ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خبر فوری. لیام مککافری، رئیس مافیای بینالمللی
دیشب در زندان و در سن ۷۶ سالگی درگذشت.
مککافری که هیچ وارث شناختهشدهای ندارد، یک امپراتوری جهانی ترور را اداره میکرد،
باجگیری و سرقت که دهها سال ادامه داشت.
مککافری که خودش سابقه نظامی داشت،
خانم
بسته در اتاق ۵۵۶ است.
باید همین الان امنش کنی.
یک کارت کلید زیر میز بار چسبانده شده است.
اوکی.
به لابی نرو. پر از دوربینه.
کجایی؟
کمتر از یک ساعت وقت داریم.
دیر میکنی؟ من اونجام.
بسته رو زیر نظر دارم.
بازش کن.
مطمئنی؟ فکر نمیکردم تنهایی انجامش بدم.
وای خدای من.
نظرت چیه؟
چی... تو همین الان از یه ساختمون بالا رفتی؟
چی، واقعاً فکر کردی برای شب قرارمون دیر میکنم؟
خیلی تأثیرگذاره. یکی داره خودشو بهتر میکنه.
اگه فکر میکنی این حرکات عاشقانه مسخره باعث میشه یادم بره
که تمام هفته نبودی،
شاید حق با تو باشه.
دوستش داری؟
قشنگه... چی؟
آره.
با دستات خیلی خوبی آقای مورگان.
شک نکن خانم مورگان.
ولش کن.
امشب شب قرارمونه رفیق. چی شده؟
مکس بالا آورد، همین.
اوه خدای من... خب، تو مراقبش هستی. پیش میاد.
باید تمیزش کنی. چی توش بود؟
گاتورید، چیریوز، هویج... وای.
فکر کنم. رو مبل جدیدمون ریخت؟
یکم.
صورتیه.
باشه، این کاریه که باید بکنی.
یک قاشق غذاخوری سرکه سیب رو تو یک فنجان آب گرم بهش بده.
بگو جرعه جرعه بخوره، نه یهویی.
و ما تا یک ساعت دیگه خونهایم.
سی دقیقه؟ بیست دقیقه؟
همین الان میایم.
باید کار مکس رو راست و ریست کنیم. باید. اون هیچوقت مریض نمیشه.
یالا، بریم. یالا.
برمیگردیم. یه وقت دیگه. حتماً.
این همون اتاقیه که مکس رو توش درست کردیم. آره. آره، همین اتاق بود.
هست. آره. سلام! خیلی کیف داد!
با سؤالاتت منو زیر فشار میذاری.
نمیخوای دروغ بگم.
کایل، خودت میدونی که دوستش داری. یالا!
نه. باید با ما بخونی!
یالا کایل! تو به من میگی کم حرف میزنم.
اما وقتی حرف میزنم احمقم.
این اوقاتی که گذروندم، فهمیدم.
کایل! یالا کایل!
یالا کایل. تو شعرو بلدی. من انجامش نمیدم.
حرفایی که میزنی. نه.
بس کن. یالا.
من انجامش نمیدم. حرفایی که میزنی.
باورنکردنی هستی!
سلام به همه! روز شکرگزاری مبارک! مامان!
سیبزمینی شیرینا رو من درست کردم.
سلام بابا!
دیدی چی شد؟
محشر بود. یالا. برو، برو، برو، برو، برو!
هی کایل. میتونم برات یه نِگرونی درست کنم؟
نِگرونی چیه؟ نه.
نظرت چیه تو فقط یه کم یخ بیشتر از فریزر بزرگ بیاری، رفیق؟
یخ بهتره. تو چی فکر میکنی، موپموپ؟
امتحانش کن.
یخ؟ آره. آره، ممنون. همینجا.
جین بیشتر.
چرا من سر میز بچهها نشستم؟
سال بعد خوششانستر باشی، عزیزم.
یه آبجو برام بیار! بذار خواهرت اینجا بشینه.
اون میخواد بچهی مورد علاقهاش کنارش بشینه.
نمیتونم کاریش کنم که تنها دختر یه خانواده پر از پسرای کلهخرابم.
هی، هی، هی، ببین کی اینجاست!
به صورت زنده از لندن که اونجا مشغول تحصیلاته، خانم نینا مورگان.
نینا!
سلام بچهها! خیلی دلم براتون تنگ شده. متاسفم که اونجا نیستم.
صحبت از بچههای مورد علاقه شد.
روز شکرگزاری اینجا زیاد مرسوم نیست ولی من یه ساندویچ بوقلمون گرفتم. پس...
حداقل تو یه کم بوقلمون گیرت اومده. پدربزرگ همه بوقلمون اینجا رو خورده.
هی نینا. کار روزنامهنگاری چطور پیش میره؟
شنیدم اون مرد وحشتناکی که تو در موردش مقاله نوشتی،
همونی که پشت سر اون همه آشفتگی تو لاس وگاس بود؟
هفته پیش تو زندان درگذشت.
آره، شنیدم پدربزرگ.
یادتونه اون سالی که هیچکس بوقلمون نخورد
چون شما دو تا احمق سعی کردید سرخش کنید و گاراژ رو آتیش زدید؟
آره.
از حرفی که بابام زد متاسفم.
اشکالی نداره.
اون مرد سعی کرد ما رو بکشه، جس. با این حال اون پدرت بود.
اشکالی نداره هر حسی که داری. باشه؟
ممنون.
مکس، مکس
میشه منو بدی به مامان؟
آروم باش، یوسین بولت. میشه منو بدی به مامان؟
خواهش میکنم؟ فکر کنم نوبت منه که پیش نینا باشم، نه؟
خیلی ممنون. بیا.
