ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خارق العاده ـست.
آره. نمیدونم یه همچین ایده خوبی باشه
شاید ما نباید اینجا باشیم
مشکلي پيش نمياد.
زود باش
مشروب ميخواي ؟
اوه. آره
ریلکس باش
ممکنه دچار مشکل بشیم چون دوتاییمون اینجاییم
این راز کوچولوی ما باقی میمونه
بیا ماندگارش کنیم
بشین
واسه شروع آماده ای؟
چرا همچین چیزایی رو خیلی دوس داری؟
نمیدونم
من فقط میخوام ببینم چی اون بیرون هستش
تو نمیخوای؟
فکر کنم
شما هم اینجایین.
کلیر. موفق شدي
اینو بخاطر دنیا از دست نده
واقعا مطمئنی میخوای انجامش بدی. ها؟
آره
اوه خدای من
اين ديوونگيه!
اون چه نوع رابطه جنسی ایی رو
بهت پیشنهاد داده. ها؟
خفه شو
بهش توجه نکن
همیشه به من گوش کن
خب چيکار کنيم ؟
خیله خب. اول باید از دنیای ارواح
بخوایم تا بیان اینجا
اما. بزارین به شما یکمی پیش زمینه بابت این خونه بدم
شایعاتی هست که میگن خیلی سال پیش مردم
اینجا به قتل رسیده ان. شکنجه شدن
و خیلی ها هم گم شدن
اونها میگن که ارواح هنوزم تویه این خونه رفت و آمد دارن
خب. ما الان سعی داریم باهاشون ارتباط برقرار کنیم
دستاتون رو بزارین اینجا
بعدش باید تمرکز کنین
حالا ما باید درخواست کنیم که که با ما حرف بزنن
آیا روحی هست که بخواد با ما صحبت کنه؟
آیا روحی تویه این اتاق هست؟
شاید ما باید شب صداشون کنیم
فکر نمیکنم این کار کنه
اين ديوونگيه! وایسا.فقط چند ثانيه صبر کن
زودباش
تمرکز کن
آره. تمرکز کن
اگه اینجا هستین لطفا یه نشونه به ما بدین
یا عیسی
چی؟
چی؟
نمیتونم. فقط بیا
بیا از شر این چیز خلاص بشیم
بیا بریم دوس پسر کوچولوی جذابت رو بگیریم
و مثل آدمای عادی بریم یه مشروب فروشی
و یه مشروب بزنیم
خوبه؟
توماس
کلیر؟
کلیر کجایی؟
کجایین بچه ها؟
توماس؟
متاسفم. اما سه هفته وقت داری تا تخلیه کنی
وقتی که وام رو پرداخت نکنی همچین چیزی اتفاق میوفته
من خیلی شرمندم. خانم
ما برات بهترین ها رو آرزو میکنیم
و امیدواریم که برگردی و روی پات وایستی
سلام. مامان
جعبه ها را آوردم
باید یه دونه رو که مناسبه بزارم داخل
مامان
مامان. واقعا نمیخوام بیشتر از این
درباره این موضوع نگران باشی خب؟
به محض اینکه این کتاب رو تمومش کنم منتشرش میکنم
و بعدش من این خونه رو برات پس میگیرم
یا میتونیم یه خونه دیگه بگیریم
این خونه بالای صد سال برای خانواده من بوده
چرا من باید یکی دیگه بخوام ؟
مطمئنم تو زمانهایی که اونجا بودی رو دوس داشتی
اون چیزی که من برات میخوام اینه که وامهای دانشجوویت
رو پرداخت کنی تا تویه بدهی نیوفتی که یه همچین
اتفاقی برات بیوفته
این چیزیه که من میخوام
تو نباید درباره چیزای شیطانی مطالعه کنی
من چیزای شیطانی مطالعه نمیکنم
ما در این مورد حرفامون رو زده بودیم. مامان
من پدیده ماورای طبیعی رو مطالعه میکنم اونا مربوط به علمه
من میدونم یه سری اتفاقات افتاده اما این بخاطر شیاطین نیست
این چیزیه که من بهش علاقه دارم
خب . مهم نیست ربطی به علم داشته باشه یا نه
یه سری چیزا وجود داره
که مردم نباید باهاش آشنا باشن
