ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
همیشه روزهای خوبی هست که بتونیم به یاد بیاریم
هر چی وضعمون داغونتر باشه، اون خاطرات خوشترن
وقتی منتظر یه معجزه بودم
و صدای ضربان قلب «نایروبی» رو میشنیدم
به یاد اون روزها افتادم، مثل اون روزی که توی صومعه فوتبال بازی کردیم
- حواستون به دفاع باشه. فقط یه دقیقه مونده - یالا
- هی! - یالا!
برو
بگیر
هیچوقت فکر نمیکردم یه ضربه کرنر بتونه اینقدر منو شاد کنه
هی!
اون به تخمام دست زد!
تو خودت دیدی
کافیه! فقط یه دقیقه مونده. میخواین با دعوا کردن هدرش بدین؟
من داشتم دفاع میکردم. خودش باسنش رو به من چسبوند!
من دیدم که تخماش رو گرفتی، عوضی!
کافیه! دیگه هیچجاش رو نگیر. باشه؟
- وگرنه اخراجت میکنم - باشه، خیلیخب
یالا، برو!
گل!
پنالتی!
- بذار ببینم چی شده - الآن دعوا میشه
بفرما، شروع شد!
پنالتی و کارت قرمز. برو بیرون!
- توکیو! - برو
- علائم حیاتی نداره. - باید چیکار کنیم؟
- داریم از دستش میدیم - نه، نه، نه، لعنت!
مراقب باش
خیلی آروم
خیلیخب، گرفتمش
یکم بلندتر
کارت عالیه
حالا گلوله رو در بیار
یالا
خودشه
خوبه
مراقب باش. خودشه
خودشه
به این میگن نوستالژی:
روزهایی که فکر نمیکردی لحظات خوبت باشن
ولی یه روزی تو رو خوشحال میکنن
آره!
ما هنوز به پایان نیمه اول نرسیده بودیم
و لیسبون 3 کیلومتر از مخفیگاه ما فاصله داشت و مجبور شدیم تیمهامون رو عوض کنیم
توپ سیرا به طاق دروازه خورد
در این حال، مثل یه روبات
ما ریه «نایروبی» رو در آوردیم
نمیدونستیم جونش رو نجات دادیم
یا اونو کُشتیم
بازیکن دوممون رو از دست دادیم
و گل دوم رو خوردیم
سومین گل در راه بود، از طرف پالرمو
ولی اون طرف ما بود
اون یه کاپیتان خوب ...
ولی یه بازیکن فوتبال بد بود
تنها چیزی که طبق نقشه پیش رفت اومدن «پروفسور» به مادرید بود
اما همونم دچار نقص شد. یه راننده ناپدید شد
پروفسور
ما باید بریم
واسه برنخوردن به پلیس، با موتور سیکلت ...
از جادههای خاکی، فرسوده و حمل دام کوههای «لامانچا» رفتن
شوالیه و یار وفادارش
شکست بعد شکست، به سمت جنگی میرفتن که پیروزی در اون قابل دست یابی نبود
در این حال، همچی در حال نابودی بود
باورت میشه؟
من حامله شدم
کی فکرشو میکرد؟
تبریک میگم
ممنون
زیرنویس از عرفان مرادی
جدی میگم ...
تو خیلی شجاعی
کاری رو کردم که مجبور بودم
اگه جلوشون نایستیم مثل نازیها حقوق ما رو پایمال میکنن
اگه دردش زیاد بود بهم بگو
نه، روش الکل بریز. میتونم دردش رو تحمل کنم. بهش عادت دارم
بذار ببینم
ادامه بده
عقلت رو از دست دادی؟ زدی اونو لت و پار کردی
- نباید همچین کاری بکنی! - چطور این کارو نکنم؟ اون توی همچین شرایط غیر قابل تحملی؟
دقیقاً
دقیقاً بخاطر همین نباید مثل یه بچه کوچولو روی مردم خراب بشی!
یکم خون اونجات ریخته
نگران من نباش. نمیتونم با این چشما چیزی رو ببینم
ببین، آماندا
بخاطر سرقت دچار حمله عصبی نشدی؟
- خب... فکر کنم شدم - که اینطور
و نمیتونم بیشتر از 30 دقیقه پشت سر هم بخوابم
چون اینجام احساس درد دارم و ...
تو این شرایط معمولیه
کلی تنش اینجا هست
کلی تنش اینجا هست. ولی نگران نباش، یکم واست آرام بخش میارم
نباید اختلال استرسی پس از آسیب روانی بگیریم چون از بین بُردنش خیلی سخته
در حقیقت، بعضی اوقات ...
