ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد.
ملکوت تو بیاید.
اراده تو آنچنانکه در آسمان است، بر زمین نیز به عمل آید.
نان روزانه ما را امروز به ما بده.
و خطاهای ما را ببخش،
چنانکه ما نیز خطاکاران خویش را میبخشیم.
ما را در آزمایش مگذار،
بلکه از شریر رهایی ده.
زیرا که ملکوت و قدرت و جلال از آن توست،
اکنون و تا ابد.
آمین.
آسمان بیشتر ابری است و حداقل دما در حدود بیست و چند درجه خواهد بود.
برخی جادهها دوباره یخ میزنند،
پس امشب در نقاطی خاص، احتمال لغزندگی وجود دارد.
میدونی مهمترین درسی که پدربزرگت بهم داد چی بود؟
هوم؟
آماده باش.
طوفان، سیل، هرچی که آخرش باشه...
دیگه غذایی به مغازهها نمیرسه، پمپ بنزینها خشک میشن.
مردم فقط به جون هم میاُفتن و...
یهو میبینی تنها چیزی که بین تو و مرگ فاصله انداخته، خودتی.
بهت افتخار میکنم، پسرم.
شلیک خوبی بود.
دستت رو بذار تو دست مردی که آبها رو آروم کرد.
دستت رو بذار تو دست مردی که دریا رو آرام کرد.
به خودت که نگاه کنی، میتونی به بقیه جور دیگهای نگاه کنی.
هر بار که به کتاب مقدس نگاه میکنم، میخوام بدنم بلرزه.
هی، بیا عزیزم.
صبر کن. یه چیزی یادم رفت. آنا، یه لحظه وایسا!
رالف، گوشت شکارو برداشتی؟ آره.
پای یادم رفت.
با وانت میریم؟
داریم میریم همین سر کوچه، خنگ!
بیا دیگه.
هی، لطفاً منتظر مادرت وایسا.
منو سوار کن.
اوه، داری سنگین میشی.
بابای دنی گفت ماشین قدیمیشونو بهم میفروشه.
نصف پولی که لازم دارم رو از تابستون پسانداز کردم.
فکر کردم شاید... بیخیال.
به زور کار نجاری پیدا میکنم که از پس قسط خونه بربیام.
چرا خونهآپارتمان قدیمی پدربزرگ رو اجاره نمیدی؟
همونطور که بارها به مادرت گفتم، ساختمونش قدیمیه. درست کردنش یه عالمه پول میخواد.
اوه.
هی. باشه، باشه.
اومدن!
سلام. روز شکرگزاری مبارک.
آنا، صبر کن تا دعوتمون کنن.
به خاطر خدا، کلر. بیا تو دیگه!
روز شکرگزاری مبارک. روز بوقلمون مبارک.
کلر، شکاری که کردی رو آوردی؟ این یکی مال رالفه.
خودت کشتیش، خودت ببر آشپزخونه. ممنون.
عاشق اون غذای آخری بودم که برامون درست کردی. - اینجاست.
ممنون. روز شکرگزاری مبارک. چطوری؟
خوبم. خوشحال شدم دیدمت.
جوی، سه بار گفتم. جوی، اون عروسکها رو از رو میز بردار.
آنا! آنا! سلام. چطوری؟
روز شکرگزاری مبارک.
سلام، الیزا. آنا، بیا اینجا.
منتظر میمونیم تا دعوتمون کنن، فهمیدی؟
مسئولیت این با توئه.
ما دامپزشکا قصابهای افتضاحی میشیم.
مشکلی نیست.
میتونم با جوی برم بیرون؟
اوه، داداشت رو راضی کن باهات بیاد تا بتونی.
و لطفاً کلاهت رو سرت کن. تازه سرماخوردگیت داره خوب میشه.
جوی، تو هم کلاهت رو سرت کن.
وقتی اون گوزنو زدی، دلت براش سوخت؟
وقتی میری مکدونالد، دلت برای گاوها نمیسوزه؟
بابای من اینو میگه. گوزنها، اگه خیلی بچه داشته باشن،
بچههاشون به هر حال از گرسنگی میمیرن. باید جمعیتشون رو پایین نگه داشت.
آره.
بابای تو هم اینو میگه؟ محکمتر بکش.
هی! از اون چیز فاصله بگیر!
بذار ببینمش.
بیا، بریم. نه.
گفتم بریم!
وایسا. وایسا. نمیتونی همینجوری به وسایل کسی ضربه بزنی.
نه! بریم! بیا، بیا. بذار من...!
وایسا. میشنوی؟
یکی اون تو هست.
حال ندارم دعوام کنن. بریم. بالا نرو، باشه؟
و از این شرمندهام که میدونم اون آدمی که باید باشیم نیستیم.
هیئت مدیره مدرسه بهم میگه پولی برای لباس فرم جدید گروه موزیک نیست.
بچهها همون لباس فرمی رو میپوشن که ما تو زمان خودمون داشتیم.
اون موقع هم کهنه بودن. منظورم اینه که انگار درست مال سال ۱۹۷۹ هستن.
چرا باهام حرف نمیزنه؟
اون حرف نمیزنه.
خوشگلِ من. هوم.
وای خدای من! واو.
اونم سریعه. ممم.
خیلی سریعه. اون یه سرسرهست؟
مرسی از همگی. مرسی از همگی. یه سوپرایز دارم.
اوه.
و درخواستهاتون رو هم قبول میکنم.
آره! آره. نه.
باشه.
باید گوشاتون رو تیز کنید چون این آسون نیست.
مامان، میتونم جوی رو ببرم خونهمون؟
چرا؟ سوت قرمزم...