میخوای بری ماپماپو ببینی؟ نه راستش.
بیخیال. دوست نداری وقتی دندوناشو درمیاره
و بوس بوست میکنه؟
سلام. چطوری؟ تیم چطوره؟
عالی. آره، دنبال اینیم که قهرمانی ایالتو تکرار کنیم.
وای. راستش، یه پیشنهاد کاری بهم شده.
بگو دیگه! رئیس دو و میدانی بانوان دانشگاه اوهایو.
واقعا؟
آره! آره! جدی میگی؟
فوقالعادهست. اون یه دانشگاه درجه یکه.
آره، میدونم. خب معلومه که...
...میگیریش، نه؟ هنوز تصمیم نگرفتم.
میدونی، حتی با بابات در موردش حرف نزدم.
مامان. این...
نینا، این یعنی رفتن به اوهایو. این توی برنامههامون نیست.
میدونی بابات در مورد بوفالو چه حسی داره.
علاوه بر این، کار خیلی بزرگیه.
میدونی، سر و کله زدن با مدیران ورزشی و ورزشکاران نخبه.
و مسئولین جذب سرمایه و فارغالتحصیلان، و... خدایا، من کی هستم که بتونم از پس این بربیام؟
نه مامان. لطفاً این کارو نکن، باشه؟
تو حق داری تو حرفهات موفق باشی.
میدونم. فقط حس میکنم گاهی اوقات این به ضرر ما تموم میشه.
منظورم خانوادهمونه.
باشه، دیگه کافیه در مورد من.
تصمیم گرفتی کی برای کریسمس برمیگردی؟
آره.
در مورد اون...
نه، نه، نه، نه، نه. جس، مورگانها همیشه کریسمس با هم هستن.
اون قابل بحث نیست.
دن، اون باید یه پرواز رفت و برگشت بینالمللی داشته باشه.
برای چی؟ فقط چند روز قبل از اینکه دوباره کلاساش شروع بشه؟
و میدونی که اون الانم در مورد ردپای کربنیش خیلی نگران شده.
خواهش میکنم. کایل.
میتونی کریسمسو بدون نینا تصور کنی؟
آره. ممنون. خیلی کمکم کردی.
دن. اون بیست سالشه.
من باید برم قرار دوستانهم رو. بعداً میبینمتون. باشه؟
دوستون دارم. اون باید بیاد خونه.
باید دید.
باشه، خب، من یه کاری دارم، پس...
کجا میری؟ نه. هیچ جا نمیری.
هنوز حبس خونهای.
جدی که نمیگی!
تو کل سوابق نمرات دبیرستان تفت رو پاک کردی.
آره، خب که چی؟ این یه شوخی دانشآموزی بود.
نزدیک بود بری زندان.
بازی کردن یه چیزه. هک کردن غیرقانونیه.
خب، من الان ۱۸ سالمه و تو قیم قانونی من نیستی.
پس دیگه نمیتونی منو حبس کنی.
درسته. درسته، ولی من صاحب خونهای هستم که تو توش زندگی میکنی.
پول غذاتو، اینترنتتو و بقیه خرجهاتو من میدم.
هیچ جا نمیری.
باید روی درخواست دانشگاهت کار کنی.
میرم روی درخواستم کار میکنم. آره، همین فکرو میکردم.
اینجا چه خبره، رفیق؟
کریسمسه.
میخوای نینا بیاد خونه؟ آره.
صبح بخیر. صبح بخیر، رئیس.
هی عیسی، به نظرت من برای کار زیاد سفر میکنم؟
جسیکا چیزی گفته؟
خب، نمیدونم. شاید.
ولی تو داری کسب و کارت رو میسازی، درسته؟
همین رو گفتم. و راسته.
ولی ما دیگه هیچ وقت به عنوان یه خانواده با هم نیستیم.
یعنی، مثل کشتیهایی هستیم که شبها از کنار هم رد میشن.
تازگیا پیشنهاد بینالمللی چیزی نداشتیم؟ آره.
یه استارتاپ تکنولوژی تو اسلو داریم. میخوان امنیتشون رو تست کنیم.
نه. باشه، مرکز پخش فدکس تو مکزیکوسیتی.
در مورد انگلستان چی؟
یه بانک از لندن هفته پیش تماس گرفت.
خیلی خب. این بهتره.
خیلی خب، بگو تیم آمادهسازی اولیه رو شروع کنه.
باشه. گرفتم.
عملیات کریسمس خانواده مورگان انجام میشه.
کریسمس تو لندن؟
آره، فکرشو بکن.
یه کار کوچیکو انجام میدم و کل سفر میشه خرج کاری.
خودش پول خودشو درمیاره.
هی! ۵ و ۷ نیست.
همیشه باید ۱۰ و ۲ باشه وگرنه گواهینامهات رو ازت میگیرم.
باشه. خب، دیگه مثل بچه باهام رفتار نکن. من امتحانم رو قبول شدم.
نمیخوام برم لندن. سرم شلوغه.
کریسمس؟ با چی؟
یه مسابقه داریم.
و اصلا نیازی نیست ۳۰۰۰ مایل پرواز کنم...
...که تو سایه بچه عزیزکرده تو باشم.
چی داری میگی؟
ما طرف کسی رو نمیگیریم.
تو اول رسیدی، برو. میدونم، ولی اون داره چراغ میده.
اون علامت بینالمللی "برو" هست.
باشه، پس علامت بینالمللی "اینقدر تو رانندگی من دخالت نکن" چیه؟
دن، لندن خیلی دوره و مکس تا حالا پرواز نکرده.
خب، بالاخره یه روزی باید شروع کنه.
صبر کن، گیج شدم.
الان دیگه نمیخوای کریسمسو تو لندن بگذرونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.