ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.امروز شنبه نیست
چرا برام پنکیک درست کردی؟
این پنکیکها بهمناسبت .شروع دوبارهست
عین هرسال، اولین روزِ مدرسه که بهمناسبتش
.آدم یهدست لباس جدید میپوشه
خب، همه که لباس .جدید نمیپوشن
اما قانون توی این خونه
اینه که وقتی یهاتفاق جدید ،توی زندگیترو شروع میکنی
.پنکیک میخوری
.یهشروع تازه نمیخوام
.میخوام توی بخش جراحی بمونم
.میدونم
و برای اینکه داری از پس همۀ این قضایا ...برمیای واقعاً بهت افتخار میکنم
دکترها، لطفاً یه دقیقهی .دیگه بهم وقت بدین
،ما توی کلیسا یه کشیشِ دستیار هم داریم
اما کلرنس دوست داره .نطقها رو خودش بنویسه
.ببخشید - .خواهش میکنم -
.گرچه اینهم مهمه
جراحی متشکل .از دو مرحلهست
توی مرحلهی اول ستون فقراترو ،بهم متصل میکنیم تا ثابتش شه
.و بعدش تومور رو برمیداریم
چون سرطان توی غدد ،لنفاویت پخش شده
.بازم باید بعدش شیمیدرمانی بشی
کلرنس، درد داری؟
،راستش یکمی .اما حالم خوبه
،خب از اونجائی که دلیل دردت
،توموریه که به ستون فقراتت فشار میاره
جراحی فیوژن ستون فقرات باعث کاهش فشار روی اعصابت میشه
.و دردت از بین میره
...لطفاً، من، آه .به این درد نیاز دارم
نمیتونین فقط بخش دومرو انجام بدین و تومور رو بردارین؟
،اگه ستون فقراترو بهم جوش ندیم
.برداشتن تومور رو خیلی سختتر میکنه
،خیلی سختتر اما قابل انجامه؟
.آره .اما توصیهاش نمیکنم
خصوصاً از اونجائی که دلیلی .برای انجام ندادنش نیست
من یهکاری کردم
.که غیرقابل بخششه
.این درد مجازاتِ منه
میتونم بپرسم چیکار کردی که اینقدر بد بوده؟
.یکیرو کُشتم
«: مـتـرجـمـیـن: غـزل و آریـا :» .:: Violet , Ariya ::.
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
خواهرم و من داشتیم از کوهنوردی
.کوهِ ویتنی میومدیم خونه
.داریم از بلندترین کوههای کشور بالا میریم
بیحسی حین کوهنوردی شروع شد؟
،اولش دستهام .و بعدش پاهام
سردرد داری؟ - .آره -
.ارتفاع بلند باعث سردرد میشه
.کمآبی بدن تشدیدش میکنه
از الان بهبعد فقط آرومتر کوهنوردی .کنین و بیشتر آب بخورین
.درموردِ اونیکی موضوع بهشون بگو
،قبل از اینکه برای کوهنوردی بریم
...یهحس عجیبی عین
.دلواپسی داشتم
.نتونستم از سرم بیرونش کنم
خب، وقتیکه افراد حس تشویشرو توصیف .میکنن، معمولاً میگن اضطرابه
.نه، انگار یهچیزی بهدلم افتاده بود
.که قراره بمیرم
...مطمئنم که فقط - ،دکتر پارک یهاسکن مغزی انجام میده -
.و یهسری آزمایشات میگیریم
.شاون
.سلام، دکتر لیور
.همون کارلی بگی، کافیه
.به پاتولوژی خوش اومدی
.کار کردن باهات خیلی عالی میشه
نظرت چیه؟
.میدونم هضمش خیلی سخته
مثل دفعۀ اولیه که میری دیزنیلند، نه؟
.هیچوقت دیزنیلند نرفتم
.بذار اطرافرو بهت نشون بدم
،سیتوپاتولوژی ،آزمایشهای پزشکیقانونی
،ژنوم، میکروبیولوژی
،موجودات سلولی رو شناسائی میکنیم
،ریختشناسی سلول تفسیر میکنیم
.توالی ژنها
اون پرینتر زیستی پاتوژنی ه؟ D300e و ضدباکتریایی
.جدیده
دارین روی مقاومت آنتیبیوتیکی توی
میکروارگانیسمهای درحال تکوین کار میکنین؟
.حالا دیگه شدیم "ما"، شاون
.آره، همینطوره
میخوای باهاش کار کنی؟
.خیلی
.برو
.یهجورائی الان کارته
.ما کاراگاههای اینجائیم
.جراحها فقط پلیسهای گشتان
بهترین گزینهمون اینه که سعی کنیم تومور رو از
،از نخاعش جدا کنیم .و بعدش برداریمش
.خب، این مسخرهست
میدونین چطوری یهنفر رو "کُشته"؟
یکی از اعضای کلیسا رو نصیحت .میکرده و بعداً طرف اون خودکشی کرده
.باید دلخراش بوده باشه
.دلخراش، آره .قاتل، نه
،هی، میدونم احمقانهست .اما اختیار خودشرو داره
.نگفتم احمقانه ."گفتم "مسخره
میخوای خواستههاش رو زیرپا بذاری چون مذهبیه؟
%یهچیزی حول و حوش 90 .مَردم آمریکا به خدا معتقدن
.من یکیشونم از لحاظ فکری مشکلی داریم؟
اگه از انتخابهامون خوشت نیاد باید کاملا قیدمونُ بزنی؟
فقط اونائی که از تومورهاشون .پیامهای الهی دریافت میکنن
.دیوونه نیست - .باشه، حق با شماست -
