ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
موسیقی شاد
صدای اردک از همین نزدیکی
صبح بخیر، سلوین
صدای کواککواک
آب گرم نداریم
باشه. الان میام یه نگاهی میندازم
موسیقی ناموزون شده و کمکم قطع میشود
فرش اینجا هم کلاً خیس شده
فکر کنم یه جایی نشتی پیدا کرده، یا
بسیار خب
به نظرم مهمترین چیز اینه که
دستپاچه... نشیم
باید منطقی فکر کنیم
موتور کار میکنه؟
موتور! عالیه
اوه... آه
اوه
صدای بههم خوردن وسایل
هامفری، حالت خوبه؟
خوبم! روبهراهم
صدای برخورد فلز
آه
اون چیه؟
دقیقاً مطمئن نیستم
داره ازش روغن میچیکه
جلیقه نجات داریم؟
خب، فکر نمیکردم لازممون بشه
آخه، اینجا پارک بودیم دیگه
چوب
میتونیم یه کلک درست کنیم
جیغ مارتا
هامفری؟
دو تا مداد و یه شورت لازم دارم، بیزحمت
اوه
اوه
صبح بخیر
بابا؟
صدای قطع و وصل کلید برق
بابا؟
بابا؟
نفسش بند میآید
صدای بوق
صدای بوق
هورا و تشویق
چی شد؟ خیلی نگرانتون بودیم
آره. طناب مهار پاره شد
و جریان آب ما رو کشید به دریا، کلبی
خدا رو شکر که امداد ساحلی رسید. بله
اوه! آن گفت به محض اینکه برگشتی بهش زنگ بزنی
ام، حالتون خوبه قربان؟
بله
اوه، این... فقط یه ضربه است
اوم، من
آخه، بهتون احتیاج دارن
استر زودتر رفته اونجا
کجا؟ خونهی کنت لیندر
اوه، قربان! قربان
اوه، بله. خیلی معذرت میخوام. بله
بفرمایید، بفرمایید. پوزش میخوام
بله
این بالا، قربان
آه میکشد
خوبی؟ مارتا چطوره؟
هر دو خوبیم، ممنون
اوه، کنت
میدونی، همین دیشب باهاش حرف زدم
اوه، البته. رفتی مراسم امضای کتاب
بله. رسیدیم
هنوزم مطمئن نیستم بشه اسم این رو «قرار عاشقانه» گذاشت
جهت دفاع از خودم بگم، مجبورم کردن
توی اون شب کارائوکه «ماما میا»ی شما شرکت کنم
مجبور؟ خب، شاید نه «مجبور»
ولی اگه اون عکسها دست آدم اشتباهی بیفته
خب، رسیدیم
پس، این رو به عنوان تلافی در نظر بگیر
این هفته شاهد رونمایی هستیم
از رمان جدید کنت لیندر به اسم «آخرین نفس»
حالا، از وقتی که به شیپتون ابوت نقل مکان کرده
ما هم با پررویی تمام ادعا میکنیم که اون یکی از خودمونه
پس، به عنوان عضو جدید شورای محلی
و خزانهدار گروه ادبی دِوون
از همهتون میخوام که یه استقبال گرم بکنید
از مهمانمون، کنت لیندر
دخترش هلن اون رو توی وان حمام پیدا کرد
یه پنکه برقی توی آب، جلوی پاش بود
به نظر میاد کل شب اینجا بوده
انگار آخرش فیوز پریده
اما نه اونقدری سریع که بتونه نجاتش بده
خب، این یه جورایی معماست
چرا؟ چون توی آخرین رمانش، قاتل سریالی، جرمی کوک
داره به سمت صندلی الکتریکی میره
همون جایی که کتاب قبلی تموم شده بود
اما معلوم میشه به نگهبان رشوه داده تا برق زندان رو قطع کنه
و در نتیجه اعدامش رو تا روز بعد عقب بندازه
هوم
اما اون شب، همون نگهبانی رو که بهش کمک کرده بود کشت
و لباس فرمش رو دزدید تا فرار کنه
جالب شد. بعدش
قاضیای که محکومش کرده بود رو پیدا کرد
و مثل نُه تا قربانی قبلیش، اون رو کشت
اونم با انداختن یه وسیله برقی توی وان حمامش
هوم
آه میکشد
ممنونم، گروهبان
هوم... آره، درسته
بیرون هم یه چیزایی داریم