تا ابد با آدم میمونه
بذار کمکت کنم. اینجات یکم خون ریخته
نگران نباش، وقتی من پیشتم مشکلی برات پیش نمیاد
تو پروژه شخصی من میشی
ما داریم بانک اسپانیا رو سرقت میکنیم شاید تو اینو فراموش کرده باشی، اما من نکردم
- ما تا حالا به هم توهین نکردیم - شاید من آسیب روانی دیدم
شاید بخاطر همین باشه که همهمون آسیب روانی دیدیم
منظورت چیه؟ مگه من کاری کردم؟
- من ... - بهم بگو
تو با «توکیو» بهم زدی
چندتا آدم میشناسی که بخوان از خیر توکیو بگذرن؟
هیچکی. چون آدم «توکیو» رو ول نمیکنه
در مورد توکیو چی میدونی؟
توکیو مثل یه مازارتیـه. همه یه مازراتی میخوان
اگه یه مازراتی رو با درهای باز و کلیدش ...
توی خیابون ول کنی حتماً یکی اونو میبره
ببین، ریو. میخوام اینو واضح بگم
شاید این آسیب روانی روی مردونگیت تأثیر گذاشته باشه
شاید با شکنجه زیاد بهت فشار آوردن
ولی باید فراموشش کنی. بخاطر همین با توکیو بهم زدی. درسته؟
اگه یه نفر یا چند نفر بهت صدمه زده باشن آسیب روانیش فرقی نمیکنه
فراموشش کن!
میتونی واسه هر چیزی روی من حساب کنی
هر چیزی
خانومها و آقایون ...
متأسفانه باید اعلام کنم که میخوام باهاتون خداحافظی کنم
دارم میرم
- روحیهتون رو بالا نگه دارین - داری چیکار میکنی؟
ماتیاس ...
من دارم میرم
مثل همیشه از کار کردن باهات خوشحال شدم
حتی باید بگم
که تو رو دوست دارم، ماتیاس
امیدوارم رهبری من ...
براتون خوب بوده باشه
میتونین بعداً این داستان رو برای عزیزان و نوههاتون تعریف کنین
خانومها و آقایون ...
از آشناییتون خوشحال شدم
چی...؟
آروم باش
پالرمو، آروم باش
بیا آروم حرف بزنیم
ولی نمیذارم از اینجا بری
لعنتی!
تو یه کودتا راه انداختی، حرومزاده! چه انتظاری داری؟
من رئیس بخش نظامیام و تو رئیس بخش فنی
بخش فنی؟
من شبیه مهندسای درس خون عینکی هستم؟
میخوام چه دستوری اونجا بدم؟
حالا ذوب کن و حالا نکن
وارد زیردریایی شو یا ازش در بیا. وارد آب شو یا بیا روی سطح آب
فکر کردی من کی هستم؟
من واسه این مسخره بازیها به اینجا نیومدم. این کارها در شأن من نیست. من نیستم
دارم بطور دستی در رو فعال میکنم و دارم بهتون لطف میکنم
چون اگه اینجا بمونم هم به تو و بهم به بقیه ...
شلیک میکنم
من دیگه سمت تو نیستم
این منم که دارم بهت لطف میکنم. چون قسم میخورم، کار بعدیم ...
شلیک کردن به توئه
من که این فکرو نمیکنم
حالا میبینیم
مینهای «کلایور» ...
همونطور که داری میبینی
به سمت شماست
بلایی سر من نمیاد
میدونی که تو کُشتنت شک نمیکنم
آروم باش
نمیتونی اینطوری به ما خیانت کنی
میخوای شرط ببندیم؟
پالرمو! تکون نخور!
اوه، خدای من
شاهدخت اومد واسه شاهزادهاش دست تکون بده
یکم غرور داشته باش!
کجا میری؟ زندان؟
میخوای به سرت شلیک کنن؟
میخوای همهمون رو بفروشی؟
من کسی رو نمیفروشم
از دولت اسناد محرمانه دارم، چیزیم نمیشه
بهتون خیانت نمیکنم
رفتن از اینجا خیانته
تنها گذاشتن ما در اینجا خیانته
تکون ...
...نخور. نمیخوام تور و بکشم، گنده بک
نمیخوای منو بکشی؟
باید منو بکشی
کاری که داری میکنی دیوونگیه، هلسنکی
اگه از اینجا بری، پالرمو ...
قسم میخورم ...
که اینا رو ...
منفجر میکنم
اینو جدی میگم، پالرمو. این کارو میکنم
جدی میگم
گرفتمت
به ریو چی گفتی؟
- در مورد چی؟ - در مورد آسیب روانی بهش گفتی
هر چی میخوای صداش کن ولی یه اتفاقی افتاده
"اتفاقی افتاده"؟ چون توکیو رو ول کرده؟
- چون اون یه مازراتیه؟ - ببین ...
قضیه مازراتی از اون حرفاییه که فقط پسرا درک میکنن
چیزی که دارم میگم اینه که در طول شکنجه یه اتفاقی واسش افتاده
- زیادی بهش فشار آوردن - چیکارش کردن؟
چهل تا مرد عوضی صندق عقبش رو باز کردن
خیلی خوب بازش کردن
ریو شکنجه شده و تو میری و این چرت و پرتها رو تحویلش میدی؟
حقیقت داره. ازش پرسیدم که از حدشون فراتر رفتن یا نه
میدونی چیه؟ سکوت کرد چون نمیتونه باهاش روبرو بشه.
No comments yet. Be the first to leave one.