مطمئنم وقتی بینی کتاب من فروش میره
با یه لحن متفاوتی آواز خونی میکنی
ناشر من واقعا امید بالایی داره
ناشر تو . ها؟
آره
بچه های هم سن تو کتابهای دیگه ایی هم خوندن؟
البته
اگه برای روشن شدنت باشه
اوه .خدای مامان
هی هی هی
گرفتمش
سنگینه
میدونم. گرفتم
میدونی. اگه واقع میتونستم آخر هفته رو
تویه کلبه قدیمی بگذرونم عالی میشد
من بهت گفته بودم هیچوقت نری اون بالا
فقط واسه تحقیقه
مثل اینکه تو صادقانه به این داستانا باور نداری
مهم نیست من چیو باور دارم
اون خونه برای خاله توعه
تو حق نداری بری اونجا
خب حداقل داستان واقعیشو بهم میگی؟
چیزی برای گفتن نیست
این چیزی نیست که سامانتا گفته
دلیلی نداره که با ما خواهر زادت حرف نزنیم
من نمیخوام که تو سعی کنی بری اونجا
یا با کسی در مورد اون خانواده یا اطرافش حرف بزنی
فهمیدی؟
تق تق
سلام
اینجام واسه کمک کردن
خانم فیلدس
خب. مادرت چه فکری در مورداستفاده از خونه ما میکنه؟
من میگم که اون یه طرفدار نیست
عالیه
خب. اون چیزی ندونه بهش آسیبی نمیرسه
و علاوه بر آن اون نیازی نیست بدونه
که ما میریم اونجا واسه اینکه آزمایشات جادوگری انجام بدیم
با دوستامون
وایسا ببینم. دوستامون؟
آره
من اسپنس و تینا رو دعوت کردم
تو چیکار کردی؟
من فکر کردم خوب باشه اگه یه سری شاهد اضافی داشته باشیم
اما درمورد تینا و ....
فکر کردم شاید خوب میشه
یکمی بترسونیمش
تو. تو
خب. اسپنس. این جانور جدیده. ها؟
این بچه منه.
شرمنده. عسل
تو نفر دوم مسابقه نزدیک منی
خب لوری. دقیقا چه اتفاقی خونه خالت افتاده؟
ظاهرا یه سری کثافت کاری عجیب
یعنی. من واقعا چیز زیادی نمیدونم صادقانه میگم
واقعا صداشو درنیاوردن
خیلی بهتره.
من مکانهای دست نخورده رو دوس دارم
اوه. این مکان خیلی آشفتست
یا حداقل نگران کنندست
در موردش چی میدونی؟
خب دختر خالم یه بار یه چیزایی درمورد
چیزایی جادوگری بهم گفت
اون کسیه که ما رو کشونده به این مکان
وایسا ببینم. جادوگری؟
نگران نباش مرد
اجداد لوری جادوگرای خوبی بودن
جادوگرای طبیعت
جادوگران. ها؟
با حاله
ممنون
مشکلی نیست
اسپنس میگه این یه گردش برای تحقیقه؟
آره. درواقع برای پایان نامه منه
به محض اینکه فصل آخر رو تموم کنم
به زودی قرارداد یه کتاب رو میبندم
این خیلی چشمگیره
ممنونم ازت
ناشر من خیلی هیجان زدست.
اوه. این خودش منتشر نشده؟
نه
چطوری یه ناشر پیدا کردی؟
خب. در واقع اون منو پیدا کرد
فکر کنم از طریق مدرسه یا یه چیز دیگه ایی بوده
به اسپنس و تینا گفتی که
در واقع چه کاری میخوایم اونجا انجام بدیم؟
نه
نمیخواستم لو بدم
اوه. به این دلیل
چیه؟
این چیه؟
اوه. ما میخواستیم یکی دوتا آزمایش انجام بدیم
و من میخواستم
تویه یه مکانی باشه که یه تاریخ واقعیه سحر و جادوی تاریک داشته باشه
پس منظورت اینه
اون الان کلا ارزون اینو میفروشه
نیک
خیله خب
داستانهایی درباره قربانی شدن نوزادان
تویه این مکان وجود داره
اوه خدای من
خيلي ناجوره
نه. این. این یه فرقه نیست یه نوع عهد بستنه
حالا هرچی
یه کسی یه دسته بچه رو کشته
No comments yet. Be the first to leave one.