اون قراره کمکم کنه پیداش کنم
عزیزم، فکر کنم اون سوت قرمز خیلی وقته که گم شده.
چه سوتی؟
سوت اضطراری که بابا بهم داد. گمش کردم.
صد و سی و سه روز پیش.
خب، اگه میخوای یه سوت رو پیدا کنی، باید براش سوت بزنی.
پس "جینگل بلز" رو میخونیم تا پیداش کنیم.
جینگل بلز، بتمن بو میده! رابین تخم گذاشت.
بتموبیل چرخاشو گم کرد! و جوکر فرار کرد.
باشه. هورا!
باشه! باشه. میتونی بری. خب.
فقط مطمئن شو که الیزا و رالف هم باهات میان، لطفا.
توی زیرزمین نگاه نکن. نگاه نمیکنم.
گوشات تازه دارن شکل میگیرن. نمیخوام هنوز بهشون آسیب بزنم.
ولی من دارم از تو درخواست میگیرم، کلر. از من؟
روز توئه، درخواست توئه. اوه. آم... پیانو.
نه. پس همه چیز آمادست؟ نه، نه، نه.
صبر کن، گوش کن. اون عاشق... اون قبلا مثل اسپرینگستین لباس میپوشید.
من هنوز عاشق اسپرینگستینم. "جِرسی گِرْل."
خب، من که سفیدپوست نیستم، و زیادی دوستش دارم، و الان هم زیادی مستم که بخوام آهنگای "رئیس" رو کاور کنم.
ممنونم. عزیزم؟
دیگه چی؟ هیچی یادم نمیاد. هیچی.
آهان، میدونم. چی؟
اون "سرود ملی آمریکا" رو واقعاً دوست داره. میدونم. تو حموم میخونه.
نخیر. چرا، میخونی!
مچتو گرفتم.
خواهرات کجا هستن؟
پیداشون نمیکنم.
تو، امم، با اونا رفتی خونه؟
نه. چی داری میگی؟
قبلاً؟ نه.
چی؟ قرار بود زودتر بیان پایین دنبالت. نیومدن؟
نه. از وقتی غذا خوردیم ندیدیمشون.
اشکالی نداره. احتمالا تو خونهمون هستن.
آنا؟
جوی؟
آنا؟
دخترا؟
دخترا؟
کی اینا رو اینجا گذاشته؟ گمشو از اینجا بیرون.
بیرون نبودن. داره بارون میگیره. تاب ماریا رو نگاه کردی؟
آره
وقتی بیان اینجا یه کتک حسابی میخورن. ببخشید، گریس. من بچهها رو کتک میزنم.
چی؟ پس اونجا هم نبودن؟
حتماً خونهان. اینجان؟
اونجا نبودن؟ نه، خونه نیستن.
اونجا نیستن.
کل خونه رو گشتم. اینجا نیستن.
اون کاروان.
بابا، یه کاروان بود و داشتن روش بازی میکردن.
بود... فکر کردیم یه نفر توشه.
وایسا، هیچکی... کجا؟
کجا بود؟ نشونم بده.
تو اینجا وایسا. بذار من برم!
دوباره میگردم خونه رو. آروم باش. آروم باش.
از اونور برو. من اونور میبینمت.
آنا؟
جوی!
راجر، دخترم رو اینجا دیدی رد شه؟ نه. مشکلی پیش اومده؟
آنا؟
اینجا! بابا، همینجا پارک شده بود
آنا؟ آنا؟
هی، هی! دیدیشون؟
نه! هی!
پیداشون نکردم! داشتی تو این خونه چیکار میکردی؟
نه. بهت گفتم اینجا نیای.
اونا توی کاروان بودن و ما آوردیمشون بیرون.
هرچی از اون کاروان یادت میاد بهم بگو.
نردبون پشتش بود. پلیس، پلیس!
روز شکرگزاری مبارک.
مرسی. هی، از اون کوکیهای شانس داری؟
رئیسم بهم گفت پلیسها از کوکیهای شانس خوششون نمیاد.
متولد چه سالی هستی؟ اژدها هستی یا مار یا اسب، یا...؟
من میمونم.
اوه، پس تو میمونی.
خیلی باهوشی. توانایی تأثیر گذاشتن روی آدما رو داری.
فکر میکنی بتونی رئیست رو راضی کنی صورتحساب رو یه کم کمتر کنه؟
نه. نمیتونم. رئیسم یه آدم یه دندهایه.
پس خودخواه و عجیبه، همینه.
تمام واحدها، تمام واحدها. یه کاروان گزارش شده که با مشخصات مطابقت داره.
خودرو در یک ایستگاه استراحت در کنار جاده ۴۶، مسیر شمال، بعد از خروجی ۱۷ پارک شده است.
واحد آماده داریم؟
۱۲-۱۲ هستم، دارم میام.
۱۰-۸۰ هستم، دارم میام.
۱۳-۴۰ هستم. پنج دقیقه دیگه میرسم. به واحدهای اعزامی ملحق میشم.
پلیس ۱: ۱۲-۱۲ آمادهست. پلیس ۲: ۱۰-۸۰ آمادهست.
۱۳-۴۰ هستم. رسیدم به محل. اطلاع داشته باشید، داریم وارد میشیم.
تکون نخور، صبر کن!
وای، وای!
مواظب باش! هی! شلیک نکن! شلیک نکن!
شلیک نکن!
شلیک نکن!
خیلی خب، اسلوان، سمت راست رو بگیر!
پاکه!
پاکه!
هی! وایسا، وایسا، وایسا. این با منه.
بده به من.
هی.
هی، میبینمت اون تو. همین الان دستاتو بالا بیار.
هی! میبینمت اون تو. دستاتو بالا بیار!
No comments yet. Be the first to leave one.