ആദ്യത്തെ 131 വരികൾ.
مترجم
دو نوع قهرمان وجود داره
قهرمانانی که دنیا را نجات میدهند و قهرمانانی که افراد عادی را نجات میدهند
شایعاتی به گوشمون رسیده که افراد کمیته ی تخریب جهانی به این شهر آمده اند
نباید صبح تا شب فقط نوشیدنی بخوری, چطوره اون افراد رو دستگیر کنی و دنیا را نجات بدی؟
شرمنده ولی من جزو قهرمانان نجات دهنده ی دنیا نیستم
کمیته ی تخریب جهانی؟
شنیدم به هر جا میروند خرابی به عمل می آورند
هی تازه کار, چرا همون جا خشکت زده,برو به مشتری ها برس
بله قربان
هی هی چرا انقدر کم ساندویچ تخم مرغ آوردید؟
تازگیا آذوقه ی زیادی به دستمون نرسیده
پس خفه خون بگیر اعتراض نکن و بزن تو رگ
یا خدا...دنیا داره به آخر می رسه
مهم نیست دنیا کِی و کجا به آخر میرسه،این موضوع هیچ ربطی به من نداره...
!بفرمایید،ماهی سخاری شنی
از این که منتظر موندین متشکرم!
این چیه؟
...ماهی سخاری شنی که سفارش داده بودین دیگه
نهنگ چی شد؟
جان؟
...من نهنگ شنی سفارش داده بودم
چیزی شده؟
...نه،هیچی
!عجیبه که افرادی مث شما به همچین رستوران به درد نخوری میان
بانوی جوان،شما اهل این شهر نیستید،درسته؟
از کجا اومدید؟
اینجا چیکار دارید؟
امیدوارم به فکر سوار شدن جینفر نیومده باشید
بهتره بیخیالش بشید
شایعاتی وجود داره که میگه کمیته ی تخریب جهانی به این شهر اومده
اونها که واسه صلح و آشتی به اینجا نیومدند
از این که منتظر موندین متشکرم
...چطوره که شما با من بیاید و
عذر میخوام،مایلم در آرامش غذام را میل کنم
جسارتا میشه بزنی به چاک؟
!تکون نخورید
!همه سر جاشون بایستند
ما افراد کمیته ی رستگاری دنیا هستیم
!از شما خواهش میکنم برای مدت کوتاهی با ما همکاری کنید
!هی تو
گفتم حرکت نکنید،نکنه کَری؟
وایستا!کجا میری؟
!ای خدا
!همین الان تمومش کنید
!نا سلامتی تمام پولمو صرف این ناهار کردم
...اوه... تو
!میدونستم اون یکی از عضو های کمیته ی تخریب جهانیه
!حرکت نکنید
!اگه یه قدم جلو بیاید خونشو میریزم
!دنبالم بیا
!انقدر خشن نباش
!آتش
مترجم
Myanimes.cafe
!صبر کن
منم میام
ظاهرا کمیته ی تخریب جهانی دست به کار شده
ها؟چی شده؟
آدما حق ندارن بیان اینجا و بچه ی کوچولویی مث تو ام از این قضیه مستثنی نیست
اسم من کینه
از نکوشی سان شنیدم که اینجا کاراگاهی هست که اگه حق زحمتشو بپردازی هر کسی رو نجات میده،چه آدم باشه چه جونور
!تو رو خدا! خواهرمو نجات بدید
اگه هیچ کاری نکنی خواهرم رو قربانی خدایان میکنند
نکوشی ساما خبرایی به دستمون رسیده که افراد کمیته ی تخریب جهانی در این شهر دیده شده اند
مقل این که تونسته از دست کمیته ی رستگاری فرار کنه
یعنی هنوزم اینجا هستند؟
ممکنه به قصر نمله کنند؟
خیالتون راحت! امنیت اینجا رو بهتون تضمین میکنیم
آه,میدانستم که خدایان بر این سرزمین چشم پوشی کرده اند
ساکاهی طبق معمول به صورت ناعدلانه ولمون کرده و حالا سر و کله ی کمیته ی تخریب جهانی ؟
ساکاهی(خدایان) حتما داره مجازاتمون میکنه
زمان زیادی برامون باقی نمونده
باید همین الان کسی را قربانی ساکاهی کنیم تا از عذاب او در امان باشیم
ناموسا, آخه چرا یه انسان باید در رستوران جونورا کار کنه؟
!به لطف تو چیزی نمونده بود که گلوله بارون بشم
به من گیر نده باو!میدونی چقد زحمت کشیدم تا گولشون زدم که بهم اجازه بدن برم اونجا؟
ببینم قصد داشتی با نفوذ کردن به اونجا دست به اقذامی بزنی؟
نه بابا فقط برای کار رفته بودم
برای این که بتونم زنده بمونم باید کار کنم و پول در بیارم و مغازه های جونور ها هم حقوق خوبی میدن
چی؟ کار؟
ولی اگه میفهمیدن که یه انسانی خدا میدونست چه بلایی سرت میاوردن
همش تقصیر توئه دیگه که لو رفتم... مورته
اسم منو از کجا میدونستی؟
روی پوستر تحت تعقیبت
...مورته آشرا 17 ساله عضو کمیته ی تخریب جهانی
شونزده!!!من شونزده سالمه نه هیفده
سنش؟ سنش براش مهمتره
به اسمش اهمیت نمیده
اگه تو یه انسانی چطور میتونی حرفای کمیته ی رستگاری رو باور کنی؟
!اصن باورم نمیشه
...ببینم تو
من کیریه ام,کیریه ایرینوس
...من که نمیخواستم اسمتو بپرسم
هی,کمیته ی تخریب جهانی دیگه چه صیغه ایه؟
چمیدونم
همین جوری یه اسمی رومون گذاشتن و افتادن دنبالمون
کیا؟ کمیته ی رستگاری دنیا؟
آره البته ازشون ممنونم که همچین اسم خوشکلی رومون گذاشتن
خیلی تاثیرگذاره,مگه نه؟
کمیته ی تخریب جهانی
سل...ام
شما ها کی هستید؟
توریستیم...غریبیم اینجا
شما پسری به اسم کین رو ندیدید؟
اون برادر کوچک منه
نه,ندیدمش
رینان
چیکار میکنی؟
شیخ
کین غیبش زده,دارم دنبالش میگردم
اونا کی هستن؟
اهل مردم روستا نیستن
گفتن توریستن
مسافرید؟
احوال شما؟ ما آدمای مشکوکی نیستیم جان خودم
داره غروب میشه
اگه دلتون میخواد میتونید شب را در روستا ی ما بگذرونید
بابت غذا متشکرم
حالا که خندق بلامو پر کردم یه چرتکی باید بزنم
ها؟دیگه نمیخوای بخوری؟
پس بقیشو یه لقمه ی چرب میکنم
هی...از این به بعد میخوای چیکار کنی؟
چیکار کنم؟
هویت انسانیم فاش شده... دیگه نمیتونم برگردم رستوران
جایی هم ندارم که بهش برگردم
ببینم تو میخوای اونو بخوری؟
من از این چیزا متنفرم
جانمی جان دیگه
فهمیدم
شاید از شیخ بخوام که بهم اجازه بدم در این روستا بمونم
No comments yet. Be the first to leave one.