ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حالا، تمام بازیکنان زنده مونده یک انتخاب دارن.
لطفا انتخاب کنید که آیا اقامت دائم در این سرزمین رو قبول میکنید؟
یا نه، اون رو قبول نمیکنید.
من...
اقامت دائم نمیخوام.
منم...
نمیخوام.
اقامت دائم در این سرزمین: قبول میکنم / قبول نمیکنم
معلومه که قبول میکنم.
منم با کمال میل قبول میکنم.
اینجا بینهایت فرصت داره.
یه نور قرمز دیدم.
ولی...
فکر کردم آتیشبازی بود، واسه همین زیاد بهش توجه نکردم.
من با دوستام تو یه کابین توالت قایم شدیم.
به این که چطوری رسیدیم اونجا وارد نمیشم.
ولی بعدش همه جا ساکت شد.
بعد از اون هیچی یادم نمیاد.
برخورد شهابسنگ باعث ایست قلبی شما شد، درسته؟
درسته.
چیز دیگهای یادتون میاد؟
چیز دیگهای نیست.
یادتون میاد وقتی بیهوش بودید خواب دیدید؟
خواب دیدم؟
درباره بازیها.
"بازیها"؟
دیدید؟
خوابی درباره بازیهایی که جونتون در خطر بود.
نه.
ندیدید؟
ولی...
ولی چی؟
حس میکنم خواب یه سفر رو دیدم.
"یه سفر"؟
انگار رفتم به... یه سرزمین دور.
زیاد به خودت فشار نیار. ممنون از وقتی که امروز گذاشتید.
لطفا، ماتسویاما. سوال جهتدار نپرسید.
ممکنه خاطراتش رو مخدوش کنن.
چندین بازمانده از "بازیها" اسم بردن.
ممکنه شما این ایده رو به ذهنش کاشته باشید.
باز هم آتیشبازی مطرح شد. چندین بازمانده به اون اشاره کردن.
احتمالا فقط همون شهابسنگ بوده.
همه اونها به وضوح یه چیز رو تجربه کردن.
یه نابغه سابق که درباره زندگی پس از مرگ تحقیق میکرد... عقلشو از دست داده.
اون همیشه اینطوری نبود.
شهابسنگ شیبویا همه رو تغییر داد. نه، قبل از اون.
اون تصادف پنج سال پیش که دانشجو مرد.
آها، درسته.
اون.
کاری از دستم برنمیاومد.
متاسفم.
منو ببخشید.
سالن اصلی اون سمته. ممنون.
خواهش میکنم.
ممنون.
خوابتون درباره سفر رو خیلی جالب دونستم.
دوست دارم یه زمانی بیشتر بشنوم.
اگه چیز دیگهای یادتون اومد، مستقیما با من تماس بگیرید.
باشه، حتما.
حتی اگه عجیب به نظر برسه.
"عجیب"؟
چیزی که هیچکس دیگه باور نمیکنه.
باشه؟
از این طرف.
آریسو.
هی. ببخشید طول کشید.
حتما خستهای. ببخشید. خیلی منتظر موندی؟
ایشون همسرم هستن.
آقای ماتسویاما استادیار هستن. سلام.
همسرم هم امروز اینجا مصاحبه داشت.
شما هم شیبویا بودید؟
درسته. آهان.
میشه دفعه بعد داستانتونو برام تعریف کنید؟
باشه. من ریوُجی ماتسویاما هستم.
استادیار، گروه روانپاتولوژی، دانشگاه شوشیکان.
باهاتون در تماس خواهم بود.
حتماً.
ازت چی پرسیدن؟
کلی چیز میز درباره خواب و اینا.
انگار ما چیزی یادمون میاد.
کاش دانشگاه منم اینقدر بزرگ بود.
به کارآموزی مشاوره عادت کردی؟
آره، تقریبا.
شرط میبندم سال دیگه بعد از فارغالتحصیلی استخدام تماموقت میشم.
وای! بالاخره یه شوهر درست و حسابی گیرم میاد.
ببخشید؟
تاکوما هاگیو.
سومیکو موراکوشی.
تجربیات نزدیک به مرگ.
سائایا ایشی.
پاسخهایی از زندگی پس از مرگ.
شوتو آیدا.
در مطالعه من، ده سوژه نامبرده شده.
از تجربیات نزدیک به مرگ صحبت کردند.
همه اونها داشتن...
مطالعه همگروهی بر بازماندگان شهابسنگ توکیو.
