ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|
پدر.
چرا بجای شرکت در جشن اینجا تنها موندید؟
نگاه کردن به قلعه یودونگ احساساتم رو تحریک میکنه.
شایعه شده تمامی سربازای تانگ مستقر در یودونگ به قلعه انسی فرا خونده شدن.
درسته...
به خوبی میدونن قلعه انسی آخرین خط دفاعیشون هست.
ولی نگران نباشید قربان.
روحیه سربازامون خیلی خوبه.
ممکنه قلعه انسی مستحکم باشه، ولی چیزی نیست که ما نتونیم فتح کنیم.
اعتماد به نفس بیش از حد به ضررمون تموم میشه.
بازپس گیری قلعه انسی کاملا فرق خواهد داشت.
منظورتون چیه؟- .انسی یه قلعه طبیعیه-
اگه تصمیم بگیرن از داخل شهر از دیوارا محافظت کنن، جنگ سختی در پیش رو خواهیم داشت.
این مهم ترین و حیاتی ترین جنگ ما در این لشکرکشی هست.
اگه متحد باشیم میتونیم موفق بشیم.
وقتی اسبا استراحت کردن حمله رو شروع میکنیم. به سربازا خبر بدید و گروه بندی کنید.
بله، ژنرال.
~قلعه انسی~
خوش اومدی، ژنرال.
من فرمانده قلعه انسی هستم.
من از چانگان فرستاده شدم تا بهتون کمک کنم.
مرسی که اومدید.
موقعیت فعلی ته جویونگ چطوره؟- طبق محاسبات ما-
امروز یا فردا از قلعه یودونگ خارج میشه و حمله رو آغاز میکنه.
ارتش 30 هزار نفره داره.
این بحرانیه که کل منطقه رو تهدید میکنه، ولی این میتونه یه فرصتی هم باشه
.تا قدرت امپراطور رو به ته جویونگ نشون بدیم- .بله، البته-
این جنگ رو در رو هست و باید از تمام قوت و منابعمون استفاده کنیم.
چقدر سواره نظام داریم؟
جمیعا 5 هزار اسب داریم.
.سواره نظام رو 3 هزارتا محدود بشه و تعداد پیاده نظام رو افزایش بدید- .بله، ژنرال-
چقدر سلاح محاصره داریم؟- بیش از 50 ماشین-
از جمله منجنیق، دژکوب، خرکمان.
از تمام وسایل استفاده کنید.
.جنگ محاصره ای در پیش داریم- .بله، ژنرال-
آذوغه چطور؟
برای 3 ماه آذوغه کامل داریم.
نمیشه آینده رو پیش بینی کرد.
تدارکات اضافی آماده کنید تا در موقع نیاز - .از قلعه شین برامون فرستاده بشه .بله، ژنرال-
جنگ رو به قصد بازپس گیری قلعه انسی آغاز میکنیم.
پیروزیای قبلی رو فراموش کنید.
این جنگ حاکم یودونگ رو مشخص میکنه.
تا آخرین قطره خون میجنگیم، ژنرال!
ژنرال اخباری از یودونگ رسیده.
سربازامون بالاخره به سمت انسی حرکت کردن.
تا الان پیروزیای ارزشمندی کسب کردن،
ولی حس خوبی ندارم نسبت به اینکه فقط با 30 هزار سرباز بریم به سراغ قلعه انسی.
دیگه چیکار میتونیم بکنیم؟ این تمام چیزیه که داریم.
ولی ما قلعه انسی رو بهتر از هرکسی میشناسیم.
مهم نیست چقدر مصمم باشن، فتح کردن قلعه انسی اونم فقط با 30 هزار سرباز غیر ممکنه!
اینجا هم هزار سرباز بیشتر نداریم فرستادنشون به جنگ تغییری ایجاد نمیکنه.
من یه فکری دارم.
چرا از پادشاه خیتان کمک نگیریم؟
ارتش خیتان رو به عنوان قوای تقویتی بفرستیم؟
اگه ارتش مناطق و قبایل جمع بشن حداقل 30 هزار سرباز دارن.
فکرنکنم قبول کنه.
به تازگی یه شورش رو سرکوب کرده و کشور وضعیت مطلوبی نداره.
ولی کی میدونه؟
.اونا بخاطر خنثی کردن خیانت به ما مدیونن- .درسته، ژنرال-
بعلاوه، نوه پادشاه، گیوم هم در جبهه جنگه.
