ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تو داري با دوستات ورق بازي مي کني چه طور مي توني تقلب کني؟
... عجب زني هستي تو
وقتي بچه بودم نقطه ضعفم مادرم بود
ورق بازي مي کرد ، مي رقصيد با مردهاي ديگه مي ريخت رو هم
باوجود اينکه اينجوري بود
جلوي بابام نقش همسرهاي پاک و مادرهاي مهربون رو بازي مي کرد
اون موقع ها آرزوم اين بود که از دست مادرم خلاص شم
خوش بختانه آرزوم بر آورده شد و رفتم دانشگاه
جون يونگ
چرا ميوه ات رو نمي خوري ؟ کجا داري مي ري ؟
اون موقع
تو زندگيم به عنوان دستيار کارگردان
نقطه ضعفم
همکاري بود که داشت به محبوبيت مي رسيد و دنيايي که هميشه من رو دست کم مي گرفت
آجوشي ، يه لحظه صبر کن
کجا داري مي ري ؟
فقط سه تا صحنه مونده
سريع بيرون
ميگي امروز شروع کنيم ؟
يه ارشد رو ساعت سه صبح کشوندي بيرون
تا حالا تو 18ساعت گذشته فقط دو تا صحنه گرفتم
ما هم که تفريح نمي کرديم ،مي کرديم؟
ما هم تا حد مرگ خسته ايم
اينکه تو تا مرگ خسته باشي کارته
من اين جوري به فيلمبرداري ادامه نمي دم
برو
گوش کن ،نمي توني اين کار رو بکني
خواهش مي کنم يه کم ديگه صبر کن ،فلاني
همه صحنه هاي امروز بايد گرفته بشه
عجب ،فلاني ؟
وقتي اسم ارشدت رو هم نمي ياري از "فلاني "استفاده مي کني
ادامه بده
اوه !هي
گفت مي خواد بره بره تو هم راحت گذاشتي بره؟
حتي اگه به دامنش مي افتادي بايد نگهش مي داشتي
بايد با دو تا دستات بهش التماس مي کردي و کاري مي کردي که نره
اومدي اينجا تفريح کني ؟
به خاطر توئه که ديگه نمي تونيم فيلمبرداري کنيم
ما همين جوري بايد بشينيم هزينه هاي توليد هم بالا مي ره
داري بهم زل مي زني
هي ،خب که چي ؟
خب که چي ؟
آره وقتي از اينجا رفتيم من رو بزن
بزن
من نمي زنمت مي خوام کار پيش بره
مي خواي تحمل کني اين وضع رو ؟
پس از اين به بعد تو راننده من ميشي
يکي از وظايف دستيار کارگردان حفاظت از کارگردانه
برو ماشين رو بيار
عصبانيتت رو خالي مي کني ؟
عجله کن
و وقتي که کارگردان شدم نقطه ضعفم همون چيزي بود که همه کارگردان ها رو نگران مي کرد تعداد بيننده ها
خيلي زود به بيشتر از%30در صد رسيد
بله جون يونگ هستم
کارگردان جون يونگ ؟
منم يون جونگ
چي ؟
پاشنه آشيل
يه پيشنهاد براي شروع يه رابطه جديد براي عشاق
صدات خيلي نرمه
اون صحنه هه خوب از کار در نيومد
اونجوري که دوست داري بازي کن
بايد اين صحنه رو خوب بازي کني
تا وقتي تموم مي شه مخاطب تحت تاثير قرار بگيره
اينقدر مشکلات من رو بيشتر نکن برو
اگه قرار بود من يه باري بذارم رو شونه هات تو قبولش مي کردي ؟
يه لحظه
مي تونيم پنج دقيقه ديگه شروع کنيم ؟
نه 10 دقيقه
هي اون کابلها رو بيار پائين
منم
هي چرا دسترسي بهت اينقدر سخته؟
مشغول فيلمبرداريم
چه خبر ؟
جون يونگ کجاس ؟
با دستهاي خودم مي کشمش
جو جونگ کدوم گوري رفته؟
مگه من باهاش زندگي مي کنم؟ چرا از من مي پرسن که اون کجاس ؟
هنوز قطعي نشده
چرا بايد هنر پيشه رو انتخاب کنه ، به تهيه کننده ها گير بده براي سرمايه گذاري و از مدير شبکه موافقتش رو بگيره؟
هي مگه نه اينکه اون تهيه کنندته؟
پس چرا حواست بهش نيست ؟
تو سرت رو مدام با پروژه خودت گرم مي کني
مدير کيم
همين ديروز نبود که کيو هوو مي خواست يه سريال جديد رو شروع کنه و مي خواست باجون يانگ کارکنه
تو چه غلطي داري مي کني آدم اين جوري زير دستهاش رو مديريت مي کنه؟
بهم بگو
جونگ جي او هدف خوبيه
اگه اين رو از مدير شبکه شنيدي پس نقطه نظر اونهاس
اما جو جون يانگ
اون از ارشد يون يونگ متنفره منظورت چيه متنفره؟
فکر کردي من همه اين مزخرفات رو از خودم در مي يارم؟
واقعا که ديگه گوشي رو قطع مي کنم
وقتي ته و توي قضيه رو در آوردم باهات تماس مي گيرم
هي بچه بگو ارشد يون يونگ بياد
واقعا؟
آره؟
جوجون يانگ خيلي آدم جالبيه
قبل از اينکه همديگه رو ببينيم گفت يه قرار ملاقات ديگه داره و من رو زد کنار
تو جلسه ما هيچي نگفت به جز اوکي
دقيقا راست کار منه
بريم سر کار
مگه نگفته بودي باهاش کار کنم؟
پس دارم باهاش کار مي کنم
اما الان نمي خواد ؟
