ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
"من گناهِ بودنم با کل رو ترک می کنم"
هرکار وحشتناک دیگه ای رو که ...امسال انجام دادم
اون منو انتخاب کرد
...درست... مثل
استیو
تو یه منکری ادی
منکرها باید جایی بمونن که بهش تعلق دارن
...فلیشا تو
ریچارد همه چیز رو بهم گفت
ولی باید از زبون خودت بشنوم
من فقط به فایل های تمام
اعضای ناراضی میریسم نیاز دارم که اونجا رو ترک کردن
قربانی های اخاذی ای که من برای پنتی لیست کردم
یه مشت اشغالن اما بازم منو برمی گردونن اونجا
چون جنبش برای دیکان دردسر درست می کنه
یعنی برای بزرگترین کمک کننده به کمپین پنتی
ادی، اسم من سم نیست
مری سوار شو
چطوری قضیه من و کل رو فهمیدی؟
چرا بقیه چیزای وحشتناکی که
پارسال انجام دادی رو برام تعریف نمی کنی؟
:ترجمه و زیرنویس از Mohade$eh
از این طرف... چیزی نیست
...نه
این همون درخت لعنتیه
!...لعنتی... عوضی
!کمک
!کمکم کنید
!کل
!کمک
!کمک
!کمک
من گمشده ام رفیق
من توی داستان یکی دیگه ام مثل سرباز شطرنج
...نمی دونم. فقط
خدایا، فقط می خوام دوباره کنترل اوضاع رو داشته باشم
...پس سارا از کسایی که
برای کمک پیشش اومدن اخاذی کرد
اره
اگه من برای شهادت ببرمشون
حداقل حکمی که براش میدن 4ساله
چرا اینا رو به من میگی؟
چون اگه می خوای جور خاصی اوضاع رو کنترل کنم ادی
اینکارو می کنم
خدای من
می دونی چیه؟ نه
...نه این چیزی نیست که
تو بارش رو به دوش بکشی
باشه؟ سارا تصمیم خودشو گرفته
تو هم باید تصمیمتو بگیری
تو باید تصمیم بگیری حالا چکار کنی
نه برای من، نه برای سارا بلکه برای خودت
...گوش کن
- من باید یه کم استراحت کنم - اره
...تو هم همینطور، پس
راحت و عمیق بخواب
مراقب باش ادی
اعتماد با حقیقت شروع میشه و با حقیقت به پایان میرسه
چرا متن گناه منو دزدیدی؟
چرا به ادی نشونش دادی؟ چرا من؟
-مال بقیه رو هم دزدیدی؟ - فقط مال تو رو
چرا ریچارد؟
نقشه تو و فلیشا چیه؟
اینکه ببینیم نگهبان مناسب به مقامش برسه
نگهبان مناسب، ادی لینه؟
- این دیوانگیه - !نه
من نگهبان مناسبم
ادی فقط یه وسیله برای یه پایان بود، همین
من سعی کردم تشویقش کنم تا کمکم کنه که از خشمش استفاده کنم
تا بدترین ترسش رو تایید کنه
ادی فقط یه مهره بود
...من واقعا
واقعا فکر کردم باهم دوستیم
تو هرگز به دوستی ما اهمیتی نمیدادی
وقتی استیو مریض بود
- فقط قدرت رو می خواستی - نه. ریچارد گفت
نقشه این بوده که اون، مقام رو بگیره
که ادی فقط... یه مهره بوده
ریچارد دروغ گفت
فلیشا بهمون گفت تو باور داری
که استیو، ادی رو انتخاب کرده تا جنبش رو رهبری کنه
باشه
اره
این چیزیه که من بهش ایمان دارم که قصد و نیت روشناییه
- تو یه دروغگوی لعنتی هستی - دیگه کی قاطی این
-ماجراست؟ - فقط من و ریچارد
- هانک ارمسترانگ؟ - ناراحت نمیشی که
درباره پدرت از من سوال می کنه؟
سوال رو جواب بده
نه. هانک از هیچی از اینا خبر نداشت
فکر کنم بیل هم تو این قضیه دست داشته، درسته؟
بیل هیچ ربطی به قضیه نداشت
من اونکارو باهاتون کردم
چون حس کردم مجبورم
اما با این بار بر دوشم، خواهم مرد
خوبه
لطفا، نه
فکر می کنی منکر نیستی؟