اون این پیروزی رو برای خودش میدونه، فکرنکنم جواب منفی بده.
...سی هزار
اگه بتونیم شرایط رو مهیا کنیم خیلی به ته جویونگ کمک میکنه.
من با شاهدخت چولین حرف میزنم.
تو؟- .بله، پدر-
اون از من برای سرکوب کردن شورش درخواست کمک کرد، .الان نوبت منه
قصر الان جو محزونی داره، قبل از اینکه اقدام کنی یه بررسی بکن.
بله، پدر.
~قصر سلطنتی، یانگ جو~
.من باید ژنرال رو ببینم- .ملاقاتی نداریم-
میدونی من کی ام؟ من رزم آرای این کشورم!
گمشو کنار!
برید بیرون! میخوام تنها باشم!
ژنرال.
کجا بودی؟
قصر جو خوبی نداره. راز رو افشا کردی؟
قضیه گیوم رو بهش گفتی؟
نتیجه برعکسی داشت.
اعلی حضرت گفت هرکس که این راز رو بدونه میکشه!
مگه نمیدونستی این اتفاق میفته؟- دیگه باید چیکار میکردم؟-
من سعی کردم تاج و تخت رو ازش بگیرم. باید یه توضیحی میدادم.
توضیح؟ تو قبر خودتو کندی!
نمیدونستم این اتفاق میفته!
الان باید چیکار کنم؟
نباید اوضاع بدتر بشه.
اگه من بمیرم، خیتان نابود میشه.
نباید بذارم این اتفاق بیفته!
میتونی منو نجات بدی؟
چیزی به کسی نگو و صبرکن. نباید به کسی چیزی بگی،
حتی اگه محاکمه شدی.
باشه هرکاری بگی میکنم.
گیوم پسر ته جویونگه...
تنها نوه ارزشمندم گوگورویی هست.
ممکنه بتونم هرکس که این راز رو بدونه بکشم،
ولی همونطور که سون وانرونگ گفت، دارم کشور رو میسپارم دست یک گوگوریویی!
باید چیکار کنم؟
دیگه خسته شدم!
.اعلی حضرت، شاهزاده چولین اومدن- .بفرستش داخل-
پدر، بازم داری مینوشی.
یادتون رفته طبیب چی گفت؟ الکل برای شما حکم سم رو داره.
لی کایگی میدونه؟
لی کایگی میدونه که گیوم پسرِ ته جویونگه؟
.از اولش میدونست
با این حال مثل پسر خودش بزرگش کرد؟
بله.
واقعا عاشقته!
شما چیکار میکنین؟
نباید افراد دخیل در شورش زنده بمونن. اگه راز افشا بشه...
من نمیخوام
کشور به دست یک گوگوریویی بیفته.
منظورتون چیه؟
چه تو و چه لی کایگی پادشاه بشید، پادشاه بعدی گیوم خواهم بود.
نباید اجازه بدم پسر ته جویونگ حاکم این سرزمین بشه.
گیوم پسر من و نوه شماست.
اون خون پدرشو داره پس گوگوروییه!
!نه، گیوم متعلق به خیتانه- !کافیه-
پدر!
!هنوز تصمیمی نگرفتم- !باید زودتر تصمیم بگیرید-
تصمیم من ربطی به تو و گیوم نخواهد داشت.
بلکه برای کشور و مردم این کشور خواهد بود.
میتونی بری.
گفت تصمیمی نگرفته.
مطمئنی؟- .بله، قربان-
گفت تصمیمش به نفع کشور و مردم خواهد بود.
تصمیم خطرناکیه.
ممکنه منظورش این باشه برای قومش تبعیض قائل نمیشه اگه بخواد به نفع کشور و مردم تصمیم بگیره.
.باید شخصا با پادشاه صحبت کنم- !ولی قربان-
اگه درباره شاهزاده گیوم صحبت کنید، ممکنه کشته بشید!
چطور با تظاهر کردن به ندونستن قراره پادشاهو قانع کنم؟ .ولی ممکنه کشته بشید-
.زمان مرگم هنوز نرسیده پس نترس
محاله پادشاه نوه خودشو انکار کنه.
نباید اجازه بدم تصمیمی بگیره که
به نفع ته جویونگ باشه.
