See

See

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

See S02E02 1080p WEB H264-PECULATE
See S02E02 2160p ATVP WEB-DL DDP5 1 Atmos DV MKV x265-EXPLOIT
See S02E02 2160p ATVP WEB-DL DDP5 1 Atmos DV MP4 x265-DVSUX
See S02E02 iNTERNAL DV 2160p WEB H265-EXPLOIT
See S02E02 HDR 2160p WEB H265-PECULATE
See S02E02 WEBRip x264-ION10
See S02E02 XviD-AFG
See S02E02 WEB x264-TGX
See S02E02 WEB H264-TVD
See S02E02 720p WEB x265-MiNX
കമന്ററി എഴുതിയത് Roya_T_K
💢 Roya_T_K رویــــا , SAHEB 💢

ടാഗുകൾ

web
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
x265
HD
webrip
x264
BRip
XviD
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2021-09-03
ഡൗൺലോഡുകൾ: 68
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

خیلی درد داری؟

فقط یذره.‏

وقتشه

‫ «تـقـدیـم بـه تـمـام ایرانـیـان عـزیـز»

‫ مـتـرجـمین: رویـــــا و صـــــاحـب ‫ SAHEB , Roya_T_K

هیچی

‏- هیچی!‏ ‏- پدر، پدر!‏

‏- نمی‌تونم ببینم ‎‏- چیزی نیست. آروم باش

‏- اولومن، جواب نداد ‏- پدر، خواهش می‌کنم

دوباره امتحانش می‌کنیم.‏ دستورالعمل رو دوباره انجام بده. دوباره امتحان کن.‏

متاسفم.‏ دیگه کاری از دستم بر نمیاد.‏

اشتباه می‌کنی! باید یه راهی باشه

‏- اولومن ‏- پدر

باید به خوندن ادامه بدی.‏ تمام کتاب‌های پزشکی، همه‌چیز.‏

راه حل پیدا میشه.‏

پدر، من تمام کتاب‌ها رو خوندم.‏

و همشون دارن میگن قرنیه‌هات درمان ناپذیره.‏

به اندازه کافی دقت نکردی!‏

من کور نمی‌مونم.‏

می‌شنوی؟

من کور نمی‌مونم!‏

« دیــــدن »

