ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
مترجمین = Marry_Fall, Kiana, Cma
قهوه
بیا اول صبحونه بخوریم
دنبالم بیایین
کافه اینجاست
رستوران هم اینجاست، برین داخل
من میخوام برم اونجا کیمباپ بخورم
بیا اول غذا بخوریم
چی میخوای؟
بیا بریم، میخوام کیمباپ بخورم
تو نمی تونی کیمباپ بخوری، سرطان معده داری
برنج و سوپ بخور خب
میخوام کیمباپ بخورم
لعنت! چرا انقدر کله شقی ؟
هیچ وقت به حرف آدم گوش نمی کنی
!باشه، هر چی میخوای بخور. من میرم برنج با سوپ بخورم
خیلی خب
چرا انقدر خوشگلی ؟
من نمی خوام برم
میتونی اینو نگه داری
و اینو بدیش به پدر و مادرت
باشه، بیا نریم
واقعا ؟
آره، واقعا
امروز هیچ کدوممون کار نداریم
و جفتمون به خودمون رسیدیم، چطوره بریم فیلم ببینیم ؟
یا بریم مرکز شهر ؟
بیا فیلم ببینیم
باشه
به پدر و مادرت زنگ بزن
احتمالا منتظرمونن، بهشون بگو که نمی تونیم بریم
اگه ما پیدامون نشه، خودشون متوجه میشن
بهشون زنگ بزن، این بهترین کاره
نمیتونم، احساس خیلی بدی دارم
ترجیح میدم ساکت بمونم
اگه اونا زنگ بزنن چی ؟- یکم نادیده شون میگیرم-
این فکر بدی بود- خودت باهاش موافقت کردی-
هی، من اون روز یکم مست بودم
چون اغوا شدم اون حرفو زدم
تو همش ازم میخواستی که پدر و مادرت رو ببینم و با اون چشم های مظلومت زل زدی به من
باشه، تقصیر منه، منم که بیشعورم
بیا فقط ولش کنیم
تو بیشعور نیستی
ازم متنفری مگه نه ؟
الان فقط یه کوچولو
در مورد خواهرم، یونگ هی، بهشون گفتی ؟
بله
و اینکه پدر و مادرم فوت شدن ؟- بله-
با این حال بازم خواستن منو ببینن؟
حتما خیلی دلشون نمیخواسته منو ببینن
حتما چاره ی دیگه ای نداشتن
ولی مطمئنم همین که ببیننت، ازت خوششون میاد
بیا با ماشین من بریم، نه با مال تو
اگه پدر و مادرت معلوم کنن که از من خوششون نمیاد
متاسفم ولی من تحمل نمی کنم
سوار ماشینم میشم و میرم
...دیگه نمیرم دیدنشون و رابطه ی ما
بهتره نگی تمومش میکنی
...حتی اگه پدر و مادرم مخالف ازدواجمون باشن
نه، ازدواج نه
اگه پدر و مادرم مخالف بودن ما با همدیگه باشن
هنوزم میخوام با تو باشم، این تغییر نمی کنه
و احیانا اگه پدر و مادرم کاری کنن که تو دلخور بشی
فقط سه بار تحمل کن
به خاطر من
اون وقت من خیلی احساس بدی در مورد مخالفت کردن با پدر و مادرم ندارم
اینو درک می کنی، آره ؟
...فقط بدون که
من به طرز عجیبی دوستت دارم
معلومه، میدونم
من رانندگی میکنم
مسیر یابی شروع می شود
خیلی خب، بیا بریم
...اگه استرس داری
من مطمئنم پدر و مادرت از من خوشون نمیاد
من شک دارم
کاپیتان، از اینکه الان بیش از حد خوشبینی بدم میاد
آزار دهنده س
من قول میدم همه ی تلاشم رو بکنم تا یه آدم بدبین بشم
مامانمه- چی ؟-
!مامان، بابا، من اومدم
اونا واقعا آدمای خوبین، من عاشقشونم
معلومه که با تو خوبن
چرا این بیرون توی مزرعه کار میکنین؟ من که گفتم قراره بیاییم
هیچ کدومشون به من لبخند نزدن
این از ضربه ی اول
بله
!بیایین غذا بخوریم
هیونگ- چیه؟-
بابا تو مود خوبی نیست
مامان از اون هم بدتره
من انجامش میدم
جونگ جون
بله، مامان ؟
این سینی رو بگیر
مرغ رو بذار داخلش و بیار بیرون
چشم
مامانت حتی با من حرف هم نمیزنه
کلا آدم کم حرفیه
به من نگاه هم نمیکنه
به هر حال، این هم از ضربه ی دوم
یه ضربه ی دیگه، و تمومه دیگه
خوشمزه اس
خیلی خب، همگی ، بیایین غذا بخوریم
بابا، بیا غذا بخوریم- باشه-
بشین