بدون در نظر گرفتن عواقب با این جو رو تحت کنترل دربیارم.
وگرنه همه چی رو میبازیم به ته جویونگ.
گفتی ارتش؟- .بله-
تا الان موفق بودن ولی فتح قلعه انسی
فقط با 30 هزار سرباز غیرممکنه!
از وضعیت یودونگ باخبرم، ولی الان زمان خوبی برای حرکت دادن ارتشمون نیست.
ولی میدونید که این پیروزی .چقدر بر امنیت شما تاثیر داره
بله، البته.
ولی ما الان تو موقعیت مناسبی نیستیم.
شورش که سرکوب شده. دیگه چه دلیلی داره؟
لطفا توضیح بدید.
دیگه چه مشکلی وجود داره که درخواستمو رد میکنید؟
متاسفانه نمیتونم توضیح بدم.
~قلعه انسی، یودونگ~
!ژنرال
!ته جویونگ رسیده- الان کجاست؟-
.تو کوهستان چوپیل اردو زده- کوهستان چوپیل؟-
بالاخره اومدن.
!موقعیت جنگی بگیرید- .بله، ژنرال-
و کاملا شهروندا رو زیرنظر داشته باشید.
اونا گوگورویی هستن، معلوم نیست چه کار کنن.
همین الانشم مراقبشونیم، قربان.
اگه همه چی طبق نقشه پیش بره. بزودی سر ته جویونگ برای ما میشه.
جانگ یوانو؟
جانگ یوانو تو قلعه انسیه؟- .بله، قربان-
به نظر میرسه تانگ یه ژنرال فرستاده.
مهم نیست کی اومده. دشمن اصلی ما دیوارای قلعه انسی هست.
شکستن دیوارا پیروز این نبرد رو مشخص میکنه.
با دقت نگاه کنید.
تو بخش شرقی بخاطر کوه تنها انتخاب ما حمله مستقیم خواهد بود.
ولی اونا برای حمله آماده شدن. با حمله فقط به خودمون آسیب میزنیم.
جنوب هم زیاد خوب نیست جاده ها تنگ و دره عمیقه.
اگه مراقب نباشیم تلفات زیادی میدیم.
پس دیگه چی؟
دروازه شمالی تنها شانس ماست؟
دروازه شمالی برای استفاده از سلاح محاصره خیلی خوبه.
اول با سنگ انداز و خرکمان شروع میکنیم، بعدش با منجنیق و دژکوب ادامه میدیم.
از خرکمان و سنگ انداز استفاده نمیکنیم.
میشه بپرسم چرا؟
فراموش کردید چه کسانی اونور دیوارن؟
مردم گوگوریو.
ما سلاح های محاصره رو فقط محض احتیاط آوردیم نه صدمه زدن به مردم.
فعلا فقط از منجنیق و دژکوب استفاده میکنیم. ژنرال تونگ سو، حواست باشه.
بله، قربان.
پس برمیگرده به استراتژی ما.
ارتش ما خیلی کوچیکه.
فشار زیادی رو ماست.
ولی همین فشار به ژنرال یانگ ماچین قدرت داد تا یک میلیون سال قبل از کشور در مقابل تانگ محافظت کنه.
درسته الان موقعیتمون برعکس شده ولی مثل همون روزیه که
ژنرال یانگ ماچین، ژنرال تانگ رو بیرون انداخت.
بخاطر اجدادمون هم که شده باید قلعه انسی رو پس بگیریم.
بله، ژنرال.
ژنرال!!
دشمن داره نزدیک میشه!
اونجا.
اون یارو کنار پرچم فرمانده ته جویونگه!
یه نمایش از همچین ارتش کوچیکی منو تحت تاثیر قرار میده.
نقطه ضعفی نمیبینم.
خودم با رهبرشون مقابله میکنم.
.جویونگ، خطرناکه- .عقب بمون، خودمون ترتیبشو میدیم-
نه، همه دارن مارو نگاه میکنن.
این تنها شانسمون برای تضعیف روحیه دشمن و افزایش اعتماد به نقسه سربازامون هست.
کمان فولای رو بیار.
جنگجویان، عقب بایستید.
ژنرال رو اسکورت کن.
من جنگجوی گوگوریو، ته جویونگ هستم.
No comments yet. Be the first to leave one.