چیه؟

چیه؟

فکر فرار به سرت نزنه.‏

دریابان ورن.‏

بله، ستوان.‏

دروازه رو باز کنید!‏

بله، قربان!‏

و حالا...‏

تریوانتین بزرگ، تولیور،‏ زخمی شده اما زنده‌ست‏

با پاهای خسته‌ش خودش رو کشید و سوار اسبش شد

اگرچه آذرخش و باران،‏

حواسش رو کاهش داده بود...‏

افراد خسته خودش رو از میان علف‌های بلند ‏«بلادی پلین»‏

به سنگر «گنایت» هدایت کرد.‏

تحت فرمانش، 20 سرباز تریوانتین

گنایتی‌ها رو دور زدن...‏

تماماً در شب...‏

تا زمانی که صبح بعد گردان‌ها برای کمک رسیدن.‏

داری منو کجا می‌بری؟

خودت می‌فهمی.‏

تا حالا انقدر بالا نیومده بودم

جدی؟

وقتی بچه تر بودم،‏ همش از این برج‌ها بالا می‌رفتم.‏

تنها جایی بود که بخاطر بینا بودن احساس خطر نمی‌کردم.‏

فکر کنم عاشق رفتن به جایی بودم که هیچکس دیگه ای نمی‌تونست بیاد.‏

و اینطور شد که اینجا رو پیدا کردم.‏

از اون موقع مراقب اینجا بودم.‏

مردم قبلا بینایی‌شون رو جشن می‌گرفتن.‏

ما هنر رو خلق می‌کنیم تا شنیده بشیم و احساس بشیم.‏

ولی توی دنیای اونا همه‌چیز باید دیده می‌شد.‏

‏- مردم هم همینطور ‏- چی؟

ما هم باید دیده می‌شدیم.‏

اینو از همه بیشتر دوست داشتم.‏

همیشه راجع به دختری که عکسش اینجاست داستان‌بافی می‌کردم.‏

اسمشو گذاشتم گواندولین.‏

اسم اون آلیس‌ـه.‏

تو خوندن بلدی!‏

اسم کتاب «آلیس در سرزمین عجایب» ـه.‏

‏«آلیس کم کم داشت از نشستن کنار خواهرش توی ساحل...‏

و بیکار بودن خسته می‌شد»‏‎

‏«یکی دوبار به کتابی که خواهرش می‌خوند نگاه کرد

ولی هیچ عکس یا نوشته‌ای داخل کتاب نبود»‏

نه!‏

‏«آلیس با خودش گفت:‏ ‏«پس فایده کتاب چیه؟‏

بدون هیچ عکس یا نوشته‌ای؟»»‏

کافیه.‏

برادر بزرگ، خوب طاقت آوردی.‏

اینا در برابر زخم‌هایی که پشت من به جا گذاشتی هیچی نیست.‏

با هانیوا چیکار کردی؟

هانیوا؟

نگران دخترت هستی

ترس و نگرانی از درد بدتره، مگه نه؟

واسه من که زمان بچگی اینطور بود.‏

دردی که به من وارد کردی

تقریبا به اندازه ترسی بود که داشتم

ترس از اینکه تو بیای.‏

و بهت قول میدم...‏

هانیوا همون ترس رو تجربه می‌کنه.‏ هر شب، درست مثل من.‏

ایدو، لطفا اونو ولش کن.‏

تو برادر من بودی.‏

هنوز برادرت هستم. متاسفم.‏

باید ازت محافظت می‌کردم ولی مجبورم کرده بودن که...‏

تو نمی‌دونی تاسف چیه. هنوز نمیدونی.‏

ولی می‌فهمی.‏

چون تو رو اینجا نگه می‌دارم...‏

و به اندازه هر شبی که به من شلاق زدی بهت شلاق می‌زنم.‏

و سال‌ها بعد،‏

وقتی بالاخره تصمیم گرفتم بکشمت

با قدرشناسی گریه می‌کنی.‏

به شکنجه ادامه بده

‏- ایدو ‏- می‌خوام کامل احساسش کنه

نه، ایدو، بذار دخترم بره

ایدو، ایدو!‏

ایدو!‏

ایدو، نه! بذار بره!‏

ایدو!‏

تاک

وایمیستیم تا یه دستشویی بریم و غذا پیدا کنیم.‏

بله، قربان.‏

می‌خوام یه آبی به دست صورتم بزنم

نمی‌خوام به افرادم نزدیک بشی

گرسنه و خسته‌ن‏

از جادوگرها هم خوششون نمیاد.‏

بیا.‏

تا الان با چندتا جادوگر حرف زدی؟

قبل تو با هیچ جادوگری حرف نزدم.‏

اگه من اولی هستم، از کجا می‌دونی باید از جادوگرها ترسید؟

شماها با ماشین‌ها و سموم‌تون دنیای قبلی رو نابود کردین.‏

شما مسئول مرگ میلیون‌ها نفر هستین.‏

و شما هم مسئول مرگ هزاران‌نفر.‏

شما قبلیه من آلکنی رو...‏

از روی کره زمین پاک کردین.‏

خودشون جزای پناه دادن به جادوگرها رو می‌دونستن.‏ این قانون امپراتوری بود.‏

شما بچه‌ها و نوزادها رو کشتین.‏

من اونجا نبودم.‏

