Ishura

Ishura (異修羅)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Ishura-10 [AioFilm com]
കമന്ററി എഴുതിയത് AioFilm

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-03-10
ഡൗൺലോഡുകൾ: 37
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 143 വരികൾ.

سلطنت شاهزادگی لیچیا

‫ایشورا ‫‫شئ جادویی ، شمشیره سحر آمیز

‫پادشاه اهریمنی حقیقی مُرده

‫دشمن این جهان توسط یک نفر کشته شد

‫اما اکنون ، قدرت باقی مانده او به چند بخش تقسیم شده

‫یک فرد عادی توانایی کنترلش رو نداره

‫صد ها شورا ‫‫شبیه به اهریمن ها

‫بزرگترین شهرجهان ، آرشیا در پی انتخاب یک قهرمانه

‫اون هم زمانی که رهبر ، سلطنت شاهزادگی لیچیا

‫تارن محتاط دنبال قانونی جدید ، و حکمفرمانی به وسیله ترسه

‫‫ایشورا

‫‫ایشورا

‫قسمت 10 ‫‫‫‫‫‫بلای پنهان

‫قسمت 10 ‫‫‫‫‫‫بلای پنهان

‫این به خاطر شهر مِیجه !

‫وای ، نه .

‫شهر مِیج ، خونه ما بود ‫‫و شماها نابودش کردین .

‫بمیر !

‫استاد ، آتیش به اینطرف هم ‫‫نفوذ کرده .

‫این آتیش نتیجه شورش شهروند های مِیجه ؟

‫یا کار یکی دیگست ؟

‫استاد !

‫نگاه کن ، زن !

‫حتما زن های لیچیا هستن !

‫تمومش کن ، اونا که نظامی نیستن !

‫کی اهمیت میده ؟

‫لیچیا شهر ما رو نابود کرد .

‫اونا هم مقصر هستن !

‫سرباز های شهر مِیج طرف آرشیا هستن

‫اگه بخوام از شرشون خلاص بشم

‫به دلیل خوبی نیاز داریم

‫خیلی خب ، خانم ها تکون نخورین !

‫استاد ؟

‫صبرکن ، کیا!

‫بزار من اول باهاشون حرف بزنم .

‫اینجا چه خبره ؟

‫شما دوتا اومدین سراغ این خانم ها ؟

‫اونم تو یه همچین موقعی ؟

‫بنظر جالب میاد ، منم پایم .

‫این کارا به تو مربوط نمیشه !

‫خب دیگه ،

‫شما دوتا هم اهل لیچیا نیستین ، مگه نه ؟

‫تو کی هستی ؟

‫حرف نمیزنید نه ؟

‫از مرده ها هم کمتر حرف میزنین .

‫اگه کاری کنم که کیا بگه ، بمیر

‫میتونه اون اسکلت رو بکشه

‫ولی

‫یعنی میتونم کاری کنم که زود تر از حرکت اون کلمه رو بگه

‫من اومدم اینجا . . .

‫از منطقه ایتا اومدم اینجا تا درس بخونم .

‫ایشون استاد من هستن .

‫پس برای همینه که . . .

‫تو ما رو نجات دادی ، مگه نه ؟

‫ممنونم .

‫به هر حال ،

‫نیازی نبود اونارو بکشی .

‫کیا !

‫تو هم همچین فکری نمیکنی ؟

‫اونا که هنوز کاری نکرده بودن .

‫من میتونستم بهتر اوضاع رو جمع کنم .

‫دقیقا .

‫این دختر کوچولو درست میگه .

‫سرباز های لیچیا ، سمت شرق دارن ‫‫شهروند هارو فراری میدن .

‫اونا کمکتون میکنن .

‫اونجا آتیش هنوز آرومه .

‫میشه اسمتو بپرسم ؟

‫من دیگه اسمی ندارم .

‫وقتی که زنده بودم اسم داشتم .

‫از اینطرف ! عجله کن !

‫عجله کن !

‫عجله کنید و شهرو ترک کنید !