.فقط احمقه اما وظیفه نداریم بهش اطلاع بدیم؟
میخوای بگی دینشُ بذاره کنار؟ - .نه -
بهش گفتی جراحی به .این روش خطرناکتره
فکر نمیکنم متوجه شده .باشه چقدر خطرناکتره
.فکر خوبیه
اینجوری فکر میکنه که قبل از اینکه مورد .بخشش قرار بگیره، میره جهنم
برو بهش بگو که بدونه .این اتفاق ممکنه حین جراحی بیوفته
اِمآرآی برای اضطراب؟
سیلی محکمی برای کاهش دادن
.آزمایشاتِ غیرضروری پزشکیه
،وقتیکه رزیدنت بودم .یهمریضی توی اورژانس داشتم
.خانم. 35 ساله
.سرفهی خفیف .کمکاری تیروئید خفیف
.علائم حیاتی عادی
بهش برچسب غرغرو زدم ،چون هی پافشاری میکرد
."که "قراره بمیرم
.فرستادمش خونه
و مُرد؟
.نه. دوباره بازم اومد
.دوباره و دوباره
،این آزمایشرو انجام دادیم ،بهش ثابت کردیم مشکلی نداره
.خاطرجمع فرستادیمش خونه
.لعنتی
.اِمآرآی «مننژیومای» بدخیمرو نشون داد یکی ازتومورهای اولیه سیستم عصبی مرکزی که در نخاع] [.یا مغز بروز میکند و منشأ آن از سلولهای مننژ و عنکبوتیه
یهتومور پیشرفته که توی بافت لایههائی .که مغز رو میپوشنن، رشد میکنه
.به مشخصاتش میخوره که بدخیم باشه
این تومورها تمایل به تهاجمی بودن دارن
.و حذف کاملشون غیرممکنه
...آمم، پس چی چه کاری از دستتون برمیاد؟
،تجویز مسکن
.کنترل علائم با داروها
،ریسک آسیب نخاعی
.فلج شدن و مرگ تهدیدت میکنه
،اگه این چیزیه که خدا انتخاب کرده .پس به خواست اونه
اگه سرطان داری چون خدا میخواد ،که سرطان داشته باشی
پس چرا اومدی اینجا؟ چرا میخوای درمان بشی؟
.اینجام چون به علم هم باور دارم
.همینیم که هستم چون به خدا باور دارم
پس فکر میکنی همهی کسائی که مریضن، دارن مجازات میشن؟
یعنی، یه بچهی 8 ساله آخر راهرو داریم که سرطان استخون داره
میخوای بهش بگی که خدا ازش متنفره؟
مطمئنم اون دختر بهخاطر .مجازات درد نمیکشه
داره درد میکشه تا بقیه شاید بتونن فرصت
،محبت بهشرو داشته باشن
،تا باهاش همدردی کنن .که بتونه انگیزه بگیره
نمیدونم برنامۀ خدا چیه، اما میدونم ...به اون سادگیای که تو فکر
.نه .نه، ساده نیست
،بجز دردی که داری .اونم ساده نیست
.اسمش مایکل بود
.زنش جسدشرو پیدا کرد
.خبر نداشتی
.میدونستم افسرده بوده
اما فکر میکردی .داره بهتر میشه
.جواب تماسشرو ندادم
.چون داشتم نوشیدنی میخوردم
یهروز طولانی بود که ،درگیر تعمیرات ساختمون بودم
.و داشتم یه نوشیدنی کوفتی میخوردم
.هی، شاون
.هی، کارلی
داروهای ضدتشنج رو ،واسه سِیدی بارنز شروع کردم
میخوام آزمایشِ سطح اوج .فنیتوئینرو انجام بدی
تحویلدهندههای نمونه باید خوشحال باشن که جراحها
تحویلهای نمونههاشون .رو خودشون انجام میدن
اینجا درچه حالی؟
،کارلی میگه پاتولوژیستها کارآگاهن
.جراحها پلیسهای گشتن
شاون، اینجا خوشحالی؟
کی به بیمار دارو رو دادی؟
.یه ساعت پیش - .هوم -
،شاون اگه خوشحالی که عالیه
،اما اگه نیستی
.باید به "هان" بگی چه حسی داری
باید نشونش بدی که این قضیه واست اهمیت داره
و همینطور اینکه بهخودت .باور داری
لازمه این فوراً انجام بشه؟
.نه .علائم بیماری نداره
.فقط برای جلوگیری از تشنجه - .خوبه -
کاری میگه توی پاتولوژی هرموقع
.که بخوام میتونم استراحت کنم
.میخوام الان استراحت کنم .میرم یهقدمی بزنم
.نباید توی پاتولوژی باشه
.اون یهرزیدنت جراحیِ عالیه - .حق با توئه -
پس برمیگردونیش؟ - .نه -
.درموردِ اون بخش اشتباه میکنی .باید توی پاتولوژی باشه
.اما یهرزیدنت جراحی خوب بود - ...پس چرا -
.چون هیچوقت یهجراح خوب نمیشه
فکر میکنی سهسال دیگه کسی
حواسش بهش نیست، چطور پیش میره؟
اونم وقتیکه خودش باید حواسش به یهنفر دیگه باشه؟
،رزیدنتهای جدید رو سرپرستی کنه ،مسئولیت معاینات آموزشیُ بهعهده بگیره
.از بیمارهای ضعیف طرفداری کنه
میتونی تصور کنی این وظایف رو بدون کمکِ هیچکسی انجام بده؟
میتونیم بهش کمک .کنیم به این سطح برسه
،فقط چون میخواد جراح بشه
،فقط چون تو میخوای یهجراح بشه
به این معنی نیست که .رویاش باید به حقیقت بپیونده
No comments yet. Be the first to leave one.