یه باغچه لگدمال شده کنار در پشتی که باز بوده
یه بررسی سریع کردیم
و با توجه به اندازه و وزن
احتمالاً ردپاها مال یه مرده
اما با هیچکدوم از کفشهایی که توی خونه پیدا شده
مطابقت ندارن
قالبگیری کردیم، اما عمق فرو رفتگیها متفاوته
واسه همین تقریباً مطمئنیم
هرکی این ردپاها رو گذاشته، مشخصاً لنگ میزده
لنگ میزده؟ آره
فشار خیلی کمتری روی پای چپش آورده
جاده اصلی از پشت باغ رد میشه
پس ممکنه کسی از روی حصار پریده باشه و از این مسیر اومده باشه
دوربین؟ ام، این سمت چیزی نیست
دوربین زنگ در جلوییه
تصویری داریم که دیشب دخترش هلن
اون رو رسونده دم خونه
و بعدش هم امروز صبح دوباره برگشته
من شما رو میشناسم، نه؟
از مراسم امضای کتابِ دیشب
همراه پدرتون بودید. درسته. بازرس گودمن هستم
هامفری گودمن. آه
یکی از طرفدارهای پروپاقرصتون. آه
ایشون هم نامز... ام... همسرم، مارتا هستن
سلام. سلام
خب هامفری، پروندهی موردعلاقهای داری؟
اوه، بله. اولی از سهگانهی «وان حمام»
«مرگ با طراحی». اون سرِ بطریِ مکگافین
فوقالعاده بود
اوه! ممنونم
صبر کن
شما همون کارآگاه هامفری گودمن نیستید؟
بله. از کجا فهمیدید؟ خب
منم یه جورایی از طرفدارهای شمام
گزارش روزنامه رو دربارهی پروندهای که حل کردید خوندم
همون بیچارهای که توسط شریکش کشته شد
و طوری صحنهسازی شد که انگار تصادف رانندگی بوده
آره
عالی بود! ممنونم
همگی میخندند
کنت چیزی مینویسد
خب، از دیدنت خوشحال شدم هامفری
و همینطور شما، مارتا
ممنونم
حتماً براتون سخته. کسی از خانواده هست که بهش زنگ بزنیم؟
نه، فقط من و بابا بودیم
میتونی به چند تا سوال جواب بدی هلن؟
سعیم رو میکنم
آخرین باری که پدرت رو دیدی کی بود
قبل از امروز صبح؟
دیشب. بعد از مراسم امضای کتاب رسوندمش خونه
قول بده زود بخوابی
اوه... فکر کنم اول یه نوشیدنی قبل خواب بخورم
فقط یکی. حداقل
دوستت دارم
منم دوستت دارم
و حالش چطور به نظر میرسید؟
ساکت بود
ولی میدونم که خسته بود
میتونم بپرسم، پدرتون آدم خیلی مرتبی بود؟
مرتب؟
خدای من، ابداً
اون لجباز بود
باهوش، اهل شوخی
و یه پدر واقعاً فوقالعاده
اما مرتب؟ نه
یه چیز دیگه هم هست که باید بدونید
اون داشت میمرد
آمیلوئیدوز مرحله نهایی داشت
یه تجمع غیرطبیعی از پروتئینها
که باعث میشه اندامهاش درست کار نکنن
میگفت تا وقتی که این کتاب لعنتی رو تموم نکنه، تسلیم مرگ نمیشه
اما... حالش خیلی سریع رو به وخامت بود
همین چند هفته اخیر
میدونستیم که زیاد طول نمیکشه
اما این
فکر میکنید خودش به زندگیش پایان داده؟
شما اینطور فکر میکنید؟
میدونم خیلی درد داشت
اما مراقبتهای تسکینی که بهش پیشنهاد شده بود رو رد کرد
دارن میان تو
مطمئنی از پسش برمیای بابا؟
اینقدر مته به خشخاش نذار
مثل شیر قویام
ما باید مراقب پدرتون باشیم
پس بهتره شما برید خونه
میبرنش به سردخونه
و قول میدم وقتی رسید اونجا، بهتون زنگ بزنم و خبر بدم
ممنونم
صدای بسته شدن در
فکر میکنی تمومه؟
خودش این کار رو کرده؟
یه حوله بود که خیلی مرتب کنار وان تا شده بود
لباس خواب و دمپاییها هم آماده بودن
No comments yet. Be the first to leave one.