- ...سارا ،باید - نه! اون از موقعیتش سواستفاده کرد
و به اعتماد من خیانت کرد
اعتماد من
و تو جامعه مون رو بی ثبات کردی
تو خودخواه و حقیر و مکار بودی
باید بری
چکار کردی فلیشا؟
خیلی متاسفم عشقم
-گفتی تو پرو بودی - با فریب تو
هیچ لذتی نمی بردم... می خواستم قبل از اینکه بهت بگم، مطمئن بشم
...قبل از اینکه ریسک کنم
می دونم با زندگیت چقدر راحتی
با چیزی که داریم
فقط می دونم وقتی ریچارد زنگ زد
می دونستم حرفاش حقیقته
...لطفا
هیچ کدوم نمی دونیم حقیقت چیه
چرا
چرا می دونیم
...دستات
ما دارو گرفتیم
اردو اتش گرفت
وقتی بیدار شدم
تو و سایلاس و استیو
داستان رو بهم گفتید
ولی من هیچی رو ندیدم
"داستان؟"
بهشون بگو از روی کینه اونکارو کردی
و اینکه از رهبریشون حمایت می کنی
تمومه
می خوام باهام بیای خونه
...من
می خوام عذرخواهی کنم و
رک باشم... اون می دونه چقدر بدجور گند زده
- ...بیل - می دونه
من... می خوام باهام بیاد خونه
ما ازتون حمایت می کنیم
اون حمایتتون می کنه
ما می خوایم این ماجرا تموم بشه فلیشا
می دونم اختلافاتی داشتیم
ولی دوس داریم با ما بمونی
ریچارد رفته
تو یه اشتباه کردی
همه اشتباه می کنیم
...قبولش کن
کفاره بده
به سن دیگو برگرد
من هیچ کدوم از اون کارا رو نمی کنم
من کاری نکردم که کفاره شو بدم، بخصوص برای تو
فقط روشنایی می تونه منو قضاوت کنه
اونا می دونن
- کل، سارا... می دونن - میدونن؟ چیو؟
ریچارد. فیلشا
!لعنتی
خب، جاشون امنه؟
نمی دونم. فقط می دونم که ماجرا تموم شد
این اخرین باریه که می تونیم باهم حرف بزنیم
اونا... نمیدونن که تو به ما کمک می کردی درسته؟
هنوز نه. شایدم می دونن هنوز نیومدن دنبالم
گوش کن فقط جلب توجه نکن ناپدید شو
یا... فقط قضیه رو بدتر نکن
ما تا همینجا منکرها رو می بریم ریچارد
متاسفم سارا بخاطر کاری که کردم
دعا می کنم منو ببخشی
فلیشا دوباره با ما خواهد بود، بالاخره
ریچارد هم همینطور
مهم نیست
کاری که کرد قابل بخشش نیست
اره
ولی جامعه دلتنگش میشه
بهشون چی بگیم؟
حقیقت رو
فکر می کنی این حقیقته؟
اینکه استیو، ادی رو انتخاب کرده؟
مهم نیست
استیو... به اندازه بقیه ماها فانی بود
حتی بیشتر
حرفای استیو
هیچ معنایی نداره
تا ساعت7، برنامه و نوشیدنی ها نصف قیمتن
ابجوها 2دلار، الکل دارها 3دلار
من یه پیلزنر می خورم
از اینجا گمشو بیرون
منم دیگه باهاشون نیستم
ولی با خیلیا حرف زدم... که مثل ما هستن
کسایی که خواستن بمونن ولی بهشون گفتن که برن
...اینجا نوشته که تو
"بیرون انداخته شدی چون درمقابل دستورات سرکشی کردی"
ولی هرچیزی که درباره ات نوشتن، غیر از این
میگه که تو بافکر، با اعتماد به نفس بودی
- پایبند به اصول بودی - وقتی پسر برگزیده رو
عصبانی کنی، اصول دیگه خیلی ارزشی نداره
من جرات کردم از استیو بپرسم که ایا راه بهتری برای
کنار اومدن با تازه کارها هست یا نه
من اینکارو کردم، نه کل
استیو فکر کرد این مساله نشون دهنده ویژگی های رهبری در منه
بهم گفت من باید از نردبان صعود کنم
خب چی شد؟
فکر کنم کل خوشش نیومد
پیش باباییش گریه کرد، بهش گفت من همیشه گند بالا میارم
یه هفته بعد، بیرونم کردن
No comments yet. Be the first to leave one.