مگه نگفته بودي ارشد يون يونگ تو سريالها الان خيلي تکراري شده ؟
حالا مي خواي باهاش کار کني ؟
مگه نمي گفتي هنرپيشه فقط بايد نقشش رو خوب بازي کنه و چيز ديگه اي مهم نيست
از کي تا حالا هر چي من مي گم تو گوش مي کني ؟
من هميشه نيروي فرمانبرداري بودم مگه نمي دونستي؟
نويسنده و من هر دو رو جوسونگ هو موافقت کرديم
علاوه بر اين بودجه 300 ميليوني براي فيلمبرداري اين کار کافيه
دليلي هم هست که اين کار رو نکنم ؟
آخه اين وسط موافقت مدير شبکه رو نگرفتي ؟
اگه موافقت نکرد نبايد تعجب کرد
چيه همه اينها بر مي گرده به رابطه قبلي مدير شبکه و ارشد يون يونگ ، درسته؟
چرا ما بايد يه همچين مسائل شخصي رو بکشيم تو کار ؟
اگه تو بودي همچين پروژه خوبي رو رد مي کردي ؟
واقعا که تو يه تاجر زن موفقي
پس بالاخره به توانايي هاي من ايمان آوردي ؟
ممنونم
با اين پروژه معروف مي شي بعد مجبوري سريال کوتاه کار کني
اون موقع از من معروف تر مي شي
نه من با تو رقابت نمي کنم
اين جوري تو کيو رو شکست ميدي بعد همه جا دنبالت راه مي افتن ،اين خوشحالت مي کنه؟
کسي هست که بدش بياد؟
جوجون يانگ
... من فکر مي کردم تو
تو هم مثل من بودي روزها رو سريال مي ساختي شبها رو با برو بچه هاي فيلمبرداري مشروب مي خوردي
مگه نه اينکه مهمترين چيز تو دنيا جديت ما تو کاره؟
اگه آدم اعضاي گروه رو دوست نداشته باشه چه طور مي تونه دوربين رو روشن کنه و کار رو پيش ببره؟
ما بايد صداقتمون رو تو کار هم به کار ببريم
تو يه همچين شرايطي چه طور مي توني حرف کار رو بزني ؟
وقتي اون حرفهارو زدي
واقعا فکر کردم از صميم قلب مي گي
بايد نا اميد شده باشي
اما اين پروژه منه فکر نمي کني داري از حد مي گذري ؟
درسته
اين پروژه توئه ... تو بايد تصميم بگيري ،من هم
چيه ؟
تهيه کننده من باش
من اين کارو برات کردم ،نکردم ؟
فراموشش کن عوضي
وقتي اين حرفها رو مي شنوم قلبم يخ مي زنه
مي خواي مسئوليت فيلمبرداري رو قبول کنم ؟
خودم از پسش بر ميام
نه من اين کارو برات مي کنم
تو هم اين کار رو برام کردي محبتت رو جبران مي کنم
تو کارت موفق باشي ولگرد
حواسم هست که خوب از کار در بياد
پس فردا براي فيلمبرداري مي ريم سنگاپور ؟
برو با مدير شبکه حرف بزن
اين جور به نظر مي رسه که تصميم نداره موافقت کنه
اگه همش از بين بره چي ؟
واقعا ،کيه ؟
واقعا که
کيه ؟
عوضي کيه که سر فيلمبرداري گوشيش هنوز روشنه ؟
عوضي ها حتي مسائل ابتدايي کار رو هم نمي دونين؟
گوشي کجاست ؟
همه سريع چک کنين
کارگردان چيه ؟
... تو جيبتون
دوباره مي گيريم
کيه ؟
من جانگ هي جين هستم
برايت پيغام فرستادم که تو نزديکي خونه ات تو يه کافه نشستم
همون مريض رواني که من رو تعقيب مي کنه ؟
هي همون جا منتظرم باش و تکون نخور شنيدي ؟
مي کشمت
عوضي مجازات کارت رو ديدي ديگه
خيلي بهشون محبت کردي براي همينه که جو جون يانگ باهات اين جوري کرد
بايد وقار مدير يه شبکه رو حفظ مي کردي
راستش رو بخواي اگه منم جاي جو جون يانگ بودم پروژه رو قبول مي کردم
چي ؟
کار حرفه اي همينه ديگه
اگه به خاطر ارشد يون يونگ نبود تو اين جوري مخالفت نمي کردي ،درسته ؟
چي ؟
چرا دوباره بايد حرف اون رو بکشي وسط عوضي ؟
واقعا که بخور
هي
مگه نه اينکه وقتي توليد با مشکل مواجه مي شد تو هم سر زير دستهات داد مي زدي ؟
مگه الان چه فرقي مي کنه ؟
چه طور مي توني بگي مثل همه ؟
اون دفعه به خاطر مين هي بود اما اين بار دليل خاصي داره
ولش کن عوضي
تو ديگه شورش رو در آوردي بايد اين جوري مي گفتي
اين تنها راهيه که مي تونم بهت بگم مي خواي با من چيکار کني ؟
هي بهتره ذکه بري من فکر کردم تو اين جا هستي که به مين چول تسلي بدي
اما عصباني ترش کردي
هي
تو اينجا چي کار مي کني ؟
بالاخره که تصميم توليدش رو داشتيم چرا اين جوري مي کني ؟
متاسفم
براي چي ؟
اينقدر نگو چي
وقتي مي گي ذهنم خالي مي شه
بايد بپرسي چرا
درست مثل کاري که بقيه مي کنند بپرس چرا اين کار رو کردي
اگه موافقت نکني من اين کارو نمي کنم
No comments yet. Be the first to leave one.