم نابودش کنیم
.خیلی بهتر شده .من گفتم نباید بار سنگین حمل کنی
من یه آهنگر هستم
.و ما به سلاح بیشتری نیاز داریم
.خودت دیدی که"واریگ"ها چجوری میجنگن
.ممنونم
میشه چیزی بپرسم؟- البته-
بئوولف"و"اسلین"داشتن دعوا میکردن"
و تو جلوشون رو گرفتی.دعوا بین اون ها زیاد پیش میاد؟
خب...بعضی اوقات .مرد ها سرخود میشن
بئوولف" مباشر ـه در حالی که" .اسلین"پسر پادشاه ـه"
اما با این حال،"بئوولف"اجازه داره .بعد از دعوا با"اسلین"با آزادی بگرده
اون فقط یه دعوا بین مرد ها بود.چیزی نیست که .به خودت ربطش بدی
دعواشون سر چی بود؟
به تو ربطی داشت؟
در هر جانعه ای
.تاریخچه ی زیادی وجود داره
یکم وقت میبره تا همش رو .بفهمین
.به خاطر همینه که من اینجا تا کمک کنم
ممنونم.و دوست داشتم بیشتر درموردش .بشنوم اما سر درد دارم
وقتی حالتون بهتر شد،من بیرون وایسادم «یعنی من رو صدا کن»
داری در برابر چی ازش محافظت(نگهبانی)میکنی؟
در برابر خودش
اون جلوی"برینی"میدرخشه
داد و بیداد بین"اسلین"و"بئوولف"اصلا
.مفید نبود
البته دختره اگر چه نمیدونه چیه ولی
.میدونه که یه چیزی بین شما هست
نمیتونستن در مورد این قضیه فقط بشینن و صحبت کنن؟
آه،تاحالا عاشق شدی؟
.یبار
اما درس خودم رو گرفتم
فکر کنم اگه میخواستیم،میتونستیم .یه لبه ی خوب برای این درست کنیم
یا اینکه ذوبش کنیم
سرکار خانوم،هر وقت که احساس کردی میخوای کمک کنی تا این ها رو حمل کنم
خیلی عالی میشه- الوینا گفت که نباید بار سنگین بلند کنم-
متأسفم
.داخل بمون
!بیصدا باشین
.کاخ.اونجا جات امن خواهد بود
ویشکا"تبر رو بنداز"
!بندازش
یه"بارگست"اینجا چیکار میکنه؟ «سگی مثل جن که مرگ را پیش بینی میکند»
این یه"بارگست"نیستش
یه سگ ـه"وولفینگ"ـه
!کاخ
کیلا
!برو طویله.قایم شو
حالا دیگه میریم
!زودباشین،خالی کنین
داریم میریم
!تکون بخورین
راث"؟"
!صبر کن!تو
آه،خوشگله
سود میاره
بگیرینش
شاه کجاست؟- ولم کنین-
بتازین!بتازین
اگه ازدواج من صورت نگیره .مادرم نمیتونه حکمران بشه
.گاریک"تو رو پشتیبانی خواهد کرد"
.و منم پشتیبانی از طرف"هیروت"رو ااز دست خواهم داد
.بد گمانی رو از خودت دور کن
برو خونه.هر چیزی که اونا میخوان باش.با .دختره ازدواج کن
.و فعلا،قسمتی که مادرت برای توآماده کرده رو بازی کن
بزار فکر کنه که تو نقشت رو به عنوان .پسر وظیفه شناس قبول کردی
وقتی که قدرت رو ازش بگیریم
مادرم انتظارش رو نخواهد داشت- نه-
اسلین"،من به یه مرد دادرسی و قضاوت نیاز دارم"
و اون رو در"هیروت"نیاز دارم
،درست توی کاخ طلایی .دقیقا در قلب کاخ طلایی
اگه اینکار رو بکنم،من پادشاه،هیروت میشم
آره- و تو هم حکمران-
.تمام قبیله ها میشی
و باهم به"شیلدلنز"حکمرانی خواهیم کرد- دقیقا-
.حالا برو،برو
.ببندینش
.اسمش"یوگگان"هستش.من سرش رو میخوام
.تا غروب سرش رو روی نیزه میخوام .هاسکارلا"رو با خودت ببر"
هاسکارلا"رو ببرم؟" و اینجا رو گشوده و بی دفاع ول کنم؟
زمانی که داریم میریم به سوی جنگل؟ به سوی چیزی که ممکنه یه تله باشه؟
مهجمین"وولفینگ"شوهرم رو کشتن اگه ما تلافی نکنیم
فکر میکنن که ما ضعیف هستیم- ما ضعیف هستیم دیگه-
تو یه اسیر داری.بفهمم چند نفر هستن و قایق هاشون کجاست
.و بعدش...انتقام خودمون رو بگیر
کیلا"کجاست؟"
اسمت چیه؟
این که یه سوال پیچیده نیستش
اونا دختره رو بردن؟ یه گروگان
تو که به زبان عمومی حزرف نمیزنی- اگه حرف نزنه،هیچی فایده ای برای ما نداره-
.این رو بهش بده...و به دردسر هاش خاتمه بده
سم رو بهش بده و کارش تموم میشه
بفرما
تو هر کلمه ای که ما میگیم رو میفهمی،مگه نه؟
مردمانت فرار کردن.اونا .به سوی جنگل رفتن
.و بعید میدونم که برگردن
اینکاری ـه که شما ها میکنین؟
همدیگه رو در دست دشمن ول میکنین .و میزنین به چاک
ما به کاخ طلایی حمله کردیم!ما گنج شما رو گرفتیم
شما یکم طلا رو بردین،ما کلی طلا داریم
سگمون شما رو تیکه تیکه کرد- من حیوون شما رو کشتم-
تو کسی هستی که رو زانوت .نشستی و دستبند خوردی،نه من
بگو کجا دختره رو میبرن
و چه بلایی سرش خواهد اومد .و اونوقت شاید راجع به اینکه بزارم بری،فکر میکنم
تو فکر میکنی که...اونا دختر پادشاه"میِر"رو دزدیدن؟
بدون دختره...هیچ نامزدی ایی در کارنیستش
هیچ اتحادی با"میِر"در کارنیست .به این معنی میشه که من همه ی این کار ها رو به خاطر هیچی انجام دادم
بهت گفتم...تا مراقبش باشی
No comments yet. Be the first to leave one.