دقیقا همون یک خواب رو.
یک سفر.
یک شهر متروکه.
بازیها.
آتشبازی
پیام
من میتونم اون دنیاتو ببینم
از طرف: اطلاعات گروه حمایتی از تجربیات نزدیک به مرگ
یه گروه مشکوک هست که از هیپنوتیزم گروهی استفاده میکنه
بیشتر بهم بگو. ۱۰۰ سکه پرداخت میکنم.
قبوله. جزئیات رو از "اون" بپرس.
آقای لرد، مشاهده نمایه
۱۰۰ سکه ارسال شد.
آقای آر، یه سرنخ پیدا کردم که ممکنه براتون جالب باشه.
واو!
نمیتونم باور کنم اینجا شیبویا باشه.
جدی میگی؟
واو!
شما آقای آر هستید؟
بله، من آر هستم.
پس... شما هم به اون سمینار علاقه دارید؟
بله.
میشه منو دعوت کنید؟
شنیدم معرفیش سخته.
وقتی آماده بودید، بهم خبر بدید.
یه چای لطفاً. منم همون.
باشه.
پیشنهادش نمیکنم.
اما...
اگه برید، میفهمید.
واقعاً جدیه.
چه جور تجربهای داشتید؟
ما کارهای عجیبی انجام میدیم.
"کارهای عجیب"؟ مثل چی؟
بازی.
"بازی"؟
بله.
هیجانانگیزن.
مثل یه آیین مقدس.
یک هفته دیگه یه دعوتنامه ایمیلی دریافت میکنید.
به محل تعیین شده برید.
صندوق ورودی: (بدون موضوع)
آقای آر، از علاقه شما سپاسگزاریم.
پس از بررسی دقیق، بدین وسیله شما را به "سمینار" دعوت میکنیم.
سهشنبه، ۱۴ اکتبر ۲۰۲۴، ساعت ۲۳:۰۰، دفتر کوتو ساید.
مشتاقانه منتظر حضور شما هستیم، آقای آر.
ممنون که اومدید.
لطفاً اینجا بنشینید.
لطفاً بنشینید.
روی اون صندلی.
وقتی نشستید، نباید حرکت کنید.
خب، حالا بیایید بازی رو شروع کنیم.
چه بازیای؟
من برای تجربه نزدیک به مرگ اومدم اینجا.
فقط در صورتی میتونید در این سفر شرکت کنید که این بازی رو ببرید.
"سفر"؟
شروع کنیم.
بازی، «پیرزن تنها» است.
لطفاً کارتهاتون رو بردارید.
هر جفتی که تو دستتون دارید، باید دور بندازید.
من یه جفت دارم!
هر کی در آخر جوکر، یا همون پیرزن تنها، رو داشته باشه، برنده است.
باشه، از شما شروع میکنیم.
توجه داشته باشید هر کس که جوکر از دستش کشیده بشه، حذف میشه.
چی؟
همه شنیدید دیگه؟
وقتی نشستید، نباید حرکت کنید.
اگه حرکت کنید، حذف میشید.
اون مرده.
غیرممکنه. فقط یه نمایشه، درسته؟
حالا داره جالب میشه.
لعنتی!
شانس پنجاه-پنجاهه.
یکی از ما میمیره.
به سرزمین مرزی خوش آمدید.
بابا؟
حالت خوبه؟
آره.
خواب بد دیدی؟
خوبی؟
آره، خوبم.
فقط یه کم آب میخوام.
یوزوها آریسو
قرارداد اجاره مسکونی
یه روزی باید به جای اجاره کردن، خرید خونه رو در نظر بگیریم، نه؟
اما اول، باید یه کم پول پسانداز کنیم.
درسته.
واسه حلقههای ازدواجمون زیادی خرج کردیم.
واقعاً.
چه رنگ عجیبی.
اینو؟ اتفاقی خریدم.
من این رنگ رو خیلی دوست دارم.
میتونی برش داری.
واقعاً؟ هورا!
برای اسبابکشی کمک میخوای؟
نه، یکی رو استخدام میکنم. منم کار دارم.
این کار رو به تو میسپرم.
حتماً.
باید برم. خداحافظ.
مراقب باش. میبینمت.
هنوز داری مسواک میزنی؟
دیرت میشه. خداحافظ.
باشه، میبینمت.
در نوزدهم این ماه، هفت نفر از شرکتکنندگان سمینار...
No comments yet. Be the first to leave one.