مامان، بابا، چرا بعد اینکه اون رو دعوت کردین اینجا ،یه کلمه هم باهاش حرف نزدین ؟
معذبش می کنین
همگی بخورین
بخور
مامان، باهاش حرف بزن
اگه اینجوری با اون رفتار کنین، من بیول ای رو نمیارم اینجا
مامان
بخور
مطمئنم بعد فوت پدر و مادرت، مراقبت کردن از خواهر معلولت
برات کار آسونی نبوده
حتما خیلی سخت بوده برات
موقع شام خوردن گریه نکن
مرغ رو امتحان کن- چشم-
جونگ جون
بهتره باهاش خوب رفتار کنی
اگه احیانا اذیتت کرد، بهم بگو
خوبه
چرا ؟ که بعدش پسر عزیزت رو بگیری کتک بزنی ؟
هوی، مراقب حرف زدنت باش
ایول ، قبول شد
خوشمزه اس
یکم کیمچی بهم بده
اینو امتحان کن
راحت بشین
میتونی راحت بشینی
اشکال نداره، اشکال نداره
خوشمزه اس
گی جون، برامون یه آهنگ بخون
کیمچی رو بذار اینجا
بخور
همه ی کارایی که میخوای بکنی رو بهم بگو
همشو برات انجام میدم
میریم به موکپو و بعدش تو خونه ی جونگ یو توی مراسم سالگرد شرکت می کنیم
بعدش چی ؟ بهم بگو میخوای چیکار کنی
بیا بریم به مادانگ ری
چی ؟
مادانگ ری، آخرین نقطه ی موکپو
اونجا کجاست ؟
باشه، خیلی خب، میریم به مادانگ ری
بعدش چی ؟ بعدش چی ؟
دیگه چی ؟
تموم شد ؟
وقتی میریم به خونه ی جونگ یو و مادانگ ری، اگه کار دیگه هست که
میخوای تا وقتی زنده ای انجام بدی، بهم بگو
همشون رو برات انجام میدم
حتما داری فکر می کنی من یه هویی چم شده
حتما مات ومبهوت موندی
حتما فکر میکنی چون داری می میری من دارم رفتارمو درست می کنم
....حتما داری
لعنت بهش، من باید این لهجه رو بیخیال بشم
حتما خیلی دلت میخواد بدونی که چرا
خب، من بهت می گم
هر کاری که دلت میخواد رو انجام بده
بعدش خودت رو آماده کن
صبر کن و ببین من چه حرف ها برای گفتن دارم
بعد از پایان اعلامیه، مسافرانی که وسیله ی نقلیه دارند
بهتره به سراغ وسیله هاشون برن- رسیدیم-
و تا وقتی که کشتی به صورت کامل لنگر بندازه، داخل ماشین منتظر بمونن
وقتی که کشتی کاملا لنگر انداخت
مسافرانی که وسیله ی نقلیه ندارن، زود تر از بقیه پیاده خواهند شد
به منظور جلوگیری از تصادفات به دلیل ترافیک مسافران
از دستورالعمل هایی که توسط سرپرست کابین به شما داده می شود پیروی کنید
...تا همه ی مسافران بتونن به سلامت از کشتی پیاده بشن
دیدی ؟ مهربون بودن رو بلدی
حالا که دونگ سوک میدونه مریضی، خیلی باهات مهربونه
خیلی خب، کمربند هاتون رو ببندین
اوه، بی خیال
اینجا منتظر بمونم ؟
وسایل چون هی چی میشن ؟
به هه سون میگم بعدا برشون داره
آدرس مانسو کجاست ؟
پشت بیمارستان یه جایی هست به اسم هانا ویلا
بذارشون پیش نگهبان امنیتی
بهش بگو وسایلای خونواده ی مانسوعه
میری به دیدن مانسو؟
...به شما ربطی
قبلا پای تلفن با هم حرف زدیم
قول دادیم وقتی بهتر شد همدیگه رو ببینیم و نوشیدنی بخوریم
...بعد از اینکه وسایل رو گذاشتم- برگرد همینجا-
دونگ سوک قلب مهربونی داره، حتی به مانسو زنگ هم زده
باورم نمیشه
پس داره از فرصتش استفاده می کنه و واقعا هر کاری دلش می خواد می کنه
ببین، مامان بزرگ اومده
!مامان بزرگ- !اوه، خدای من-
بیا اینجا کوچولوی من، حال و احوالت چطوره ؟
اونگی، من رو هم یادته، آره ؟
حتما به خاطر سفر طولانیتون خسته شدین
از این طرف بیایین
خدای مهربون، پسر عزیزم
واقعا انگشت هاشو تکون میده
بهت که گفتم می تونم
حتی میتونم سرمو بیارم بالا
وای خدا. حواست باشه به گردنت آسیب نزنی
ستون فقراتم هم خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.