‫اول زن ها و بچه ها ، ‫‫هل ندین !

‫کیا ، فکر کنم باید شهرو ترک کنیم !

‫ولی . . .

‫میدونم که نگران لانا هستی ،

‫ولی خودت که دیدی چقدر اینجا خطرناکه !

‫میدونم .

‫کیا هیچی نمیدونه

‫اگه من هم قدیما مثل این دختر بودم

‫اگه فقط یه آدم بزرگسال بود که کمکم میکرد

‫اگه من هم میتونستم نسبت به شیاطین این دنیا شجاع باشم

‫نه ، درحقیقت هر کس باید با قدرت خودش به مبارزه ادامه بده

‫این وظیفه منه تا خوشحالی رو پیدا کنم

‫به هرحال ، بزار نجاتش بدم .

‫کیا ؟

‫من قراره هر کاری از دستم بر بیاد .

‫امکان نداره من برای نجات جون دوستم ، ‫‫حتی تلاش هم نکنم .

‫از اینطرف ! عجله کنید !

‫اگه الان کاری برای نجاتش انجام ندم ،

‫میدونم وقتی که بزرگ شدم ‫‫از اینکارم پشیمون میشم .

‫پس لطفا با من بیا ، خانم اِلیا .

‫ببین چجوری کار درست رو انجام میدم .

‫چون من شکست ناپذیرم .

‫و میخوام خوشحال باشم .

‫دیگه نیازی نیست من ، لانا تندباد ماه رو بکشم

‫بعید میدونم فرصت حرف زدن گیرش بیاد

‫که بخواد راجب من یا کلمه دنیوی حرفی بزنه

‫اما اگه بزارم کیا کارشو انجام بده

‫ممکنه یه نفر متوجه بشه که کلمه دنیوی وجود داره

‫کیا ، لطفا به من گوش کن . . .

‫ازت میخوام که پیشم باشی ، خانم اِلیا !

‫آره ، میدونم .

‫انگار این تو بودی که یه چیزی بهم یاد دادی !

‫باعث افتخارمه که تو شاگرد منی ، کیا .

‫کیا !

‫برو عقب !

‫استاد

‫اوضاع دوباره مثل قبل میشه ، مگه نه ؟

‫مثل موقعی که صلح وجود داشت .

‫من مطمئن . . . ‫‫باید اینطوری بشه

‫چون شهری که لانا عاشقش بود نابود شد .

‫اونم درست بعد از اینکه ، همچین ‫‫تجربه سختی رو پشت سر گذاشت .

‫براش احساس تاسف نمیکنی ؟

‫چرا ، واقعا میکنم .

‫بیا امیدوار باشیم که همه چیز به حالت عادیش برمیگرد۶

‫راستش از اون فواره خوشم میومد .

‫جوخه وایورن ها دیگه نابود شده

‫اونا همه خط های دفاعی رو شکستن ‫‫داریم شکست میخوریم .

‫آسیب جدی خوردیم

‫آتیش خیلی بالا گرفته و نمیشه خاموشش کرد

‫تازه سرباز های شهر مِیج هم که اومدن

‫و دارن کشت و کشتار راه میندازن

‫باقی جوخه ها همه عقب نشینی کردن .

‫فقط من باقی موندم .

‫جدی ؟

‫ممنون که بهم اطلاع دادی .

‫ولی تو هم باید عقب نشینی میکردی .

‫شوخیت گرفته .

‫من گزاشتم اونا عقب نشینی کنن ،

‫تا سر راه من نباشن .

‫تو همچین دنیای جالبی ،

‫فرار کردن خیلی کار بیخودیه .

‫تمام اینا مال منه .

‫فهمیدم .

‫پس تا آخرشو خوب نگاه کن .

‫ببین چطوری همش قراره با خاک یکسان بشه .

‫این یه دستگاه

‫درست مثل چیز هایی که توی ناگان دیدم

‫یه چیزی هست که این عنکبوت رو زنده نگه میداره

‫یعنی داخل بدنشه ؟

More Farsi Persian subtitles for Ishura

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left