ആദ്യത്തെ 39 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
جِین.
جِین؟
جِین!
داری چیکار ...
اون کی بود؟میشناسیش؟
اونو میشناسی؟
اون باید قبر منو میکند.
یا مسیح.
جِین،ببین،اون ... مُرده.
اون دیگه مُرده،اون مُرد.
و ما زنده موندیم،باشه؟ همین.
اسمش مارگارت ـه.
اون قراره رو کوه ازدواج کنه.
- باشه. - اون یه نامزد داره.
اسمش رو نمیدونم،ولی ...
- اون واقعا دوست داشت زندگی کنه. - ببین،منم همینطور.
باشه؟تو هم همینطور.
ولی حقیقت اینه که
مارگارت مُرده،جِین.
باشه؟ کاری نمیتونیم در این مورد بکنیم.
فردا قراره اون زیر 30 سانت برف باشه.
باشه؟کاری نمیتونیم واسه تغییر این مسئله بکنیم.
- باشه،پس فقط برو. - نه،ما باید باهم باشیم.
من با مردن در اینجا مشکلی ندارم.
یا مسیح،میتونی این چرت و پرت هارو بس کنی؟
خواهش میکنم!گوش کن،من یه قانون دارم،باشه؟
"اینه: "شلوغش نکن،این مشکل بزرگی نیست
ما نمیتونیم به این خاطر که احساساتمون آسیب دیدن،گریه کنیم.
ما نمیتونیم گریه کنیم چون یه غریبه مُرده و ما زنده موندیم.
و نمیتونیم گریه کنیم چون تو یه کوهستان لعنتی گیر افتادیم.
باشه؟و ما ممکنه دیگه هیچوقت خانوادمونو نبینیم.
ببین،شاید اون آدمِ بهتری از تو بوده.
باشه؟شاید هم نبوده.من نمیدونم.
و راستش،الان من اینجا باهاتم.
ما اینجا با هم هستیم و من باید زنده بمونم،باشه؟
و تو هم به من احتیاج داری.
تو هم بهم احتیاج داری،باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.