اگه بودی چیکار می‌کردی؟

من جادوگرم.‏

کی آدم‌های بیشتری کشته؟ من یا تو؟

ملکه‌ی من،‏

بزرگترین ریش‌سفیدان پنسا رو خدمت شما معرفی می‌کنم.‏ شورای ایالت.‏

شورای چی؟

شورای ایالت، ملکه‌ی من.‏

اونها در اجرای دستورات به شما مشاوره میدن.‏

برای تشکیل شورای ایالت اینجا نیستیم بلکه برای تشکیل شورای جنگ اینجاییم.‏

اعلی‌حضرت، قوانین ایجاب می‌کنه که شورای جنگ

بعد از اعلام رسمی جنگ تشکیل بشه.‏

داره قوانین رو به من یاد میده.‏

جنگ از قبل به ما اعلام شده.‏

فرمانده گاست، نگرانم متوجه وخامت اوضاع نشده باشین

مطمئن باشین متوجهم اعلی‌حضرت.‏

و هر حرفی که اینجا می‌زنم با کمال احترام

و مطابق میل شما خواهد بود.‏

اگه بخوایم دربرابر قدرت ارتش تریوانتین دووم بیاریم

باید نیروهایی دفاعی خودمون رو در سرار امپراتوری پخش کنیم.‏

‏- فرمانده گاست...‏ ‏- نیروهای دفاعی؟

ما از طرف خدا موظف شدیم تا تریوانتینی‌ها رو شکست بدیم

باید برای حمله آماده بشیم، نه دفاع.‏

‏- سبیث...‏ ‏- چی گفتی؟

منو ببخشید، اعلی‌حضرت.‏

شاه‌دخت ماگرا،‏ اگه چیزی می‌خوای بگی، بگو.‏

پایا با از دست دادن کانزوا ضعیف،

و در اثر شایعه مرگ شما دچار هرج و مرج شده.‏

ما تازه یه پایتخت جدید انتخاب کردیم.‏

شاید بهتره مدتی رو صرف استحکام سازی امپراتوری

و سازماندهی و تقویت ارتش کنیم

و البته در همین حال مراقب حمله‌ی تریوانتین باشیم.‏

همگی... بیرون.‏

بیرون!‏

سبیث...‏

دیدی الان چی شد؟

چی؟

در حضور این همه آدم همگی اقتدار منو زیر سوال می‌برن

حتی براشون سوال شده باید از من اطاعات کنن یا نه.‏

فرمانده‌ای که با من بحث می‌کنه.‏

سیاست‌مدارها افکار خیانت‌کارانه ای تو سرشونه

که همه این افکارها باعث میشه سلاخی بشن

اینجوری نسل سلطنت ما برای همیشه از بین میره.‏

با وجود این همه خیانت‌بازی،‏

خواهر خودم هم با من مخالفت می‌کنه.‏

این جنگ یعنی خودکشی.‏

می‌خوای چند نفر رو بخاطر دروغی که گفتی قربانی کنی؟

کسایی که می‌میرن با شکوه می‌میرن...‏

برای پایا...‏

برای دنیای جدیدی که فرزندان ما اون رو میسازن.‏

فرزندانی که با ما می‌میرن

درحالی که تریوانتینی‌ها دارن پایا رو به آتیش می‌کشن.‏

نمیتونی باور کنی که ما واقعا می‌تونیم شکست‌شون بدیم.‏

اگه دلیلش این نیست پس من برای چی نجات پیدا کردم؟

خداوند کودک بینایی رو درون شکم من قرار داده

کودکی که هم نام با پدر ما خواهد بود

تا حافظ دنیایی باشه که دوباره پذیرای افراد بیناست.‏

سرنوشت من اینه.‏

خدایا به دادمون برس.‏ جدی جدی به هرچی میگی باور داری!‏‎

ما تریوانتین رو فتح می‌کنیم

ارتش‌ اونها رو جذب می‌کنیم

و تبدیل میشیم به تنها امپراتوری حقیقی این سرزمین.‏

سبیث

سبیث

باید راه دیگه‌ای هم باشه.‏

وقتی توماکتی جون...‏

با رضایت تو برای کشتن من شمشیر کشید خودت کنار وایستاده بودی.‏

خداوند نذاشت این اتفاق بیفته

بهتره اون لحظه رو یادت باشه،‏ خواهر.‏

درضمن، خوب یادت باشه که من اون روز تو رو نجات دادم

نه چیز دیگه‌ای.‏

هانیوا

اگه این تخت من بود،‏ نمی‌تونستم دلیلی پیدا کنم که ازش بیام بیرون

خب، یه دلیل برات دارم

گوهر.‏

این یکی مثل یه تیکه از آسمونه.‏

اینجا چی نوشته؟

‏«تا ابد»‏

چه زیبا.‏

مگر اینکه نباشه.‏

زیبا؟

تا ابد.‏

خب، شاید احساسش تا ابد بمونه.‏

ببخشید.‏

More Farsi Persian subtitles for See

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left